قسمت چهارم: رازهای داغ زیر سقف یک خانه
صبح روز بعد، سارا از خواب بیدار شد و بوی قهوه تازه به مشامش خورد. لیلا تو آشپزخونه بود، با یه تاپ سفید نازک که نوک ممههاش زیرش برق میزد و یه شورت صورتی که کونش رو مثل دو تا گوی سفت نشون میداد. صورتش برق میزد، انگار شب قبل خواب خوبی داشته. سارا بوسیدش، گفت:
«مامان، امروز خیلی شادابی. چی شده؟»
لیلا لبخند زد، اما چشماش به گوشی بود. پیام جدید از امیر:
«دیشب فوقالعاده بود. کسِت هنوز تو ذهنمه. کی دوباره؟»
لیلا سریع جواب داد:
«امشب. سارا میره باشگاه تا ۱۰. بیا.»
سارا رفت دوش بگیره. لیلا رفت تو اتاقش، در رو قفل کرد. شورتش رو درآورد، کسش هنوز از دیشب حساس بود، کمی درد داشت اما لذتبخش. انگشتش رو فرو کرد، خیس بود. تصور کرد کیر امیر دوباره توش میره. ناله کرد، ارضا شد.
عصر، سارا با امیر حرف میزد.
«عزیزم، امشب میرم باشگاه. دوست داری بیای خونه؟ مامانم تنهاست.»
امیر خندید، اما قلبش تند زد.
«آره، میام.»
ساعت ۸، سارا رفت. لیلا دوش گرفت، بدنش رو با روغن بچه مالید تا برق بزنه. یه لباس خواب قرمز توری پوشید که ممههاش کامل معلوم بود و کسش زیرش برق میزد. درِ خونه رو نیمهباز گذاشت.
امیر اومد تو، بدون کلام لیلا رو بغل کرد. لباش رو مکید، زبانش تو دهنش چرخید. دستش رفت زیر لباس، کونش رو گرفت، فشار داد. لیلا ناله کرد، کیر امیر رو از روی شلوار گرفت. سفتِ سفت بود.
رفتن تو اتاق لیلا. در رو قفل کردن. لیلا لباسش رو کند، کامل لخت شد. بدنش مثل یه مجسمه بود: ممههای بزرگ و سفت، کمر باریک، کون گرد، کس تراشیده و خیس. امیر تیشرتش رو کند، عضلههاش برق زد. شلوارش رو پایین کشید، کیرش پرید بیرون. لیلا زانو زد، کیر رو گرفت، مکید. عمیق، تا گلوش. بزاقش روی کیر میریخت، چشماش اشکآلود بود اما پر از لذت.
امیر بلندش کرد، روی تخت انداخت. پاهاش رو باز کرد، سر کیرش رو روی کس لیلا مالید.
«میخوام امروز کونتم کنم.»
لیلا نفسش بند اومد.
«نه… خیلی بزرگه…»
اما چشماش میگفت بله. امیر روغن بچه ریخت روی کون لیلا، انگشتش رو آروم فرو کرد. لیلا ناله کرد، کسش آب ریخت. دو تا انگشت، بعد سه تا. کون لیلا تنگ بود، اما آماده.
امیر سر کیرش رو فشار داد. لیلا جیغ کشید:
«آه… آروم…»
سرش رفت تو. لیلا نفسش گرفت، درد و لذت قاطی شده بود. امیر آرومتر رفت، نصف کیر تو کونش بود. لیلا دستش رو برد به کسش، کلیتش رو مالید. ارگاسم اولش اومد، کونش دور کیر امیر تنگ شد.
امیر شروع کرد تلمبه زدن. آروم، عمیق. لیلا فریاد زد:
«آره… کون منو بکن… کیرت تو کونمه…»
امیر تندتر شد. صدای کون لیلا با ران امیر میکوبید. ممههاش تکون میخورد، نوکشون سفت. لیلا ارگاسم پشت سر هم داشت. امیر کیرش رو درآورد، دوباره تو کسش فرو کرد. لیلا جیغ کشید، آبش ریخت.
از پشت گرفتش، کونش رو بالا برد، کیرش رو دوباره تو کونش فرو کرد. این بار تا ته. لیلا دیوونه شد، فریاد زد، ارگاسمش اونقدر شدید بود که بدنش لرزید و اشک از چشماش ریخت.
امیر حس کرد داره میاد.
«کجا؟»
لیلا گفت:
«تو کونم… پرم کن…»
امیر خالی شد. منی گرم و زیاد تو کون لیلا ریخت. کیرش میلرزید، لیلا ارگاسم آخرش رو گرفت. هر دو روی تخت افتادن، نفسنفس.
اما یهو صدای درِ خونه. سارا زودتر برگشته بود!
لیلا وحشت کرد.
«زود! برو تو کمد!»
امیر کیرش رو تو شلوارش گذاشت، پرید تو کمد. لیلا لباس خوابش رو پوشید، رفت بیرون.
سارا اومد تو، عرقکرده از باشگاه.
«مامان، امیر کجاست؟ گفت میاد.»
لیلا لبخند زد، اما قلبش تند میزد.
«هنوز نیومده. شاید دیرش شده.»
سارا رفت دوش بگیره. لیلا رفت تو اتاق، درِ کمد رو باز کرد. امیر هنوز کیرش نیمهسفت بود. لیلا زمزمه کرد:
«بمون تا سارا بخوابه. بعد ادامه میدیم.»
امیر لبخند شیطانی زد.
اون شب، وقتی سارا خوابید، لیلا و امیر دوباره تو اتاق لیلا بودن. این بار روی زمین، لیلا چهار دست و پا، امیر از پشت کسش رو میکوبید. صدای تق تق تو خونه میپیچید، اما سارا خواب بود.
لیلا فکر کرد: «این دیوونگیه… اما نمیتونم متوقف شم. کیرش مال منه.»
قسمت پنجم: راز فاششده، آتش حسادت، و سکس سهنفرهی ممنوعه
دو هفته گذشت. هر شب که سارا بیرون بود، امیر میاومد و لیلا رو میکرد. گاهی تو اتاق لیلا، گاهی تو حموم، گاهی حتی تو آشپزخونه روی کانتر. کس لیلا دیگه به کیر امیر عادت کرده بود؛ هر بار که تا ته میرفت، لیلا ارگاسمهای چندگانه میگرفت و منی امیر تو کسش یا کونش میریخت. لیلا دیوونهی کیرش شده بود. صبحها با لبخند بیدار میشد، اما سارا کمکم مشکوک شده بود.
سارا متوجه بوی عطر مردونه تو خونه شده بود. یه شب، وقتی زودتر برگشت، صدای ناله از اتاق مادرش شنید. در رو نیمهباز دید. قلبش ایستاد.
لیلا روی تخت بود، چهار دست و پا، کونش بالا، امیر از پشت کسش رو میکوبید. کیرش تا ته تو کس لیلا میرفت و میاومد، صدای تق تق تق پر بود. لیلا فریاد میزد:
«آره… کیرت… کس منو پاره کن…»
سارا نفسش بند اومد. دستش رفت بین پاهاش، کسش خیس شد. حسادت، خشم، اما یه هوس عجیب. نمیتونست تکون بخوره. فقط نگاه کرد تا امیر خالی شد تو کس مادرش و لیلا ارگاسم گرفت، بدنش لرزید.
سارا آروم عقب رفت، رفت تو اتاقش. درو بست، روی تخت افتاد. دستش رفت زیر شلوارکش. کسش خیسِ خیس بود. خودش رو ارضا کرد، اما اشک تو چشماش بود. فکر کرد: «چرا من نه؟ اون کیر باید مال من باشه…»
فردا شب، سارا تصمیم گرفت. به امیر پیام داد:
«بیا خونه. مامانم نیست. میخوام امشب کسِمو بکنی.»
امیر اومد. سارا با یه لباس خواب قرمز توری منتظرش بود. ممههاش کامل معلوم، کسش زیر شورت توری برق میزد. امیر بغلش کرد، لباش رو مکید. سارا کیرش رو گرفت، سفت بود.
رفتن تو اتاق سارا. سارا زانو زد، کیر امیر رو مکید. عمیق، مثل مادرش. امیر ناله کرد. سارا رو تخت انداخت، پاهاش رو باز کرد. کیرش رو تو کسش فرو کرد. سارا جیغ کشید:
«آه… خیلی بزرگه…»
امیر تلمبه زد. سارا ارگاسم گرفت، اما یهو در باز شد.
لیلا ایستاده بود. چشماش گرد شد.
«سارا؟! امیر؟!»
سکوت. بعد لیلا لبخند زد. یه لبخند شیطانی.
«خب… پس همه میدونیم.»
لیلا لباسش رو کند. لخت شد. ممههاش، کونش، کسش. اومد کنار تخت.
«امیر، کیرت مال هر دومونه.»
سارا شوکه بود، اما کسش خیستر شد. لیلا روی تخت اومد، کنار سارا دراز کشید. پاهاش رو باز کرد.
«بیا، کیرت رو تو کس من فرو کن. سارا نگاه کنه.»
امیر کیرش رو از کس سارا درآورد، خیسِ خیس بود. رفت تو کس لیلا. لیلا ناله کرد. سارا نگاه میکرد، دستش روی کسش. بعد لیلا گفت:
«سارا، بیا رو صورتم بشین.»
سارا شوکه بود، اما هوس برد. رفت بالا، کسش رو گذاشت روی دهن لیلا. لیلا زبانش رو فرو کرد تو کس دخترش. سارا ناله کرد. امیر کس لیلا رو میکوبید، لیلا کس سارا رو میلیسید.
سارا ارگاسم گرفت، آبش ریخت تو دهن مادرش. لیلا هم ارگاسم گرفت، کسش دور کیر امیر تنگ شد.
بعد جاها عوض شد. سارا روی کیر امیر نشست، کسش رو پر کرد. لیلا رو صورت امیر نشست، کسش رو مالید روی دهنش. امیر زبانش رو تو کس لیلا فرو کرد. سارا بالا و پایین میرفت، ممههاش تکون میخورد.
لیلا و سارا همدیگه رو بوسیدن. زبانشون تو دهن هم. ممههای همدیگه رو گرفتن. سارا نوک ممه مادرش رو مکید. لیلا انگشتش رو تو کون سارا فرو کرد.
امیر بلند شد، هر دو رو کنار هم گذاشت. اول کس سارا رو کرد، بعد کس لیلا. کیرش بین دو تا کس جابهجا میشد. هر دو فریاد میزدن.
بالاخره امیر حس کرد داره میاد.
«کجا؟»
هر دو گفتن:
«رو ممهامون.»
امیر کیرش رو درآورد، روی ممههای سارا و لیلا خالی شد. منی گرم و سفید روی نوک ممههاشون ریخت. هر دو با انگشتاشون منی رو مالیدن، بعد همدیگه رو لیسیدن.
هر سه روی تخت افتادن. نفسنفس. لیلا گفت:
«این راز ماست. هر سهمون.»
سارا لبخند زد.
«و هر شب ادامه داره.»
امیر کیرش دوباره سفت شد.
«کی نوبت بعدیه؟»
هر دو خندیدن. دستشون رو کیرش گذاشتن.
نوشته: نگار
3 پاسخ به “از دستشویی تا تخت مادر: سکس ممنوعه با کیر ۲۳ سانتی (۲)”
یه افسانه
یعنی ریدم تو مغز پوسیده زنگ زده بیمارت…
خدا شانس بده میگن باکله افتاده توظرف عسل یعنی این