ارسلان و آوا

با سلام من بچه تهرانم ۲۴ سالمه بنام ارسلان قد ۱۸۳ با وزن ۱۲۰ کیلو
و دوست دخترم اسمش آوا قد ۱۶۰ وزن ۶۰ کیلو
داستان من از جایی شروع میشه که یه روز بیکار نشسته بودم توی خونه گفتم برم توی این گروه های تلگرامی چت کنم که اونجا دیدم یه دختر خیلی شاد با همه شوخی میکرد و همه هم اونو دوست داشتن باهاش حرف زدم گفتم چرا انقدر شادی گفت گور پدر زندگی به گذشته فکر نکن به آینده هم فکر نکن فقط از حال لذت ببر واقعا این دختر به دلم نشست ازش پرسیدم چند سالته گفت ۳۰ و مشهد زندگی میکنم
خلاصه گفتم من اینو میخوام این باید مال من بشه رفتم پیویش البته آیدیش توی تلگرام که دیدم نوشته بود daastaneshabb بهش گفتم این چه آیدی همه مثلا اسم شون میزارن بعد تو نوشتی داستان شب گفت من عاشق داستانم خلاصه شروع کردم باهاش ۲۴ ساعته حرف زدن تا یه اتفاق توی زندگیم افتاد که بماند چی بود بعد یکم افسرده شدم و شروع کردم باهاش درد و دل کردن اون از مشکلاتش میگفت و منم از مشکلاتم تا ۲۷ ۱۴۰۱ بهمن بعد از ۳ روز چت کردن جواب بله ازش گرفتم البته فرداش دوباره نظرش عوض شد گفت من عاشقت نیستم و دوباره شروع شد تا روز ۲۹ بهمن ۱۴۰۱ دوباره بله گرفتم و ما به طور رسمی باهم رل زدیم و از اونجا به بعد عاشقم شده و دیگه نمیتونیم از هم جدا بشیم و دوتامون خیلی هم ترسو هستیم چون می‌ترسیم که یکی مون یه روز بگه دیگه نمیخوامت برو گمشو
خلاصه اوایل میگفت توی کار سکس چت نیست ولی من با هر کی که رفیق شدم چه دختر و یا چه پسر اگر اهلش نبوده من آوردمش توی کار و الان جوری شده که هر موقع موقعیت جور بشه لنگ هاش توی هواست البته الان خیلی ها میگن طرف پسر نه من این خانم همه جوره امتحانش کردم چون من از تمام شما زرنگ ترم به قول گفتی نخوردیم نون گندم ولی دیدیم دست مردم الانم که ۱۲ اسفند ۱۴۰۱ دارم این داستان مینویسم بگم ما با هم سکس چت توی تلگرام زیاد داشتیم و بیشتر اوقاتم بهش زنگ زدم و سکس چت کردیم الان جوری شده که میگه کصم خیس دلم کیر تو میخواد البته ۱ اسفند بسته مکالمه ایرانسل درون شبکه گرفتم ۱۰۰۰ دقیقه که تا ۱۰ اسفند تموم شد و بیشتر این بسته هم توی محل کارم مصرف کردم تا سرم خلوت میشه بهش زنگ میزنم و همکارها میگفتن چقدر باهاش حرف میزنی سرم مون رفت تا نیومده گوشی میگری دستت و وقتی هم خداحافظی میکنی شب و بعدشم میری خونه و اونجا صحبت میکنی واقعا هم همینطور بود بماند کارم چیه یه همکاری دارم بنام احمد که بعضی موقع ها میاد کنارم و با آوا حرف میزنه البته فکر های بد نکنید احمد اهل خیانت نیست و نه آوا خیانت میکنه من به دو نفرشون اعتماد دارم و منو آوا داریم پول جمع میکنیم تا برم خواستگاریش و بعد ازدواج فعلا ما تا مرحله سکس چت و تماس تصویری و عکش و فیلم سکسی پیش رفتیم و منتظریم ببینیم در آینده کی بهم برسیم و الان که این داستان مینویسم ساعت ۰۶:۳۸ دقیقه صبح هست و توی تلگرام بهش پیام دادم و این داستان هم براش فرستادم و منتظر جوابش هستم و در آینده هر اتفاقی بین ما افتاد بازم توی سایت بکن تو داستانش و مینویسم و بهتون میگم حرف آخر این داستان کاملا واقعی بود

نوشته: ارسلان

بازدید 13,805

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

15 پاسخ به “ارسلان و آوا”

  1. یکی از زرنگی های وی را نام ببرید ؟داشتن سکس چت موفقهمین ؟نه باز م هستچیه ؟وی زیادی گوه میخورد

  2. تو ۱۲۰ کیلو وزنتهاون ۶۰ کیلومیزان فشار وارد بر سطحتون زیاده هابیچاره اون زیر پرس میشه که اینجوری

  3. خوب همون سطر اول می نوشتی دوست دارم بهم فحش بدید دیگه این همه شر و ور لازم نبودارسلان کیرم تو کونت با این داستان نوشتنت

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید