با سلام خدمت دوستان بکن تو داستان کاملا واقعی هست فقط اسم ها مستعار
حامد هستم ۳۸ ساله توی جنوب کشور زندگی میکنم داخل تلگرام با یه خانم اصالتا اطراف شیراز بود ولی ساکن بندر آشنا شدم مهناز ۳۴ ساله یک پسر تقریبا دو ساله داره بعد از یک هفته چت کردن به حرفهای سکسی و تمایل به سکس کشید مهناز با یه پیرمرد ۵۷ ساله ازدواج کرده بود به دلیلی که وضعیت مالی خوبی داشت به اصرار خانواده اش ازدواج میکنه و میاد بندر
کم کم سر صحبت باز کرد که شوهرم هنوز ارضا نکردتم
معمولا چهار روز شب کار چهار روز مرخصی و چهار روز هم روز کاری داره شوهرش
شوهرش از زن اولش که فوت کرده بود سه تا بچه داشت که همه ازدواج کرده بودن و تهران زندگی می کردند بخاطر اینکه پدرشان تنها نباشه براش زن میگیرن
مهناز هم چون توی بندر غریب بود دختر خواهرش که ۱۹ سالش بود الناز خانم آورده بود کنار خودش تا تنها نباشه وقتی شوهرش شیفت هست
شوهرش هم مشکلی با این قضیه نداشت خرج تحصیل الناز هم میداد
برای اینکه بیشتر باهم آشنا بشیم میرفتم دنبالشون ساحل آب گرم باغهای اطراف نخل ها انبه ها هم جا می رفتیم گردش منم از هر فرصتی استفاده میکردم و مهناز دستمالی میکردم دیگه عادی شده بود جلو الناز لب گرفتنمون البته چند بار هم توی باغ عقب ماشین باهاش سکس کردم تا یک روز رفتیم ساحل مهناز گفت میخوام برم تو آب دریا الناز هم همراهش رفتن توی آب منم پسرش بغلم بود از آب که اومدن بیرون تازه چشمم به ساق پای الناز و شیار بین پاهاش بودم خشکم زده بود که مهناز گفت چشمات درویش کن خلاصه خودشون خشک کردن رسوندمشون از اون شب الناز یکسره جلو چشمم بود
تا یک شب مهناز گفت شوهرم ۸ شب میره تا ۸ صبح
منم از خدا خواسته حموم زدم تمام بدنم شیو کردم یه قرص تاخیری خوردم ساعت ۱۱ شب رسیدم شب اول شب کاری شوهرش بود تا رسیدم بغلم کرد لب تو لب شدیم الناز هم پسر مهناز بغل کرد رفت توی اتاقش همدیگرو بغل کردیم بدون مقدمه جفتمون لخت شدیم کیرم ۱۷ سانت آنچنان بزرگ نبود مهناز شروع به خوردن کیرم کرد تو دهنش اینقدر حرفه ساک میزد انگار اصلا کیر ندیده به زحمت کیرم شق شد آروم کشیدم شیار کصش می مالیدم دیدم اه اه اه ناله هاش بلند شد حامدددددد بکن توش جرم بده عزیز اخ کیر میخوام جرم بده جنده تم با حرفهاش حسابی حشریم کرد پاهاشو بالا گرفتم تا ته کردم تو کصش یه جیغ زد اخییییی بکن عشقم بکن تند تر باورم نمی شد اینقدر تنگ باشه با اینکه کیرم منم آنچنان بزرگ نبود مهناز شروع کرد به ناله کردن حامد جنده اتم جرم بده شدت تلمبه هام بیشتر کردم دیدم یه لرزش کرد آه حامد یه لحظه آب از کصش سرازیر شد ارضا شد تو بغل هم خوابیدیم نیم ساعتی دست کرد تو کشو یه کاندوم حجم دهنده خاردار بیرون آورد کشید رو کیرم خودش نشست کامل کیرم کرد تو کصش خودشو بالا پایین میکرد اینقدر حشری بود اخ حامد جرم دادی پوزیش عوض کردیم یه پاش گرفت بالا روی یه پهلو خوابید کامل ته تخم هام تو کصش بود هم کاندوم هم قرص تاخیری عرقم در آورده بود ارضا نمیشدم مهناز چندبار ارضا شده بود کاندوم در آوردم پاهاش انداخت دور گردنم دست هاش محکم گرفتم با شدت تمام تلمبه میزدم کم کم داشت آبم میومدم گفتم کجا بریزم جنده خانم مهناز بغیر تو کصم هرجا دوست داری بریز مال خودتم جنده اتم سر کیرم گرفتم محکم گذاشتم روی لبهاش با شدت تمام آبم پاشید روی صورتش و موهاش اینقدر صدای سکسمون بلند بود که الناز کامل متوجه بود
مهناز رفت صورتش بشوره منم همونجوری لخت رفتم لای در اتاق الناز دیدم دستش تو شلوارش هست تا منو دید گفت اینجا چه غلطی میکنی منم سریع رفتم تو اون اتاق
مهناز اومد متوجه شد ولی به روی خودش نیاورد
تا ساعت پنج صبح تو بغل هم بودیم عشق بازی میکردیم
تشکر کرد گفت خیلی وقت بود ارضا نشده بودم
گفتم میخوام فردا شب هم بیام پیشت حسابی حال کنیم یه لب ازم گرفت خداحافظی کردیم اومدم خونه هزاران فکر شیطانی تو سرم بود که چطور به الناز برسم
تا خواب رفتم نزدیک پنج بعدازظهر بود دیدم چقدر مهناز پیام داده
جوابش دادم اول ترسیدم اتفاقی افتاده بعد گفت چقدر میخوابی خوابالو گفتم خوابیدم امشب به عشقم حال اساسی بدم گفت میتونی یه زحمتی بکشی الناز میخوات انکاس یا هشت پا دریایی از همکلاسی هاش شنیده بود خوشمزه هست گفت میتونی بگیری گفتم چشم میگیرم
ساعت نه رفتم برم سمت رستوران دریایی پیام مهناز امشب نمیشه شوهرم اومده صبح مرخصی گرفته میخواد بره تهران دخترش زایمان کرده بابا بزرگ شده شوهرم کلی معذرت خواهی کرد
اومدم خونه توی اینترنت سرچ میکردم داروی بیهوشی یک نفر گذاشته بود قیمت ۶۵۰ بعد از کلی حرف پول به حسابش زدم گفتم آدرس میدم بیا تحویل بگیر یک ساعتی گذشت خبری نشد دیدم پیام داد بیا پارک دولت تحویل بگیر رفتم یه پسر مو بور خوشگل ازش پرسیدم چطوری مصرف بشه گفت بریز داخل دوغ پودر بود سفید رنگ بعد فهمیدم کلونازپام هست خشاب ۱۰۰ تومنی ۶۵۰ به من داده مهناز روز بعدش زنگ زد گفت شوهرم رفت با پرواز الان تهران هست گفتم منم غذایی دریایی گرفتم
یه دوغ هم گرفتم پودر کامل ریختم داخلش
ساعت ده شب رفتم پیش مهناز سفره انداختن واسه خودمم یه نوشابه کوچیک گرفتم
شام خوردیم خدا خدا میکردم الناز با مهناز دوغ بخورن اول نمیخواستن بخورن با اصرار من که این غذا سنگین هست و شما عادت ندارید دوغ گرفتم بالاخره نفری یه لیوان خوردن مهناز یه لیوان هم واسه من ریخت
سفره که با الناز جمع میکردن به بهانه سیگار رفتم تو بالکن همه دوغ ها ریختم
مهناز پسرش شیر داد خوابید الناز بغلش کرد بره سمت اتاق سرش گیج رفت گرفتمش رفت توی اتاق
مهناز هم توی اتاق روی تخت گفت کاشکی دوغ نخورده بودم گیج خوابم سری کیرم کرد تو دهنش ولی کم کم بیهوش افتاد لخت روی تخت پاهاش بالا گرفتم تند تند تلمبه میزدم تو کصش حالیش نبود مطمئا شدم توپ هم بزنن بیدار نمیشه
رفتم توی اتاق الناز عذاب وجدان داشتم ولی سکس با الناز دیونه ام کرده بود بلندش کردم بغلش کردم لباشو میخوردم گردنشو میخوردم بیهوش بیهوش بود لباسش بیرون آوردن وای چه کس نازی نیم ساعت فقط کصش میخوردم زبون میزدم از سینه ها زبون میزدم نوک سینه هاش محکم گاز میگرفتم خودمم لخت کردم لباسهام توی اتاق مهناز گذاشتم پسر مهناز بغل کردم بردم تو بغل مهناز همونجا خوابید
افتادم به جون الناز اینقدر کصش خوردم پاهاش بالا گرفتم هیچ حالیش نبود در حد یه تکون کوچیک فقط
برش گردوندم بالشت زیر کصش گذاشتم کونش قمبل شد جلوم بود زبون میزدم کونش واقعا تمیز و خوش بو بود اینقدر زبون و انگشت کردم تو کونش یکم جا باز کرد روغن بچه مهناز از روی میز برداشتم اول با یک انگشت چرب کردم تو کونش کم کم دو تا انگشت اینقدر با آرومی که حسابی باز بشه ولی کونش واقعا کوچولو بود
سر کیرم میکردم تو دهن الناز خودم تو دهنش ساک میزد
به تف زدم سر کیرم آروم گذاشتم در کونش تکون نخورد اولش همین که نصف کیرم رفت از درد اییی کشید ولی نفسش بالا نمی اومد تکون ندادم تا دردش کم بشه کم کم بیشتر کردم تو کونش تا کامل کیرم تو کونش رفت افتادم روش شروع به خوردن لبها و گردنش و آروم کیرم جلو عقب میکردم یه لحظه متوجه شدم به حال اومده ولی هنوز گیج هست یه کلمه گفت حامد نکن جر خوردم توجه نکردم شدت تلمبه هام بیشتر کردم تو ابرها بودم برش گردوندم پاهاش بالا گرفتم بالشت زیر کمرش گذاشتم کیرم کردم دوباره تو کونش عین یه بچه تو بغلم بود همزمان ازش لب میگرفتم نزدیک به دو ساعت بود داشتم بدنش میخوردم و تو کونش به آرومی جلو عقب میکردم هرازگاهی دستش میزاشت روی سینه ام که منو جدا کنه ولی هیچ توانی نداشت دلم نمی خواست آبم بیات کم کم داشت یکم هوشیار میشد با چشم های خمارش نگاهم کرد گفت حامد نکن مهناز ببینه آبروم میره نمیزاره بمونم دیگه کاملا متوجه بود بهش دارم تجاوز میکنم فقط میخواست زودتر تموم بشه
گفتم نگران نباش مهناز خوابه
الناز تورو خدا پس زود تمومش کن همزمان کصش می مالیدم زبون تو دهنش میچرخوندم تا با فشار آبم تو کونش خالی کردم محکم بغلش کردم دستمال برداشتم کونش پاک کردم به زحمت بردمش دستشویی تمام آب کیرم خالی شد از کونش
بغلش کردم آوردمش داخل اتاق دیگه متوجه همه چیز بود
ناگفته نماند چند تیکه فیلم ازش گرفتم موقع کردن
الناز تورو خدا مهناز ندونه که نمیزاره بمونم گفتم اگر قول بدی هر موقع موقعیتش شد کون نازت بهم بدی بین خودمون میمونه وگرنه کلیپ نشونش دادم هرچی خواهش کرد پاک کنم گفتم نگران نباش عزیزم هیچکس نمیدونه به زحمت لباسهاش پوشید بچه مهناز آوردم بغلش دیدم انگشت میکنه تو کونش گفت حامد جرم دادی کونم بسته نمیشه گفتم نترس بخواب بیدار شدی بسته شده دوباره قسمم داد که مهناز بهم گفته طرف حامد نری بفهمه می فرسته برم شیراز بوسش کردم گفتم نگران نباش
ساعت چهار صبح بود رفتم مهناز بغل کردم متوجه نشدم کی خوابیدم با نوازش موهای سینه ام مهناز بیدارم کرد بیچاره کلی معذرت خواهی کرد که دیشب خوابیدم منم گفتم عزیزم وقت هست کیرم کرد تو دهنش حس نداشتم یکدفعه کامل آبم اومد ریخت تو دهنش منم کصش می مالیدم دیدم اه اه اه میکنه انگشت کردم تا ارضا شد سری لباسهام پوشیدم لبهای مهناز بوسیدم گفتم بهتون گفتم سنگین هست این غذا گفت آره تقصیر الناز شد
ببخشید طولانی شد داستان کاملا واقعی هست اگر دوستان استقبال کنن می نویسن اتفاقات بعد و ادامه داستان با الناز و زدن پرده بکارت…
با تشکر فراوان از دوستانی که داستان تا انتها خوندن حالا کامنت هر چی دلتون میخواد بنویسید این داستان واقعی هست شاید من نگارش و غلط املایی داشتم ولی در کل داستان که چند ماه پیش اتفاق افتاده منتظر کامنت و نظرات دوستان هستم
حامد هستم ۳۸ ساله توی جنوب کشور زندگی میکنم داخل تلگرام با یه خانم اصالتا اطراف شیراز بود ولی ساکن بندر آشنا شدم مهناز ۳۴ ساله یک پسر تقریبا دو ساله داره بعد از یک هفته چت کردن به حرفهای سکسی و تمایل به سکس کشید مهناز با یه پیرمرد ۵۷ ساله ازدواج کرده بود به دلیلی که وضعیت مالی خوبی داشت به اصرار خانواده اش ازدواج میکنه و میاد بندر
کم کم سر صحبت باز کرد که شوهرم هنوز ارضا نکردتم
معمولا چهار روز شب کار چهار روز مرخصی و چهار روز هم روز کاری داره شوهرش
شوهرش از زن اولش که فوت کرده بود سه تا بچه داشت که همه ازدواج کرده بودن و تهران زندگی می کردند بخاطر اینکه پدرشان تنها نباشه براش زن میگیرن
مهناز هم چون توی بندر غریب بود دختر خواهرش که ۱۹ سالش بود الناز خانم آورده بود کنار خودش تا تنها نباشه وقتی شوهرش شیفت هست
شوهرش هم مشکلی با این قضیه نداشت خرج تحصیل الناز هم میداد
برای اینکه بیشتر باهم آشنا بشیم میرفتم دنبالشون ساحل آب گرم باغهای اطراف نخل ها انبه ها هم جا می رفتیم گردش منم از هر فرصتی استفاده میکردم و مهناز دستمالی میکردم دیگه عادی شده بود جلو الناز لب گرفتنمون البته چند بار هم توی باغ عقب ماشین باهاش سکس کردم تا یک روز رفتیم ساحل مهناز گفت میخوام برم تو آب دریا الناز هم همراهش رفتن توی آب منم پسرش بغلم بود از آب که اومدن بیرون تازه چشمم به ساق پای الناز و شیار بین پاهاش بودم خشکم زده بود که مهناز گفت چشمات درویش کن خلاصه خودشون خشک کردن رسوندمشون از اون شب الناز یکسره جلو چشمم بود
تا یک شب مهناز گفت شوهرم ۸ شب میره تا ۸ صبح
منم از خدا خواسته حموم زدم تمام بدنم شیو کردم یه قرص تاخیری خوردم ساعت ۱۱ شب رسیدم شب اول شب کاری شوهرش بود تا رسیدم بغلم کرد لب تو لب شدیم الناز هم پسر مهناز بغل کرد رفت توی اتاقش همدیگرو بغل کردیم بدون مقدمه جفتمون لخت شدیم کیرم ۱۷ سانت آنچنان بزرگ نبود مهناز شروع به خوردن کیرم کرد تو دهنش اینقدر حرفه ساک میزد انگار اصلا کیر ندیده به زحمت کیرم شق شد آروم کشیدم شیار کصش می مالیدم دیدم اه اه اه ناله هاش بلند شد حامدددددد بکن توش جرم بده عزیز اخ کیر میخوام جرم بده جنده تم با حرفهاش حسابی حشریم کرد پاهاشو بالا گرفتم تا ته کردم تو کصش یه جیغ زد اخییییی بکن عشقم بکن تند تر باورم نمی شد اینقدر تنگ باشه با اینکه کیرم منم آنچنان بزرگ نبود مهناز شروع کرد به ناله کردن حامد جنده اتم جرم بده شدت تلمبه هام بیشتر کردم دیدم یه لرزش کرد آه حامد یه لحظه آب از کصش سرازیر شد ارضا شد تو بغل هم خوابیدیم نیم ساعتی دست کرد تو کشو یه کاندوم حجم دهنده خاردار بیرون آورد کشید رو کیرم خودش نشست کامل کیرم کرد تو کصش خودشو بالا پایین میکرد اینقدر حشری بود اخ حامد جرم دادی پوزیش عوض کردیم یه پاش گرفت بالا روی یه پهلو خوابید کامل ته تخم هام تو کصش بود هم کاندوم هم قرص تاخیری عرقم در آورده بود ارضا نمیشدم مهناز چندبار ارضا شده بود کاندوم در آوردم پاهاش انداخت دور گردنم دست هاش محکم گرفتم با شدت تمام تلمبه میزدم کم کم داشت آبم میومدم گفتم کجا بریزم جنده خانم مهناز بغیر تو کصم هرجا دوست داری بریز مال خودتم جنده اتم سر کیرم گرفتم محکم گذاشتم روی لبهاش با شدت تمام آبم پاشید روی صورتش و موهاش اینقدر صدای سکسمون بلند بود که الناز کامل متوجه بود
مهناز رفت صورتش بشوره منم همونجوری لخت رفتم لای در اتاق الناز دیدم دستش تو شلوارش هست تا منو دید گفت اینجا چه غلطی میکنی منم سریع رفتم تو اون اتاق
مهناز اومد متوجه شد ولی به روی خودش نیاورد
تا ساعت پنج صبح تو بغل هم بودیم عشق بازی میکردیم
تشکر کرد گفت خیلی وقت بود ارضا نشده بودم
گفتم میخوام فردا شب هم بیام پیشت حسابی حال کنیم یه لب ازم گرفت خداحافظی کردیم اومدم خونه هزاران فکر شیطانی تو سرم بود که چطور به الناز برسم
تا خواب رفتم نزدیک پنج بعدازظهر بود دیدم چقدر مهناز پیام داده
جوابش دادم اول ترسیدم اتفاقی افتاده بعد گفت چقدر میخوابی خوابالو گفتم خوابیدم امشب به عشقم حال اساسی بدم گفت میتونی یه زحمتی بکشی الناز میخوات انکاس یا هشت پا دریایی از همکلاسی هاش شنیده بود خوشمزه هست گفت میتونی بگیری گفتم چشم میگیرم
ساعت نه رفتم برم سمت رستوران دریایی پیام مهناز امشب نمیشه شوهرم اومده صبح مرخصی گرفته میخواد بره تهران دخترش زایمان کرده بابا بزرگ شده شوهرم کلی معذرت خواهی کرد
