احمد و دخترخاله‌ی حشری

سلام من احمدم و ۲۰ سالمه و میخوام اولین تجربه سکس خودم رو با دختر خالم که ۲۵ سالشه تو ۱۵سالگی تعریف کنم .

خیلی بچه تر که بودم از یکی از فامیلامون شنیده بودم که دختر خالم “زیبا” جدا از اینکه بشدت هات و سکسیه خودشم خیلی حشریه از بچگی علاقه زیادی به چیزای سکسی داشته،من اون زمان خیلی درکی نداشتم و توجه ای هم نمیکردم چون دختر خالمو خیلی دوست داشتم و همیشه هم بازی و رفیق کودکیم بود.

و اما داستان اصلی از اونجایی شروع میشه که تو سن ۱۵ سالگی،یعنی اوج حشریت خودم بودم و از ۱۳ سالگی با فیلم های سکسی خودم رو تخلیه میکردم تا اینکه یه روز خیلی شانسی رفتم تو پیج دختر خالم که خیلی وقت بود داشتمش(اینو اضافه کنم که دختر خالم ۲ تا پیج داشت یه پیج که کل فامیلا و… داشتن و یه پیج دیگه که پرایوت بود و فقط افراد خاص و نزدیک داشتن، من جفت پیج ها رو داشتم)تو پستاش لباس های ساده و بعضی وقتا لباسهایی که تا بالای شکم بود داشت و خیلی چیزی نبود ولی من حتی از رو لباس یه ممه هم میدیم تحریک میشدم،همینطور که پیجو میگشتم یه هایلایت دیدم به نامه “?do u like” آقا ما هایلایت باز کردیم و دیدیم به به پُر نود بود با تاپ و شلوارک و حتی یکیش با سوتین تو استخر با ممه های خوش فرم و بدن عالی و دیگه از اونجا بود که من فقط به یاد زیبا جق میزدم و کلی نود هم ازش داشتم که کارو راحت تر می‌کرد.
یه چند ماه همینطور گذشت تا اینکه فهمیدم خالم و شوهر خالم و از همه مهم تر زیبا دارن میان خونمون برا مسافرت(یک جای دیگه زندگی میکنن) از خوشحالی بال دراوردم و تو ذهنم سناریو های مختلف سکس می چیدم، چند ساعت بعد زنگ خونه خورد و مهمونا اومدن سلام و احوال پرسی کردم و چند ساعتی هم نشستم که دختر خالم گفت

+احمد میری چمدون لباسی منو از تو ماشین بیاری تو این لباسا عاجزم

-باشه باشه الان میرم

اومدم بلند شم که شوهر خالم گفت بزار بیام کمکت که دیگه کل ساک هارو در بیاریم
ساک هارو که اوردیم من رفتم تو اتاق و نشستم پای کامپیوتر که زیبا اومد تو اتاق و گفت احمد یه دقیقه نگاه نکن تا لباسامو عوض کنم و شروع که به لباس در آوردن که من از شیشه کیس کامپیوترم شروع کردم به دیدن زدن،لباسو که در آورد درجا شق کردم بعد همونو شلوارم در اورد و یه شلوارک با تاپ پوشید که واقعا سکسی بود توشون.
شب همون روز موقع جا پهن کردن تصمیم گرفتیم که زن ها برای اینکه راحت باشن تو اتاق مامان بابام بخوان و مردا تو پذیرایی و من و زیبا هم تو اتاق من،نصف شب بود و جفتمون تو گوشی بودیم که زیبا گفت:

+احمد بیا بخوابیم ساعت ۵ صبحه
-باشه بزار این قسمت تموم شه بعدش میخوابم
+فقط میشه من بیام رو تخت پیشه تو

پشمام ریخت،یاد حرف اون یارو افتادم که گفت بود زیبا خیلی حشریه ولی فکر نمی‌کردم الانم این باشه،با کمال میل قبول کردم و یکم رفتم کنار و جفتمون جا شدیم ولی قشنگ بهم چسبیده بودیم وقتی که پشتشو کرد بهم قشنگ کیرم رو کونش بود همین که به خودم اومدم دیدم شقم سریع برگشتم به پشت زیبا و خوابیدم.
خواب که بودم با این حس که انگار یکی داره بهم دست میزنه بیدار شدم و قبل از اینکه تکون بخورم دیدم که زیبا داره کیرمو از رو شلوارک می‌ماله و همین که یک خورده تکون خوردم سریع دستشو کشید و خودشو زد به خواب،نمیدونستم چیکار کنم تا اینکه یه ایده زد به ذهنم الکی بلند شدم نشستم و طوری رفتار کردم که انگار تازه از خواب بیدار شدم و بعد رفتم سمت صورت زیبا و با صدای آروم گفتم خوابه؟، خیلی آروم دستمو بردم سمت تاپش و کشیدمش بالا و از رو سوتین شروع کردم مالید ممه هاش، دقت که کردم دیدم داره زیر چشی نگاه میکنه، یکم که سینه هاشو مالیدم،به زانو نشستم و شلوارکمو کشیدم پایین کیرم رو گرفتم و شروع کردم جق زدن با ممه های زیبا آبم که اومد ریختم تو دستمال شلوارک رو پام کردم رو خوابیدم و میدونستم که تمام این صحنه هارو زیبا دیده.
فردا ظهر بیدار که شدم دیدم هیچکی نیست رفتم تو پذیرایی رو به روی زیبا رو مبل نشستم، جفتمون زیر چشی همو نگاه کردیم و خندیدم زیبا بلند شد اومد پیش من نشست و گفت:

+دیشب خوب خوابیدی؟
-یه بار بیدار شدم ولی خیلی خواب خوبی بود
+اره واقعا خواب عالیی بود
-چرا یه طور عجیبی رفتار میکنی؟
+هیچی نیست الکی شادم
-مطمئنی فقط شادی؟

اونجا بود که زیبا یه نگاه به کیرم که شق شده بود انداخت و منم که دیدم زده بیرون سریع بلند شدم و رفتم دستشویی همینطور که داشتم کیرمو مخفی میکردم یهو زیبا درو باز کرد و گفت:

+احمد بیا بیرون اشکال نداره تو پسری و این چیزا عادیه
-اما نباید یهو درو باز کنی
+ببخشید حالا بیا بیرون

کیرمو انداختم پشت شلوار و اومدم بیرون که دیدم زیبا با سوتین و شورت جلوم وایساده گفتم:

-لباساتو تنت کن
+ببین احمد میخوام یه حرکت بزنم
-چی
+بیا امروز که کسی تو خونه نیست فقط با لباس زیر باشیم تا عادت کنی
-اونوقت به چی عادت کنم؟
+به اینکه تا چیزی میشه درجا شق نکنی

با اینکه دختر خالم رفیقم بود ولی بازم خجالت میکشیدم چون اون ۲۰ سالش بود و ۵ سال اختلاف سنی مون بود

+یالا دیگه توهم تیشرت و شلوارتو در بیار
-خجالت میکشم
+بابا من جلوت لخت وایسادم
-باشه باشه

لباس شلوار رو در آوردم و کیرم سفت و سیخ بود در همون حال نشستم رو مبل اون نگاه کیر من میکرد و من نگاه ممه و کصش تا اینکه دوباره یه ایده زد به ذهنم گفتم:

-زیبا من اینطوری عادت نمیکنم بیا یه کار دیگه کنیم
+چی کار کنیم؟
-بیا کلا لخت شیم
+باشه ولی فقط لخت میشیما!
-خیالت راحت

دیدم شروع کرد سوتین باز کردن گفتم کمک میخوای و با سر تایید کرد رفتم از پشت سوتین باز کنم که ناخودآگاه کیرم خورد به کونش گفت هوی مواظب باش زخمیمون نکنی با شمشیرت و جفتمون خندیدم سوتینو که باز کردم خودش خم شد و شرتشو دراورد بدنش کاملا شیو بود پوست سفیدش داشت ارضام می‌کرد که گفت نمیخوای شورتتو در بیاری؟
شرتمو در اوردم کیرم مثل فنر زد بیرون یه ماشاالله گفت و خندیدم نشستیم رو مبل که من آروم شروع کردم با کیرم ور رفتن،زیبا یکم بهم نزدیک تر شد و گفت:

+میتونم بهش دست بزنم؟
-آره ولی خودت گفتی که فقط لخت شیما!
+این اشکال نداره

وقتی دستش اومد رو کیرم حسش عالی بود یکم باهاش ور رفت بالا پایین کرد که گفت اینطوری جق میزنن پسرا
بهش توضیح دادمو یکم که با کیرم بازی کرد آبم اومد سریع دستمال آورد و کیرمو خشک کردم و گفتم حالت تو که کارتو کردی میشه منم به ممه هات و کصت دست بزنم؟
یکم اومد جلو و من دوتا ممه هاشو تو دستم گرفتم شروع کردم بازی کردن همینطور که با ممه هاش بازی میکردم گردنش آروم داشت بهم نزدیک می شد همین که سرمو اوردم بالا شروع کرد لبمو خوردن منم که از خدام بود همراهیش کردم،همینطور لب همو می‌خوردیم دستشو برد سمت کیرم و می‌مالیدش بلند شدم دستشو گرفتم و رفتیم رو تخت دو نفره مامان بابام خودشو انداخت رو تخت و منم رفتم روش و شروع کردم خوردن ممه و گردنش یکم رفتم پایین تر و رسیدم به کصش شروع کردم خورد کصش که طمع عجیبی داشت ولی بد نبود کصشو که خوردم آبش اومد یکم که داراز کشیدیم بلند شد نشست رو صورتم و شروع کرد کیرمو خوردن که عالییی بود یعنی تو کل سال هایی که جق میزدم آرزوم بود یکی کیرمو بخوره منم شروع کردم کصشو لیس زدن و خوردن آبم که اومد خالی کردم تو دهنش حالش یکم بهم خورد رفت تو دستش شویی خالیش کرد بلند شدم رفتم سمتش گفتم خوبی؟ از دستشویی اومد بیرون خندید و پرتم کرد سمت تخت و نشست روم کیرمو تنظیم کرد و نشست روش خودشو بالا پایین می‌کرد و همینطور که بالا پایین میشد ممه هاشم تکون میخورد که منم حشرم زد بالا کمکش کردم تو این پوزیشن که یکم موندیم اومد رو تخت خوابید گفت نوبت توعه پاهاشو دادم بالا و شروع کردم به عقب جلو کردن کیرم تو کوصش‌ تو همین حین که بودیم بهش گفتم که دیشب فهمیدم داری کیرمو میمالی اونم همینطوری که آه و ناله می‌کرد گفت منم فهمیدم بالا سرم جق زدی و جفتمون خندیدیم که ریتمو سریع تر کردمو آبم که اومد درجا کیرمو کشیدم بیرون خالی کردم رو شکمش
کارمون که تموم شد لباسامونو پوشیدیم و منم گفتم عادت کردم دمت گرم و جفتمون خندیدم
از اون روز به بعد دیگه هیچ سکسی نداشتم اما بعضی وقتا لب همو میخوریم یا سکس چت میکنیم و برام نود میفرسته منم که دیگه خودتون میدونید چیکار میکنم.

نوشته: احمد

بازدید 7,391

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

9 پاسخ به “احمد و دخترخاله‌ی حشری”

  1. احمد شل مغزخیلی کودکانه و احمقانه بودنتونستم بخونم از اونجا که گفت بیا لخت بگردیم

  2. خیلی کس مغزی و چندتا گاف داشتیهیشکی دخترشو نمیفرسته با ی پسر حتی ۱۵ ساله توی یک اتاق بخوابنیجا گفتی آبمو تو دهنش خالی کردمو رفت دستشویی و اومد کیرمو کرد تو کصش ، اولا کیری ک آبش بیاد به این زودی دوباره راست نمیشه و دوم اینکه مگه اومن بود ک کیر تورو کرد تو کصشاونوقت تو و دختره رو تنها گزاشتن کدوم گوری رفتن ک شما تو خونه لخت شدید ؟

  3. داستانت زیاد خوب نبود، ولی کامنتا جالبه، کصشر نگید هممون برا جق اینجاییم😐🤣

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید