سرپا وایساد جلوم …
و شروع کرد کمربندشو باز کردن
منم حالت نشستنم رو عوض کردم و زانو زدم جلوش…
اونم دیگه فقط شورتش مونده بود که خودم درش آوردم و رفتم نزدیک که کیرش بخوره به صورتم و لبام
اول یکم بو کردم و لبامو بهش مالیدم تا حسابی دهنم آب بکنه واسش
پیش آبش راه افتاده بود و حسابی لبامو باهاش خیس کردم
حسابی که سیر شدم از بو کردنش
سرشو گذاشتم تو دهنم و میک زدم
حل شدن پیش آبش رو تو دهنم رو زبونم حس میکردم
خیلی لذت بخش بود این لحظات…
کم کم تا تهش رفتم و چنان با ولع میخوردم که متوجه زمان و مکان نبودم
داشتم سعی میکردم خودمو با کیرش سیر کنم
نههه سعی میکردم خودمو خفه کنم!
وسطش رضا گفت
حااامد بسه…من با ساک ارضا نمیشمااا
پااشو
ناخودآگاه پاشدم
شلوارشو داد بالا
رفتیم نزدیک دیوار
طبق چیزی که ازم خواست
من شلوارمو در آوردم و رو به دیوار
وایستادم
اونم انگشتشو کرد تو دهنش و خیش کرد مالید به سوراخم
آروم آروم انگشتشو حس میکردم که داره میکنه توش
یکم چرخوند و درش آورد
چند دقیقه ادامه داد
یکم بعد گرمای کیرشو جلوی سوراخم حس کردم
اولش حسابی مالید روش
بدجور خارش گرفته بودم
نزدیک بود التماس کنم بهش که بکن تو دیگه چرا بازی در میاری
سر کرد تو گوشم خیلی آروم و با نجوا گفت
مطمئنی؟
کونی میشیااا
من که آب از سرم گذشته بود با همون لحن با نجوا گفتم
تو کارتو بکن
دوباره تف زد کیرشو خیس کرد
گذاشت جلو سوراخم و فشار داد
اولش خیلی دردم گرفت
مردم و زنده شدم تا بره داخل
ولی ازم میپرسید درد داری؟
میگفتم نه
میترسیدم از دستم بره
گرمای کیرشو تو سوراخم حس میکردم و لذت عجیبی داشتم با ی پس زمینه درد…
دوسه بار عقب جلو کرد
وقتی دیگه رو دور افتاد شروع کرد آروم تلمبه زدن
ازم میپرسید که راحتم و اذیت نمیشم بعد شدت و سرعتش رو بیشتر میکرد …
من هنوز یکم درد و احساس فشار داشتم ولی در برابر لذتی که میبردم هیچی نبود
لذتش وصف ناپذیر بود انگار داشتم پرواز میکردم
به قدری که وقتایی که کیرش تا ته میرفت تو سوراخم و تخم هاش با بدنم تماس پیدا میکرد چشمام خمار میشد…
خودم که اینجوری حس میکردم…
انقدر تو حس و حال خودم بودم حتی نفهمیدم زمان چجوری داره میگذره و چند دقیقه است داره تلمبه میزنه…
تو حال خودم بودم که یهو دست خیسشو رو کیرم حس کردم
همینجوری که داشت میکرد کیر منم میمالید
چند ثانیه نگذشته بود که آبم با فشار در اومد و پاشید به دیوار جلوم
زانو هام کامل سست شد
داشتم می افتادم ولی با هر زحمتی بود خودمو نگه داشتم
انگار خستگی بیست سال زندگیم از تنم در اومد و همش یکجا پاشید رو دیوار…
تو تکانه های تخلیه آبم بودم که رضا کیرشو کشید بیرون و شروع کرد جق زدن و آب اونم اومد ریخت رو زمین
از هر دوتامون خیلی زیاد اومد
اونو نمیدونم ولی مال من حدود ۳ برابر حالت های عادی بود که جق میزنم…
دیگه جون تو بدن هیچ کدوممون نمونده بود
لباسامون رو پوشیدیم و رفتیم با انار دوپینگ کردیم😂
بعد هر جوری بود دوباره از دیوار رد شدیم و رسیدیم خونه
اون رفت خونه مامان بزرگم دوش بگیره
منم رفتم خونه خودمون…
بعد دوش گرفتن با خالم اومدن خونه ما که شامو اونجا باشن
رضا خیلی مشکوک منو نگا میکرد
کلا آدم رازداری نمیتونه باشه😂
آنقدر دلش پاکه چیزی رو نمیتونه مخفی کنه
سر سفره شام آنقدر تابلو بازی در آورد که خالم در اومد گفت شما دوتا چتونه؟
باز چه گندی زدین دارین مخفی میکنین؟(سابقه خرابکاری زیاد داشتیم 😂)
گذشت و رفت…
شب که خواستیم بخوابیم رضا اومد تو اتاقم و دستمو گرفت
نشست رو تخت و گفت که
ببخشید
من اصلا نفهمیدم تو باغ چی شد
آنقدر زده بودم بالا که اختیار عقل خودمو نداشتم
امیدوارم از من بدت نیومده باشه
من هیچی نگفتم
هیچی نمیتونستم بگم …
فقط نگاش کرد و اونم پاشد رفت
صبح اون روز دیگه قرار بود برگردن تهران
همه رفتیم دم در واسه بدرقه و خداحافظی
رضا اومد سمتم گفت دوباره ببخشید
مامانم پیشم بود🗿
خیلی شک بر انگیز سرمو خاروندم گفتم اختیار داری شما ببخشید میزبان خوبی نبودیم…
جوری که کسی نفهمه یه چشمک زیر زد و خداحافظی کرد…
و رفتن
از اون موقع اتفاق خاصی نیفتاده
تو تلگرام در تماسیم اینستاگرام هم مثل قبل واسم پست میفرسته
ولی خو با این تفاوت که تلگرام هر روز پیام میده ولی راجب اون قضیه و اون روز دیگه کلا صحبتی نکرده…
نمیدونم ولی ممکنه یکی که گی هیتره خودش گی بوده باشه واسه عدم جلب توجه اینجوری وانمود کنه؟
خیلی خوشم اومده از رضا بعد اون مسئله و واقعا پسر ایده آل منه…
نمیدونم نصیبم میشه یا نه ولی همون یه بار تجربه اوج نزدیکیم باهاش بهترین تجربه زندگیم بود…
انگار تازه متولد شدم
نوشته: حامد
4 پاسخ به “اناری که افتاد…(۲)”
خوبه
دوست داشتم
از منظر توصیفات صحنههای سکسی خوب بودشکل و ترتیب روایت داستانت هم قابل قبول بود.
همشهری میشه آشنا شیم ؟