داستان همجنسگراییه و گی هستش
اسم من پدرامه. بعد از دو سال زور زدن برای قبولی در دانشگاه نشد و مجبور شدم برم سربازی. برای من یه کابوس بزرگ بود. من آدم حساسی بودم و هم روحیه ام و هم هیکلی خیلی ظریف و سوسولی بود به قول همه. من تقریبا از اواخر دبیرستان با دیدن پورن و توی خیالپردازی ها متوجه شدم که با پسرای دیگه کمی متفاوتم. البته از بچگی می شد این تفاوت رو فهمید. خیلی از بازیها و کارهای پسرا خوشم نمیومد. توی خیلی چیزها سلیقه و حس و حالم باهاشون متفاوت بود. حتی از دخترا بخاطر اینکه خوشگل بودن و جذاب بودن خوشم می اومد و همیشه یه حسی که نمی فهمیدم چرا به دخترا به شکل جنسی نگاه نمی کردم و فقط بیشتر به چشمم زیبا بودن و دوست داشتم باهاشون بیشتر حرف بزنم و یه جا باشم تا اینکه مثلا دوست دختر داشته باشم یا به سکس و چیزای جنسی اش فکر کنم.
سال آخر با یه پسره که دو سه سالی از من بزرگتر بود و توی یه بوتیک نزدیک خونه امون بود آشنا شدم و اولین سکس ام باهاش بود. اسمش عباس بود. ما غرب تهران بودیم و اون بچه نواب بود. مکان به سختی جور می شد ولی تقریبا توی یک ماه حداقل یه بار سکس می کردیم. اولاش گاهی حس بدی پیدا می کردم . حس گناه و حس اینکه کار زشتی می کنم و … ولی وقتی دیدم تنها وقتیه که ارضا میشم و اون حس خشم که از اینکه خودم رو دوست نداشتم می اومد خاموش می شد و از بدن و خودم وقتی حس می کردم باتم هستم خوشم می اومد و آروم می شدم. عباس خیلی آدم با مرام و با شخصیتی بود. شرط من برای رابطه هم این بود که کسی نفهمه و به هیچ عنوان به کسی نگه.
بخاطر کنکور و کمی حس اینکه بزرگ شدم و زشته که کون بدم و بات باشم باعث شد که هی عباس رو بپیچونم و کم کم کارمون به دعوا کشید و قهر کردیم. البته همیشه می ترسیدم که اون کاری کنه. ولی خب همچین آدمی نبود و شاید خیلی براش مهم نبود. سال اول که قبول نشدم و سال دوم بیشتر تلاش کردم و باز نشد و کابوس سربازی شروع شد. ترس و استرس عادی سربازی یه طرف و اینکه من اصلا آدم اینجور جاها نبودم و توی جمع پسرونه و مردونه عملا نمی تونستم ارتباط بگیرم.
آموزشی مثل جهنم بود. اینقدر داغون می شدیم که مثل جنازه می افتادیم. بالاخره تموم شد و مرخصی خونه رفتن. اطراف تهران بودیم و وقتی رسیدم به صادقیه تقریبا شب بود و خیابون ها خلوت. یه سمند نگه داشت، رفتم نزدیک و پنجره رو داد پایین و خواستم بگم شهرزیبا که دیدم یه مرده حدود 37/8 ساله گفت بیا بالا. گفتم شهرزیبا میرم. گفت بیا. سوار شدم. قیافه اش آشنا بود ولی اونقدر خسته بودم و اینقدر دور بودم از محیط که یادم نمی اومد. از سربازی پرسید. سربازی ات الان کجاست و منم گفتم. گفت شماره ات رو بده بهم تو گناه داری اونجا باشی. قول نمیدم ولی شاید بشه کاری کرد. از این حرفها زیاد شنیده بودم و گذاشتم پای عفه اومدن طرف. اسمش مرتضی بود. شماره اش رو هم گرفتم. یه گوشی کوچیک داشتم که با خودم برده بودم . سیو کردم و شماره ام رو هم دادم بهش. نزدیک شهر زیبا بودیم. بهش گفتم چهرتون آشناست خیلی. خندید و گفت فکر کردم شناختی. با تعجب نگاهش کردم. گفتم نه. گفت می اومدی مرکز خرید پیش عباس ما مغازه روبرو بودیم. یادم اومد. از این بدلیجات و نقره و اینا می فروخت.
گفتم ببخشید نشناختم. دیده بودمتون اونجا ولی یادم نیومد. چون از عباس مطمئن بودم می دونستم که نمی دونست رابطه امون چیه. پرسید عباس کی ات می شه؟ الکی گفتم فامیل دور. چون روی پسر پسرخاله بابام کراش داشتم الکی گفتم پسر پسرخاله بابامه. ساکت شد و گفتم نبودم ازش خبر ندارم. هنوز همون مغازه است. گفت نه. چند ماه پیش رفت. با هم رفیقیم. سمت امام زاده حسن شریکی مغازه گرفته. با یه حالت مسخره گفت بهش سر بزن. اون کلمه رفیقیم و این حالت گفتنش استرس داد بهم. نکنه می دونه. رسیدیم شهرزیبا و هرچی اصرار کردم بهش گفت نه شبه و معلومه خسته ای میرسونمت تا دم خونه. من شهران میشینم. پیاده ام کرد و هرچی وایسادم که بره ولی الکی با گوشی اش ور می رفت و منم رفتم خونه.
شب و فرداش از یادم رفته بود. ولی رفته بودم بیرون و نزدیک اون مرکز خریده یادم افتاد.چند روز مرخصی تموم شد و برگشتم توی پادگان. یکی دو هفته گذشته بود یه شب که گوشی رو چک میکردم دیدم مرتضی پیام داده که کد ملی و مشخصات و اینا رو برام پیامک کن. الکی یه چی زدم براش. کمی شک کرده بودم که عباس بهش چیزی گفته و اونم حالا که اتفاقی شده بود و دیده بود داره الکی آشنایی ایجاد می کنه. فرداش پیام داد که اشتباه دادی چرا. می خوام انتقالی ات رو اوکی کنم. اگر نمی خوای که هیچی. کلی معذرت خواهی کردم و اطلاعات درست دادم. خبری ازش نشد و منم گفتم الکیه. تا اینکه یه سه هفته ای گذشته بود و مرخصی میخواستم برای خونه. صدام کردن و رفتم دیدم واقعا انتقالی دادن و باید شش ماه پر کنم تا بتونم برم توی تهران. عصر که زدم بیرون از پادگان به سمت خونه بهش زنگ زدم و کلی تشکر کردم. انگار یه دوستی داشته که جور کرده براش. فرداش با بابام رفتم پیشش و یه ساعت براش هدیه خریدیم. یه کم حرف زدیم و به بابام گفتم من میمونم و شما برو. با مرتضی کلی حرف زدیم و کم کم حرف رو به عباس کشوند. کم کم شکم زیاد شد. نزدیک ناهار بود گفت پاشو بریم یه ناهار بخوریم و منم میرم سمت خونه تو هم تا یه جا برسونم.
فکرم مشغول شد. توی پارکینگ سوار شدیم و یه دفعه گفت: ببین پدرام جون. من با عباس خیلی رفیق بودیم. نه اینکه آدم نامردی باشه یا عوضی. چون خیلی گذشته بود و فکر می کرد تو دیگه نمیای اونورا یه بار بهم گفت که آره یه پسره بود باهاش رابطه داشتم و الکی قهر کرده و رابطه امون بهم خورده. صورتم سرخ شده بود. یکی داشت از رابطه من با پسری که من رو می کرده خبر می داد. وای خدا. خواستم در ماشین رو باز کنم و برم بیرون که قفل رو زد. گفت ببین. فقط گوش بده. من نه میخوام اذیت کنم و نه سواستفاده. وقتی دید آروم نشستم. گفت اون شب که اتفاقی دیدمت کم کم ازت خوشم اومد. عباس هم نمی دونه من اهلش باشم. همون یه بار که از تو حرف زد فکر کرد نمی دونم کی هستی و ندیدمت. ولی میدونستم تویی.
خلاصه کلی باهام حرف زد. توی محیط بسته پارکینگ و تاریکی اونجا کلی باهام حرف زد و قول داد و اینکه هر جور من دلم خواست. بعد از نزدیک دوسال همون حس و حال توی مغز و تنم پیچیده بود. صحنه های سکس با عباس توی مغزم مرور می شد. مرتضی آدم با شخصیت و مهربونی بود. تایپ اش هم تایپ قابل قبولی بود. چونه ام رو گرفت و نگاهم کرد. گفت باشه؟ اصلا بهش فکر کن. باشه؟ کار از کار گذشته بود. آروم گفتم باشه. راه افتاد و تا برسیم رستوران ساکت بودیم. بعد از دو سال بی سکسی حالا که پیش اومده بود چرا قبول نکنم. ناهار خوردیم و تا خونه بهش گفتم به شرطی که مثل عباس به کسی نگی. خندید و گفت عباس که نمی دونست من میفهمم تویی. گفت یه پسره بود. تنها کسی که می اومد اونجا و بعدش با عباس می رفت و دو سه ساعت عباس غیب اش میزد تو بودی. بعدش هم تیپ و قیافه ات و سن ات به عباس نمی خورد. وقتی عباس گفت اولین نفر تو اومدی توی ذهنم.
ولی قول می دم که خیالت راحت باشه و هرچی تو بخوای. بعدش گفت : برنامه ات برای فردا چیه؟ گفتم کی ؟ گفت قبل از ظهر بهتره. گفتم باشه بهت خبر میدم. گفت ببین پدرام من خیلی ازت خوشم میاد. به من باشه الان می بردمت خونه خوشگل پسر و دستش رو روی رونم کشید. شهوت توی جونم و مغزم پیچید. با شیطنت و لوسی گفتم : باشه. پس الان ببر. با تعجب نگاه کرد و گفت واقعا؟ سرکار گذاشتی؟ دستم رو بردم روی کیرش و گفتم: خودت نخواستی ها. بعد گفت چشم عشقم. الان میریم. شیو نبودم و دلم نمی خواست اونجوری اونم برای اولین سکس باشم. بهش گفتم من رو برسون خونه و بهت می گم بیا دنبالم. گفت چی شد؟ گفتم یه کم به خودم برسم. گفت می خوای شیو کنی؟ گفتم آره. گفت ولش کن من همه جوره اوکی ام. گفتم نه . خودم دلم می خواد. گفت هرچی میخوای بگو بگیرم بیرم خونه ما. خوبه!؟ سر راه چند تا ژیلت گرفتم و راه افتادیم. بدنم کم مو بود و یکی دو هفته پیش یه بار با موبر تمیز کاری کرده بودم، ولی خب نیاز بود تر تمیز باشم. من رفتم حموم و مشغول شدم به شیو کردن. تر تمیز و اماده بودم. صیقلی و هلو شدم. فقط مونده بود سوراخم که توی فرنگی خودم رو خالی و تمیز کردم و تن پوشی که داده بود رو پوشیدم و اومدم بیرون. مجرد بود و یه واحد کوچک داشت که زندگی می کرد. با شورت نشسته بود روی مبل و روی میز وسط قلیون و مشروب و کلی مزه گذاشته بود. من اصلا اهل این چیزا نبودم و دیدنش باعث میشود استرس بگیرم. با فاصله نشستم و گفت بیا پیش من پدرام جون. رفتم کنارش و گفت خسته شدیا. بعد کمی پایین تن پوش رو زد کنار و دستشو کشید روی رون پام و گفت ولی مثل پنبه شدی. از روی میز یه تیکه میوه برداشت و گذاشت توی دهنم و بعد یه کم مشروب ریخت توی یه پیک و داد دستم. بهش گفتم من اهل دود و مشروب نیستم. ببخشید. گذاشت روی میز و گفت ببخشید. من می خواستم پذیرایی کامل باشه. بلند شد و شیشه مشروب و قلیون رو برداشت که ببره و گفتم خودت بزن. مشکلی نیست. گفت حس اش به دورهمی ه. ولش کن.
برگشت و رفت توی کار من و شروع کرد اول لب گرفتن و برای من شاید تازگی داشت. همیشه سکس هام عادی بود تا عاشقانه هم داشته باشه. تقریبا می شد گفت اولین نفری بود که داشت ازم لب می گرفت. زبونش توی دهنم برد و تن پوش رو باز کرده بود و دستش روی سینه هام و بدنم و رونام می چرخید. دستش رو برد پشتم و روی کونم فشار داد و کمی هل داد سمت خودش و نزدیک تر شدم. چشمام رو بسته بودم و از اینکه در اختیارش هستم و داره ازم لذت می بره کیف می کردم. دستم رو روی کیرش گذاشتم و از روی شورت می مالیدم. سعی می کردم با دست سایزش رو حدس بزنم. کت و کلفت بود. یعنی نسبت به کیرعباس که بزرگتر بود و مردونه تر. کمی شورتش رو داد پایین که سر کیرش از بالای شرت زد بیرون که من توی دستم بگیرم. کمی به عقب برد و یه کم با دستاش سینه هام رو مالید و گفت این هلوها رو باید خورد. شروع کرد سینه هام رو مکیدن و خوردن. شل شده بود. چقدر لذت بخش بود. دستم رو بردم پشت سرش و بین موهاش و اون هم حسابی داشت سینه هام رو می چلوند. نوک سینه هام رو بین دندوناش و لبهاش می گرفت و من دیگه آهم بلند شد. هیچوقت فکر نمی کردم سینه هام اینقدر بتونه تحریکم کنه. کیرش توی دستم بود و می مالیدمش. سفتی و گرماش توی دستم و شهوتم باعث می شد که کیرش رو محکم توی دستم فشار می دادم. از روم بلند شد و روبروش ایستادم و با دستاش داشت بدنم رو می مالید و کونم و کمر و شکمم و رونهام رو میمالید. تن پوش رو در آوردم و مرتضی بلند شد و شورتش رو درآورد و من رو از پشت بغل کرد و بدنم کاملا توی بغلش بود و کیر شق شده اش رو روی کونم و لای کونم حس می کردم. آروم توی گوشم گفت: اهل مشروب و اینا نیستی. بریم توی اتاق؟ دستش رو گرفتم و گفتم باشه.
اولش یه کم ناراحت شدم که نتونسته بودم راضی اش کنم. دلش می خواست بشینیم و مشروب بخوریم و قلیون بکشیم و باهام بازی کنه بعد سکس رو شروع کنه. آروم آروم منو به سمت اتاق برد. یه تخت دونفره بود توی اتاق که یه طرف اتاق یه آینه بزرگ توی دیوار بود. وقتی خودم رو لخت توی بغل اش توی اون آینه دیدم خجالت کشیدم. همونجوری توی بغلش منو برد روی تخت و طاق باز خوابوند و شروع کرد به لب گرفتن و خوردن گردنم. دستش روی بدنم می چرخید و کیرش که حالا شق شده بود روی شکمم مالیده می شد. سینه هام رو توی دستاش جمع می کرد و می مالید و می چلوند و گاهی لیس می زد و گاهی می خوردشون. وقتی روی سینه هام بود سرش رو با دست گرفتم و فشار می دادم. دوست داشتم بیشتر با سینه هام بازی کنه. چند تا گاز هم گرفت که با آی و اوی شهوتی بهش نشون دادم که حال می کنم. خیلی توی پورن ها و حتی داستان ها دیده و خونده بودم که کسی بدن طرف رو می خوره و می ماله ولی عباس هیچوقت نکرده بود و حالا مرتضی من رو داشت دیونه می کرد. واقعا لذت بخش بود. پایین تر رفت و شکم رو می مالید و می بوسید و لیس می زد. خودش میگفت عاشق روزنامه. حالا هم که شیو و صیقلی دراز کشیده بودم. با دستاش روی رونم رو جمع می کرد و می خوردشون. چند تا گاز هم گرفت.
با بدنم عشق بازی می کرد.تمام تنم مور مور میشد و حشری شده بود. کیرش رو توی دستم گرفت و فهمید که دوست دارم ساک بزنم. از روم بلند شد و کنارتخت ایستاد. لبه تخت نشستم و کیرش رو از توی شورت کشیدم و بیرون و اون هم شرتش رو درآورد. واااااییی . چه کیری بود. مرتضی از نظر هیکل از من درشت تر بود ولی فکر نمی کردم کیرش این شکلی باشه. همیشه توی پورن دیدن کیرهای کلفت یا دراز می دیدم حساب می کردم که چجوری طرف توی خودش جا می ده. و حالا باید به یه کیر خوش تراش و گنده سرویس بدم. توی دستم یه کم مالیدمش و از پایین به صورتش نگاه کردم. آروم دستش رو می مالید توی صورتم حالت سیلی زدن و گفت : خوشت میاد؟ کیرش رو بوس کردم و گفتم عالیه. بعد با یه لحن تحکم و خاصی گفت : میتونی از پسش بربیای ؟ بهش لبخند زدم و یه چند تا سر تا ته کیرش رو زبون کشیدم و لیسیم بعد سر کلاهک کیرش رو توی لبهام نگه داشتم و باهاش بازی می کردم.
خواستم شروع کنم که گفت بشین روی زمین. از تخت اومدم کنارش و جلوش زانو زدم و بعد دهنم رو باز کردم و کیرش رو تا نصفه داخل کردم. با زبونم زیرش و بغل های کیرش رو لیسیدم. چه حجم گوشتالو و سفتی بود. توی سکس ساک زدنش رو خیلی دوست دارم. بخصوص وقتی جلوش زانو بزنی و توی چشمات نگاه کنه و کیرش رو بلیسی و ساک بزنی براش. سرم رو گرفته بود و با آفرین پسر خوب . کارت عالیه. آفرین. تشویق ام می کرد.
دوست داشتم مثل عباس توی سکس زیاد حرف بزنه. عباس توی سکس مدام حرف می زد و با لفظ کونی من و جنده و این جور چیزا ولی بدون فحش کل سکس رو طی می کردیم. کیرش رو در آوردم و با دست گرفتم و یه کم مالیدمش و بعد به صورت و زبونم با کیرش ضربه می زدم و بهش نگاه می کردم. شهوت و رضایت توی چشماش بود. بهش گفت کونی خوبی هستم؟ انگار توقع نداشت. سرم رو روی کیرش فشار داد و کیرش رفت توی دهنم و گفت : دوست داری ؟ خوبه کونی؟ حسابی بخورش. سرحال بیار. من با لذت ساک میزدم براش. دستش رو پشت سرم نگه داشت و کیرش رو در آورد و کمی چرخید و گفت : تخمام رو هم بخور کونی. شروع کردم تخماش رو خوردن و لیسیدن و زبون زدن. کیرش روی صورتم بود و حسابی شق شق شده بود. کمی خم شده بود با یه دستش نوک سینه ام رو گرفته بود و باهاش بازی می کرد. من هم کیر و تخماش رو توی دهنم قشنگ می چلوندم. بعد کیرش رو با دستش گرفت و کمی رفت عقب و گفت : خوبه دیگه. ولی من سیر نشده بودم. بهش گفتم : بازم میخوام. گفت آبم میاد آخه. بلندم کرد و نشوند روی تخت و پاهام رو از هم باز کرد و نشست وسط پاهام. با انگشت سوراخم رو مالید و بعد شروع کرد با زبون سوراخم رو لیسیدن. من کیرم و تخمام رو که ولو بودن رو توی دستم گرفته بودم و داشتم دیوونه میشدم. این یه تجربه جدید بود برام. زبونش وقتی روی سوراخم و لبه های سوراخم رو می لیسید و فشار می داد. داغی و نرمی اش دیونه ام می کرد. گاهی کونم و رونهام رو با دستش فشار میداد و منو از هم باز می کرد و من قشنگ ولو شده بودم و از شهوت نمیتونستم تکون بخورم.
انگشتش رو که داخل می کرد درد و فشارش رو دوست داشتم. کمی شهوتم رو جواب می داد. سینه هام رو می مالیدم و چشمام رو بسته بودم و مثل یه پورن استار سعی می کردم آه و ناله شهوتی ام رو متوقف نکنم. با زبون و انگشتاش سوراخم رو بازی میداد و باز می کرد. رسیده بود به انگشت دوم و کامل دوتا انگشت رو تا ته فشار میداد و کمی بازی میداد و میچرخوند و درمیاورد. به اندازه کافی باز و آمده شده بودم. بلند شد و توی کشوهای میزش میگشت. من توی اون حالت منتظر بودم که بیاد سراغم. یه کاندوم روی کیرش کشید و با دستش هی می کشید و روی کیرش میزون می کرد و من دیونه میشدم وقتی اون کیر رو میدیم. هنوز تشنه ساک زدنش بودم ولی از اینکه تا چند دقیقه دیگه قراره داخلم تحملش کنم هیجان داشتم. یه اسپری کوچولو هم آورد و کمی به کیرش و بعد لای کون و سوراخ من اسپری کرد و بعد کمی به سمت خودش کشید و من کمر به پایین بیرون تخت بودم. با دستش کیرش رو لای کونم و روی سوراخم می مالید و بعد سرش رو گذاشت روی سوراخم./ توی چشمام نگاه کرد و مثل یه شکارچی با یه لبخند شیطنت آمیز گفت : آماده کونی ؟ گفتم آره و می خوام . کیرت رو می خوام. با یه دستش پام و رونم رو محکم گرفته بود و این من رو می ترسونه چون می فهمیدم میدونه کیرش برام بزرگه و داره مهارم می کنه. با دست دیگه اش کیرش رو فشار داد و واااایییی .
کیرش قشنگ سر خورد و فکر کنم تا نصفه داخل فرو رفت. یه کم به بغل خم شدم و ناله ام در اومد. واااییی واااییی . آروم … آروم توروخدا. بعد انگار بخواد آماده بشم گفت شل کن. باید تحمل اش کنی. حتی منتظر نشد که کمی جا باز کنم و فشار دوم و چرب بودن و لیز بودن سوراخم باعث شد کیرش کامل داخل بشه. درد پیچید توی دلم و رون پام کشیده شد انگار. زوری به جلو خم شدم و دستم رو دراز کردم و التماسش کردم که درآره . توروخدا . خیلی درد داره. واآآآیی . آآآآییی. حالا با دو دستش پاهام و رونام رو گرفته بود و مادرم می کرد و گفت : تکون نخور. تکون بخوری دردت بیشتر میشه. آروم باش که جا باز کنه. دستم روی صورتم بود و سعی می کردم نفس بکشم و خودم رو شل بگیرم. همیشه همینه اولش آدم دردش رو نمی تونه تحمل کنه و پشیمون می شه که چرا اصلا دارم کون می دم. ولی فقط یه حالت دفاعی ه و اون درد رو آدم دوست داره.
کمی شل نگه ام داشت و کمرم روی تخت اومد و کیرش رو کمی بیرون کشید. خیلی وقت بود نگه داشته بود و دیگه کمی باز شده بودم. کیرش رو تا نیمه کشید بیرون و کمی آروم داخل کرد. نگاهم می کرد که ببینه اوکی ام. و بعد آروم کیرش رو عقب و جلو میکرد .گاهی یه دردی تیر می کشید ولی دیگه راه افتاد و تلمبه هاش شروع شد. یکنواخت و آروم آروم داشت توم تلمبه می زد. حالا داشتم حجم کیرش رو بیشتر احساس می کرد.شروع گاییده شدن لذت بخش.کم کم ریتمش تندتر شد و بعد کمی جلوتر اومد و بدنم رو بالاتر گرفت. جوری که فقط بالا تنه ام روی تخت بود و قشنگ توی دستاش روی هوا بودم و داشت من رو می کرد. هر چی بیشتر تلمبه می زد تندتر و عمیق تر می کرد. کم کم تند تند عقب و جلو میکرد و قشنگ توی دستای قوی یه مرد بودن و گاییده شدن رو داشتم تجربه می کردم. کمی متوقف شد و بهم گفت: حال میکنی کونی؟ چطوره ؟ خوب می گامت؟ با آه و جون گفتم رضایتم رو از گاییده شدن زیرش اعلام کردم. یه ضربه محکم زد و صدای خوردن بدنش به بدنم و درد همزمان کیرش ته کونم با صداش قاطی شد که چی ؟ گفتم: آره . عالیه. منو خوب می گایی. بکنم . جرم بده. همه کیرت رو می خوام و مرتضی شروع کرد با تقه زدن کیرش رو توم می کوبید و ناله و حرف زدن های من باعث می شد ضربه بعد محکم تر باشه.
ولم کرد و کیرش رو درآورد و گفت بیا پایین بشین ببینم. چهاردست و پا روی موکت اتاق که خیلی نرم بود نشستم و رفت پشتم ایستاد و پاهاش دو طرفم قرار گرفت و بعد با دستش کمرم رو داد پایین که یعنی قمبل کنم. سرو سینه رو دادم پایین و دو طرف کمر و بالای کونم رو با دو دست گرفت و کیرش رو داخلم کرد و شروع کرد به تلمبه زدن بعد وسطها گاه لپای کونم رو چنگ می زد و محکم نگه می داشت و گاییدنش رو ادامه می داد.گاهی هم سیلی های محکمی می زد به کونم.خم شد روم و کمی پشت رو به سمت داخل فشار داد که جمع تر بشم و سوراخم کمی بالاتر و عمومی تر باشه و خودش اومد جلو و ادامه کردن. بخاطر عقب و جلو رفتن های کیرش داخلم سوراخم داغ شده بود و یه چیزی شبیه درد یا سورش رو حس می کردم. که باعث می شد گاهی نتونم تحمل کنم و دیگه شبیه هق هق و جیغ و ناله صدا در میومد. بعد یه کم ملایم تر تلمبه زد و همونجوری که کیرش داخلم بود گفت چهار دستو پاشو. خودم رو روی دستام بلند کردم. انگار سوار اسب شده باشه بدنم رو به سمت خالی اتاق هدایت می کرد و گفت راه برو کونی. سواری بده و خودش دستاش روی کمرم و پهلوهام بود و همراه من با پاهاش آروم آروم میومد جلو. کمتر از دو متر به سمت اون سمت اتاق چهار دست و پا رفتم و بعد برگشتیم جای خودمون. اونجوری که راه می رفتم کیرش توی کونم انگار چلونده می شد و حسابی حال میکرد با اون حالت. بعد کیرش رو در اورد سوراخم رو از هم باز می کرد و به کونم سیلی می زد. بعد لای کونم رو با دو دست باز کرد و کمی آب دهن توی سوراخم که حس می کردم خیلی باز شده انداخت و بعد گفت روی شکم بخواب.
حرکات و لحن اش تندتر شده بود. همونجوری روی موکت دراز کشیدم. کمی بدن لخت ام رو موکت قلقلک میداد ولی مثل فرش نبود که آدم اذیت بشه نشست روی رونام و اول یه کم با سوراخم بازی کرد و هی بازش می کرد. انگار میخواست تماشا کنه که خوب گاییده من رو و سوراخش چقدر باز شده. بعد نیم خیز شد روم و با دستش سرکیر رو هل داد داخل و بعد کامل روم دراز کشید. دستش رو دور گردنم حلقه کرد و یکی از سینه هام رو گرفت و دست دیگه اش رو هم برد لای پام و کیرم رو داد لای پام و با پاهاش پاهام رو کمی جمع کرد و دستش رو لای پام نگه داشت و شروع کرد مالیدن و تلمبه هاش رو زدن.
کاملا توی احاطه بدنش بودم و داشت توم تلمبه می زد و با لذت می گاییدم. دستش که لای پام و بالای کیرم و زیر شکمم رو میمالید دیوونه ام کرده بود. کیرم داشت شق می شد و مرتضی از اینکه نمی تونم کاری کنم و زیرش مطیه خوابیدم انگار حشری تر شده بود حالت و نفس زدن هاش و حرکاتش خشن تر شده بود. تلمبه هاش وحشیانه شده بود و عملا داخلم کوبیده می شد. اشکم داشت در میومد. گاییده شدن واقعی رو داشتم تجربه می کردم. درد داشتم و محدود بودم و داشت من رو خیلی خشن و عمیق و محکم می کرد ولی سعی می کردم تحمل کنم. شهوتم باید سیراب می شد و درد و گاییده شدن بدون مراعات فقط ارضاش می کرد. میدونستم اگه کمی جلوش رو بگیرم دیگه بعدش پشیمون میشم که نذاشتم حسابی بگاد منو. مالیدن لای پام و بالای کیرم و تلمبه هاش و مالیدن بدن و وزن و گرما و موهای تنش رو تن صیقلی ام دیونه کننده بود. گاهی از شدت شهوت پاهام جمع می شد و کمی می چرخیدم ولی زیر بدنش گیر افتاده بود و اون داشت با تمام قدرت سوراخم رو جرواجر می کرد.
دیگه فقط ناله هق هق مانند می کردم. نفس نفس هاش توی گوشم میپیچید. یه دفعه نعره زد و کیرش رو جوری فشار داد داخلم که یه لحظه پریدم جلو ولی خب توی دستاش گیر بودم و مهارم کرده بود و ارضا شد. چند تلمبه و نفس های بریده بریده و تمام. دستش رو تند تند لای پام و بالای کیرم و روی رونام میکشید و بالاخره من ارضا شدمو گاییدن من کامل شده بود مرتضی دیگه ارضا شد. کیرش رو کشید بیرون و به بغل غلت خورد و کنارم دراز کشید. کیرم لای پام بود هنوز و نمی تونستم پام رو باز کنم چون آب خودم می ریخت. همونجوری دستش رو دراز کرد و یه جعبه دستمال گذاشت کنارم. چند تا کشیدم و پشتم مالیدم ولی خب نمیدونستم چقدر تمیز شده. کمی چرخیدم و آروم کیرم رو از لای پام درآورد و با دستمال تمیز کردم.
هم ارضا شده بود و جون نداشتم و هم زیر مرتضی حسابی گاییده شده بودم و تنم خسته بود و هنوز سوراخم درد می کرد و جای دستش روی کمر و پهلوهام درد می کرد. تقریبا میشه گفت پس از مدتها یه تجربه عالی بود.
چند دقیقه ای توی اون وضعیت بودیم و بعد سرویس رفتیم و هر دو گرسنه شده بودیم. دلش می خواست من لخت باشم. شورتم رو پوشیدم و غذا سفارش داد و لخت توی بغلش با هم پیتزا خوردیم.
توی چند ماهی که موند به انتقالی، فقط 2 بار شد که سکس کنیم بعدش دیگه اومدم تهران و جوری شد که دیگه ظهرها می اومدم خونه و دیگه راحت می تونستیم هر وقت میخواهیم سکس کنیم.
اسم من پدرامه. بعد از دو سال زور زدن برای قبولی در دانشگاه نشد و مجبور شدم برم سربازی. برای من یه کابوس بزرگ بود. من آدم حساسی بودم و هم روحیه ام و هم هیکلی خیلی ظریف و سوسولی بود به قول همه. من تقریبا از اواخر دبیرستان با دیدن پورن و توی خیالپردازی ها متوجه شدم که با پسرای دیگه کمی متفاوتم. البته از بچگی می شد این تفاوت رو فهمید. خیلی از بازیها و کارهای پسرا خوشم نمیومد. توی خیلی چیزها سلیقه و حس و حالم باهاشون متفاوت بود. حتی از دخترا بخاطر اینکه خوشگل بودن و جذاب بودن خوشم می اومد و همیشه یه حسی که نمی فهمیدم چرا به دخترا به شکل جنسی نگاه نمی کردم و فقط بیشتر به چشمم زیبا بودن و دوست داشتم باهاشون بیشتر حرف بزنم و یه جا باشم تا اینکه مثلا دوست دختر داشته باشم یا به سکس و چیزای جنسی اش فکر کنم.
سال آخر با یه پسره که دو سه سالی از من بزرگتر بود و توی یه بوتیک نزدیک خونه امون بود آشنا شدم و اولین سکس ام باهاش بود. اسمش عباس بود. ما غرب تهران بودیم و اون بچه نواب بود. مکان به سختی جور می شد ولی تقریبا توی یک ماه حداقل یه بار سکس می کردیم. اولاش گاهی حس بدی پیدا می کردم . حس گناه و حس اینکه کار زشتی می کنم و … ولی وقتی دیدم تنها وقتیه که ارضا میشم و اون حس خشم که از اینکه خودم رو دوست نداشتم می اومد خاموش می شد و از بدن و خودم وقتی حس می کردم باتم هستم خوشم می اومد و آروم می شدم. عباس خیلی آدم با مرام و با شخصیتی بود. شرط من برای رابطه هم این بود که کسی نفهمه و به هیچ عنوان به کسی نگه.
بخاطر کنکور و کمی حس اینکه بزرگ شدم و زشته که کون بدم و بات باشم باعث شد که هی عباس رو بپیچونم و کم کم کارمون به دعوا کشید و قهر کردیم. البته همیشه می ترسیدم که اون کاری کنه. ولی خب همچین آدمی نبود و شاید خیلی براش مهم نبود. سال اول که قبول نشدم و سال دوم بیشتر تلاش کردم و باز نشد و کابوس سربازی شروع شد. ترس و استرس عادی سربازی یه طرف و اینکه من اصلا آدم اینجور جاها نبودم و توی جمع پسرونه و مردونه عملا نمی تونستم ارتباط بگیرم.
آموزشی مثل جهنم بود. اینقدر داغون می شدیم که مثل جنازه می افتادیم. بالاخره تموم شد و مرخصی خونه رفتن. اطراف تهران بودیم و وقتی رسیدم به صادقیه تقریبا شب بود و خیابون ها خلوت. یه سمند نگه داشت، رفتم نزدیک و پنجره رو داد پایین و خواستم بگم شهرزیبا که دیدم یه مرده حدود 37/8 ساله گفت بیا بالا. گفتم شهرزیبا میرم. گفت بیا. سوار شدم. قیافه اش آشنا بود ولی اونقدر خسته بودم و اینقدر دور بودم از محیط که یادم نمی اومد. از سربازی پرسید. سربازی ات الان کجاست و منم گفتم. گفت شماره ات رو بده بهم تو گناه داری اونجا باشی. قول نمیدم ولی شاید بشه کاری کرد. از این حرفها زیاد شنیده بودم و گذاشتم پای عفه اومدن طرف. اسمش مرتضی بود. شماره اش رو هم گرفتم. یه گوشی کوچیک داشتم که با خودم برده بودم . سیو کردم و شماره ام رو هم دادم بهش. نزدیک شهر زیبا بودیم. بهش گفتم چهرتون آشناست خیلی. خندید و گفت فکر کردم شناختی. با تعجب نگاهش کردم. گفتم نه. گفت می اومدی مرکز خرید پیش عباس ما مغازه روبرو بودیم. یادم اومد. از این بدلیجات و نقره و اینا می فروخت.
گفتم ببخشید نشناختم. دیده بودمتون اونجا ولی یادم نیومد. چون از عباس مطمئن بودم می دونستم که نمی دونست رابطه امون چیه. پرسید عباس کی ات می شه؟ الکی گفتم فامیل دور. چون روی پسر پسرخاله بابام کراش داشتم الکی گفتم پسر پسرخاله بابامه. ساکت شد و گفتم نبودم ازش خبر ندارم. هنوز همون مغازه است. گفت نه. چند ماه پیش رفت. با هم رفیقیم. سمت امام زاده حسن شریکی مغازه گرفته. با یه حالت مسخره گفت بهش سر بزن. اون کلمه رفیقیم و این حالت گفتنش استرس داد بهم. نکنه می دونه. رسیدیم شهرزیبا و هرچی اصرار کردم بهش گفت نه شبه و معلومه خسته ای میرسونمت تا دم خونه. من شهران میشینم. پیاده ام کرد و هرچی وایسادم که بره ولی الکی با گوشی اش ور می رفت و منم رفتم خونه.
شب و فرداش از یادم رفته بود. ولی رفته بودم بیرون و نزدیک اون مرکز خریده یادم افتاد.چند روز مرخصی تموم شد و برگشتم توی پادگان. یکی دو هفته گذشته بود یه شب که گوشی رو چک میکردم دیدم مرتضی پیام داده که کد ملی و مشخصات و اینا رو برام پیامک کن. الکی یه چی زدم براش. کمی شک کرده بودم که عباس بهش چیزی گفته و اونم حالا که اتفاقی شده بود و دیده بود داره الکی آشنایی ایجاد می کنه. فرداش پیام داد که اشتباه دادی چرا. می خوام انتقالی ات رو اوکی کنم. اگر نمی خوای که هیچی. کلی معذرت خواهی کردم و اطلاعات درست دادم. خبری ازش نشد و منم گفتم الکیه. تا اینکه یه سه هفته ای گذشته بود و مرخصی میخواستم برای خونه. صدام کردن و رفتم دیدم واقعا انتقالی دادن و باید شش ماه پر کنم تا بتونم برم توی تهران. عصر که زدم بیرون از پادگان به سمت خونه بهش زنگ زدم و کلی تشکر کردم. انگار یه دوستی داشته که جور کرده براش. فرداش با بابام رفتم پیشش و یه ساعت براش هدیه خریدیم. یه کم حرف زدیم و به بابام گفتم من میمونم و شما برو. با مرتضی کلی حرف زدیم و کم کم حرف رو به عباس کشوند. کم کم شکم زیاد شد. نزدیک ناهار بود گفت پاشو بریم یه ناهار بخوریم و منم میرم سمت خونه تو هم تا یه جا برسونم.
فکرم مشغول شد. توی پارکینگ سوار شدیم و یه دفعه گفت: ببین پدرام جون. من با عباس خیلی رفیق بودیم. نه اینکه آدم نامردی باشه یا عوضی. چون خیلی گذشته بود و فکر می کرد تو دیگه نمیای اونورا یه بار بهم گفت که آره یه پسره بود باهاش رابطه داشتم و الکی قهر کرده و رابطه امون بهم خورده. صورتم سرخ شده بود. یکی داشت از رابطه من با پسری که من رو می کرده خبر می داد. وای خدا. خواستم در ماشین رو باز کنم و برم بیرون که قفل رو زد. گفت ببین. فقط گوش بده. من نه میخوام اذیت کنم و نه سواستفاده. وقتی دید آروم نشستم. گفت اون شب که اتفاقی دیدمت کم کم ازت خوشم اومد. عباس هم نمی دونه من اهلش باشم. همون یه بار که از تو حرف زد فکر کرد نمی دونم کی هستی و ندیدمت. ولی میدونستم تویی.
خلاصه کلی باهام حرف زد. توی محیط بسته پارکینگ و تاریکی اونجا کلی باهام حرف زد و قول داد و اینکه هر جور من دلم خواست. بعد از نزدیک دوسال همون حس و حال توی مغز و تنم پیچیده بود. صحنه های سکس با عباس توی مغزم مرور می شد. مرتضی آدم با شخصیت و مهربونی بود. تایپ اش هم تایپ قابل قبولی بود. چونه ام رو گرفت و نگاهم کرد. گفت باشه؟ اصلا بهش فکر کن. باشه؟ کار از کار گذشته بود. آروم گفتم باشه. راه افتاد و تا برسیم رستوران ساکت بودیم. بعد از دو سال بی سکسی حالا که پیش اومده بود چرا قبول نکنم. ناهار خوردیم و تا خونه بهش گفتم به شرطی که مثل عباس به کسی نگی. خندید و گفت عباس که نمی دونست من میفهمم تویی. گفت یه پسره بود. تنها کسی که می اومد اونجا و بعدش با عباس می رفت و دو سه ساعت عباس غیب اش میزد تو بودی. بعدش هم تیپ و قیافه ات و سن ات به عباس نمی خورد. وقتی عباس گفت اولین نفر تو اومدی توی ذهنم.
ولی قول می دم که خیالت راحت باشه و هرچی تو بخوای. بعدش گفت : برنامه ات برای فردا چیه؟ گفتم کی ؟ گفت قبل از ظهر بهتره. گفتم باشه بهت خبر میدم. گفت ببین پدرام من خیلی ازت خوشم میاد. به من باشه الان می بردمت خونه خوشگل پسر و دستش رو روی رونم کشید. شهوت توی جونم و مغزم پیچید. با شیطنت و لوسی گفتم : باشه. پس الان ببر. با تعجب نگاه کرد و گفت واقعا؟ سرکار گذاشتی؟ دستم رو بردم روی کیرش و گفتم: خودت نخواستی ها. بعد گفت چشم عشقم. الان میریم. شیو نبودم و دلم نمی خواست اونجوری اونم برای اولین سکس باشم. بهش گفتم من رو برسون خونه و بهت می گم بیا دنبالم. گفت چی شد؟ گفتم یه کم به خودم برسم. گفت می خوای شیو کنی؟ گفتم آره. گفت ولش کن من همه جوره اوکی ام. گفتم نه . خودم دلم می خواد. گفت هرچی میخوای بگو بگیرم بیرم خونه ما. خوبه!؟ سر راه چند تا ژیلت گرفتم و راه افتادیم. بدنم کم مو بود و یکی دو هفته پیش یه بار با موبر تمیز کاری کرده بودم، ولی خب نیاز بود تر تمیز باشم. من رفتم حموم و مشغول شدم به شیو کردن. تر تمیز و اماده بودم. صیقلی و هلو شدم. فقط مونده بود سوراخم که توی فرنگی خودم رو خالی و تمیز کردم و تن پوشی که داده بود رو پوشیدم و اومدم بیرون. مجرد بود و یه واحد کوچک داشت که زندگی می کرد. با شورت نشسته بود روی مبل و روی میز وسط قلیون و مشروب و کلی مزه گذاشته بود. من اصلا اهل این چیزا نبودم و دیدنش باعث میشود استرس بگیرم. با فاصله نشستم و گفت بیا پیش من پدرام جون. رفتم کنارش و گفت خسته شدیا. بعد کمی پایین تن پوش رو زد کنار و دستشو کشید روی رون پام و گفت ولی مثل پنبه شدی. از روی میز یه تیکه میوه برداشت و گذاشت توی دهنم و بعد یه کم مشروب ریخت توی یه پیک و داد دستم. بهش گفتم من اهل دود و مشروب نیستم. ببخشید. گذاشت روی میز و گفت ببخشید. من می خواستم پذیرایی کامل باشه. بلند شد و شیشه مشروب و قلیون رو برداشت که ببره و گفتم خودت بزن. مشکلی نیست. گفت حس اش به دورهمی ه. ولش کن.
برگشت و رفت توی کار من و شروع کرد اول لب گرفتن و برای من شاید تازگی داشت. همیشه سکس هام عادی بود تا عاشقانه هم داشته باشه. تقریبا می شد گفت اولین نفری بود که داشت ازم لب می گرفت. زبونش توی دهنم برد و تن پوش رو باز کرده بود و دستش روی سینه هام و بدنم و رونام می چرخید. دستش رو برد پشتم و روی کونم فشار داد و کمی هل داد سمت خودش و نزدیک تر شدم. چشمام رو بسته بودم و از اینکه در اختیارش هستم و داره ازم لذت می بره کیف می کردم. دستم رو روی کیرش گذاشتم و از روی شورت می مالیدم. سعی می کردم با دست سایزش رو حدس بزنم. کت و کلفت بود. یعنی نسبت به کیرعباس که بزرگتر بود و مردونه تر. کمی شورتش رو داد پایین که سر کیرش از بالای شرت زد بیرون که من توی دستم بگیرم. کمی به عقب برد و یه کم با دستاش سینه هام رو مالید و گفت این هلوها رو باید خورد. شروع کرد سینه هام رو مکیدن و خوردن. شل شده بود. چقدر لذت بخش بود. دستم رو بردم پشت سرش و بین موهاش و اون هم حسابی داشت سینه هام رو می چلوند. نوک سینه هام رو بین دندوناش و لبهاش می گرفت و من دیگه آهم بلند شد. هیچوقت فکر نمی کردم سینه هام اینقدر بتونه تحریکم کنه. کیرش توی دستم بود و می مالیدمش. سفتی و گرماش توی دستم و شهوتم باعث می شد که کیرش رو محکم توی دستم فشار می دادم. از روم بلند شد و روبروش ایستادم و با دستاش داشت بدنم رو می مالید و کونم و کمر و شکمم و رونهام رو میمالید. تن پوش رو در آوردم و مرتضی بلند شد و شورتش رو درآورد و من رو از پشت بغل کرد و بدنم کاملا توی بغلش بود و کیر شق شده اش رو روی کونم و لای کونم حس می کردم. آروم توی گوشم گفت: اهل مشروب و اینا نیستی. بریم توی اتاق؟ دستش رو گرفتم و گفتم باشه.
اولش یه کم ناراحت شدم که نتونسته بودم راضی اش کنم. دلش می خواست بشینیم و مشروب بخوریم و قلیون بکشیم و باهام بازی کنه بعد سکس رو شروع کنه. آروم آروم منو به سمت اتاق برد. یه تخت دونفره بود توی اتاق که یه طرف اتاق یه آینه بزرگ توی دیوار بود. وقتی خودم رو لخت توی بغل اش توی اون آینه دیدم خجالت کشیدم. همونجوری توی بغلش منو برد روی تخت و طاق باز خوابوند و شروع کرد به لب گرفتن و خوردن گردنم. دستش روی بدنم می چرخید و کیرش که حالا شق شده بود روی شکمم مالیده می شد. سینه هام رو توی دستاش جمع می کرد و می مالید و می چلوند و گاهی لیس می زد و گاهی می خوردشون. وقتی روی سینه هام بود سرش رو با دست گرفتم و فشار می دادم. دوست داشتم بیشتر با سینه هام بازی کنه. چند تا گاز هم گرفت که با آی و اوی شهوتی بهش نشون دادم که حال می کنم. خیلی توی پورن ها و حتی داستان ها دیده و خونده بودم که کسی بدن طرف رو می خوره و می ماله ولی عباس هیچوقت نکرده بود و حالا مرتضی من رو داشت دیونه می کرد. واقعا لذت بخش بود. پایین تر رفت و شکم رو می مالید و می بوسید و لیس می زد. خودش میگفت عاشق روزنامه. حالا هم که شیو و صیقلی دراز کشیده بودم. با دستاش روی رونم رو جمع می کرد و می خوردشون. چند تا گاز هم گرفت.
با بدنم عشق بازی می کرد.تمام تنم مور مور میشد و حشری شده بود. کیرش رو توی دستم گرفت و فهمید که دوست دارم ساک بزنم. از روم بلند شد و کنارتخت ایستاد. لبه تخت نشستم و کیرش رو از توی شورت کشیدم و بیرون و اون هم شرتش رو درآورد. واااااییی . چه کیری بود. مرتضی از نظر هیکل از من درشت تر بود ولی فکر نمی کردم کیرش این شکلی باشه. همیشه توی پورن دیدن کیرهای کلفت یا دراز می دیدم حساب می کردم که چجوری طرف توی خودش جا می ده. و حالا باید به یه کیر خوش تراش و گنده سرویس بدم. توی دستم یه کم مالیدمش و از پایین به صورتش نگاه کردم. آروم دستش رو می مالید توی صورتم حالت سیلی زدن و گفت : خوشت میاد؟ کیرش رو بوس کردم و گفتم عالیه. بعد با یه لحن تحکم و خاصی گفت : میتونی از پسش بربیای ؟ بهش لبخند زدم و یه چند تا سر تا ته کیرش رو زبون کشیدم و لیسیم بعد سر کلاهک کیرش رو توی لبهام نگه داشتم و باهاش بازی می کردم.
خواستم شروع کنم که گفت بشین روی زمین. از تخت اومدم کنارش و جلوش زانو زدم و بعد دهنم رو باز کردم و کیرش رو تا نصفه داخل کردم. با زبونم زیرش و بغل های کیرش رو لیسیدم. چه حجم گوشتالو و سفتی بود. توی سکس ساک زدنش رو خیلی دوست دارم. بخصوص وقتی جلوش زانو بزنی و توی چشمات نگاه کنه و کیرش رو بلیسی و ساک بزنی براش. سرم رو گرفته بود و با آفرین پسر خوب . کارت عالیه. آفرین. تشویق ام می کرد.
دوست داشتم مثل عباس توی سکس زیاد حرف بزنه. عباس توی سکس مدام حرف می زد و با لفظ کونی من و جنده و این جور چیزا ولی بدون فحش کل سکس رو طی می کردیم. کیرش رو در آوردم و با دست گرفتم و یه کم مالیدمش و بعد به صورت و زبونم با کیرش ضربه می زدم و بهش نگاه می کردم. شهوت و رضایت توی چشماش بود. بهش گفت کونی خوبی هستم؟ انگار توقع نداشت. سرم رو روی کیرش فشار داد و کیرش رفت توی دهنم و گفت : دوست داری ؟ خوبه کونی؟ حسابی بخورش. سرحال بیار. من با لذت ساک میزدم براش. دستش رو پشت سرم نگه داشت و کیرش رو در آورد و کمی چرخید و گفت : تخمام رو هم بخور کونی. شروع کردم تخماش رو خوردن و لیسیدن و زبون زدن. کیرش روی صورتم بود و حسابی شق شق شده بود. کمی خم شده بود با یه دستش نوک سینه ام رو گرفته بود و باهاش بازی می کرد. من هم کیر و تخماش رو توی دهنم قشنگ می چلوندم. بعد کیرش رو با دستش گرفت و کمی رفت عقب و گفت : خوبه دیگه. ولی من سیر نشده بودم. بهش گفتم : بازم میخوام. گفت آبم میاد آخه. بلندم کرد و نشوند روی تخت و پاهام رو از هم باز کرد و نشست وسط پاهام. با انگشت سوراخم رو مالید و بعد شروع کرد با زبون سوراخم رو لیسیدن. من کیرم و تخمام رو که ولو بودن رو توی دستم گرفته بودم و داشتم دیوونه میشدم. این یه تجربه جدید بود برام. زبونش وقتی روی سوراخم و لبه های سوراخم رو می لیسید و فشار می داد. داغی و نرمی اش دیونه ام می کرد. گاهی کونم و رونهام رو با دستش فشار میداد و منو از هم باز می کرد و من قشنگ ولو شده بودم و از شهوت نمیتونستم تکون بخورم.
انگشتش رو که داخل می کرد درد و فشارش رو دوست داشتم. کمی شهوتم رو جواب می داد. سینه هام رو می مالیدم و چشمام رو بسته بودم و مثل یه پورن استار سعی می کردم آه و ناله شهوتی ام رو متوقف نکنم. با زبون و انگشتاش سوراخم رو بازی میداد و باز می کرد. رسیده بود به انگشت دوم و کامل دوتا انگشت رو تا ته فشار میداد و کمی بازی میداد و میچرخوند و درمیاورد. به اندازه کافی باز و آمده شده بودم. بلند شد و توی کشوهای میزش میگشت. من توی اون حالت منتظر بودم که بیاد سراغم. یه کاندوم روی کیرش کشید و با دستش هی می کشید و روی کیرش میزون می کرد و من دیونه میشدم وقتی اون کیر رو میدیم. هنوز تشنه ساک زدنش بودم ولی از اینکه تا چند دقیقه دیگه قراره داخلم تحملش کنم هیجان داشتم. یه اسپری کوچولو هم آورد و کمی به کیرش و بعد لای کون و سوراخ من اسپری کرد و بعد کمی به سمت خودش کشید و من کمر به پایین بیرون تخت بودم. با دستش کیرش رو لای کونم و روی سوراخم می مالید و بعد سرش رو گذاشت روی سوراخم./ توی چشمام نگاه کرد و مثل یه شکارچی با یه لبخند شیطنت آمیز گفت : آماده کونی ؟ گفتم آره و می خوام . کیرت رو می خوام. با یه دستش پام و رونم رو محکم گرفته بود و این من رو می ترسونه چون می فهمیدم میدونه کیرش برام بزرگه و داره مهارم می کنه. با دست دیگه اش کیرش رو فشار داد و واااایییی .
کیرش قشنگ سر خورد و فکر کنم تا نصفه داخل فرو رفت. یه کم به بغل خم شدم و ناله ام در اومد. واااییی واااییی . آروم … آروم توروخدا. بعد انگار بخواد آماده بشم گفت شل کن. باید تحمل اش کنی. حتی منتظر نشد که کمی جا باز کنم و فشار دوم و چرب بودن و لیز بودن سوراخم باعث شد کیرش کامل داخل بشه. درد پیچید توی دلم و رون پام کشیده شد انگار. زوری به جلو خم شدم و دستم رو دراز کردم و التماسش کردم که درآره . توروخدا . خیلی درد داره. واآآآیی . آآآآییی. حالا با دو دستش پاهام و رونام رو گرفته بود و مادرم می کرد و گفت : تکون نخور. تکون بخوری دردت بیشتر میشه. آروم باش که جا باز کنه. دستم روی صورتم بود و سعی می کردم نفس بکشم و خودم رو شل بگیرم. همیشه همینه اولش آدم دردش رو نمی تونه تحمل کنه و پشیمون می شه که چرا اصلا دارم کون می دم. ولی فقط یه حالت دفاعی ه و اون درد رو آدم دوست داره.
کمی شل نگه ام داشت و کمرم روی تخت اومد و کیرش رو کمی بیرون کشید. خیلی وقت بود نگه داشته بود و دیگه کمی باز شده بودم. کیرش رو تا نیمه کشید بیرون و کمی آروم داخل کرد. نگاهم می کرد که ببینه اوکی ام. و بعد آروم کیرش رو عقب و جلو میکرد .گاهی یه دردی تیر می کشید ولی دیگه راه افتاد و تلمبه هاش شروع شد. یکنواخت و آروم آروم داشت توم تلمبه می زد. حالا داشتم حجم کیرش رو بیشتر احساس می کرد.شروع گاییده شدن لذت بخش.کم کم ریتمش تندتر شد و بعد کمی جلوتر اومد و بدنم رو بالاتر گرفت. جوری که فقط بالا تنه ام روی تخت بود و قشنگ توی دستاش روی هوا بودم و داشت من رو می کرد. هر چی بیشتر تلمبه می زد تندتر و عمیق تر می کرد. کم کم تند تند عقب و جلو میکرد و قشنگ توی دستای قوی یه مرد بودن و گاییده شدن رو داشتم تجربه می کردم. کمی متوقف شد و بهم گفت: حال میکنی کونی؟ چطوره ؟ خوب می گامت؟ با آه و جون گفتم رضایتم رو از گاییده شدن زیرش اعلام کردم. یه ضربه محکم زد و صدای خوردن بدنش به بدنم و درد همزمان کیرش ته کونم با صداش قاطی شد که چی ؟ گفتم: آره . عالیه. منو خوب می گایی. بکنم . جرم بده. همه کیرت رو می خوام و مرتضی شروع کرد با تقه زدن کیرش رو توم می کوبید و ناله و حرف زدن های من باعث می شد ضربه بعد محکم تر باشه.
ولم کرد و کیرش رو درآورد و گفت بیا پایین بشین ببینم. چهاردست و پا روی موکت اتاق که خیلی نرم بود نشستم و رفت پشتم ایستاد و پاهاش دو طرفم قرار گرفت و بعد با دستش کمرم رو داد پایین که یعنی قمبل کنم. سرو سینه رو دادم پایین و دو طرف کمر و بالای کونم رو با دو دست گرفت و کیرش رو داخلم کرد و شروع کرد به تلمبه زدن بعد وسطها گاه لپای کونم رو چنگ می زد و محکم نگه می داشت و گاییدنش رو ادامه می داد.گاهی هم سیلی های محکمی می زد به کونم.خم شد روم و کمی پشت رو به سمت داخل فشار داد که جمع تر بشم و سوراخم کمی بالاتر و عمومی تر باشه و خودش اومد جلو و ادامه کردن. بخاطر عقب و جلو رفتن های کیرش داخلم سوراخم داغ شده بود و یه چیزی شبیه درد یا سورش رو حس می کردم. که باعث می شد گاهی نتونم تحمل کنم و دیگه شبیه هق هق و جیغ و ناله صدا در میومد. بعد یه کم ملایم تر تلمبه زد و همونجوری که کیرش داخلم بود گفت چهار دستو پاشو. خودم رو روی دستام بلند کردم. انگار سوار اسب شده باشه بدنم رو به سمت خالی اتاق هدایت می کرد و گفت راه برو کونی. سواری بده و خودش دستاش روی کمرم و پهلوهام بود و همراه من با پاهاش آروم آروم میومد جلو. کمتر از دو متر به سمت اون سمت اتاق چهار دست و پا رفتم و بعد برگشتیم جای خودمون. اونجوری که راه می رفتم کیرش توی کونم انگار چلونده می شد و حسابی حال میکرد با اون حالت. بعد کیرش رو در اورد سوراخم رو از هم باز می کرد و به کونم سیلی می زد. بعد لای کونم رو با دو دست باز کرد و کمی آب دهن توی سوراخم که حس می کردم خیلی باز شده انداخت و بعد گفت روی شکم بخواب.
حرکات و لحن اش تندتر شده بود. همونجوری روی موکت دراز کشیدم. کمی بدن لخت ام رو موکت قلقلک میداد ولی مثل فرش نبود که آدم اذیت بشه نشست روی رونام و اول یه کم با سوراخم بازی کرد و هی بازش می کرد. انگار میخواست تماشا کنه که خوب گاییده من رو و سوراخش چقدر باز شده. بعد نیم خیز شد روم و با دستش سرکیر رو هل داد داخل و بعد کامل روم دراز کشید. دستش رو دور گردنم حلقه کرد و یکی از سینه هام رو گرفت و دست دیگه اش رو هم برد لای پام و کیرم رو داد لای پام و با پاهاش پاهام رو کمی جمع کرد و دستش رو لای پام نگه داشت و شروع کرد مالیدن و تلمبه هاش رو زدن.
کاملا توی احاطه بدنش بودم و داشت توم تلمبه می زد و با لذت می گاییدم. دستش که لای پام و بالای کیرم و زیر شکمم رو میمالید دیوونه ام کرده بود. کیرم داشت شق می شد و مرتضی از اینکه نمی تونم کاری کنم و زیرش مطیه خوابیدم انگار حشری تر شده بود حالت و نفس زدن هاش و حرکاتش خشن تر شده بود. تلمبه هاش وحشیانه شده بود و عملا داخلم کوبیده می شد. اشکم داشت در میومد. گاییده شدن واقعی رو داشتم تجربه می کردم. درد داشتم و محدود بودم و داشت من رو خیلی خشن و عمیق و محکم می کرد ولی سعی می کردم تحمل کنم. شهوتم باید سیراب می شد و درد و گاییده شدن بدون مراعات فقط ارضاش می کرد. میدونستم اگه کمی جلوش رو بگیرم دیگه بعدش پشیمون میشم که نذاشتم حسابی بگاد منو. مالیدن لای پام و بالای کیرم و تلمبه هاش و مالیدن بدن و وزن و گرما و موهای تنش رو تن صیقلی ام دیونه کننده بود. گاهی از شدت شهوت پاهام جمع می شد و کمی می چرخیدم ولی زیر بدنش گیر افتاده بود و اون داشت با تمام قدرت سوراخم رو جرواجر می کرد.
دیگه فقط ناله هق هق مانند می کردم. نفس نفس هاش توی گوشم میپیچید. یه دفعه نعره زد و کیرش رو جوری فشار داد داخلم که یه لحظه پریدم جلو ولی خب توی دستاش گیر بودم و مهارم کرده بود و ارضا شد. چند تلمبه و نفس های بریده بریده و تمام. دستش رو تند تند لای پام و بالای کیرم و روی رونام میکشید و بالاخره من ارضا شدمو گاییدن من کامل شده بود مرتضی دیگه ارضا شد. کیرش رو کشید بیرون و به بغل غلت خورد و کنارم دراز کشید. کیرم لای پام بود هنوز و نمی تونستم پام رو باز کنم چون آب خودم می ریخت. همونجوری دستش رو دراز کرد و یه جعبه دستمال گذاشت کنارم. چند تا کشیدم و پشتم مالیدم ولی خب نمیدونستم چقدر تمیز شده. کمی چرخیدم و آروم کیرم رو از لای پام درآورد و با دستمال تمیز کردم.
هم ارضا شده بود و جون نداشتم و هم زیر مرتضی حسابی گاییده شده بودم و تنم خسته بود و هنوز سوراخم درد می کرد و جای دستش روی کمر و پهلوهام درد می کرد. تقریبا میشه گفت پس از مدتها یه تجربه عالی بود.
چند دقیقه ای توی اون وضعیت بودیم و بعد سرویس رفتیم و هر دو گرسنه شده بودیم. دلش می خواست من لخت باشم. شورتم رو پوشیدم و غذا سفارش داد و لخت توی بغلش با هم پیتزا خوردیم.
توی چند ماهی که موند به انتقالی، فقط 2 بار شد که سکس کنیم بعدش دیگه اومدم تهران و جوری شد که دیگه ظهرها می اومدم خونه و دیگه راحت می تونستیم هر وقت میخواهیم سکس کنیم.
نوشته: مسعود
یک پاسخ به “از کون شانس آوردن من”
خدا بده شانس