اومدم خونه توی اینترنت سرچ میکردم داروی بیهوشی یک نفر گذاشته بود قیمت ۶۵۰ بعد از کلی حرف پول به حسابش زدم گفتم آدرس میدم بیا تحویل بگیر یک ساعتی گذشت خبری نشد دیدم پیام داد بیا پارک دولت تحویل بگیر رفتم یه پسر مو بور خوشگل ازش پرسیدم چطوری مصرف بشه گفت بریز داخل دوغ پودر بود سفید رنگ بعد فهمیدم کلونازپام هست خشاب ۱۰۰ تومنی ۶۵۰ به من داده مهناز روز بعدش زنگ زد گفت شوهرم رفت با پرواز الان تهران هست گفتم منم غذایی دریایی گرفتم
یه دوغ هم گرفتم پودر کامل ریختم داخلش
ساعت ده شب رفتم پیش مهناز سفره انداختن واسه خودمم یه نوشابه کوچیک گرفتم
شام خوردیم خدا خدا میکردم الناز با مهناز دوغ بخورن اول نمیخواستن بخورن با اصرار من که این غذا سنگین هست و شما عادت ندارید دوغ گرفتم بالاخره نفری یه لیوان خوردن مهناز یه لیوان هم واسه من ریخت
سفره که با الناز جمع میکردن به بهانه سیگار رفتم تو بالکن همه دوغ ها ریختم
مهناز پسرش شیر داد خوابید الناز بغلش کرد بره سمت اتاق سرش گیج رفت گرفتمش رفت توی اتاق
مهناز هم توی اتاق روی تخت گفت کاشکی دوغ نخورده بودم گیج خوابم سری کیرم کرد تو دهنش ولی کم کم بیهوش افتاد لخت روی تخت پاهاش بالا گرفتم تند تند تلمبه میزدم تو کصش حالیش نبود مطمئا شدم توپ هم بزنن بیدار نمیشه
رفتم توی اتاق الناز عذاب وجدان داشتم ولی سکس با الناز دیونه ام کرده بود بلندش کردم بغلش کردم لباشو میخوردم گردنشو میخوردم بیهوش بیهوش بود لباسش بیرون آوردن وای چه کس نازی نیم ساعت فقط کصش میخوردم زبون میزدم از سینه ها زبون میزدم نوک سینه هاش محکم گاز میگرفتم خودمم لخت کردم لباسهام توی اتاق مهناز گذاشتم پسر مهناز بغل کردم بردم تو بغل مهناز همونجا خوابید
افتادم به جون الناز اینقدر کصش خوردم پاهاش بالا گرفتم هیچ حالیش نبود در حد یه تکون کوچیک فقط
برش گردوندم بالشت زیر کصش گذاشتم کونش قمبل شد جلوم بود زبون میزدم کونش واقعا تمیز و خوش بو بود اینقدر زبون و انگشت کردم تو کونش یکم جا باز کرد روغن بچه مهناز از روی میز برداشتم اول با یک انگشت چرب کردم تو کونش کم کم دو تا انگشت اینقدر با آرومی که حسابی باز بشه ولی کونش واقعا کوچولو بود
سر کیرم میکردم تو دهن الناز خودم تو دهنش ساک میزد
به تف زدم سر کیرم آروم گذاشتم در کونش تکون نخورد اولش همین که نصف کیرم رفت از درد اییی کشید ولی نفسش بالا نمی اومد تکون ندادم تا دردش کم بشه کم کم بیشتر کردم تو کونش تا کامل کیرم تو کونش رفت افتادم روش شروع به خوردن لبها و گردنش و آروم کیرم جلو عقب میکردم یه لحظه متوجه شدم به حال اومده ولی هنوز گیج هست یه کلمه گفت حامد نکن جر خوردم توجه نکردم شدت تلمبه هام بیشتر کردم تو ابرها بودم برش گردوندم پاهاش بالا گرفتم بالشت زیر کمرش گذاشتم کیرم کردم دوباره تو کونش عین یه بچه تو بغلم بود همزمان ازش لب میگرفتم نزدیک به دو ساعت بود داشتم بدنش میخوردم و تو کونش به آرومی جلو عقب میکردم هرازگاهی دستش میزاشت روی سینه ام که منو جدا کنه ولی هیچ توانی نداشت دلم نمی خواست آبم بیات کم کم داشت یکم هوشیار میشد با چشم های خمارش نگاهم کرد گفت حامد نکن مهناز ببینه آبروم میره نمیزاره بمونم دیگه کاملا متوجه بود بهش دارم تجاوز میکنم فقط میخواست زودتر تموم بشه
گفتم نگران نباش مهناز خوابه
الناز تورو خدا پس زود تمومش کن همزمان کصش می مالیدم زبون تو دهنش میچرخوندم تا با فشار آبم تو کونش خالی کردم محکم بغلش کردم دستمال برداشتم کونش پاک کردم به زحمت بردمش دستشویی تمام آب کیرم خالی شد از کونش
بغلش کردم آوردمش داخل اتاق دیگه متوجه همه چیز بود
ناگفته نماند چند تیکه فیلم ازش گرفتم موقع کردن
الناز تورو خدا مهناز ندونه که نمیزاره بمونم گفتم اگر قول بدی هر موقع موقعیتش شد کون نازت بهم بدی بین خودمون میمونه وگرنه کلیپ نشونش دادم هرچی خواهش کرد پاک کنم گفتم نگران نباش عزیزم هیچکس نمیدونه به زحمت لباسهاش پوشید بچه مهناز آوردم بغلش دیدم انگشت میکنه تو کونش گفت حامد جرم دادی کونم بسته نمیشه گفتم نترس بخواب بیدار شدی بسته شده دوباره قسمم داد که مهناز بهم گفته طرف حامد نری بفهمه می فرسته برم شیراز بوسش کردم گفتم نگران نباش
ساعت چهار صبح بود رفتم مهناز بغل کردم متوجه نشدم کی خوابیدم با نوازش موهای سینه ام مهناز بیدارم کرد بیچاره کلی معذرت خواهی کرد که دیشب خوابیدم منم گفتم عزیزم وقت هست کیرم کرد تو دهنش حس نداشتم یکدفعه کامل آبم اومد ریخت تو دهنش منم کصش می مالیدم دیدم اه اه اه میکنه انگشت کردم تا ارضا شد سری لباسهام پوشیدم لبهای مهناز بوسیدم گفتم بهتون گفتم سنگین هست این غذا گفت آره تقصیر الناز شد
ببخشید طولانی شد داستان کاملا واقعی هست اگر دوستان استقبال کنن می نویسن اتفاقات بعد و ادامه داستان با الناز و زدن پرده بکارت…
با تشکر فراوان از دوستانی که داستان تا انتها خوندن حالا کامنت هر چی دلتون میخواد بنویسید این داستان واقعی هست شاید من نگارش و غلط املایی داشتم ولی در کل داستان که چند ماه پیش اتفاق افتاده منتظر کامنت و نظرات دوستان هستم
نوشته: حامد
9 پاسخ به “حامد و مهناز و الناز”
واحد اندازه گیری سانتِ… سانتر اونیه که مهدوی کیا میکشید علی دایی میزد تو دروازه
چه تخمی داری😂😂
کسشر
تصورات یه عدد جقی
ادامه
همه لباساشو در آوردی همه جاشو خوردی گاز گاز کردی پلمپشو باز کردی و خواب بود؟قرص خواب خورده بود یا تیر؟یارو پیرمرده پولدار بوده و سه شیفت کاری داشته؟پولدار بود خونش تو بیابونه نه دوربینی نه کسی؟بچه دوسالشه آنقدر تکونش میدی و گریه نمیکنه؟
قبلا چند بار توماشین با مهناز سکس کرده بودی بعد وقتی توخونه کردیش تازه فهمیدی کصش تنگِ ،شوهر مهناز پولدار بود بعد سه شیفت کار می کرد؟ داستانت خیلی واقعی بود 😁
شرم بر کسانیکه اهل تجاوز هستن
عجب کسخلی هستی گی یه وقتی زیاد بهشون میدادی میمردن با همین قرص خواب خودکشی میکنن تو دادی به اینا بیهوش بشن