اسپنک دردناک

ممکنه فکر کنید مثل داستانای دیگه، شخصیت ها خیلی خوشتیپ، ورزیده و… هستند. ولی همچین چیزی توی این داستان نیست.
داستان در مورد منه، یه پسر 28 ساله با 179 سانت قد و 68 کیلو وزن. موهای خرمایی، چشم های درشت عسلی و پوست گندمی. صورتم تقریبا کشیده است و نه چاقم و نه لاغر، شکم ندارم ولی خب ورزیده هم نیستم.
یه پسر با ظاهری کاملا عادی که نظر هر کسی رو جلب نمی کنه. خانواده پولداری دارم و شرکت بابام رو اداره می کنم. دیپلم تجربی رو گرفتم ولی بعد از اون، توی رشته مدیریت توی دانشگاه آزاد درس خوندم و مدارکم رو به طور کامل گرفتم.
از وقتی بیست سالم بود، متوجه شدم مثل بقیه هم سن و سالام به دخترا واکنش نشون نمیدم، نه اینکه قبلش خبری باشه ها. حتی توی دوران بلوغ، به خاطره هیچ دختری تحریک نمی شدم .
با رسیدن به سن بیست و چهار سالگی، متوجه شدم که گرایشم، به جنس مخالف نیست، بلکه به هم جنس هام جذب می شم. پسر عموم، یه پسر خیلی عالی بود، از همه لحاظی: هیکل، اندام ورزیده، هوش، مدرک، زیبایی و… که واقعا آب دهن آدم رو راه می انداخت.
از شانس خوب یا بدم، اونم همجنس گرا از آب در اومد. پدر و عموم وقتی فهمیدن، برای اینکه آبرو شون پیش بقیه نره و ما سراغ پسری نریم و باهاش وارد رابطه نشیم، مجبورمون کردن که با هم دیگه رابطه برقرار کنیم.
پسر عموم اسمش، آدریَنه، 3 سال ازم بزرگتره و حدود 189 قد داره. خلاصه یه کیس مناسب و عالی. تنها محدودیتی که ما داشتیم، این بود که کسی نباید متوجه گرایش مون می شد و جلوی فامیل، رابطه مون رو لو نمی دادیم. وگرنه پیش خانواده پدری، راحت بودیم.

خب یه فلش بک بریم به اون موقع ولی خیلی دقیق نیست و کامل و بعضی جاهاش رو طبق تصور خودم نوشتم.

شب اول، بعد از یه عالمه توضیح و نصیحت پدرم، به خونهُ عموم رفتم. حدس می زدم که امشب، کارم به تخت بکشه و با توضیحات پدر بزرگوار، تقریبا مطمئن شدم. از لحاظ هیکل، اون بزرگتر بود و صد در صد تاپ رابطه. داشتم برای کونم فاتحه‌ می خوندم که راننده گفت رسیدیم.
ساکم رو برداشتم و از ماشین پیاده شدم. توی حیاط بودیم. سمت در ورودی رفتم و آروم بازش کردم. دختر عموم، آتوسا، سمتم اومد و بعد از بغل کردنم، بهم خوشامد گفت:«خوش اومدی داداش.»
+«ممنون آتو.»
آتوسا از من، ده سال کوچیکتره و ته تغاری خانواده شون. زن عموم، بعد از آتوسا به استقبالم اومد و بغلم کرد:«سلام آدرین جان.»
زن عموم افکار قدیمی ای نداشت و از این مورد که پسرش همجنسگراس، شرمش نمی شد. جوابش رو دادم و سرم رو بوسید. منم در جواب بوسه ش، لپش رو بوسیدم که خندید:«اَی شیطون. برو وسایلت رو بذار تو اتاق آدرین و لباست رو عوض کن. منم یه چیزی واستون میارم تا بخورید.»
«چشم زن عمو، مرسی.» از راه پله بالا رفتم و به در اتاق آدرین رسیدم، استرس داشتم و دستام عرق کرده بود. بین اینکه در بزنم یا نه، دو دل بودم. در آخر هم گفتم مثل همیشه، بدون در زدن برم تو. در رو باز کردم و داخل شدم.
«نمیدونی باید همه جا اول در بزنی؟»
جیغی کشیدم و شوکه بهش نگاه کردم، شلوارک پاش بود ولی بالا تنه اش برهنه بود و سیکس پک هاش رو توی دید میذاشت. چند دقیقه بهش خیره شدم که دوباره با عصبانیت گفت:«دید زدنت تموم شد؟»
خودم رو جمع و جور کردم و زیر لب، ببخشیدی گفتم. آهی کشید و عصبی به کنارش اشاره کرد. ساکم رو روی زمین گذاشتم و کنارش، روی تخت نشستم. چونمو گرفت و گفت:«من از کسایی که سرکشن خوشم نمیاد. از الان به بعد اول در میزنی و بعد از اجازه گرفتن میای تو، فهمیدی؟»
جونم رو فشار داد و وادارم کرد حرف بزنم:«آره، فهمیدم.» بعد از اینکه دستش رو ول کرد، چونم رو گرفتم و مالیدمش تا دردش بیوفته:«ولی آدرین همیشه که همین طوری میومدم تو. چرا از الان باید تغییر کنه؟»
با چشم های مشکیش بهم خیره شد و جواب داد:«چون از الان رابطه ما تغییر میکنه، در ضمن سه سال ازت بزرگترم پس دیگه نبینم کلمه آقا از دهنت بیوفته.»
با ناراحتی بهش خیره شدم و دوباره اعتراض کردم:«حتی توی جمع؟ این طوری بهمون مشکوک میشن که تو اذیتم میکنی، میشه وقتی کسی پیشمونه عادی صدات بزنم؟»
از در مظلوم نمایی وارد شدم. کمی توی فکر فرو رفت و بعد از چند ثانیه گفت:«باشه، ولی شرط داره.» با خودم گفتم فوقش یه لب گرفتنیه پس سرم رو تکون دادم و گفتم:«هرچی باشه قبوله.» نیشخندی زد و بهم اشاره کرد:«پاشو و جلوم وایسا.»
بلند شدم و جلوش وایسادم که شانه هام رو گرفت و فشار داد، منم با کنجکاوی روی زانوهام نشستم تا ببینم که چیکار می کنه. دستا رو دورم حلقه کرد و دستامو گرفت، اولش فکر مردم که میخواد بغلم کنه ولی وقتی سردی چیزی رو دور دستام حس کردم، بهش نگاه کردم. زود تر از من لب زد:«هر چیزی بهایی داری، اگه می خوای منو توی جمع به جای آقا و ارباب، آدرین صدا بزنی، باید با دهنت بهاش رو بپردازی.»
کمی فکر کردم و فهمیدم منظورش چیه، ازم میخواست براش ساک بزنم. قبل از اینکه اعتراض کنم گفت:«خودت قبول کردی، دندون نزن و با دهنت بیرونش بیار.»
سرم رو از روی شلوار به عضوش چسبوند. با خودم کلنجار رفتم و سعی داشتم خودم رو راضی کنم تا انجامش بدم قبل از اینکه بیشتر عصبانی بشه. به هر حال این رابطه تا زمان ازدواج یکی مون ادامه داشتم و خانواده ها نمیذاشتن تموم بشه و منم باتم بودم و دیر یا زود باد براش می خوردم.
«من بلد نیستم.» به دروغ گفتم، شاید تا حالا برای کسی ساک نزده بودم ولی بار ها وبار ها فیلم دیده بودم و این چند روز، خودم رو آماده کرده بودم. سرم رو بیشتر به پاهاش فشار داد:«وقتی دروغ میگی، لحنت می لرزه، زود باش.»
به اجبار سرم رو فاصله دادم و با دندون کش شلوارکش رو گرفتم. برای کمک دادن بهم، کمرش رو بلند کرد و شلوارکش رو پایین کشیدم. بزرگی عضوش حتی از روی شورتم معلوم بود. این بار لبه شورتش رو گرفتم و با کمک خودش، پایین آوردمش. به عضو بزرگش خیره شده بودم که در حالت خوابیده، چقدر بود.
تقریباً 15 سانت طول داشت و قطرش 2 سانتی می شد. آب دهنم و قورت دادم و لیسی بهش زدم. چند بار طول جلوش رو لیس زدم و بالاخره سراغ اصل کار رفتم. نوکش رو توی دهنم بردم و مکش زدم. آه آرومی کشید، چند بار تکرار کردم و این سری حجم بیشتری رو داخل دهنم جا دادم.
تا جای ممکن سرم رو جلو بردم و دوباره عقب کشیدم. بعد از چند دقیقه، نیم خیز شده بود و بزرگتر. چند باری دندون زدم که چشم پوشی کرد. توی دهنم عضوش بزرگتر می شد. بیشتر آه می کشید و ناله هاش بیشتر شده بودن. سرم رو گرفت و با جلو بردنش، عضوش رو به ته گلوم زد. کمرش رو هم تکون میداد و توی دهنم ضربه می زد. بالاخره ارضا شد و آبش رو توی دهنم خالی کرد:« بخورش.»
خواستم مقاومت کنم که دماغم رو گرفت و مجبورم کرد قورتش بدم. چند بار دیگه سرم رو عقب و جلو کرد که در اتاق باز شد و صدای زن عموم اومد:«براتون میان وعده آوردم.»
وقتی هیچ صدایی نیومد، فهمیدم هنگ کرده. چون دستام بسته بود و دست آدرین روی سرم بود، ممکن بود شک کنه که اجبار در جاره و آدرین زیر قولش بزنه. به ناچار چند بار سرم رو عقب و جلو کردم. صداش اومد:«من بد موقع اومدم، اینم میان وعده، من رفتم.»
صدای در اومد و نفس راحت کشیدن آدرین ولی خب دوتا مشکل داشتیم، اون دوباره تحریک شده بود و منم شق کرده بودم. سرم رو عقب بردم و بهش چشم دوختم:«آدرین؟»
خودش فهمید داستان چیه، منو بلند کرد و روی تخت به شکم خوابوند:«یکم تحمل کن، اوکی؟»
سرم رو تکون دادم، بالشتی رو زیر شکمم قرار داد و شلوار و شورتم رو کشید پایین:«قرار نیست سکس کنیم، نترس.»
با وجود اینکه می ترسیدم ولی سرم رو تکون دادم. هردو رو کامل در آورد و روی زمین انداخت و بعد از اون، مال خودش رو هم کنار مال من، انداخت. اسپنکی بهم زد و عضوش رو بین لبه های باسنم قرارداد و شروع به تکون دادنش کرد. عضوش روی سوراخم حرکت می کرد و به عضوم می خورد.
اختیاری روی ناله هام نداشتم و با هر برخورد، ناله ای می کردم. بعد از چند دقیقه، من روی بالشت و آدرین روی بدن من، ارضا شدیم. بی حال چشمام رو که آدرین بلند شد. چند ثانیه ای گذشت که روی تخت نشست و منو بلند کرد و به خودش تکیه داد. توت فرنگی ای رو جلوی دهنم گرفت و منم خوردمش. موز و چند شیرینی هم بهم داد تا اینکه واقعا سیر شدم. فکر نمی کردم انقدر بدنم تحلیل بره:«بخوابیم…» کمی مکث کردم و دامه دادم:«ددی؟»
کمی صبر کرد و بعد از اینکه از شوک خارج شد، تیشرتم رو در آورد و روی تخت دراز شد، منو توی بغلش گرفت و پتو رو سرمون کشید. بدنش خیلی گرم بود و باعث شد به راحتی خوابم ببره.

خب دوستان چطوره؟ ادامه رو بعدا می نویسم

نوشته: توتو

بازدید 17,568

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

3 پاسخ به “اسپنک دردناک”

  1. من پشمام ریخته به سه دلیلیک) بخاطر عضو گفتنت؛ عضوش بزرگتر میشد، عضوش در دهان من، عضوش با قطر، عضوش در لبه های مندو) اول داستان میگی شخصیت ورزیده و خوشکل نداره، این داستان دقیقا یه پله پارو فراتر گذاشته؛ شخصیت خودت فیت و باکلاس و پولداره و مدیر شرکت باباتی، پسر عموت همون سوپرمنه، بازم پولداره، ماجرا وقتی جالب میشه که خونواده های باکلاستون اروپای از اب درمیان و براتون حجله ترتیب دادن و نصحیت قبل دادن میکنن، تازه بر اساس متنت کل خونواده پدری هم امروزی تشریف دارنسه) زن عموت اومد استقبالت و بهت گفت خوش اومدی ادرینیعنی هم اسم تو و هم اسم پسرعموت ادرینهبعد اسم دختر عموتو بجای اتوسا مخفف کردی و گذاشتی اتومگه اتو وسیله خونه نبود قدیمایکم خلاقیت بخرج بده چهارتا اسم انتخاب کن

  2. پدرت یه کونی را مسئول شرکتش قرار داده؟ بعد چون ابروشون نره گفتند هم را بکنید؟ مگه مواد هست که بگن تو خونه بکشید تا ابرومون نره؟کون گشاد چه علاقه ای داری بگی پولداری؟ کص میگی جقی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید