ت مثل تریسام (۲)

{قسمت دوم -یک قدم فراتر…}

[نکته قابل توجه : این قسمت زیاد صحنه جنسی و سکسی نداره لذا اگه تمایل ندارید مطالعه نکنید صرفا یک قسمت از مجموعه داستان هست]
طبق عادت مزخرف همیشگیم با باز شدن چشمم دستم رفت سمت گوشیم
صبح قشنگی بود مخصوصا اینکه ۲ ساعت از جلسه تحویل پروژه گذشته بود
کلی پیام و تماس از دست رفته از صاحب پروژه داشتم
با تمام اتفاق های بدی که افتاده بود اما حس خوبی داشتم
تازه وقتی برگشتم متوجه این شدم که شیدا نیست…
-شیدا…شیداا…دبه دوغه من…
نمیدونم از کجا به ذهنم رسید ولی وقتی اولین بار بهش گفتم دبه دوغ من کیه و اون گفت: مننننننننننننن… دیگه بین خودمون این اسم رو شیدا موند
همیشه واسه این که نشون بده قدش هم اندازه منه رو پنجه پا وای میساد
حتی یادمه قبل آشناییمون میگفت تایپت چیه ؟ میگفتم اسکینی . بعد اینکه باهم اوکی شدیم بار ها خواست بره باشگاه تا هیکلش بشه اون چیزی که من میگفتم ولی خب گفتم اگه بخاطر منه نمیخوام بری
بعضی وقتا انگار همه قطعات پازل تو بدن یک آدم انقدر قشنگ چیده شده که حیفت میاد چیزی رو بهم بزنی
حتی تو پر بودنش برام جذاب تر از بدن های اسکینی بود…!
با صدای چرخش کلید تو در نگاهم برگشت سمت در ورودی خونه
شیدا بود با ۲ پرس غذا
-ماشالا دیگه از تکنولوژی خسته شدی حضوری میری خرید ؟
+گل بگیرن سردر اسنپو از صبح همش خطا میده
-تنها چیزی که بر کونه گشاد غلبه میکنه شکم گرسنه است…
+دکتر پرهام
-مرسی از این که حقوق ناشر رو رعایت میکنی
+میای سر میز یا سفره بیارم ؟‌
-میام سره میز
سره میز که رسیدم برای بار هزارم فهمیدم شیدا انتخاب درست زندگیمه
شیدا منو میفهمید
حتی بیشتر از خودم
سلیقه زرشک پلو با مرغم با یک سیخ کوبیده رو میفهمید
اینکه نوشابه کوکاکولا با یخ دوست دارم رو میفهمید
قهوه فرانسه با سیروپ کاراملم رو میفهمید
خیلی اوقات سخت بود باورش که همچین آدمی رو تو زندگی دارم
+پرهام یه سوال بپرسم ؟
-من که میدونم بیشتر از یکیه ولی بپرس
+اومممم…حرفای دیشب…فانتزی…(نذاشتم حرفشو تموم کنه)
-نه فانتزی نبود
+پرهام مطمئنی ؟
-آره…
+خب پیشنهادی داری برای اولین شخص؟
-دیدی گفتم بیشتر از یکیه…
+لوس نشو…
-نه فعلا کسی تو ذهنم نیست
+ولی من یه نفرو میشناسم
-میزاشتی امضاش خشک شه بعد وصولش میکردی
+خب اگه ناراحتی ولش کن
-بگو
+نه دیگه نظرت منفیه
-صد دفعه گفتم یا حرفیو نزن یا کامل بگو (دست خودم نیست یهو جدی میشم وقتی یکی نصفه حرف میزنه…)
+باشه…چطوری بگم…زنه سپهر
-زنه کی؟
+سپهر
-سپهر کیه؟
+بابا…سپهر…آخر هفته ها با کی میشینیم معمولا؟
-ببین این چیزی که میگی شوخیشم قشنگ نیست . یک درصد با سپهر رفاقتمون بره رو هوا میدونی چی میشه ؟‌بعدشم ۴ بار مست کردیم کصشعر گفتیم که قرار نیست بگیم باهاشون سکس کنیم
+ولی مستی و راستی …
سپهر کودک ۲۹ ساله ای بود که به لطف تورم و بالا رفتن قیمت دارایی هاش توهم پیشرفت و خودساختگی گرفته بود و بنا به شغلی که داشت درآمدش مناسب بود و بعد از مدتی دختری رو تحت عنوان ازدواج به اسارت گرفته بود و از بد ماجرا لطف های سپهر در گذشته باعث این میشد که نتونم ازش فاصله بگیرم یا جدا بشم…
غزل یا در عبارت دیگه زن سپهر
دختری خوش بر و رو بود اما به دلیل اعتیاد سپهر به الکل رضایت قلبی نسبت به زندگیش نداشت اما مشکل اینجا بود که غزل یک دختر بی پشتوانه بود که مادرش فوت شده بود و پدرش هم زن دیگه ای گرفته بود و ایشون به امید اینکه با کون بره تو نهر عسل با آقا سپهر ما ازدواج کرد و بعد از چندی که فهمید از چاله افتاده تو چاه تا خواست اقدامی انجام بده و به خودش بیاد دید که تقریبا چند ماهی هست که حامله است …
لابه لای حرف های شیدا می شنیدم که زندگی زناییشون رسیده به صرف انجام وظیفه برای شوهر ولی خب سعی میکردم تو مسائلی که به من دخل و تصرفی نداره دخالتی نکنم .
یکی از این آخر هفته ها که طبق معمول سرمون به پیک زدن گرم بود و بحث از زندگی متاهلی و مشترک شروع شد و بالا گرفت و رسید به دیدگاه اشخاص راجب زندگی مشترک و زندگی زناشویی … در عالم مستی حرفی زده شد که بعدش سعی کردیم همه نشنیده بگیریم
غزل با جمله کوتاهی گفت : کاش پرهام شوهرم بود
من و سپهر و شیدا همدیگه رو نگاه کردیم و نزاشتم بحث ادامه پیدا کنه…بطری رو از سپهر گرفتم و گفتم نه از من برنامه نویس در میاد نه از تو ساقی بده اینور کوپنی پیک میریزه
سپهر رفت تو خودش ولی سعی کردیم به روی خودمون نیاریم .
شیدا ادامه داد :‌من بار ها با غزل صحبت کردم پرهام
-پرهام باورت میشه سپهر برای غزل نمیخوره ؟ بند ۴ میم داره
+۴ میم دیگه چیه؟
-میاد میکنه میره میخوابه
+فوق العاده است . خب الان این دلیله بگیم باهم سکس کنیم؟‌بعدشم بهت گفته بودم فقط غریبه
-اونش با من (با یه لبخند مرموز)
یه اصل روانشناسی میگه وقتی دختری گریه کرد میخواد خرت کنه ولی اگه خندید بدون خرت کرده
درست حدس زدید منم ادامه پرونده رو از سمت عقل ارجاع دادم نیم تنه پایینم برای بررسی های بیشتر…
یه استرسی داشتم…
اگه وسطش سوتی بدیم چی؟…
اگه سپهر بفهمه چی ؟ …

شیدا:بخور غذات سرد شد…

نوشته: Developer

بازدید 12,043

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

2 پاسخ به “ت مثل تریسام (۲)”

  1. خار کوسه بازی رو بذارید کنار رن مردم رو از چنگش در نیارید ، چقدر بیشرف مبتونید باشید😡🖕

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید