به صورت اتفاقی با چندتا گروه های کیس یابی و آزاد تو تلگرام اشنا شده بودم و گه گاهی اونجا با ای دی فیک وقت میگزروندم.
اونجا درخواست صیغه، رل ، گی ، لز ، ضبدری و همه چی بود و بعضا به صورت مجازی با بعضی ها به صورت تفریحی چت میکردم یا سر کارشون میزاشتم یا لز چت میکردم هرچند که میدونستم تمام پارتنرهای مجازی ام پسر هستند ولی برای سرگرمی بد نبود. یکبار تو گروه نوشته بودم لز چت بیاد پی وی . یه چندتایی اومدن و عکس های فیک میدادند و کمی چرت و پرت میگفتند و بلاکشون میکردم که یه ای دی به اسم بانو رز بهم پیام داد سلام عزیزم، چرا واقعی نباشه؟
ناخوداگاه تو دلم خالی شد و پوستم گر گرفت و جواب دادم
س. سلام شما؟
ر. رز هستم ۳۵ ساله هم حس خودت، تو چند سالته؟
س. ۱۷
ر. ای جان پس یه عروسک کوچولو و خوشگل هستی
س. تو هم مثل بقیه یا فیکی یا پسر
ر. یعنی میخوای بگی ایدی خودت فیک نیست؟
س. ایدی اصلیم نیست ولی پسر هم نیستم
ر. منم مثل خودتم خانم خوشگله
…
یه نیم ساعتی باهاش چت کردم و فهمیدم با هم همشهری هستیم و یه دختره مستقل و مجرده که ازدواج نکرده و
یه مغازه لوازم ارایشی داره. اخرش برام یه وویس فرستاد و درخواست تبادل عکس کرد. صداش به دلم نشست و یکم بهش اعتماد کردم ولی براش نوشتم،
س. اگه میشه شما اول عکس بدید با یه نشونه
ر. چشم عشقم با چه نشونه ای دوست داری
س. مثلا عدد ۳ با انگشتات بزاری زیر چونت
ر. صبر کن یکم به خودم برسم که تو ذوقت نخوره
س. باشه منتظرم
ر. تو هم برو به خودت برس که بعدش نوبت توست
س. چشم
بدون اینکه عکسش را دیده باشم پاشدم رفتم سراغ میز ارایشم و یکم به خودم رسیدم و چندتا عکس باهمون نشونه گرفتم و منتظر بودم تا عکسش را بفرسته. بعد از چند دقیقه یکم نا امید شده بودم که صدای پیام تلگرامم اومد و سریع رفتم و عکسش را باز کردم. عکسش یکبار مشاهده بود و وقتی بازش کردم خیلی ازش خوشم اومد و زل زده بودم به عکسش و دلم نمیومد انگشتم را از رو صفحه بردارم چون عکس میرفت. یه خانم خوشگل و جذاب با یه لبخند خیلی زیبا که با همون یه عکسش دلم را برد. حدود یک دقیقه داشتم به عکسش نگاه میکردم و لذت میبردم.
ر. دیدی عکس را؟
س. بله
ر. چطور بود، مارا به غلامی قبول میکنی؟
س. اختیار دارید خوب بود
ر. حالا شما نمیخواهی از اون چهره زیبات پرده برداری؟
س. منم با نشونه بدم
ر. هرجور بدی من قبول دارم
س. چشم
از عکس هایی که گرفتم یکیش را انتخاب کردم و براش به صورت تایم دار ۱۰ ثانیه فرستادم و اون هم از من کلی خوشش اومد و تعریف کرد . بعد چندتا عکس دیگه دادیم و اون چندتا عکس از بدنش را هم برام فرستاد که بدن خوب و تمیزی داشت. به خصوص کصش خیلی خوب بود و معلوم بهش میرسه. ولی من عکس بدن ندادم و قرار شد حضوری عکس نشونش بدم. یکم دیگه چت کردیم و از علایق و حس هامون برا هم گفتیم و موقع خداحافظی شمارش داد و گفت هرموقع تونستی زنگم بزن و برام یه استیکر لب دادن دوتا دختر را فرستاد و افلاین شد و من تا صبح خوابم نبرد .
فردا صبح تو مدرسه هیچی از درس ها نمیفهمیدم و یا تو فکر رز بودم و یا چرت میزدم و لحظه شماری میکردم مدرسه تموم بشه و برم بهش زنگ بزنم. بلاخره زنگ اخر خورد و سریع خودم را به پارک دم خونمون رسوندم و روی یک نیمکت جای خلوت نشستم و شمارش را گرفتم. دستام از هیجان میلرزید و نفس هام تند شده بود و صدام پر از استرس.
گوشی را برداشت و با همون صدای زنونه و مودبش گفت
ر. سلام بفرمایید
س. سلام خوبید. سارینام
ر. سلااااام عزیزم خوبی تو، فکر نمیکردم زنگ بزنی
س. ممنون، دیگه زنگ زدم
ر. الهی قربون اون صدای ناز و خجالتیت بشم مرسی که زنگ زدی خیلی خوشحالم کردی چه خبر کجایی
س. خواهش میکنم سلامتی تو پاک دم خونمون هستم
ر. عزیزمی، کی من بیام عشقم را ببینم
س. نمیدونم الان که باید زود برم خونه ولی عصر کلاس دارم یه نیم ساعتی وقت دارم هم دیگه را ببینیم.
ر. باشه سارینا جان، عصر هر موقع تونستی نیم ساعت زودتر بهم خبر بده و لوکیشن برام بفرست تا بیام پیشت
یکم دیگه پشت تلفن قربون صدقم رفت و مهرش را بیشتر به دلم انداخت و از ترسم برای دیدارمون کم کرد.
رفتم خونه ناهارم را خوردم و رفتم حموم وقتی شورتم را در اوردم دیدم چقدر خیس کردم از یه تماس تلفنی و از شدت شهوت دستم ناخوداگاه سمت کصم رفت و مجبور به خود ارضایی شدم و بعد حموم از بس خسته بودم از بی خوابی دو ساعتی بیهوش شدم. پاشدم به خودم حسابی رسیدم تیپ و ادکلن زدم و رفتم کلاس قبلش از استاد زبانم اجازه گرفتم که من نیم ساعت زود تر باید برم و به رز پیام دادم ساعت و لوکیشن را براش فرستادم.
تو کلاس بودم که پیام داد امروز اجازه میدی ببوسمت؟
منم استیکر خجالت براش فرستادم و نوشتم اجازه ماهم دست شماست. یه بوس برام فرستاد و گفت میبینمت.
زودتر اجازه گرفتم و اومدم بیرون اسنپ گرفتم به سمت لوکیشن مورد نظر. پیام برام فرستاد که من با یه ۲۰۷ مشکی تو ایستگاه اتوبوس منتظرتم. از دور ماشینش را دیدم و به راننده گفتم عقبتر نگه داشت و با استرس به سمت ماشین حرکت کردم. ماشینش شیشه دودی بود و اصلا داخلش پیدا نبود. رسیدم کنار ماشینش زدم به شیشه و شیشه را داد پایین یه نگاه به خودش کردم و یه نگاه به عقب ماشین که گفت نترس تنهام و باهم خندیدم و گفتم سلام و رفتم داخل ماشین نشستم و تو یک نگاه سریع براندازش کردم. یه دختر چشم عسلی با پوست گندمی و موهای رنگ شده شنی و با تیپ کرم سبز با عطر تلخ و خنک
که قدش حدود ۱۷۰ بود و هیکلش هم نرمال. قدش یه ۱۰ سانتی از من بلندتر بود و این خودش برام خیلی جذاب بود. دست دادیم و احوال پرسی و شروع کرد به حرکت و گفت دوست داری بریم کافه یا جای دیگه . که من ترجیح دادم تو ماشین یه جای خلوت باهم صحبت کنیم اونم سریع یه جای خلوت پیدا کرد و زد بغل و ماشین را خاموش کرد و سمت من شد و گفت ای جانم سارینا خانم. چقدر تو خوشگل و نازی و دست چپم را با دوتا دستش گرفت. من از شدت خجالت سرخ شده بودم و فقط نگاش میکردم و از دیدن این همه جذابیت لذت میبردم. با پشت دستش روی گونه هام کشید و سعی میکرد یخ من را با حرکات و حرف هاش اب کنه که موفق هم بود و بعد از چند دقیقه از گرمی کلامش منم شروع کردم به تعریف کردن از چهره و تیپ و استایلش. دستم را اورد بالا و شروع کرد بوسه های ریز و پشت سر هم روی دستم و با این کارش خودم را به سمتش نزدیکتر کردم و زل زده بودم تو چشماش. دست را اورد پایین و صورتش را به صورتم نزدیک کرد و من که میدونستم قراره چه اتفاقی بیوفته صورتم را جلو بردم و چشمام را بستم و داغ ترین لحظه زندگیم رخ داد و لب های رز روی لب های من قرار گرفت و شروع به لب گرفتن کردیم. من که دفعه اولم بود ولی رز آنچنان حرفه ای رفتار میکرد که من را مجبور به همراهی مثل خودش کرد. اصلا چشمام را باز نمیکردم و با تمام وجود داشتم طعم لب و اب دهان رز را مزه میکردم. من از قبل اجازه هرکاری را کتبا به رز اعلام کرده بودم و اون هم من را مطیع خودش ساخته بود. دستش را گزاشت روی سینه هام و اروم از روی لباس فشارش میداد بعد گردن و گوشم را نوازش کرد و اخر دست هم دستش را بین رون هام گزاشت و کناره های رونم را فشار میداد و نوازش میکرد.
صدای ناگهانی بوق یک ماشین این اتصال عاشقانه مارا قطع کرد و به خودمون اومدیم که کجا هستیم و جفتمون زدیم زیر خنده. رز بهم گفت عکس ها و فیلم هایی که قرار بود از بدنت بگیری و حضوری نشونم بدی را گرفتی. منم با شیطنت گفتم مگه میشه رو بانو رز را زمین انداخت. گوشیم را در اوردم و عکس و فیلم هایی که از بدنم ظهر تو حموم گرفته بودم را باز کردم و شروع کردیم باهم دیدن. رز با یک ولع خاصی عکس هام را نگاه میکرد و روشون زوم میکرد. از حالت هاش معلوم خیلی حشری و داغ شده. هر دفعه موقع دیدن عکس ها بغلم میکرد و بوسم میکرد. بعد بهم گفت
ر. سارینا میخوای بریم خونه من اونجا حسابی این ناناز دست نخورده ات را برات بخورم
س. اینطوری میگی دلم میریزه. بخدا الان نمیتونم. باید برم خونه نمیتونم دیر برم
ر. میدونم چی میگی عزیزم. ولی من دیوونت شدم. اصلا نمیتونم ازت جدا بشم. کاش میتونستیم همین جا هم دیگه را ارضا کنیم. من که خیلی حالم بده برم خونه چون تو این حال بودم و ارضا نشدم سر درد میگیرم
س. خدا نکنه بانو رز جاییش درد بگیره. چکار کنم برات
ر. میتونی کمکم کنی ارضا بشم
س. چطوری
ر. دستت را بکنی تو شلوارم و برام بمالی
س. نمیدونم. کسی نبینه
ر. نترس شیشه های ماشینم تیره است چیزی معلوم نیست . بعدش هم کسی به به دوتا دختر شک نمیکنه
س. اگه تو بخوای باشه
رز سریع دکمه شلوارش را باز کرد یکم صندلیش را خوابوند. افتاب دیگه رفته بود ولی هوا روشن بود. دست چپم را کردم تو شلوارش و شورتش را پس زدم و دست را رسوندم به کص تپل و صافش که اینقدر خیس شده بود انگار جیش کرده بود تو شورتش. شروع کردم به مالیدن کصش و چوچولش. گوشیم را از دست گرفت و شروع کرد دیدن عکس های بدنم و ازم تعریف میکرد که به عکسی رسید که از پشت نشسته بودم و کونم و کف پاهام پیدا بود . یه جوووون گفت و ازم خواست که پای راستم را بزارم روی پای چپم و کفش و جورابم را در بیارم و پام را گرفت تو دستش و نوازشش میکرد و فشار میداد و قربون صدقش میرفت و من که از این کارش هم متعجب شده بودم و هم خوشم اومده بود فشار دستم رو کصش را بیشتر کردم و ناگهان جیغ کوچکی زد و دستام بین رون هاش قفل شد و کصش شروع کرد به دل زدن.
ر. سارینا تو بهترینی برات جبران میکنم…
نوشته: نور تاریک
11 پاسخ به “بانو رز (۱)”
عالی بود خیلی با احساس دخترانه نوشته شده بود لطفا ادامشو هم بنویس
فقط در جریانی که تقریبا جای دخترش هستی از نظر سنی؟
زیبا بودادامه بده
بعنوان ی مرد عاشق دیدن لز بین دوتا خانوم هستمتاحالا امتحان نکردم و فیلمش رو هم میبینم حسی بهم دست نمیده ، ولی خیلی عاشق دیدن حضوری هستم
لز واسه هر کسی جذابه. انجامش برای خانوم ، دیدنش برای مرد . ممنون خیلی خوب بود
قلمت بسیار روان، انتقال حس ها خیلی عالی، اگه میتونی قسمت ۲ را ادامه بده
یکبارم که شده قبول کردم که یک داستان درست حسابی نوشته شده توی این سایت
قسمت بعدی آپلود شد منو لایک کنید بیام بخونم لطفا 🙏
👌👌👌👍❤️لایک
مفعول افغانستانی ساکن شیراز مودب و محترم زیر ۲۶ سال کسی بود یه خبر بده خصوصی
وای خیلی عالی بود عزیزم.حسابی خیس شدم با خوندن داستانت.ای کاش منم یه دختر جوون مثل سارینا پیدا کنم و باهاش لز کنم 💋 😘