خانم کوچولو

این داستان واقعی نیست !

-زنگ بزن مامانت بگو شب میری خونه دوستت
اما ددی مامانم اجازه نمیده
حرف دیگه نشنوم
بعد از صحبت با مامانم بالاخره راضی شد شب و نرم خونه…
_سوار شو
اما دد…
نذاشت حرف بزنم دستمو گرفت و پرتم کرد تو ماشین
تا اونجا حرفی بینمون برقرار نشد فقط زانوهام تو شکمم جم کرده بودم به جاده خیره شده بودم
بالاخره رسیدیم
_پیاده شو جلو در لخت میشی صبر میکنی تا بیام
ولی من که کاری نکرده بودم فقط وقتی گفت میخواد منو ببینه نتونستم برم

پیاده شدم و راه افتادم جلوی در لخت شدم فقط شورت عروسکی صورتمو در نیاوردم
بعد از چند دقیقه اومد و وارد خونه شد حیاط بزرگی داشت ولی حس ترس به آدم غلبه می شد بگذریم
وارد شد و رفت داخل یکی از اتاقا صدا کرد که برم اونجا
وارد اتاق شدم یه اتاق با تم صورتی دخترونه بود
-دراز بکش رو تخت
چشم ددی
رو تخت دراز کشیدم
جلو اومد و چشم بند صورتی رو روی چشمام گذاشت
احساس قرمزی صورتم که از ترس بود و حس میکردم
اما چیزی نمیدیدم
با یه پابند و دستبند دست و پاهامو به تخت بست
یه متکا زیر کمرم گذاشت تا باسن بالا بیاد
سمت لای پاهام رفت و دستشو به لای پره های کصم کشید که ناله ای کردم
احساس کردم با قیچی میخواد شرت و ببره که خواستم تکونی بخورم که انگار متوجه شد
-اگه تکون بخوری فاصله زده شدن تیغ و اتاق عمل تو یه ثانیس
سعی کردم تکون نخورم و کارشو تموم کرد
با دوتا گیره پره های کصمو به شورتی که از وسط نصف کرده بود وصل کرد
-خب کوچولوی ددی فکر کنم این تنبیه خوبی برای کارت باشه کوچولو
+ددی خواهش میکنم … دیگ …دیگه تکرار نمیشه غلط کردم
-لیتل کوچولوی ما نمیدونه اول اشناییش با ددی نباید اینکارو میکرد؟ خب حالا وقت اینه که متوجه اشتباهش بشه
+دد… اههه ددی توروخدا
اولین ضربه شلاق روی کصم فرود اومد که اشکام جاری شد
-اگه میخوای زود تموم شه فقط بشمار …
اهههه یککک
اهههه دو
اخخخخخ توروخدا ددی سه
-برای تنبیه اول بسه
فکر کردم اینجا تموم میشه ولی …
گیره هارو باز کرد و شورتمو درآورد
پاهام و باز و کرد تو دلم جمعشون کرد
با فرود یه چیزی تو سوراخ پشتم دادم هوا رفت
که انگشت شستشو تو دهنم فرو کرد شروع کردم به میک زدن آروم و یواش پلاگ و وارد می‌کرد منم اشکام جاری بود
بعد از اینکه وارد کرد چند دقیقه نگهش داشت تا جا باز کنه و بیرون نیاد
دستامو باز کرد و چشم بندمو برداشت
نگاهی به چشمای خیس و اشکیم انداخت انگار دلش کمی ب رحم اومده بود
منو تو آغوشش کشید و شروع کرد به بوسه های ریز زدن روی صورتم
تو همون حال بودم که دست از کاراش برداشت و داشت از اتاق خارج میشد
+ددی
-الان میام توله
چند دقیقه گذشت که با یه پوشک صورتی تو دستش از در نمایان شد
+ولی من پوشک دوست ندارم
-کوچولوها برای اینکه خرابکاری نکنن باید پوشک بشن
پاهام و بالا داد و پودر زد شروع کرد به پخش کردن روی کصم که صدای و اهم درومد
-فک نمیکردم لیتل من انقد بی اختیار باشه … اگه خیس کنی باید دوباره تنبیه جدید و تحمل کنی
بغض کردم و سعی کردم وقتی داره منو میماله حواسم و به یه جای دیگه بدم که خیس نکنم
کارش ک تموم شد پوشک و پام کرد
بدن لختمو به آغوش گرفت
شیشه شیرو دهنم گذاشت و شروع کرد به نوازش کردنم
-دیگه نمیخوام همچین نافرمانی رو تحمل کنم
فهمیدی خانم کوچولو؟
چشم ددی
-خوبه توله
حالا بخاب
که با نوازش هاش نفهمیدم چی شد و به خواب رفتم…

پایان (^^)
نظراتون و برام بنویسید
اگه مورد قبول بود پارت بعدی رو میزارم

نوشته: دلا

بازدید 10,758

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

3 پاسخ به “خانم کوچولو”

  1. یعنی باید ریدتومغزپوسیدت…سمی بود واسه خودش …واقعا این همه اراجیف روازکجای مخ پوکتون درمیارین…روانپاکی یعنی تالین حد؟!

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید