یکی دوبار پیش اومده بود اتفاقی بدن همدیگه رو لمس کرده بودیم
مثلاً یه بار که داشت از خونه میرفت بیرون منم پشت سرش
یهویی خم شد بند کفشش رو درست کنه منم بی هوا از پشت بهش خوردم
یا موارد مشابه
توی چند باری هم که این جوری به هم خورده بودیم حرفی زده نشد و عکس العملی نبود
رفتارش با من عادی بود شاید
شاید هم صمیمی نمیدونم
ولی خب من با هر تیکه و مزه پرونی از طرف اون راست میکردم
ی شب رفته بودیم خونه مادرخانمم
شب موقع رفتن شیرین گفت منم سر راه برسونین
خانمم و بچه ها سوار ماشین شدن منم رفتم سرویس بهداشتی
وقتی اومدم بیرون در حین خشک کردن دستهام متوجه شیرین شدم که داشت کفش پاش میکرد
کفشش یه بوت بنددار بود
به حالت سرپا خودش رو خم کرده بود داشت بندهاش رو می بست
منم پشت سرش رفتم با دیدن کون خوش فرم و اندامی شیرین یه حالی بهم دست داد به محض اینکه دوباره دولا شد بند کفش دیگه ببنده خودمو مالیدم به باسنش
کیرم قشنگ لای شکاف کونش خورد دو طرف پهلوش گرفتم که یکدفعه وایساد نگاه کرد
-این چکاری بود کردی
گفتم ببخشید دست خودم نبود
واقعا ریدم به خودم
کاملا متوجه شق شدن و برجستگی کیرم شد
بدون هیچ حرفی رفت پایین و سوار ماشین شد
دلم هزار راه رفت
الان به همه میگه
تا پایین رسیدم همش منتظر بودم خانمم جیغ و داد کنه و آبرو ریزی بشه
ولی هیچی نگفت
تا شب کم کم استرسم از بین رفت ولی همون یک لحظه همش تو ذهنم بود تا بهش فکر میکردم کیرم سیخ میشد مطمئن شدم به کسی نمیگه
چند روز گذشت
از سر کار اومدم متوجه شدم شیرین و دخترش شبنم به همراه نگین اومدن خونه ما
یه سلام کردم و رفتم اتاق خواب لباس عوض کنم
خانواده خانمم آدمهای مذهبی نیستن ولی پوشش و لباسشون همیشه مرتب بوده و باز نبوده
مخصوصا اگه یه مرد توی جمع باشه
ولی خب شیرین جلوی من خیلی راحت بود همیشه مثلا اگه شال از سرش میرفت درستش نمیکرد
یا اگه اتفاقی بدن ما با هم تماس پیدا میکرد
و به همین دلیل هم کم کم داشتم به این فکر میکردم که اینو باید بُکُنم
خانمم اومد توی اتاق گفت خودت رو برسون سوپرمارکت مجتمع یه کم خوراکی و تنقلات بخر بذاریم جلوی مهمون
ـ خسته ام نمیتونم برم
ـ خانواده خودت بودن هم همینجوری بودی ؟
ـ خانواده من و تو نداره ، خسته ام
زیر لب کمی حرف زد و رفت لباس پوشید که خودش بره
شبنم هم پرید و گفت منم میام
و رفتن
شبنم با اینک شانزده هفده سال بیشتر نمیشد ولی قدش از مادرش بلندتر شده بود سینه هاش کوچیک بودن ولی باسن خوش فرمی داشت
البته به خاطر اختلاف سنی زیاد بهش به چشم سکسی نگاه نکرده بودم
با یه تاب بدون آستین و به شلوارک از اتاق اومدم بیرون
نگین که طبق معمول اگه دنیا رو آب ببره اونو سریال های آبکی تلویزیون میبره
رفته بود تو نخ فیلم ، شدید
شیرین با دیدن من اخمی کرد و با گوشیش مشغول شد
احتمالا از حرکت اون روز من هنوز ناراحته
یه سیب از یخچال برداشته بردم جلو سینک بشورم
شیرین هم بلند شد و همین کارو کرد
من در حال شستن بودم که اومد کنارم و یه کوچولو منو هل داد که سیب خودش رو بشوره
بازوش به بازوی لخت من چسبید
هر چی با خودم دودوتا چهارتا کردم دیدم این میخاره
خودم رو کج کردم و تقریبا نصف و نیمه توی بغلم اومد
آروم خودم رو رسوندم پشتش
دستم بردم طرف سینه هاش یکم فشار دادم
یکم اخم کرد اما مقاومت نکرد
سرم رو بردم لای موهاش
چه بوی خوبی
کیرم رو انداختم لای قاچ کونش و بهش فشار دادم
سرم رو یکم چرخوندم سمت تلویزیون که دیدم نگین به حالت مات و مبهوت داره مارو نگاه میکنه
همونجا خشکم زد
شیرین هنوز متوجه نگین نشده بود و کونش رو به سمت عقب به کیرم فشار میداد
ـ شماها دارین چه گوهی میخورین ؟!
شیرین که توی عالم خودش بود انگار یه پارچ آب سرد ریختن روش
برگشت منو نگاه کرد و محکم زد روی سینه من
با ضربه اش یک متری من عقب پرت شدم
به حالت دستپاچه گفت این بیشرف از حواس پرتی من سواستفاده کرد و شروع کرد به فحش و بد و بیراه
سریع لباس هاشون رو پوشیدن و همچنان زیر لب زمزمه کنان فحش میدادن و رفتن پایین
خودم رو واسه طوفان آماده کردم
یه چند دقیقه نگذشته بود که از توی راهرو صدای جیغ و جیغ خانمم بلند شد و با داد و بیداد اومد تو
ـ اشغال ، کثافت ، بی شرف ، بی همه چیز … هر چی فحش و لیچار اومد دم دهنش بارم کرد
که خواهرزن آدم مثل خواهر خود ادمه و ازین حرفها که به همراه فحش دادن میگفت
با خودم فکر میکردم آخه یکی نیست به این زنها بگه شما یه نفر رو بیار که خواهرزنش بخاره و بهش نخ بده و اینم نکنه
وسایلش رو جمع کرد و گفت میرم خونه مامانم تو هم برو دنبال زن بازی و هوس بازیت
آخه شانس منو ببین
چند روز پیش زلزله اومد نگین ادامه سریال رو ول نکرد و از خونه بیرون نیومد حالا باید بیای اینجوری کنی
آقا هیچی دیگه سرتون رو درد نیارم بیست روز قهرش طول کشید و خانم راضی شد برگرده خونه
خونه که چه عرض کنم میدان جنگ
ـ چایی میخوری هوس باز
ـ شام چی درست کنم چشم چرون
هر جمله یه تیکه هم کنارش
اولش روی مخم بود ولی کم کم تکراری شد
با تکرار حرفهاش هیکل شیرین رو جلو چشمم تصور میکردم
خانمم فکر میکرد با حرفهاش منو عذاب میده ولی به نظرم بیشتر خودش اذیت میشد
یه بار برداشت گفت خیالم راحت باشه با خواهرم فقط در مالیدن بوده یا چیز دیگه ؟
منم که مدت زیادی بود حرفهاش و تیکه هاش رو بارم میکرد خودم رو آماده یه جواب خوب کرده بودم گفتم خب معلومه دیگه وقتی یه اسب با اون هیکل و کون با کص شیو کرده جلوم داگی کنه میکنم توش ! حرزت یوسف که نیستم!
اوه اوه
آتیشی شد
بلند شد هر چی ظرف بود رو ریخت پایین و شکست
جیغ و داد
روی مبل لم دادم و نگاش کردم
جهیزیه اش رو تیکه تیکه کرد
ده دقیقه شاید بیشتر جیغ و داد و هوار
ـ اون هرزه اگه بهتر بود چرا از اول اونو نگرفتی اومدی سراغ من … منِ خر رو بگو متوجه نشدم داره خودش رو جلوی تو پهن میکنه ادا و اطوار میاد و دلبری میکنه… جنده آخه شوهر بدبختت چه گناهی کرده که شب و روز کار کنه و تو بری شوهر خواهرت رو از راه به در کنی … دمار از روزگارت در میارم
گوشی رو برداشت و زنگ زد
ـ الو شبنم مامانت کجاست؟ … گوشی رو بده بهش … با خود جنده اش کار دارم … به تو ربطی نداره … بی حیای چشم سفید گوشی رو بده با مادرِ جنده ات
تماس از اون طرف قطع شد
ساکت و آروم روی مبل راحتی لم داده بودم
اصلا به این روزها فکر نمیکردم که ممکنه این کار همچین طبعاتی داشته باشه
ـخونه رو برات جهنم میکنم
به جز خواهرم با کی خوابیدی باز ؟!
نگین رو هم کردی ؟!
سرم رو به نشونه تایید تکون دادم
داغ کرد و دوباره هوار زد
گوشی رو برداشت زنگ بزنه وسطش منصرف شد
گفتم به خاطر هیچی داری اینجوری میکنی
توی دلم گفتم باید نقره داغش کنم هم شیرین رو میکنم هم نگین رو
انگار فکرم رو بخونه گفت
ـ اینا رو کردی بعد میری سراغ کی ؟ حتما شبنم؟
با این حرفش یه لحظه شبنم اومد جلو چشمم که لخت جلوم داگی کرده و دارم توی کونش تلمبه میزنم
اوه اوه نکن خانم افکار منو به هم نریز تو دلم داشتم به خودم میگفتم
ـ بعدش چی ؟! حتما میری سمت زنداداش هام ؟!
توی ذهنم بدن اونا رو حلاجی کردم و لخت و در حال گاییدن شون
این چه وضعیه ذهنم کلا رد داده بود
وسط داد و هوار هاش برام کیس گاییدن معرفی میکرد
توی اون مدت بیست روز قهرش خیلی حرف زدم خیلی معذرت خواهی کردم ولی این شد نتیجهاش
دیگه دست از متقاعد کردنش برداشتم
هر چقدر توضیح دادم دیگه بسه
با خانواده خانمم کلا قطع ارتباط کردیم اونم به خاطر اینکه میترسید خواهراش زیرم بخوابن خیلی رک توی صورتم همین حرف رو زد
یک سال و اندی بعد خانمم به خاطر زایمان توی بیمارستان بستری شد
کلیدها رو به مادرش داد تا خونه رو تر و تمیز کنه
اونم از همه جا بی خبر کلید رو به شیرین داده بود که بره خونه ما رو مرتب کنه
کلید رو چرخوندم رفتم تو که متوجه صدای جارو برقی شدم
وارد حال شدم شیرین رو دیدم که با شلوارک چسبون تا زانو و تاب بندی که چاک سینه اش افتاده بیرون در حال تمیز کاری هست
برگشت منو دید یهو جیغ زد
دستهاش رو گذاشت روی قسمت لخت سینه اش و گفت کِی اومدی ؟
ـ یه نگاه به سر تا پاش انداختم و گفتم الان
رفتم سمت اتاق خودم در حین رفتن گفتم من میرم توی اتاق خواب استراحت کنم کسی قرار نیست بیاد اینجا منم نمیام بیرون پس راحت باش
توی اتاق لباسهام رو در آوردم و با یه شلوارک و بالاتنه لخت روی تختم دراز کشیدم
منتظر بودم صدای جارو برقی بیاد اما خبری نشد
چند دقیقه گذشت
زمان به سختی میگذشت
منو شیرین تنها اونم با این پوشش
افکارم افتاده بود دست شهوت
کسی هم توی خونه نیست
همه این افکار توی سرم باعث شده بود کیرم عین سنگ بشه
دو تا به در زد و در رو باز کرد
با همون شلوارک و همون تاب دوبندی فقط شالش رو انداخته بود روی شونه اش که روی سینه های لختش رو بگیره که موفق هم نبود
روی تخت دراز کشیده بودم و کیرم توی شلوار خودنمایی میکرد تکون نخوردم که اگه میخواد، ببینه
توی چارچوب در بود
گفت شنیدم کولاک کردین زن و شوهر
ـ آره مینا توی این مدت دیوانه شده بود
ـ سر چی بود دعوا
هر چی فک کردم بهترین موقعیت الان بود که دیگه پیش نمیاد
گفتم چرت و پرت میگه
ـ اون دیوانه تو عاقل زیاد بحث نکن باهاش
ـ من که بحث نمیکنم اون ول کن ماجرا نیست
ـ کدوم ماجرا
ـ ماجرای اون روز دیگه ، همش میگه تو میخوای شیرین رو بکنی فقط روت نمیشه بری سمتش
ـ واقعا ؟!
ـ آره والا ، همش میگه اگه خواهرام زیرت بخوابن من چکار کنم ! هر چقدر بهش میگم اون یه اشتباه بود دیگه تکرار نمیشه بهش میگم حتی اگه خواهرات لخت جلوم داگی بشن من نمیکنم
ـ اوه اوه حالا بذار لخت و داگی بشن بعد تو نکن از خود راضی
ـ نمیخوام بگم تو هیکل بدی داری اتفاقا سینه های سربالا و رو فرمت کون گرد و تاقچه ای و کلا هیکل خوبی داری با اینکه نزدیک چهل سالت میشه ولی از شبنم خوش استایل تری
( هیچکدوم راست نبود فقط کیرم راست شده بود)
یه کم اومد جلو تر یه نصفه چرخی دور خودش زد و به هیکلش داشت امتیاز میداد
گفت واقعا اینجوری فکر میکنی؟
تاخیر جایز نبود
بلند شدم و یه قدم به سمتش نزدیکتر شدم از دستش گرفتم و آوردم بالا یه بوسه روی پشت دستش زدم
دستش رو کشید و گفت داری مخم رو میزنی که منو بُکُنی
ـ جلو شلوارت رو نگاه کنی متوجه میشی که نیاز نیست مخت رو بزنم کافیه کیرم رو در بیارم تا بپری روش
آب کصش جلوی شلوارش رو اندازه یه کف دست خیس کرده بود
ـ بدبخت همون کیر تو هم به خاطر هیکل سکسی من اینجوری باد کرده
نمیدونه که پسرا فقط کافیه ماده باشه و کص داشته باشه حالا میخواد خر ماده باشه تازه بعضی ها اگه خر ماده نباشه به خر نر هم رحم نمیکنن
دستم رو روی کونش کشیدم و گفتم این هیکل مرده رو زنده میکنه لامصب
آرام و خرامان اوردمش روی تخت
ـنمیخوام زندگیت به خاطر من خراب بشه
دروغ میگفت مثل سگ، با تبر میزدیش از خیر این کیر نمیگذشت
ـ تو نگران نباش خودم حواسم به زندگیم هست
بغلش کردم افتادم به خوردن لب و لاله های گوشش
صدای اه و اوهش بلند شد
تاب و سوتینش رو درآوردم شروع کردم به خوردن سینه هاش سرم رو گرفت برد پایین تر
ناف و شکمش رو لیس زدم و رفتم پایین تر
شلوارک و شرتش رو با هم کشیدم پایین
پاهاش رو کاملا باز کرد
کص صاف و بی مو
زبون زدم بو و مزه بدی میداد
زبونم لای چاک کصش کشیدم و چوچولش رو کردم دهنم و مکیدم
کصش خیس خیس
اومدم بالا لب بگیرم سرش رو اونور کرد و گفت لبات بوی کص میده
ـ منو مجبور میکنی کصت رو بخورم خودت از بوش بدت میاد
ـ مجبور نیستی بخوری
شلوارک و شرتم رو در آوردم رفتم بین پاهاش
آروم سر کیرم رو گذاشتم روی چاک کصش
کمرش رو آورد بالا که کیرم بره توش
کیرم فرستادم داخل
انگار بهشت بود داغ داغ ، تنگ و چسبان ، تا ته فرو کردم داخل کصش
ناله های سکسی شیرین خونه رو برداشته بود
کیرم کامل داخل کصش بود
با هر بار عقب و جلو از ته دل آهی میکشید
ـ همینجوری آروم تلمبه بزن دوست دارم با تمام وجود کیرت رو حس کنم
آروم میکردم تا ته میرفت و تا ختنه گاه در میاوردم
دو باره تا ته فشار دادم همزمان که تلمبه میزدم سینه اش رو کردم توی دهنم و نوکش رو مکیدم
(به خاطر دیر انزالی خیلی بهش خوش گذشت)
بالای بیست دقیقه کیرم توی کصش تلمبه زدم
چندین بار متوجه تنگ شدن دیواره کصش شدم میخواست ارضا بشه ولی عقب مینداخت واقعا حشری بود
پاهاش رو دور کمرم حلقه کرد و گفت الان تند تند تلمبه بزن
محکم بکوب ، تند تند ، محکم ، اه ه ه ه …
پاهاش شل شدن و ولو شد روی تخت
ـ مرسی داداش خیلی خوب میکنی
ـ اومدی ؟
ـ اونم چه اومدنی!
ـ شوهرت مگه تو رو ارضا نمیکنه ؟
ـ اینجوری نه
از روش بلند شدم گفتم رو شکم بخواب
برگشت و به شکم خوابید آرنجش رو روی تخت گذاشت و کف دستش رو زیر چونه اش
سرش رو یکم چرخوند و به هیکلش اشاره کرد و گفت کیف میکنی ها !
ـ آره چجورم
رانهای کلفت و گوشتی و سفیدش
کمر باریک سینه های گنده
زانو هام رو دوطرف رانهاش گذاشتم و کیرم رو لای پاش بردم
لای پاهاش انگار چشمه بود از بس خیس بود و لزج
کیرم رو یکم لای پاهاش بالا و پایین بردم و با همکاری خودش که کونش رو کمی بالا آورد کیرم رو وارد کصش کردم
کیرم توی کصش تا میتونستم فشار دادم
آروم روش دراز کشیدم
آرنج هام رو دو طرف بدنش ستون کردم که وزنم نیفته روش دستم رو از زیر رسوندم به سینه های درشتش سینه ام چسبوندم به پشتش و کیرم توی کصش بیشتر فرو میکردم و رانهام به رانهاش چسبوندم
هر وقت بهش فکر میکنم خود به خود راست میکنم
چه منظره و صحنهای
به خاطر باسن بزرگش کیرم تا نصفه بیشتر تو کصش نمیرفت ولی تماس بدنم با بدن داغش خیلی لذتبخش بود
ـ ابم داره میاد
ـ بریز توش دستگاه گذاشتم
کیرم رو تا جایی که میشد فشار دادم و شروع کردم به پمپاژ و یه آب زیادی ازم اومد
یه بوس از کونش کردم و گفتم مرسی
ـ مرسی از تو
دوش گرفتم و زدم بیرون
به خانمم زنگ زدم گفتم من امشب جایی ام نمیرسم برم خونه کلیدها رو بده مامانت بره خونه رو مرتب کنه
؛؛
شب رفتم خونه دیدم چه تمیز و مرتب کرده بود
ملحفه ها رو شسته بود لباسها اتو شده همه خونه گردگیری شده
این دفعه که بکنمش احتمالا فرشها رو هم میشوره
این جریان که تعریف کردم حدودا چهار پنج سال پیش اتفاق افتاد
اتفاقات بعدی که افتاد بین منو شیرین و بعدش دخترش شبنم و بعدش نگین یجوری بود که ما رو برد توی یه لیگ دیگه که چندین خانواده رو درگیر کرد
که … خب نمیدونم تقصیر رو بندازم گردن کی ! خودم ، شیرین ، یا لجبازی و تیکه و کنایه های خانمم !
هر چی که بود این اتفاقات افتاده
منم اگه دوباره تنها شدم و وقت کردم بقیه رو براتون مینویسم
مثلاً یه بار که داشت از خونه میرفت بیرون منم پشت سرش
یهویی خم شد بند کفشش رو درست کنه منم بی هوا از پشت بهش خوردم
یا موارد مشابه
توی چند باری هم که این جوری به هم خورده بودیم حرفی زده نشد و عکس العملی نبود
رفتارش با من عادی بود شاید
شاید هم صمیمی نمیدونم
ولی خب من با هر تیکه و مزه پرونی از طرف اون راست میکردم
ی شب رفته بودیم خونه مادرخانمم
شب موقع رفتن شیرین گفت منم سر راه برسونین
خانمم و بچه ها سوار ماشین شدن منم رفتم سرویس بهداشتی
وقتی اومدم بیرون در حین خشک کردن دستهام متوجه شیرین شدم که داشت کفش پاش میکرد
کفشش یه بوت بنددار بود
به حالت سرپا خودش رو خم کرده بود داشت بندهاش رو می بست
منم پشت سرش رفتم با دیدن کون خوش فرم و اندامی شیرین یه حالی بهم دست داد به محض اینکه دوباره دولا شد بند کفش دیگه ببنده خودمو مالیدم به باسنش
کیرم قشنگ لای شکاف کونش خورد دو طرف پهلوش گرفتم که یکدفعه وایساد نگاه کرد
-این چکاری بود کردی
گفتم ببخشید دست خودم نبود
واقعا ریدم به خودم
کاملا متوجه شق شدن و برجستگی کیرم شد
بدون هیچ حرفی رفت پایین و سوار ماشین شد
دلم هزار راه رفت
الان به همه میگه
تا پایین رسیدم همش منتظر بودم خانمم جیغ و داد کنه و آبرو ریزی بشه
ولی هیچی نگفت
تا شب کم کم استرسم از بین رفت ولی همون یک لحظه همش تو ذهنم بود تا بهش فکر میکردم کیرم سیخ میشد مطمئن شدم به کسی نمیگه
چند روز گذشت
از سر کار اومدم متوجه شدم شیرین و دخترش شبنم به همراه نگین اومدن خونه ما
یه سلام کردم و رفتم اتاق خواب لباس عوض کنم
خانواده خانمم آدمهای مذهبی نیستن ولی پوشش و لباسشون همیشه مرتب بوده و باز نبوده
مخصوصا اگه یه مرد توی جمع باشه
ولی خب شیرین جلوی من خیلی راحت بود همیشه مثلا اگه شال از سرش میرفت درستش نمیکرد
یا اگه اتفاقی بدن ما با هم تماس پیدا میکرد
و به همین دلیل هم کم کم داشتم به این فکر میکردم که اینو باید بُکُنم
خانمم اومد توی اتاق گفت خودت رو برسون سوپرمارکت مجتمع یه کم خوراکی و تنقلات بخر بذاریم جلوی مهمون
ـ خسته ام نمیتونم برم
ـ خانواده خودت بودن هم همینجوری بودی ؟
ـ خانواده من و تو نداره ، خسته ام
زیر لب کمی حرف زد و رفت لباس پوشید که خودش بره
شبنم هم پرید و گفت منم میام
و رفتن
شبنم با اینک شانزده هفده سال بیشتر نمیشد ولی قدش از مادرش بلندتر شده بود سینه هاش کوچیک بودن ولی باسن خوش فرمی داشت
البته به خاطر اختلاف سنی زیاد بهش به چشم سکسی نگاه نکرده بودم
با یه تاب بدون آستین و به شلوارک از اتاق اومدم بیرون
نگین که طبق معمول اگه دنیا رو آب ببره اونو سریال های آبکی تلویزیون میبره
رفته بود تو نخ فیلم ، شدید
شیرین با دیدن من اخمی کرد و با گوشیش مشغول شد
احتمالا از حرکت اون روز من هنوز ناراحته
یه سیب از یخچال برداشته بردم جلو سینک بشورم
شیرین هم بلند شد و همین کارو کرد
من در حال شستن بودم که اومد کنارم و یه کوچولو منو هل داد که سیب خودش رو بشوره
بازوش به بازوی لخت من چسبید
هر چی با خودم دودوتا چهارتا کردم دیدم این میخاره
خودم رو کج کردم و تقریبا نصف و نیمه توی بغلم اومد
آروم خودم رو رسوندم پشتش
دستم بردم طرف سینه هاش یکم فشار دادم
یکم اخم کرد اما مقاومت نکرد
سرم رو بردم لای موهاش
چه بوی خوبی
کیرم رو انداختم لای قاچ کونش و بهش فشار دادم
سرم رو یکم چرخوندم سمت تلویزیون که دیدم نگین به حالت مات و مبهوت داره مارو نگاه میکنه
همونجا خشکم زد
شیرین هنوز متوجه نگین نشده بود و کونش رو به سمت عقب به کیرم فشار میداد
ـ شماها دارین چه گوهی میخورین ؟!
شیرین که توی عالم خودش بود انگار یه پارچ آب سرد ریختن روش
برگشت منو نگاه کرد و محکم زد روی سینه من
با ضربه اش یک متری من عقب پرت شدم
به حالت دستپاچه گفت این بیشرف از حواس پرتی من سواستفاده کرد و شروع کرد به فحش و بد و بیراه
سریع لباس هاشون رو پوشیدن و همچنان زیر لب زمزمه کنان فحش میدادن و رفتن پایین
خودم رو واسه طوفان آماده کردم
یه چند دقیقه نگذشته بود که از توی راهرو صدای جیغ و جیغ خانمم بلند شد و با داد و بیداد اومد تو
ـ اشغال ، کثافت ، بی شرف ، بی همه چیز … هر چی فحش و لیچار اومد دم دهنش بارم کرد
که خواهرزن آدم مثل خواهر خود ادمه و ازین حرفها که به همراه فحش دادن میگفت
با خودم فکر میکردم آخه یکی نیست به این زنها بگه شما یه نفر رو بیار که خواهرزنش بخاره و بهش نخ بده و اینم نکنه
وسایلش رو جمع کرد و گفت میرم خونه مامانم تو هم برو دنبال زن بازی و هوس بازیت
آخه شانس منو ببین
چند روز پیش زلزله اومد نگین ادامه سریال رو ول نکرد و از خونه بیرون نیومد حالا باید بیای اینجوری کنی
آقا هیچی دیگه سرتون رو درد نیارم بیست روز قهرش طول کشید و خانم راضی شد برگرده خونه
خونه که چه عرض کنم میدان جنگ
ـ چایی میخوری هوس باز
ـ شام چی درست کنم چشم چرون
هر جمله یه تیکه هم کنارش
اولش روی مخم بود ولی کم کم تکراری شد
با تکرار حرفهاش هیکل شیرین رو جلو چشمم تصور میکردم
خانمم فکر میکرد با حرفهاش منو عذاب میده ولی به نظرم بیشتر خودش اذیت میشد
یه بار برداشت گفت خیالم راحت باشه با خواهرم فقط در مالیدن بوده یا چیز دیگه ؟
منم که مدت زیادی بود حرفهاش و تیکه هاش رو بارم میکرد خودم رو آماده یه جواب خوب کرده بودم گفتم خب معلومه دیگه وقتی یه اسب با اون هیکل و کون با کص شیو کرده جلوم داگی کنه میکنم توش ! حرزت یوسف که نیستم!
اوه اوه
آتیشی شد
بلند شد هر چی ظرف بود رو ریخت پایین و شکست
جیغ و داد
روی مبل لم دادم و نگاش کردم
جهیزیه اش رو تیکه تیکه کرد
ده دقیقه شاید بیشتر جیغ و داد و هوار
ـ اون هرزه اگه بهتر بود چرا از اول اونو نگرفتی اومدی سراغ من … منِ خر رو بگو متوجه نشدم داره خودش رو جلوی تو پهن میکنه ادا و اطوار میاد و دلبری میکنه… جنده آخه شوهر بدبختت چه گناهی کرده که شب و روز کار کنه و تو بری شوهر خواهرت رو از راه به در کنی … دمار از روزگارت در میارم
گوشی رو برداشت و زنگ زد
ـ الو شبنم مامانت کجاست؟ … گوشی رو بده بهش … با خود جنده اش کار دارم … به تو ربطی نداره … بی حیای چشم سفید گوشی رو بده با مادرِ جنده ات
تماس از اون طرف قطع شد
ساکت و آروم روی مبل راحتی لم داده بودم
اصلا به این روزها فکر نمیکردم که ممکنه این کار همچین طبعاتی داشته باشه
ـخونه رو برات جهنم میکنم
به جز خواهرم با کی خوابیدی باز ؟!
نگین رو هم کردی ؟!
سرم رو به نشونه تایید تکون دادم
داغ کرد و دوباره هوار زد
گوشی رو برداشت زنگ بزنه وسطش منصرف شد
گفتم به خاطر هیچی داری اینجوری میکنی
توی دلم گفتم باید نقره داغش کنم هم شیرین رو میکنم هم نگین رو
انگار فکرم رو بخونه گفت
ـ اینا رو کردی بعد میری سراغ کی ؟ حتما شبنم؟
با این حرفش یه لحظه شبنم اومد جلو چشمم که لخت جلوم داگی کرده و دارم توی کونش تلمبه میزنم
اوه اوه نکن خانم افکار منو به هم نریز تو دلم داشتم به خودم میگفتم
ـ بعدش چی ؟! حتما میری سمت زنداداش هام ؟!
توی ذهنم بدن اونا رو حلاجی کردم و لخت و در حال گاییدن شون
این چه وضعیه ذهنم کلا رد داده بود
وسط داد و هوار هاش برام کیس گاییدن معرفی میکرد
توی اون مدت بیست روز قهرش خیلی حرف زدم خیلی معذرت خواهی کردم ولی این شد نتیجهاش
دیگه دست از متقاعد کردنش برداشتم
هر چقدر توضیح دادم دیگه بسه
با خانواده خانمم کلا قطع ارتباط کردیم اونم به خاطر اینکه میترسید خواهراش زیرم بخوابن خیلی رک توی صورتم همین حرف رو زد
یک سال و اندی بعد خانمم به خاطر زایمان توی بیمارستان بستری شد
کلیدها رو به مادرش داد تا خونه رو تر و تمیز کنه
اونم از همه جا بی خبر کلید رو به شیرین داده بود که بره خونه ما رو مرتب کنه
کلید رو چرخوندم رفتم تو که متوجه صدای جارو برقی شدم
وارد حال شدم شیرین رو دیدم که با شلوارک چسبون تا زانو و تاب بندی که چاک سینه اش افتاده بیرون در حال تمیز کاری هست
برگشت منو دید یهو جیغ زد
دستهاش رو گذاشت روی قسمت لخت سینه اش و گفت کِی اومدی ؟
ـ یه نگاه به سر تا پاش انداختم و گفتم الان
رفتم سمت اتاق خودم در حین رفتن گفتم من میرم توی اتاق خواب استراحت کنم کسی قرار نیست بیاد اینجا منم نمیام بیرون پس راحت باش
توی اتاق لباسهام رو در آوردم و با یه شلوارک و بالاتنه لخت روی تختم دراز کشیدم
منتظر بودم صدای جارو برقی بیاد اما خبری نشد
چند دقیقه گذشت
زمان به سختی میگذشت
منو شیرین تنها اونم با این پوشش
افکارم افتاده بود دست شهوت
کسی هم توی خونه نیست
همه این افکار توی سرم باعث شده بود کیرم عین سنگ بشه
دو تا به در زد و در رو باز کرد
با همون شلوارک و همون تاب دوبندی فقط شالش رو انداخته بود روی شونه اش که روی سینه های لختش رو بگیره که موفق هم نبود
روی تخت دراز کشیده بودم و کیرم توی شلوار خودنمایی میکرد تکون نخوردم که اگه میخواد، ببینه
توی چارچوب در بود
گفت شنیدم کولاک کردین زن و شوهر
ـ آره مینا توی این مدت دیوانه شده بود
ـ سر چی بود دعوا
هر چی فک کردم بهترین موقعیت الان بود که دیگه پیش نمیاد
گفتم چرت و پرت میگه
ـ اون دیوانه تو عاقل زیاد بحث نکن باهاش
ـ من که بحث نمیکنم اون ول کن ماجرا نیست
ـ کدوم ماجرا
ـ ماجرای اون روز دیگه ، همش میگه تو میخوای شیرین رو بکنی فقط روت نمیشه بری سمتش
ـ واقعا ؟!
ـ آره والا ، همش میگه اگه خواهرام زیرت بخوابن من چکار کنم ! هر چقدر بهش میگم اون یه اشتباه بود دیگه تکرار نمیشه بهش میگم حتی اگه خواهرات لخت جلوم داگی بشن من نمیکنم
ـ اوه اوه حالا بذار لخت و داگی بشن بعد تو نکن از خود راضی
ـ نمیخوام بگم تو هیکل بدی داری اتفاقا سینه های سربالا و رو فرمت کون گرد و تاقچه ای و کلا هیکل خوبی داری با اینکه نزدیک چهل سالت میشه ولی از شبنم خوش استایل تری
( هیچکدوم راست نبود فقط کیرم راست شده بود)
یه کم اومد جلو تر یه نصفه چرخی دور خودش زد و به هیکلش داشت امتیاز میداد
گفت واقعا اینجوری فکر میکنی؟
تاخیر جایز نبود
بلند شدم و یه قدم به سمتش نزدیکتر شدم از دستش گرفتم و آوردم بالا یه بوسه روی پشت دستش زدم
دستش رو کشید و گفت داری مخم رو میزنی که منو بُکُنی
ـ جلو شلوارت رو نگاه کنی متوجه میشی که نیاز نیست مخت رو بزنم کافیه کیرم رو در بیارم تا بپری روش
آب کصش جلوی شلوارش رو اندازه یه کف دست خیس کرده بود
ـ بدبخت همون کیر تو هم به خاطر هیکل سکسی من اینجوری باد کرده
نمیدونه که پسرا فقط کافیه ماده باشه و کص داشته باشه حالا میخواد خر ماده باشه تازه بعضی ها اگه خر ماده نباشه به خر نر هم رحم نمیکنن
دستم رو روی کونش کشیدم و گفتم این هیکل مرده رو زنده میکنه لامصب
آرام و خرامان اوردمش روی تخت
ـنمیخوام زندگیت به خاطر من خراب بشه
دروغ میگفت مثل سگ، با تبر میزدیش از خیر این کیر نمیگذشت
ـ تو نگران نباش خودم حواسم به زندگیم هست
بغلش کردم افتادم به خوردن لب و لاله های گوشش
صدای اه و اوهش بلند شد
تاب و سوتینش رو درآوردم شروع کردم به خوردن سینه هاش سرم رو گرفت برد پایین تر
ناف و شکمش رو لیس زدم و رفتم پایین تر
شلوارک و شرتش رو با هم کشیدم پایین
پاهاش رو کاملا باز کرد
کص صاف و بی مو
زبون زدم بو و مزه بدی میداد
زبونم لای چاک کصش کشیدم و چوچولش رو کردم دهنم و مکیدم
کصش خیس خیس
اومدم بالا لب بگیرم سرش رو اونور کرد و گفت لبات بوی کص میده
ـ منو مجبور میکنی کصت رو بخورم خودت از بوش بدت میاد
ـ مجبور نیستی بخوری
شلوارک و شرتم رو در آوردم رفتم بین پاهاش
آروم سر کیرم رو گذاشتم روی چاک کصش
کمرش رو آورد بالا که کیرم بره توش
کیرم فرستادم داخل
انگار بهشت بود داغ داغ ، تنگ و چسبان ، تا ته فرو کردم داخل کصش
ناله های سکسی شیرین خونه رو برداشته بود
کیرم کامل داخل کصش بود
با هر بار عقب و جلو از ته دل آهی میکشید
ـ همینجوری آروم تلمبه بزن دوست دارم با تمام وجود کیرت رو حس کنم
آروم میکردم تا ته میرفت و تا ختنه گاه در میاوردم
دو باره تا ته فشار دادم همزمان که تلمبه میزدم سینه اش رو کردم توی دهنم و نوکش رو مکیدم
(به خاطر دیر انزالی خیلی بهش خوش گذشت)
بالای بیست دقیقه کیرم توی کصش تلمبه زدم
چندین بار متوجه تنگ شدن دیواره کصش شدم میخواست ارضا بشه ولی عقب مینداخت واقعا حشری بود
پاهاش رو دور کمرم حلقه کرد و گفت الان تند تند تلمبه بزن
محکم بکوب ، تند تند ، محکم ، اه ه ه ه …
پاهاش شل شدن و ولو شد روی تخت
ـ مرسی داداش خیلی خوب میکنی
ـ اومدی ؟
ـ اونم چه اومدنی!
ـ شوهرت مگه تو رو ارضا نمیکنه ؟
ـ اینجوری نه
از روش بلند شدم گفتم رو شکم بخواب
برگشت و به شکم خوابید آرنجش رو روی تخت گذاشت و کف دستش رو زیر چونه اش
سرش رو یکم چرخوند و به هیکلش اشاره کرد و گفت کیف میکنی ها !
ـ آره چجورم
رانهای کلفت و گوشتی و سفیدش
کمر باریک سینه های گنده
زانو هام رو دوطرف رانهاش گذاشتم و کیرم رو لای پاش بردم
لای پاهاش انگار چشمه بود از بس خیس بود و لزج
کیرم رو یکم لای پاهاش بالا و پایین بردم و با همکاری خودش که کونش رو کمی بالا آورد کیرم رو وارد کصش کردم
کیرم توی کصش تا میتونستم فشار دادم
آروم روش دراز کشیدم
آرنج هام رو دو طرف بدنش ستون کردم که وزنم نیفته روش دستم رو از زیر رسوندم به سینه های درشتش سینه ام چسبوندم به پشتش و کیرم توی کصش بیشتر فرو میکردم و رانهام به رانهاش چسبوندم
هر وقت بهش فکر میکنم خود به خود راست میکنم
چه منظره و صحنهای
به خاطر باسن بزرگش کیرم تا نصفه بیشتر تو کصش نمیرفت ولی تماس بدنم با بدن داغش خیلی لذتبخش بود
ـ ابم داره میاد
ـ بریز توش دستگاه گذاشتم
کیرم رو تا جایی که میشد فشار دادم و شروع کردم به پمپاژ و یه آب زیادی ازم اومد
یه بوس از کونش کردم و گفتم مرسی
ـ مرسی از تو
دوش گرفتم و زدم بیرون
به خانمم زنگ زدم گفتم من امشب جایی ام نمیرسم برم خونه کلیدها رو بده مامانت بره خونه رو مرتب کنه
؛؛
شب رفتم خونه دیدم چه تمیز و مرتب کرده بود
ملحفه ها رو شسته بود لباسها اتو شده همه خونه گردگیری شده
این دفعه که بکنمش احتمالا فرشها رو هم میشوره
این جریان که تعریف کردم حدودا چهار پنج سال پیش اتفاق افتاد
اتفاقات بعدی که افتاد بین منو شیرین و بعدش دخترش شبنم و بعدش نگین یجوری بود که ما رو برد توی یه لیگ دیگه که چندین خانواده رو درگیر کرد
که … خب نمیدونم تقصیر رو بندازم گردن کی ! خودم ، شیرین ، یا لجبازی و تیکه و کنایه های خانمم !
هر چی که بود این اتفاقات افتاده
منم اگه دوباره تنها شدم و وقت کردم بقیه رو براتون مینویسم
نوشته: ILYCH
یک پاسخ به “خاطرات شیرین”
ترشحات ذهن یک جقی به این میگن. خود خودشه