استاد دانشگاه من (1)

سلام وقت همه بخیر، من ارشیا هستم ۱۹ ساله از تهران. ترم ۲ دانشگاه هستم و توی یکی از دانشگاه آزاد های تهران سمت شرق درس میخونم. این قضیه هم طولانی عه و.

برای همین ترم هست و تازگی ها اتفاق افتاده. من یه کلاس برداشتم برای ترم مهر با یک استاد خانم که اصلا نمیشناختمش و تا حالا باهاش درس نداشتم. فامیلی رو نمیگم اما اسمش سولماز هست. یا سلماز جون همونطوری که من دوست دارم صداش کنم. جلسه اول رفتم سر کلاس اوایل مهر بود. ۱۰ دقیقه زودتر رفتم چون قبلشم همونجا کلاس داشت نشسته بود سر کلاس استاد. رفتم تو دیدم استاد یه خانم قد بلند لاغر و سبزه هستش با چهره‌ای باحال و دلنشین. لبای قرمز و چشم و ابرو مشکی. زیادی لاغر نبود ولی قدش خوب بود و کمی خوشگل. کلاس برنامه نویسی بود منم نشستم پشت یه کامپیوتر تنها بودیم سر کلاس. سلام علیک کردیم شروع کردیم حرف زدن. سنم رو پرسید ترم چندم و کار میکنم یا نه و چند تا سوال شخصی که منم ازش پرسیدم یک چند تا بیشتر باهاش آشنا شدم. خلاصه کمی گفتیمو خندیدیم تا بقیه اومدن کلاس شروع شد. آخر کلاس بچه ها پرسیدن نماینده کی باشه که چند نفر دست گرفتن بالا ولی خوده استاد منو انتخاب کرد. منم قبول کردم گروه زدم تلگرام بچه هارو که ۱۵ نفر بیشتر نمی شدن دعوت کردم تو گروه آخره کلاس هم‌که همه رفتن رفتم پیش استاد گفت بیا شمارتو بده سیو کنم یه موقع کاری پیش اومد نیام بهت بگم منم رفتم شماره ردوبدل کردیم رفتم خونه.
یه ۲ جلسه گذشت منم خودمو با احترام و سر سنگینی تو دل استاد جا کردم یه جورایی همه کارای کلاسو می سپرد به من حتی برای کلاس قبلش هم ۴ تا کار انجام دادم. خیلی استاد محترمی هستش. جلسه سوم بود که همه بچه ها رفتن من آخرین نفر بودم وایسادم با استاد ۱۵ دقیقه حرف زدم دقیقا کلی حرف زدیم. آخرش گفتم استاد من علاقه مند شدم به برنامه نویسی سولماز:آره آینده داره خوبه من:دوست دارم یاد بگیرم سولماز:یا کلاس ثبت نام کن یا بسته بخر من:نه بیرون استاداش خوب نیستن منم دوست ندارم بیرون بنویسم آنلاین هم آدم چیزی یاد نمی گیره. (میخواستم خودش بهم تدریس کنه چون واقعا علاقه داشتم به برنامه نویسی) سولماز:دیگه راهات همینه من:نمی دونم… شما چی استاد تدریس دارید بیرون. سولماز:من نه تدریس بیرون از دانشگاه ندارم من:چرا استاد درآمدش که خوبه سولماز:نه درآمدی نداره آنچنان من:چقدر مد نظرتونه؟ سولماز:من که تصمیمی ندارم ولی بخوام یه قدری میگیرم که ضرر نکنم بالاخره من:استاد با همون مبلغ بیاید لطفا به من تدریس کنید من ای زبون رو دوست دارم. سولماز:بیرون از دانشگاه نمی تونم دانشگاه بفهمه برای من بد میشه. من:کسی قرار نیست بفهمه و به نظرم ربطی هم بهشون نداره بیرون از دانشگاهه. سولماز:نمی دونم من:شما فکراتو بکن بهم بگید نتیجه رو مبلغ هم اوکیه شما فقط راضی باشید. سولماز:اوکیه بهت خبر میدم.
خلاصه رفتم خونه و شب استاد پیام داد تو تلگرام که اوکیه فقط دانشگاه و دانشجو ها نفهمن چون براش بد میشه. یه مبلغ زیادی هم بست با من ولی اوکی بود از نظر مالی مشکلی نداشتم سر کار میرفتم و پول تو جیبی هم میگرفتم. خلاصه ماهی ۶ تومن بستم باهاش. ۴ جلسه در هفته ۲:۳۰ ساعت هر جلسه. سر جاش با هم صحبت کردیم که گفت برم خونشون گفتم دوره استاد من مادرم هست بعد دانشگاه بیایم اینجا لپ تاپ هم دارم. خلاصه قبول کرد خونشون هم دور بود نمیشد برم. از ۴ تا ۶:۳۰ تدریس کنه. ۳ کلاس تموم می شد قرار شد بیا اینجا. جلسه اول اومد یه خورده معذب بود با مادرم آشنا شد یخش باز شد تو سالن حرف زدیم رفتیم تو اتاقم اتاقمو دید گفت به به عجب دکوری داری. من:مرسی ممنون. خلاصه نشستیم اولش هم واقعا فکری تو سرم نبود. یه خورده تدریس کرد ساعت ۶:۳۰ شد آخراش بودیم که گوشیش زنگ خورد وایساد به حرف زدن با گوشی نشسته بود روی صندلی کناری من یخورده فاصله داشت ولی کم. دستم روی کیبرد بود که میز توجه کردم دستاش رو دیدم. یهو یه حسی بیدار شد توی من از دستاش خوشم اومد دوست داشتم بگیرم تو دستم. یه ذره پایین تر رو یواشکی نگاه کردم پاهاش رو دیدم ساق پاش معلوم بود ، یهو دلمو برد منم راست کردم همونجا. دیدم حواسش نیست بیشتر دیدش زدم و حال کردم. دیگه بد حشری شدم قصدم از درس تغییر کرد و دیگه یه جوری روش کراش شدم. همش تصور میکردم اگه زیرم باشه چه حس خوبی داره پاهاشو دور من حلقه کنه من بکنمش. خلاصه اون جلسه گذشت به چیزی هم شک نکرد که هیز بازی درآوردم. جلسه بعد که اومد براش آماده بود. اون هفته تحقیق کردم در مورد یک دارویی برای استاد که به راه راست هدایتش کنم. میدونی چون اون ۳۵ سال سن داشت و من ۱۹ سالم بود هیچ جوره نمیشد بهم پا بده. جلسه بعد که اومد خونه مادرمم بود من یک شربت درست کردم قرص Lady era رو ۱/۳ اون رو ریختم تو شربتش. گذاشتم مامانم بیاره. آورد شربت رو وسط درس بودیم من خوردم مال خودمو چون لیوانم ماگ بود فرق میکرد اونم شربت رو خورد. تازه اول کلاس بودیم. یکم که گذشت بعد یک ساعت اثر کرد و گرمش شد احساس کردم. سولماز:اوف ارشیا چقدر گرمه اینجا. اولین بار بود به اسم صدا می کرد قبلا به فامیلی میگفت اسممو. من:خب راحت باشی استاد اوکیه. سولماز:آخه زشت نیست؟ من:نه چه زشتی استاد راحت باش الان پنجره رو باز میکنم خنک تر هم بشی. باز کردم برگشتم دیدم مانتوشو دکمه هاشو باز کرده و مقنعه رو برداشته. نشستم سر جام. سولماز:زشت نباشه ارشیا. من:نه استاد چه زشتی راحت باش مادرم دیگه نمیاد تو اتاق اوکیه. خلاصه ادامه دادیم که بحث به شوخی و جک باز شد. یخورده گفتیم خندیدیم که استاد به دستم دست زد برای راهنمایی یک جایی. کمو بیش صورتش گل انداخته بود میخندید هی پاهاش هم میزد به هم آروم و جمع میکرد باز میکرد خودش رو. چند بار رفت دستشویی اومد که بازم همونطوری بود. خواست یه جایی رو کار کنه باهام دنبال یک دکمه میگشت که پیدا نکرد منم فرصت رو شمردم گفتم استاد اینجاست. دستش رو گرفتم گذاشتم روی دکمه مثل خودش. من پاهاش رو داشتم تکون میدادم که یواش خورد به بغل رونش زانوم. اون داشت توضیح میداد منم طبیعی کردم و چند بار انجام دادم ولی حواسم هم به درس بود. ۳ بار زانوم رو زدم به رونش آروم بار چهارم نگه داشتم همونجا و چسبید به رونش نگه داشتم. داشت توضیح میداد منم با دقت گوش میدادم. یهو پای چپش رو دراز کرد ولی نکشید سمت خودش برد جلو تر دراز کرد. منم که پاهام عقب بود پایی که به رونش بود رو تکون ندادم و اون یکی پامو با کلی جرات آروم دراز کردم و از روی ساق پاش رد کردم. حالا پای چپش کلا وسط پام بود. کمو بیش میزدم بهش و حال میکردم. که درس تموم شد. یخورده توی همون حالت صحبت کردیم و جک گفتیم خندیدیم. آخرش هم گفت دیرم شدم باید برم منم دستمو دراز کردم ، خیلی حشری بودم. یه ذره مکس کرد بعد باهام دست داد بلند شدم خداحافظی کردم دوباره دست دادیم با هم و تا دم در بردمش و رفت. احساس کردم بردم این قضیه رو ولی کلی راه است چون من قصدم سکس بود و هر روز از دیروز حشری تر میشدم. خلاصه دو روز دیگه گذشت و جلسه سوم اومد خونمون منم همینطوری نصف به نصف قرص ویاگرا Lady era میدادم بهش اونم داغ میکرد. سر درس بیشتر در مورد همدیگه حرف میزدیم دیگه تا درس. بعد هفته دوم دیگه روم باز شده بود بهش. بعد قرص داغ میکرد فکر میکرد میاد منو میبینه اینجوری میشه نمی دونست کاره قرصه. توی دانشگاه هم باهام خیلی خوب شده بود ، جایی که کسی نبود دست میداد باهام. جلسه ۵ رسید اومد خونمون منم قرص رو یجوری دادم خورد وسط کوکی گذاشتم با چایی خورد. خلاصه دوباره همونطوری شد و قرمز شد این دفعه من پام رو میزدم بهش و رون به رون میشدم باهاش. کم کم این دفعه پامو گذاشتم روی پاهاش بعد سریع کشیدم عقب. بعد دوباره بردم‌و همینطوری کرم میریختم تا اینکه استیبل شده و دیگه پای خودم رو میزدم به پاش و انگشت های پاهاش رو حس میکردم اونم بنده خدا درگیره گرما و حشری شدن خودش بود و هی پاهاشو تکون میداد منم پامو میذاشتم روی پاش و اون زنجیر پاش رو بالاخره دیدم. طلایی بود حواسم رو پرت کرد نگاهم بهش بود که حس کردم داره نگام میکنه میدونه خیره شدم به ساق پاش. برگشتم سر کارم و انجام دادم. اون جلسه گذشت و رفت. من پولش رو جلسه به جلسه میدادم. هفته بعد اومد این دفعه دیگه میخواستم کار رو یکسره کنم. مامانم هم نبود رفته بود خونه خالم شمال بود. بابام هم دیر میومد ساعت ۸ اینا. نشستیم یخورده حرف زدیم یه چی دادم خورد این دفعه کل قرص رو به خوردش دادم. درس رو شروع نکردم یه خورده کار انجام دادم، طول دادم‌ که تایم کلاس طول بکشه قرصه اول اثر کنه اینم ۲:۳۰ کامل درس میداد ربطی به ۶ یا ۶:۳۰ نداشت. رفتم توی اتاق دیدم نشسته دکمه مانتوش رو باز کردم مقنعه هم نداره. نشستم یه خورده اول درس خوندیم دیدم آروم قرار نداره پاهاش رو میزنه به هم میچسبونه به هم. منم شروع کردم به رونش چسبیدم با پام و اون یکی پامو میدم بهش. وقتی دیدم حرکتی نمیکنه پررو تر شدم چون خودمم معادل اون قرص رو با تاخیری خورده بودم و آماده به کار بودم. یخورده دیدم استاد استرسی شده و هی پاهاش رو تکون میده از خط قرمز عبور کردم و دستمو گذاشتم روی زانوش. من:چی شده چرا تکونش می دید؟ درد میکنه؟ سولماز:نه مشکلی نیست. رفتیم تو صفحه مانیتور دستمو خودش انداخت با دست چپش. دوباره بدون اینکه چیزی بگم جرات به خرج دادم بعد یه دقیقه دوباره دستمو گذاشتم همونجا ، اولش انداخت بعد که دید دوباره گذاشتم دیگه کاری نکرد و به درس ادامه دادیم. منم کم کم شروع کردم مالوندن پاش. آروم فشار میدادم و کم کم بالا می بردم دستمو دوباره میاوردم پایین ماساژ می دادم. درس که تموم شد حدود نیم ساعت دستم روی پاش بود چشم تو چشم نمی شدیم از خجالت من هم خجالتی بودم ولی حشری بودم بدجور.استاد پاشد وایساد ، با اینکه قد بلند بود و از من بلندتر بود منم گفتم یا الان یا هیچ وقت. کیرم سیخ سیخ بود. استاد وایساد رفت لب پنجره منم کارارو تموم کردم در لپ تاپو بستم. اومدم یه ور اتاق استاد پشت به من بود اومد کنار میز وایساد پشتش به من بود کیفش رو باز کرد تو کیفش داشت یه کاری انجام میداد. منم با کلی جرات به خرج دادن و حشری بودن رفتم جلو چسبیدم بهش و کمرش رو گرفتم تو جفت دستام و دور کمرش رو نگه داشتم. دستش رو آورد پایین جدا کنه سولماز:ارشیا وای خدا مرگم بده چیکار میکنی؟ من:اوووف استاد سولماز:ولم کن ارشیا برو عقب من:استاد یه ذره فقط بعد میرم سولماز:یعنی چی یه ذره ، بس کن ببینم ولم کن. من:یه ذره فقط استاد تکون نخور. شروع کردم مالوندنش و کیرمو به باسن نرمش میمالوندم سولماز:بس کن ارشیا ولم کن ارشیااااا. دیدم که صداش داره میره بالا کمرش رو نگه داشتم از پشت کامل چسبیدم بهش از روی شونه گرفتمش هلش دادم به سمت پایین. درازکش شد روی میز و دستاش رو آورد عقب که جلومو بگیره. قشنگ کونش عقب بود و خودش خوابیده بود روی میز سرش هم روی میز خوابونده بود. دستاش رو با یه دستم قفل کردم و نگه داشتم. با شلوار و لباس به پشت استاد که اونم لباس داشت ، به باسنش کیرمو میکوبیدم آروم و می مالوندم لپ های کون رو. بعد دستمو رد کردم ممه هاش رو گرفتم و شروع کردم مالوند سینه هاش. خواست نزاره با کلی غر غر کردن که گفتم من:استااد وایسا فقط تکون نخور بسپر به من. آروم بلندش کردم از روی میز حالش انگاری یه جوری بود قرمز کرده بود. مانتوش رو از روی سر شونه هاش کشیدم دادم پایین سریع امان ندادم بهش مانتوش رو کندم. دستاش رو به پشت بود مانتوش رو سریع درآوردم. بغلش کردم از پشت سینه هاش رو گرفتم رفتم توی موهاش که خیلی خوش عطر و خوشبو بود. با دستاش دستامو گرفت منم کیرمو میمالوندم به باسن نرمش فقط. لباسش رو دادم بالا مقاومت کرد سولماز:نکن ارشیا من بزرگترم احترام بزار زشته ولم کن من:استاااد نکن دیگه استاااد. تاپش رو دادم بالا درآوردم با کلی از غر غر هاش و از پشت سوتینش رو باز کردم و انداختم روی زمین. حالا نوبت کار اصلی بود. خودم سریع تی شرتم رو کندم و شلوارکم رو درآوردم با پا انداختم یه وری با شرت بودم. با یه دستم ممه استاد رو گرفتم که هی داشت التماس میکرد بس کنم منم گوش نمی دادم. با اون یکی دستم خیلی طبیعی دست انداختم روی شلوارش و دادم پایین تا خواست کاری کنه دیر شده بود. سریع به بغل گرفتمش از پشت چسبیده بودم بهش لخت بودم خودم با یه شورت فقط. کشوندنش به سمت تخت و بردمش روی تخت فهمید دادم چیکار میکنم هلم می داد. دراز کشش کردم روی تخت سریع شلوارش رو کشیدم پایین تر و رفتم روش نشستم. روی باسنش نشسته بودم و پاهامو به دو طرف باز کرده بودم حتی استاد شرت هم نداشت اونم کشیدم پایین با شلوار. راه فراری نداشت دیگه منم شرتم رو دادم پایین آروم آروم درآورم همزمان کون استاد رو مالش می دادم. باورم نمی شد استاد الان لخت زیرم خوابیده. خیلی صحنه خوبی بود منم اولین سکسم بود واقعا عجیب بود واسم بدن یه زن اینقدر حال میداد که بمالیش. با دستاش میخواست نذاره کاری کنم که یه دستش رو کم کم آورد عقب خورد به کیرم دستش رو پس زد. منم دستامو گذاشتم روی شونه استاد چند تا تف سنگین زدم به کیرم و لیز لیزش کردم. کیرم رو گذاشتم پشت سوراخ وسط پاهاش گفتم بره تو کسش چون کس میخواستم به کون راضی نبودم. کیرمو گذاشتم اون وسط و شونه های استاد رو گرفتم و هی سعی میکردم هل بدم بره توش. ولی امان از بی تجربگی توی کس نمی رفت. یخورده بازی بازی کردم که یهو دیدم یه آهی کشید ، دیدم کیرم سرش رفته توی گرمترین جای دنیا. بدون اینکه حواسم باشه شانسی رفت توش ، منم غنیمت شمردم و کامل هل دادم توش. تا سانت آخره کیرم رو کردم تو کس استاد. سولماز:آی آی آهههههه آخخخ آهخخخ آی من:آهههههه واییییی آهههههه عجب بدنی استاد آهههه. کامل کردم توش و نگه داشتم. بعد ۴۵ ثانیه بی حرکتی شونه هاش رو نگه داشتم و آروم عقب جلو کردم. با هر بار عقب جلو کردن من استادم آه آه میکرد و ناله میکرد من:آهههه آهههه آخیششش آههههه آهههههههه.
سولماز:وایییی آیییی آهههههه آهههه وایییی.
یه کم سرعت بخشیدم به کردنم و لپ های کون رو فقط گرفتم شروع کردم عقب جلو کردن توش. استاد کاری از دستش بر نمیومد به جز نگه داشتن شیکم من برای آروم کردن کسش. منم کاری به دست و اینا نداشتم فقط می کردم. نزدیک به اومدن آبم بود که کانل دراز کشیدم روش و از زیر بغل گرفتمش و بغلش کردم. ممه هاشو با جفت دستام گرفتم شروع کردم تند تند کردن. بنده خدا میان دادن به من خودش هم یه بار ارضا شد و لرزید ولی من صبر نکردم. رفتم توی گردنش و شروع کردم محکم تر کردن ، می کوبیدم به کس استاد و به برخورد کونش هم صدا می داد. گردنش رو لیس می زدم و در گوشش باهاش حرف میزدم. من:سولماز آهههه سولماز مال منی آههههه سولماز جونننن عاشقتم آههههه سولماز آههههه
سولماز:آههههه آهههه آررروووم آههههه نکن آههههه آههههههه من:جووون داره میاد سولماز جونم داره میاد آههههه بیارش برای سولماز خوشگلم آههههه آههههه
سولماز:آههههه نکن آههههه یسه بسه آهههه نکککننننن
من:آهههه سولماز آهههه آهههههه آهههه سولماز جووونم آهههه آههههه. فشار دادم توی کسش و تا ته کردم توش نگه داشتم. یهو ترکیدم و آزاد شدم. به اندازه یه لیوان آب اومد ازم فکر کنم و منم همه رو ریختم توی کس استاد. سولماز:آههههه آخخخخخ آهههههه آییییییی آهههههههه نکن آههههههه من:آههههه استاااد آهههه آهههه آهههه آههههههه آههههه یس استاد آههه یس.
همونجا کیرمو ته کس استاد نگه داشتم‌ و تکون ندادم. کل آبم خالی شد تو کس و نهایت لذت رو بردم چون اولین سکس من بود اونم با یه همچین میلف خوبی که توش خالی کرده بودم. همونجا نگه داشتم و آروم عقب جلو میکردم فقط.

به این پوزیشن مشغول کردن این زن بودم. یه ذره که گذشت دید واینمیستم دارم ادامه میدم به حرف اُمد. سولماز:آیییی پاشو از روم پاشوهههه من:چرا چرا چرا پاشم بگو چرا آهههه آهههه استااد آهههه خیلی خوبه. سولماز:پاشو الان مادرت میاد آیی بسه پاشو زشته خجالت بکش پاشو. من:مامانم نیست رفته با بابام مسافرت. سولماز:خب چیکار کنم پاشو دیگه ولم کن.
یه فشار ریز دادم کامل رفت توش سولماز:آیییییییی نکن حرف گوش کن. من:بازم میخوام تا صبح میخوامت استااد سولماز:تورو خدا من دیر برم آقای من متوجه میشه نکن پاشو ارشیا. من:یه دور دیگه استاد یه دور سولماز:نه پاشو دیرم شده ولم کن خجالت بکش.
من:یه دور دیگه میخوام بخواب فقط. سولماز:میگم نه ولم کن پاشو از روم. من:نمیشه استااد نمیشه. دراز کشیدم روش دستامو از زیر بغلش رد کردم و ممه هاش رو گرفتم. میخوردم گردنو لپش رو. سولماز:خواهشا پاشو ارشیاااا آهههه نکن نکن. من:پاشم چی میدی بهم؟ سولماز:چی میخوای؟ من:لباتو استاد لباتو بده. سولماز:خب ولم کن من:نه الان بده. یه چند تا بوس کردم از روی لپش که خودش موهاش رو از جلوی صورتش برداشت سرش رو برگردوند. من یه چند تا بوس از روی لپ ها و گردنش کردم و رفتم سمت لباش. آروم لبامو روی لبش گذاشتم و شروع کردم خوردنش. بیشتر حشری شدم تا یه لب گرفتم شروع کردم آروم ولی محکم کوبیدن دوباره توی کس استاد. سولماز:اووومممم اوووممم اوم اوم اوم من:اوووف عجب استادی دارم من مال خودمی استاد ، اووف مال خودمی. محکم تر میک زدم لباشو و سریع تر کردم توش و کس تنگش داغ و داغ تر میشد. یهو دستشو گذاشت روی شکم من ، سولماز:بسه بسه ارشیا بسه. وایسادم دراز کشیدم روش. در گوشش گفتم من:دلم بازم میخواد سولماز:دیگه نمی تونم حالم بد شده من:باشه. بغلش کردم فقط بوسش میکردم کیرمو عقب جلو نمی کردم. من:کی میای پیشم؟ . جوابی نداد من:یک درصد فکر کن ول کنم من بعد امروز. من:بازم میای؟ ها خانمی؟ خوشگله؟ قربونت برم. من:جلسه بعد بیا درسمون رو ادامه بدیم. من:باشه استاد؟ باشه؟
فقط سرش رو آروم تکون داد و چیزی نگفت ، میدونست اگه نه بگه همونجا میکردمش بازم. پاشدم از روش کیرمو درآوردم. رفتم کنارش لباشو یه ضره خوردم و رفتم لباسامو برداشتم پوشیدم رفتم دستشویی. یک ربع بعد برگشتم دیدم رفته توی اون یکی دستشویی لباساشم نیست. لباساشو پوشیده بود اومد بیرون سر و صورت شسته کیفشو برداشت رفت ، رفت دم در کفشاشو پوشید رفتم کنارش ، من:بدون خداحافظی ؟. دیدم جواب نداد رفت بیرون منم چیزی نگفتم. بعد که رفت بهش اس ام اس دادم رسیدی خونه خبر بده استاد. خبری نشد. تا چند وقت پیام یا زنگ جواب نمی داد اصلا هی گفتم ببخشید دست خودم نبود توروخدا بذار جبران کنم ولی جواب نمی داد. خلاصه یک هفته گذشت و کلاسم باهاش رسید. من روزایی که با خودش کلاس داشتم دانشگاه خصوصی هم داشتم. پس رفتم سر کلاس…

ادامه دارد…

نوشته: ارشیا

ادامه…

بازدید 3,112

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

13 پاسخ به “استاد دانشگاه من (1)”

  1. آهههههه، باور کنید جناب آههههه آهههه خودشم نفهمید چه کوسشعری تفت داده!!

  2. اصل داستان از این قراره که استاد مرد بوده و ارشسا خان قصه ما کون سفید و تپل استاد کون ارشیا کذاشته و بعدم مامان ارشیا روگاییده و‌رفته

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید