بزار طعمتو بچشم

من و داداشم از بچگی یک رابطه نزدیک و صمیمی داشتیم. کار داشت به جای باریک میکشید که من شوهر کردم و اونم رفت دانشگاه. سالها بعد داداشم و همسرش به شهر خودمون برگشتند و رفت و آمدها شروع شد. خاکستر زیر آتش دوباره شعله ور شد و عشق قدیمی زنده شد. چند روز پیش با هم یک سفر شمال رفتیم و برخی اتفاقات رخ داد که اینجا کوتاه شرح میدهم.

روز اول. توی آشپزخونه ویلای اجاره ای داشتم غذا درست میکردم که هوس شیطونی کردم و بیاد قدیم خواستم که کرم بریزم. حمید داداشم روی میز غذاخوری نشسته بود و سالاد درست میکرد. شوهرم و زن داداشم داشتند توی هال سفره رو می چیند. حمید گفت پس چی شد این غذا دارم ضعف میکنم. دامنم رو بالا دادم و اشاره کردم به بین پاهام که این غذا بیا بخورش. دامنم بقدری بالا رفته بود که شورت سیاهم معلوم بود. حمید لبخندی زد و یه بوس واسم فرستاد.

روز دوم. رفته بودیم جنگل گردی. غروبش من و حمید روی یک تپه نشسته بودیم و حرف می‌زدیم. زن داداش و شوهرم پایین شام درست میکردند. گوشیم زنگ خورد . شوهرم گفت بیاید دیگه داره تاریک میشه.‌حمید گفت اینقدر حرف زدیم یادم رفت بشاشم. مثانم داره میترکه. یهو زیپشو باز کرد و کیرش پرید بیرون. از درازی و کلفتی کیرش خشکم زد و هاج‌ و واج مونده بود که شاشیدنش تموم شد. بعد گفت حالا چطوری تمیزش کنم. گفتم چی رو تمیز کنی. کثیف نشده که. گفت نه ولی من عادت دارم همیشه نظافتشو رعایت میکنم. دهنمو باز کردم و کیرشو تا نیمه توی دهنم بردم. دوباره گوشیم زنگ خورد و مجبور شدیم بریم پایین. مزه کیر داغش توی دهنم مونده بود. گفتم بچه‌ها من سیرم بالای تپه یخورده میوه جنگلی خوردم مزش معرکه بود.

روز سوم. رفتیم دریا. برگشتنی شب شده بود. گفتند بساط مشروب خوری رو توی حیاط پهن کنیم. زن داداش و شوهرم رفتند سراغ منقلی که راه اندازیش کنند. حمید به من گفت سارا بیا کمک چند تا پتو متو بیاریم. رفتیم توی یکی از اتاق ها. حمید اومدم سمتم. دستشو روی شونم گذاشت‌ که جلوی پاش بشینم. به بیرون اشاره کردم با دو دتا دست شونه هامو فشار داد. نشستم بین پاهاش. دوباره کیرشو درآورد و گذاشت جلوی صورتم. من جلوی حمید بی‌دفاع بودم و حتی اگر کاری نمیکرد و فقط نزدیکم حضور داشت خودمو خیس میکردم. موقعیت خطری بود. تندی براش یک ساک پرتف و عمیق زدم. آبش که اومد ریخت توی دهنم. یه خوردش هم ریخت روی صورتم. زن داداش صدا زد زنده هستین شماها؟ سریع دویدم صورتمو شستم.

روز چهارم.

ساعت دوازده بیدار شدیم. شوهرم گفت بریم تله کابین. زن داداش دستشو بلند کرد گفت موافقم خوراکه عکس و اینستا میشه.‌ حمید گفت من باید ماشین رو یه سر ببرم تعمیرگاه دیسک و صفحه تموم کرده. منم گفتم از مشروب دیشب سردرد دارم میخوام دوباره بخوابم. گفتند اوکی شب همو میبینیم. وقتی تنها شدیم. رفتم توی آشپزخونه چای درست کنم. حمید هم اومد پیشم. یه در کونی بهم زد گفت زن خوشگلم چطوری است. چرا شلوار نمیپوشی هیچوقت. گفتم شماها دیوونم کردین.‌شوهرم میگه راحت باش هرجوری دوست داری بگرد. تو هی گیر میدی چرا کون برهنه ای؟ اینم از مصیب های زن دو شوهره است. حمید خندید و بغلم کرد. وقتی جدا شد سینه هامو لمس کرد. با دستهاش ممه هامو گرفت و یه خورده فشار داد. گفتم بالا سر کتری وایسا من برم بشاشم. بلندم کرد و روی کابینت‌گذاشت. گفت همینجا بشاش . آبی که ازاین کس بیاد پاک و مقدسه. داشتم اعتراض میکردم که شورتم رو درآورد. شروع به شاشیدن توی سینک کردم. وقتی تموم شد یه مشت آب آورد و کسمو شست. گرمکنش رو داد پایین و کیرش پرید بیرون. پاهامو باز کرد و با کیرش شلاق وار چند ضربه به چوچولم زد. گفتم نکن حیوون این دیگه زیاده رویه. گفت داخل نمیکنم فقط تست میکنم. کیرشو از سوراخ کونم تا چوچولم میمالید و دوباره تکرار میکرد. کسم آب افتاد و ترشحاتم چاکمو خیس کرد. یه آه بلند کشیدم. گفت بزار طعمتو بچشم. فرصت نداد اعتراض کنم. پاهامو بلند کرد و کس و کونم هوا شد. به‌چشم دیدم کیر درازش به آرامی توی شکمم گم‌ شد. کیرش کاملا غیب شده بود. باورم نمیشد این کیر بزرگ رو تونسته بودم اداره کنم. ولی اینقدر حشری شده بودم جا برای چند سانت دیگه هم داشتم. با دست به سینه اش زدم و از خودم جداش کردم. گفتم دیگه داری پررو میشی. گفت حالا با این کیر سیخ شده چکار کنم.‌ حداقل بزار از کون بکنمت. از کون که دیگه اشکال نداره. پایینم گذاشت و رفت پشتم. گفتم بزار برات ساک بزنم آبت بیاد دست از سرم برداری. گفت خجالت بکش این کون سفید و خوشگل رو میدی به غریبه ولی کیر من خار داره؟ چاک کونمو باز کرد و یه تف انداخت روی سوراخ کونم. با انگشت تف رو وارد سوراخم میکرد. بعد دو انگشتی کونمو باز کرد. هر چند زیاد به شوهرم کون داده بودم ولی نگران سایز بزرگ کیر داداشم بودم. خوشبختانه کاربلد بود و جوری که کونم گذاشت زیاد اذیت نشدم. یه خورده متوقف شد و بازم خوردشو فرستاد داخل. کم‌کم داشتم لذت میبردم. راه کیرش باز شده بود و داشت تلمبه میزد.با هر تلمبه سینه های بزرگم به جلو پرتاب می شوند. کمر سفتی داشت و مثل اسب داشت کونمو میگایید. این طرز کون دادن رو دوست داشتم. کمرش سفت بود و کیرش ده دقیقه ای توی کونم بود. همه سلول های وجودم داشت لذت میبرد. اینقدر تلمبه زد که ارضا شدم. هر وقت کیر زیاد توی کونم دوام بیاره ارضای شدیدی رو تجربه میکنم. منتظر شدم که حمید هم ارضا بشه که زیاد طول نکشید و آبشو توی کونم خالی کرد.
فعلا برای طولانی نشدن تا اینجا کافیه.

نوشته: سارا دو شوهره

بازدید 10,000

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

22 پاسخ به “بزار طعمتو بچشم”

  1. اینهمه صحنه اروتیک و بکن تو در یک داستان بسیار کوتاه شاهکار است. بلندتر هم‌میتونی بنویسی وقتی جذاب باشد خواندنش نه تنها حوصله بر نیست بلکه جذاب هم‌هست. کاش بجای تابو یک‌ موضوع عادی را انتخاب میکردی

  2. چه کیفی میکنه شوهرت با زن حمید داداشت مفت و مجانی هم خواهر حمید و زن حمید میکنه تا دسته

  3. خدا رو شکر حرمت هارو حفظ کردی و بهش کس ندادی. هنوز اعتقادات بین جوون ها زنده است

  4. کیرم تو دهنتون و کیرم تو سردر خونه ای که بزرگ شدیدشما دیگه چه حیواناتی هستیدتوروخدا اینجور داستان های محارم رو باب نکنید ، جوان های کم سن میخونن و هم خودشون رو بگا میدن هم بنیان خانواده شون رو از بین میبرن

  5. خدا رو شکر که با اینهمه فسق وفجورتو جامعه خیلی ها حلال حروم سرشون میشه و پا رو اعتقادات نمیذارن مرسی که نذاشتی وارد حریم کست بشه وفقط کون دادی کاش همه مثل شما به سنت‌ها احترام میذاشتن

  6. آقا چهارتا نوجوان میان میخونن باورشون میشهسکس خواهر برادر و طبیعی نکنید

  7. کسی ک لا ساک زود میاد چجوری از کون میکنه ولی دیر ابش میاد و کمرش سفتهماشاالله شوهر و زنداداشت خیلی هماهنگنولی دختر خوبی بودی و کس دادن خط قرمزت بود دمت گرم

  8. حالا من نفهمیدم چرا فقط شوهر تو و زنداداشت فقط کار میکنن و شما میرین همو میکنین نکنه شوهرتم زنداداشتو میکنهکوصشعر به تمام معنا

  9. همش تو با داداشت بودی و شوهرت با زن داداشت احتمالا اونا باهم‌سکس کردن شما دو تا باهم که صد درصد زن داداشت و شوهرت برنده ترن

  10. یاد یه دوست دختری مذهبی افتادم از کون میکردمش تا دسته برام ساک میزد بعد کس نمی‌داند میگفته عده دارم از شوهرش طلاق گرفته بود 🤣🤣🤣🤣چقدر شما موجودات مامی جنده اید

  11. خب شوهرت و زن داداشت هم با هم مشغول بودن. ازشون بخواه برامون از سکسهاشون تعریف کنن‌

  12. درسته که یه داستان تخیلیه ولی تخیل هم باید منطق داشته باشههیچ کس تو روابط خواهر و برادری اینطوری رفتار نمی کنه حداقل چندتا داستان مرتبط که بازخورد خوبی گرفته رو بخونید قبل از اینکه بخواید چنین چیزی رو بنویسید

  13. وژدانن تو خودت باورمیکنی؟من داداشم روم کراش منم قبول دارم کرم میریزنچم ولی اینجوری نیس دیگه…🫠😑😑

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید