مرغ سوخاری رو پشت کتری گذاشتم که گرم بمونه ، همیشه بعد سکس با من گرسنه می شد اما بعد همبستری با زنش می رفت تو بالکن سیگار مالبرو تا ته می کشید انگار شهوتش رو دود می کرد .
رفتم یه دوش گرم و سریع گرفتم و آرایش دخترونه ای کردم دلم میخواست بدونه من همیشه دخترم با خواست خودم زن نشدم ! نه با شهوت نه با ناز و نیاز !
یه لباس خواب مخمل سکسی تو ماه عسل دومش از ونیز برام اورده بود. میگم خوب بلده چطور همه چی رو مخفی کنه و به یه زن تلقین کنه که بد دل و شکاکه و نباید چنین مردی رو از خودش سرد کنه .
لباس رو پوشیدم و بدنم رو با لوسیون معطر کردم به اتاق سکس مون برای گذروندن وقت بیشتر توجه کردم ، یه اتاق پر از آینه !
یه آینه بزرگ که درست روی سقف مسلط به تخت نصب شده بود ، یه آینه که رو به روی تخت بود و کمدی که درهاش هم آینه قدی بزرگ داشت . کلا دوست داشت وقتی باهام سکس میکنه خودم و خودش مثل یه فیلم تماشاش کنیم اونم زنده !
اینقدر به عکس چشمای درشت و طوسیم تو آینه سقف نگاه کردم که انگار هیپنوتیزم شدم و رفتم تو یه خلسه که بدنم توش یخ کرده بود .
یه دست مردونه گرم سینه هامو مالش می داد و انگشتشو تو حفره نافم میچرخوند که باعث هوشیاری اما فلج خواب بدنم شد . وقتی انگشت وسطشو بین شیار کوسم کشید حرکت به عضلاتم برگشت و آه کشیدم :
_جوون آه بکش
شروع کرد به بوسیدن لب های قلوه ای مزین شده با رژ سرخابی من . با اون چشمای خمار از خواب و شهوتم به چشمای عسلی و آتش خشم توش نگاه کردم و حس شیشم بهم می گفت تا می تونی بهش حال بده شاید از سر تقصیرت گذشت .
دیگه داشت با دستاش گردنمو فشار میداد و لبام به رو به دندون می کشید و گفتم بذاره لباساشو دربیارم و پوستشو لمس کنم . آروم و با بوسه پیرهن و شلوارشو دروردم و خودمم آروم جوری که لباس کند از بدنم به پایین بلغزه ، دستمامو از بند های لباس مخملی آزاد کردم .
به تنم نگاه کرد و دوباره شروع کرد به بوسه های ریز به صورت و میک زدن گردنم و همزمان دستمو به شورتش برد تا کیر کلفت و گرم از حس فتح کردنم رو مالش بدم ، حس می کردم یه مکش خیس و اصطکاک با سطح نرم واژنم میخواد . بهرام داشت سینه هامو عمیق می زد و نفس من به شمار اومده بود قشنگ با چندتا میک حرفه و زبون چرخوندن تو کوسم ، لرزش و ارضا نه چندان قوی توی من حس کرد . دراز شد روی تخت و بهم گفت براش ساک بزنم و محو تماشای عقب جلو شدن سرم برای ساک زدن کیرش شده بود همزمان به آرومی بیضه هاشو رو هم مالش می دادم و گفت کافیه و پوزیشن داگی استایل بشینم و یک ضرب کیرش رو داخل کوسم کرد و موهام رو چنگ زد وادارم کرد به تصویر خودم تو آینه نگاه کنم و شروع کرد به تلمبه های محکم و اما عمیق با فاصله زمانی کم و مشخص :
_ الان زیر کی ها؟
- …
_الان می خوای آب کیر کی می خوای بیاری ؟
+…
_الان واسه کی ساک می زدی و کیرش و تا گلوت خیس می کردی ؟
اینقد محکم تلمبه میزد که بار هر ضربه فقط توان آخ و اوخ و ناله داشتم چند تا اسپنک محکم و دردناک زد و انگار زبونم باز شد : - شما آقا بهرام ، زیر خواب شمام جنده شمام کیر خور شمام …اخ آخ…
به اینا اکتفا نکرد و چندتا اسپنک محکم تر دیگه هم زد و دیگه جیغ کشیدم و به کونم چنگ زد و چندتا تلمبه عمیق و محکم دیگه و کمرم وحشتناک تیر کشید .
یه لحظه وایساد و نفس نفس کرد و بعدش به پشت درازم کرد رو تخت و به حالت میسونری کیرش رو یه ضرب وارد کوسم کرد و می کرد اما پشتش یه سیلی :
_من خرجت می کنم و می ری سراغ کیر دیگه ؟ چطور بکنمت و چقدر خرجت کنم تا اون چشم و دل گشنت سیر بشه ؟ ها؟
+غلط کردم …آخ …به جان مادرم غلط کردم …دیگه تکرار نمیشه …آخ
از گیس منو کشید و به سمت پنجره بزرگ با شیشه رفلکس یه طرفه اتاق برد و منو محبور کرد به واستم جوری صورتم به سمت بیرون آپارتمان باشه و سینه هام چسبیده به شیشه …شیشه سرد بود و لرز گرفتم با پاهاش ، پاهام رو باز کرد و کیرش رو به سوراخم دوباره هدایت کرد . رو بروم منظره شهر و خیابون های پر از ساختمون و ماشین بود ، گردنمو و گرفت و پیشونیم چسبید به شیشه
_ نگاه کن خوب نگاه کن واسه کل این شهر فقط جنده ای اونی که نازت رو می کشه فقط منم خوب بفهم .
داشت سریع و محکم توی من تلمبه میزد و منم هم از درد مثل گربه با ناخونام روی شیشه چنگ مینداختم و اون به مرز ارضا رسید و کیرش رو بیرون کشید و وادارم کرد زانو بزنم و آب کیرش بخورم . تندی طعم آبش و خون کنار لبم حس گندی بهم می داد و افتادم رو زمین …
رفت با یه لیوان شربت عسل برگشت و گفت بخورم و برم حموم تو اتاق و رفت مشغول تناول غذای بعد سکسش شد …تو حموم یه عالمه گریه کردم و خودمو ماساژ دادم مگه من چند سالم بود که مثل یه زن فرمانبرداری زناشویی میکردم ؟ فقط هیجده سالم بود ! دوستام با ناز و اداهاشون و به قول خودشون تنگ بازی هاشون میلیونی پسر تیغ می زدن انوقت من باید تا فیها خالدون کوس میدادم و کتک می خوردم تا چیزی که می خوام بشه …
بعد حموم کمی رو تخت خوابم برد اما دیدم بعد من رفت دوش بگیره و بیدارم کرد و سرم رو میون دستاش گرفت و بوسید و گفت برم لباس بپوشم تا برسونتم خونه …
سر راه برام لواشک و پاستیل خرید انگار می دونست من با حسرت بچگی فقط لنگ دراز کردم :
_ امشب یه هدیه کوچیک از طرف من داری …اخم نکن تنبیه حقت بود آدم عاقل به نرده ، نردبون زیر پاش لگد نمی زنه ، من واسه تو همه چیزای پولی و گرون باشم تو برای من یه عشقی ، یه جوونی دوباره !
وقتی رسیدیم از سر ناچاری بوسش کردم و خداحافظی کردم و وارد خونه ویلایی زعفرانیه شدم مثلا محل زندگی یک خانواده بود . چه خانواده گرمی ! تا وارد خونه شدم سعی کردم سریع و بپرم تو اتاقم .
*مارال جان مامان؟
یه لحظه از ترس وایسادم و اونم سریع دستمو گرفت:
- کجا بودی دختر ؟ بیا ببینم با این دسته گلت که آب دادی سفرم رو کوفتم کردی بهت اعتماد کردم خودت دیدی داغون بودم …
تا صورتم رو دید چشماش گشاد شد و ادامه حرفش رو خورد و دستمو ول کرد و منم رفتم تو اتاق و اونم پشت سرم اومد . اولش متفکر بود بعدش با بغض دهن باز کرد :
- به خدا همسن تو بودم داشتم مث سگ کار میکردم تا تو مثل من نشی . کدوم جوونی ؟ وقتی دوازده سالم بود بابام جای پنج کیلو تریاک منو داد به پدرت زجر کشیدم شبانه روز کار کردم و رضایت به اون آلونک ته شهر و حرف مردم دادم . بهرام معجزه زندگی ما دوتا بود نگاه کن چقدر خرجت کرد تا یه دانشگاه تاپ قبول شی و چه زندگی بهت داد . روت غیرت داره دوست نداره کسی مثل طعمه بهت نگاه کنه . حیف تو نیست با این همه قشنگی ؟ خیلی ها با نقاب عشق میان سمتت و بهت میگن خوش گذشت …
داشت برای خودش هعی میگفت و منم لال و فقط گوش .
*مارال به خدا بعد سقط پسرم یعنی داداشت شکستم همه میگفتن برو سفر عاشقانه و بهرام میگفت مارال تنها می مونه دلش میشکنه و گناه داره اما تو اینجوری با سوار شدن تو ماشین پسر غریبه بهش سلامت باشی گفتی …
+مامان به روح هم پسرت فقط چندبار سوارم کرد و رفتیم اندرزگو آب انار خوردیم و دور دور کردیم و دخترای دیگه هم تو ماشین بودن . بهرام فک میکنه من با اون رابطه دارم …
*باشه بهش میگم فقط امشب تو ازش عذرخواهی کن تا این سوءتفاهم ها برطرف بشه بیچاره استقبال خوبی بعد سفر ازش نشد …
روی تخت دراز کشیدم ، خیانت داستان های زیادی برای روایت داره یکیش منم اگه یه روز بخوان قصه اش کنن برای تعریف چی میگن ؟ یه مادر و دختر در حسرت رفاه هووی هم شدن . اگه یه روز مامانم بفهمه چی ؟ منو مقصر می دونه یا شوهر باعث رفاهش رو؟ یاد داستان اون عقابه افتادم که با تیری شکار شد که از پر خودش بود …
نوشته: Dolores
یک پاسخ به “از ماست که بر ماست”
نمونه بارز یک تاپاله جنده منگل و فلج مغزیاخه پشگل خانم ابکمر تند بود مزش؟