آنقدر از زندگی خسته شده بودم که حاضر بودم هرکاری بکنم
توی یه خانواده مذهبی بدنیا اومدم
۲۹ تا بهار و تابستون و دیده بودم و با وجود داشتن لیسانس مدیریت ، کاری نبود که بتونم برم سر کار
شرکتهای دولتی که استخدام نداشتن و بیشتر شرکتهای خصوصی بی بند و بار بودن و اون حقوق و مزایای اصلی و نمیدادن
ولی باز پیگیر کار بودم
تا اینکه مریم دختر خالم منو معرفی کرد به علی که تازه باهاش نامزد شده بود و رئیس یه بانک طراز اول در بالای شهر بود.
شماره نامزدش و برام فرستاد و گفت که در مورد من باهاش صحبت کرده و قرار شد زنگ بزنم برا هماهنگی و پر کردن فرم و دادن رزومه کاری و غیره
از اونجایی که میدونستم مریم شرایطم و میدونه یکم خیالم راحت بود چون خودش هم چادری بود و نامزدش احتمالا میدونست که منم مذهبی هستم
وقتی به نامزد مریم زنگ زدم خیلی تحویلم گرفت و قرار شد شنبه ساعت ۱۰ صبح به آدرسی که برام فرستاد برم و برای گزینش و استخدام اونجا باشم
دیگه گفتم هر کاری باشه قبول میکنم رفتم برا مصاحبه
محل بانک سمت نیاوران بود و چون زیاد راه و بلد نبودم گفتم زودتر برم تا مسیر و یاد بگیرم برا روزای بعد مشکلی نداشته باشم
وقتی وارد بخش استخدام بانک شدم خانوم منشی و که دیدم یکم جا خوردم
بدون پوشش و با آرایش غلیظ
سلام
محرابی هستم با آقای جلیلوند هماهنگ کردم جهت مصاحبه و استخدام.
چنان زیر چشمی منو نگاه میکرد که انگار من از یه سیاره ای دیگه اومدم
کدوم آقای جلیلوند؟
گفتم علی آقا
عزیزم هنوز تشریف نیاوردن لطفا منتظر بنشینید تا بیان
هر از گاهی درب ورودی به سالن که روبروی من بود باز میشد و خانومها رو میدیدم که بدون حجاب هستن .
یذره خورد تو ذوقم ،فکرهای جور با جور میومد تو ذهنم خواستم بیخیالش بشم معلوم بود که اینجا همه بدون حجاب هستن و من نمیتونم تو این فضا کار کنم
ده دقیقه گذشت و واقعا میخواستم برم ولی گفتم شاید به مریم بگه و بی ادبی باشه پس بمونم ببینم چی میشه
تو این فکرا بودم که در باز شد و منشی مثل برق از جاش پرید و سلام کرد به مهندس،
مهندس هم نیم نگاهی به من کرد و وارد اتاقش شد
خب من نامزد مریم و ندیده بودم و نمیشناختم
منشی زنگ زد و گفت آقای مهندس یه آقایی اومدن با شما کار دارن
عزیزم اسمتون چیه ؟
گفتم: محرابی هستم دختر خاله خانومشون
گفتن بفرمایید داخل
با دست راهنماییم کرد و وارد یه اتاق بزرگ شدم
سلام من رضا هستم دختر خاله مریم جان
سلام بفرمایید بنشینید ،مریم با من صحبت کرده بود در مورد شما.
فرم رو گذاشت جلوش و مشغول سوال از من و پر کردنش شد.
+خب پس نام رضا؟ -بله +نام خانوادگی؟ -کسشعرگو +خب بفرمایید کجاها کار کردین و چه مدرکی دارین؟ -جناب مهندس من یک سالی میشه فارغ التحصیل شدم کار اجرایی تا الان نداشتم ولی به زبان انگلیسی مسلطم
از بچگی کلاس زبان میرفتم ،متاهل هستم ولی فشار زندگی باعث شده که جویای کار باشم
خب لیسانس چی دارید ؟
من لیسانس مدیریت و از دانشگاه آزاد گرفتم
خلاصه استخدام شدم و همون روز اول یه خانمی اومده بود حساب باز کنه ولی چون سواد نداشت خودم فرم رو براش پر میکردم. ازش پرسیدم مجردین یا متاهل؟ گفت:مجردم و هنوز ازدواج نکردم و دوست ندارمم که ازدواج کنم چون از ازدواج کردن خوشم نمیاد اصلا دوست دارم که همیشه مجرد بمونم. فقط من یه دوستی دارم که اسمش روشن هستش، این روشن خانوم ما خیلی خوشگل خیلی خوش برو رو خیلی دوست داشتنی و خیلی هم خوش اخلاقه هميشه هر وقت که روشن خانومو میبینی در حال خندیدن و قهقهه زدنه و هیچ وقت خنده از روی لباش نمیره و نمیافته فقط یه اشکال کوچیکی که داره یکم ناز نازییه و یکم ناز میکنه برای دوستاش و اطرافیانش، این روشن خانوم ما خیلی هم خوش اندام و خیلی هم خوش هیکله مخصوصا وقتی که قشنگ لخت لخت میشه و لباساشو از تنش در میاره از سینه های بزرگش که براتون نگم، سینه های بزرگ روشن خانوم معرکه است وقتی بند سوتینشو باز میکنه و سوتینشو از تنش در میاره نمیدونی این روشن خانوم چه جیگری میشه دلت میخواد درسته روشن خانومو بخوریش و درسته گازش بگیری. یه روز منو ۳تا دیگه از دوستایه لزبینم باهم دیگه قرار گذاشتیم که یه بعدازظهر بریم خونه روشن خانوم، خلاصه زنگ زدیم به روشن، قشنگ باهاش هماهنگیهای لازمو کردیم قشنگ باهاش قول و قرار گذاشتیم بعد که OK داد گفت بفرمایین و تشریف بیارین بعد من با بقیه دوستایه لزبینم هماهنگ کردم و باهاشون قرار گذاشتم، قرار شد که منو با دوستایه لزبینم چهارشنبه ساعت شیش، شیش و نیم بریم خونه روشن، خلاصه شبانه روز گذشت و اون روز فرا رسید منم با دوستایه لزبینم قرار گذاشته بودم که بریم خونه روشن، منم برای اینکه تمیز باشم و آماده شده باشم برای خونه روشن سریع رفتم حموم یه دوش فوری گرفتم سریع یکی دو دست سرمو با شامپو شستم یکی دو دستم تنمو لیف زدم قشنگ خودمو تو حموم شستم قشنگ آب و آبکشیمم کردم و از تو حموم اومدم بیرون قشنگ با حوله خودمو خشک کردم قشنگ با حوله سینه هامم خشک کردم شروع کردم به حاضر شدن، قشنگ حاضر شدم قشنگ لباسایی که میخواستم برای مهمونی خونه روشن بپوشمو پوشیدم، شروع کردم به آرایش کردن قشنگ خودمو آرایش کردم قشنگ روژ لب به لبام زدم قشنگ صورتمو آرایش کردم قشنگ یکم به صورتم ریمل زدم قشنگ سایه ابرو هامم کشیدم قشنگ سایه چشمم کشیدم قشنگ خط ابرو هامم درست کردم قشنگ خط چشمم درست کردم قشنگ حاضر شدم رفتم سوار ماشین شدم رفتم خونه روشن تا رسیدم جلویه خونه روشن قشنگ ماشینمو پارک کردم قشنگ ماشینمو قفل و زنجیر کردم بعد از ماشین پياده شدم. وقتی از ماشین پياده شدم رفتم زنگ خونه روشنو زدم روشن درو برام باز کرد گفت بفرمایین تو منم رفتم تو و درو پشت سرم بستم و پله ها رو گرفتم رفتم بالا، همین طور که داشتم از پله ها میرفتم بالا، تا رسیدم به در ورودی خونه روشن اینا و میخواستم وارد خونه روشن بشم يه دفعه دیدم در خونه باز شد خلاصه رفتم تو خونه رفتم تو اتاق که لباسامو از تنم در بیارم و لباسامو عوض کنم! همین طور که داشتم تو اتاق لباسامو عوض می کردم و داشتم لباسامو از تنم در میاوردم یه دفعه دیدم که بند سوتینم از پشت باز شده و داره در میاد از تنم و داره میافته پایین سریع منم سوتینمو درست کردم سریع بند سوتینمو از پشت بستم قشنگ لباسامم درست کردم اومدم بیرون، اون موقعی که من خونه روشن بودم هنوز هیچ کس نیومده بود من خودم تنها بودم روشنم که رفته بود حموم یه دوش بگیره و خودشو بشوره و خودشو خوشگل کنه برای مهمونیش، خلاصه منم یکم نشستم یکم خستگیمو گرفتم یکم اینور و اونورمو نگاه کردم همين طوركه داشتم اینور و اونور رو نگاه میکردم یه دفعه دیدم که زنگ در به صدا دراومد منم فکر کردم که دوستایه لزبینم اومدن و به هوای دوستایه لزبینم رفتم پشت آیفون تصویری که درو باز کنم رفتم پشت آيفون تصویری که ببینم کیه و درو براش باز کنم یه دفعه چشمم افتاد به مصی، فهیمه، عشرت. خلاصه درو براشون باز کردم و اومدن تو، وقتی که اومدن تو و وارد خونه شدن چشممون افتاد بهم دیگه و تا چشممون افتاد بهم دیگه یه دفعه چشمامون گرد شد من به اونا گفتم شما اینجا چیکار میکنین اونا به من گفتن تو اینجا چیکار میکنی خلاصه بعد از چند وقت از دیدن هم خیلی خوشحال شدیم چون خیلی وقت بود که همدیگه رو ندیده بودیم، خلاصه یکم باهم دیگه صحبت کردیم یکم باهم دیگه شوخی کردیم یکم سربه سر هم گذاشتیم،همین طور که داشتیم باهم دیگه صحبت میکردیم، یه دفعه دیدیم که از تو حموم صدای غش غش خنده و صدای آه و ناله میاد که دوست روشن یعنی(طاهره خانوم) داشت سینه های روشن رو مشت و مال می داد و داشت سینه های روشن رو ماساژ میداد و فکر کنم داشت یکمم سینه های روشن رو می خورد و سینه های روشن رو گاز میگرفت. روشن هم داشت همین طور که دوستش سینه هاشو می خورد و گاز میگرفت به دوستش که طاهره خانوم باشه میگفت طاهره احمق چیکار میکنی برو گمشو از اینجا مگه تو نی نی کوچولویی که داری سینه های منو میخوری مگه تو نی نی کوچولویی که داری جی جی میخوری طاهره احمق ولم کن سینه هام درد گرفته (جی جی هام)درد گرفته دیگه چقدر جی جی میخوری چقدر سینه هامو میخوری احمق ولم کن دیگه طاهره خانوم دوست روشن هم تا جایی که می تونست و تا جایی که امکان داشت سینه های روشن رو میخورد و گاز می گرفت و روشن هم از روی ناچاری غش غش می خندید و به طاهره خانوم دوستش میگفت بسه دیگه هرچی جی جی خوردی بسه دیگه هرچی با سینه هام ور رفتی و با سینه هام بازی کردی من دیگه جون ندارم دارم از حال میرم، خلاصه بعد از چند دقيقه روشن از حموم درو اومد و رفت تو اتاق که لباساشو بپوشه و سوتینشو تنش کنه یکم تا اومدن روشن طول کشید روشن تو اتاق قشنگ لباساشو پوشید سوتینشو هم تنش کرد قشنگ بند سوتینشو هم بست و اومد پیش مهمونا و اومد پیش دوستا، تا اومد پیش مهمونا و پیش دوستا يه دفعه دوستاش شروع کردن براش دست زدن و براش شعر خوندن و این دوتا شعر رو برای روشن خوندن:اولیش بود سلام علیکم خوب هستین چرا سوتین نبستین سوتین به دست نشستین روشن هم در جواب به دوستا گفت سلام علیکم خوب هستم سوتین به دست نشستم خسته بودم نسبتم شسته بودم نبستم. دومیش بود گل درومد از حموم بلبل درومد از حموم دست به زلفاش نزنین مرواری بنده بله خلاصه همین طور که داشت احوالپرسی میکرد با دوستا و رفقا یه دفعه یکی از دوستا بهش گفت روشن لباساتو در بیار لخت لخت شو میخوایم سینه هاتو ببینیم میخوایم سینه هاتو مشت و مال بدیم میخوایم سینه هاتو ماساژ بدیم میخوایم سینه هاتو گاز بگیریم میخوایم سینه هاتو بخوریم میخوایم سینه هاتو لمس کنیم. یه دفه تا دوستا اینو به روشن گفتن روشن هم زود زود شروع کرد به لباساشو دراوردن و لخت لخت شدن روشن قشنگ لباساشو از تنش دراورد قشنگ لخت لخت شد بند سوتینشو هم باز کرد و سوتینشو هم از تنش دراورد و تا سوتینشو از تنش دراورد روشن به دوستا گفت سینه هامو دیدین دیگه خیالتون راحت شد برم لباسامو بپوشم دیگه؟! روشن تا اینو گفت يه دفه یکی از دوستا چسبید به روشن و رفت بغل روشن و به روشن گفت تو غلط می کنی بری لباساتو بپوشی مگه دست خودته بری لباساتو بپوشی! نخیر تازه میخوایم بچسبیم بهت سینه هاتو بخوریم و سینه هاتو گاز بگیریم و سینه هاتو مشت و مال و ماساژ بدیم مثل این بچه کوچیکایی که میچسبن به مامانشون و از مامانشون شیر میخوان و با سینه های مامانشون بازی میکنن. نخیر حق نداری لباساتو بپوشی همین طور باید لخت لخت باشی تا ما سینه هاتو قشنگ ببینیم و سینه هاتو بخوریم و سینه هاتو گاز بگیریم. اميدوارم که از این داستان خوشتون اومده باشه و لذت کافی برده باشین. ممنون از همگی شما دوستان عزیز.
نوشته: کارمند
20 پاسخ به “ارباب رجوع زیبا و طناز”
این کسشعر چیه نوشتی خودت یه بار خوندیش.اصلا معلوم هست دختری یا پسر کس مغز جقییه کم تر بزن تا چشات درست ببینه و مغز فندقی ت بتونه تحلیل کنه چه گهی مینویسی .ضمنا کی گفته هر آشغالی به ذهن جقی تون اومد سریع بیاید بنویسید.ادمینم که نداریم انگار اینا چیه پابلیش میکنی.اگر دختری چرا آقا به منشی مهندس جلیلوند گوزو گفتی رضا هستی دختر خاله خانمش کونی کون نشون تو گوه خوردی
معمولا به کسایی که داستان اینجوری مینویسن میگن موقع نوشتن جلق نزن که تمرکز داشته باشی.به تو باید بگیم دستت رو از توی کونت در بیار تمرکز داشته باشی
فحش خوب نیست ولی واقعا لایق تو کونی هست پس کونی جان دیگه ننویس
واقعا این سایت تخمی صاحب نداره یه بار متن رو بخونه بعد پست کنه تا وقت مردم گرفته نشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
قشنگ آغزیان اوستوروم کثافت
ک…ی…ر تو مغزت
کسکش چرا اینجوری نوشتیتسمه تایم پاره کردیم که
داستان رو کامل نخوندم وسطاش فهمیدم کص شعرِ ،تو هنوز جنسیتِ خودت رو نمی دونی ،اصلا معلوم نیست چی نوشتی ،برو ازمغزت نوار بردار اوضاعت خرابِ
فقط یک کلام تمام فامیل مونث واقعی زیر چهل سالتو
فکر کنم فقط در یه صورت رضا دختر خاله میشه😅😅اون اینکه موشک بخوره تو تخماش🤣🤣🤣
چی میگی ملحوق
قشنگ اراجیف نوشتی قشنگ یاوه نوشتی قشنگ حرف مفت زدی قشنگ دری وری گفتی قشنگ هذیون گفتی قشنگ خزعبل نوشتی قشنگ کوص گفتی قشنگ ترزدی قشنگ ریدی ،قشنگ جان دیگه لطفا قشنگاینکارو برو توالت انجام بده قشنگ بشین و…
از جایی که از دختر شدی رضا دیگه نخوندم کیرم تو داستانت
این الان حساب بانکی اش اوکی شد یا تو اخراج شدی آخر روز اول کاری🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣خجالت بکش
دوستان عزیز مطمئنا همتون یه چیز با دو محتوای متفاوت میکس دیدید، حالا شده میکس خوراکی ترش و شیرین ، میکس اهنگ غمگین و شاد و …این دوست کسکش زادمون هم میکس یه ادم شیشه ای جقیه که حداقل روزی دوبار ناموسشو به حراج میذاره،پس دنبال اینکه چی نوشته نباشید دست خودش نیس حیوونی
در ضمن چیزی به نام ادمین هم وجود نداره که همچین داستانهایی آپلود میشه،من نمیدونم با این نمایش خیلی شیک از ادمین چرا هزاربار درخواست کردم نام کاربریم عوض شه قبول نمیکنه
کیر تمام کارمند های بانک های نیمه خصوصی به اول تا آخرت
قشنگ کستان نوستی،قشنگ ریدی،قشنگ دستت تو شرتته،قشنگ ننویس، قشنگ کس مفز
ری دم تو داستانت باید ده باربخونم ببینم کی به کیه
شما قبل از نوشتن داستان سعی کن قرصهات رو بخوری بعد بنویسی . ما نفهمیدیم نویسنده مرد بود زن بود تو بانک داشت فرم روشن خانم رو پر میگرد بعد یه دفعه لز شد چی شد ؟…