سلام پوریا و ۳۶ ساله هستم . قضیه که مینویسم به نحوی اقرار به اتفاقی هست که سخته گفتنش و برای بار اول اینجا مینویسم .
زن من اسمش آوا هست و ۳ سال از من کوچیکتره از نظر سن و سال و ازدواج ما بصورت سنتی و یه معرف اتفاق افتاد و ۴ سالی هست ازدواج کردیم . قبلا شغل دیگه داشتم و بعد ازدواج توی شغل جدیدی که به صورت خانوادگی و آبا اجدادی شغل خانمم آوا بود مشغول به فعالیت شدم . توی کار یه همکار آقا بود به اسم فرید که همیشه زنم راجع به کارا و پیشرفت کار اون را مطرح میکرد و الگو کاری معرفی میکرد و الحق توی کار و پیشه خودش موفق بود . یه نسبت فامیلی دور هم با خانم من داشتن و دور آ دور سلام و تعارف و توی مراسمات خانوادگی گاهی فرید را با همسرش مرضیه میدیدم . آوا از حرف زدن جلوی پدرش و من و زن فرید ابایی از هم کلام شدن با فرید نداشت و حتی قبل آشنایی و ازدواج ما همکاری خانوادگی و داد و ستد با فرید و خانواده شون داشتن. یه بار تصادفی از طریق مادر آوا فهمیدم که فرید پیشنهاد ازدواج و خواستگاری به صورت رسمی به خانواده آوا داده ولی نظر خانواده آوا نبوده که با فامیل وصلت کنن و قضیه همونجا تموم شده . گاهی باغ خانوادگی آوا و عمو و فامیلش جمع مي شديم برای ۱۳ به در و مناسبت هایی و خب مشروب بصورت تفننی و لوکس خانوادگی دور هم میخوردن ولی حقیقتش من اهل مشروب و خلافی نبودم . آوا هم گاهی با پدر و عمو و فامیلش چند شات مشروب میزد . یه شب رفتیم برای دورهمی باغ فامیل آوا و مشروب هم خوردن و کیفیت مشروب بالا بود و آوا را خیلی داغ کرد . دیدم از حال عادی خارج شده و خوبیت نداره اونجا بمونیم و زود هر جور بود جمع و جور کردم و آوا را برداشتم آوردم خونه و آوا توی راه و مستی یه حرفایی زد که خشکم زد و گذاشتم پای مشروب و مستی و گیجی ولی خیلی رو مخم بود حرفایی که زد و از علاقه خودش به فرید گفت و بهم گفت زنگ بزن فرید بیاد منو بکنه و دوس دارم بهش بدم و دوسش دارم و… فردای اون شب خودم حرف های آوا را بی خیال شدم ولی آوا بهم گفت میشه با فرید و زنش رفت و آمد داشته باشیم ؟ خواستم بحث پیش نیاد گفتم من زیاد ازش خوشم نمیاد ولی تو بخوای باشه . آوا گفت من دوست دارم برم بیام باهاشون و لطفا تو هم بد قلقی نکن و اوکی باش . دیگه از اون روز تقریبا ماهی یکبار را با فرید و زنش رفت و آمد خانوادگی پیدا کردیم . مهمونی ساده بود ولی یواش یواش اونا مشروب هم آوردن خوردن و زنش و آوا هم با لباس راحتی و مجلسی پیش همدیگه بودن و همه حرفی و شوخی میکردن و واقعی یه جورایی انگار دوست و پایه شده بودیم . از رفتار آوا و فرید متوجه میشدم بهم علاقه دارن . زن فرید هم که ببو گلابی بود و روی حرف فرید حرف نمیزد . یه شب بعد اینکه فرید اینا اومدن و رفتن و آوا هم کمی مشروب خورده بود باهاشون بی خجالت از آوا پرسیدم که تو به فرید حسی داری؟ به نظرم دوستی ما یه کم خارج از کنترل شده و نامتعارف هست و کسی ببینه و بشنوه فکر میکنه دوستی مون خارج
روابط عادی هست و خوبیت نداره . آوا هم گفت به کسی ربطی نداره و دوسش داریم و من هم مشکلی نمی بینم و اگه کاری هم بکنیم زن و شوهری هست و چهارتایی هست و کسی نمیتونه بگه زن فلانی چنان و چنین کرد چون زن خودش هم هست . گفتم آوا چی میگی ؟ گفت میگم اگه حتی کار به جایی برسه که نباید برسه تو هم حتما از خجالت مرضیه زن فرید در میای و دهنش بسته میشه . گفتم مگه قراره چیزی بشه ؟ گفت نه ولی بشه هم همه چیز مساوی و برابره و کسی نباخته یا نبرده یا آبرو از کسی نرفته . گفتم تو جنبه نداری آوا لطفا مشروب نخور و بی خیال شو این دوستی را ولی آوا گفت تو که جنبه نداری فکر میکنی همه بی جنبه هستن و کسی کاری نکرده و بکنه هم متقابل هست و میگم که نگران نباش … آوا کمی داغ و مست بود و بحث باهاش میرسید به دعوا و اوقات تلخی و من ادامه ندادم . ده دوازده روز بعد اون شب آوا بهم گفت مرضیه زنگ زد و گفت یه ویلا از یه دوستان چند روز دستشون هست فلان شهر و میخوای یه برنامه سفر بزارن و دنبال هم سفری هستن و هر چی من گفتم نه برعکس آوا خواهش و التماس و اصرار که بریم ۵ روز هست و پوسیدیم و خسته شدیم و… هر جور بود منو متقاعد کرد که بریم با فرید و زنش سفر و برنامه سفر را برای هفته آینده ش مهیا کردیم و رفتیم با فرید اینا اون شهر که ویلا ردیف شده بود . اونجا فقط ما بودیم و فرید اینا و نگم که چقدر مشروب آورده بود فرید و چپ و راست با زنش میخوردن ولی نه زیاد و فقط دو سه تا شات و آوا هم روزی یه بار را باهاشون دو سه تا شات را میزد . مرضیه و فرید خیلی بی خجالت شدن اونجا و حمام رفتن و همه رفتاری نشون دادن جلوی من و حتی دعوت میکردن ۴ تایی بریم حمام ولی قبول نکردم و پای مشروب خوری شون گذاشتم . شب سوم پاسور بازی میکردیم و بازی حکم و قرار شد برای اینکه تقلب کسی نکنه خانم هر کسی با آقای طرف بشن دستیار و شوخی و خنده ها شروع شد و حرفای زیر نافی و یواش یواش بازی حکم را تبدیل کردن به بازی شاه و دزد و بازی های مسخره و فان و حکم میدادن بر علیه همدیگه و مثلا باید با باسن روی دیوار بنویسی تو عشق منی و بعد شوخی شوخی قرار شد شلوارک در بیارن و با شورت بشینن و بازی رسید به بوس زوری بین همدیگه و رفت سمت مالیدن و نشون دادن بدون لباس . فرید زنش را مجبور کرد که برای آوا سینه و لبش را بخوره و آوا هم مجبور کرد که فرید شلوار و شورت در بیاره و یه جایی شد که زن فرید به من گفت باید برای خانمت جلوی ما ساک بزنی و آوا هم سریع در آورد و گفت زود باش و منم برای آوا خوردم و تا شروع کردم خوردن سریع مرضیه هم در آورد و به فرید گفت تو هم برای من بخورش و شوخی شوخی شروع کردیم به سکس کنار همدیگه و اون حس ترس و خجالت به کل کنار رفت و زمانی که فرید مرضیه را میکرد به من گفت پوریا زن من گشادتر هست یا تو و خندید و مرضیه هم گفت من تنگ ترم و آوا گفت سایز شوهرت که بزرگتره و باز وسط سکس قضیه شوخی شد و سکس به ارضا کسی نرسید و چون اونا مشروب هم خورده بودن انگار دیر ارضا میشدن و باز پا شدیم و نشستیم پای ورق بازی … ساعت حدود ۲ نصف شب بود و آوا حکم کرد مرضیه برای من ساک بزنه و فرید هم گفت من مشکلی ندارم . مثل یه خواب بود ولی حس عجیبی بین ما بود و با ساک زدن مرضیه برای من قضیه جدی تر شد . بعدش باز آوا حکم کرد و گفت فرید برای خودش آوا بخوره و اونجا بود که من اون حس علاقه را بین آوا زنم و فریده دیدم و به اوج رسید . جوری فرید میخورد که اوا از ناله چیزی شبیه جیغ و داد میکرد و زن فرید هم فقط جون جون میکرد و با کیر فرید ور میرفت و میخورد واسش و من از آب که از زنم میومد و ناله و کاراش فهمیدم واقعی دلش رفته که به فرید حتما حتما حتما کوس بده . بعدش که فرید خورد آوا بلند شد و جوری ساک زد برای فرید که چشمای من صاف و استاد و تعجب کردم . باور نمیکردم کار تا کجا رسید و آوا هم اینقدر بی حیا و بی خجالت پریده روی یه مرد دیگه و مثل ندیده ها و از توی قحطی برگشته ها کیر فرید را جلوی من و زن فرید صاحب شده و جوری همه جاش حتی تخماش را لیس میزنه که زن فرید هم محو تماشا شده بود . بعدش هم جوری خوابید و پا بالا کرد برای فرید که انگار صد ساله زن و شوهر هستن و فرید فقط یه کلمه گفت با اجازه آقا پوریا و ظرف یک ثانیه پاهای آوا را بالا گرفت و کیر سیاهش را تا تهش کرد توی کوس سفید زنم و افتاد روش و سینه ها آوا را هم میمالید و گردن و لب آوا را هم میخورد. جوری آوا لذت میبرد که انگار دنیا را بهش دادن . من قشنگ از روز اول که حرف این فرید شد میدونستم زنم دوست داره بهش بده و تا نده هم ول کن نیست و خب به خواسته ش رسید . زن فرید مرضیه هم بهم گفت ببین این دوتا چه میکنن و غیر ارادی نفهمیدم چطور خوابوندم زن فرید را و پاهاش را بالا گرفتم و کردم توی کوسش و فقط میکردم که از فرید عقب نمونم ولی اون دوتا عاشقانه میکردن و من و مرضیه فقط یه جورایی برای عقب نمودن از اون دوتا . فرید جوری کرد آوا را که خودم حال کردم . همه پوزیشن های معمول داگی و نشسته و … آوا را کردش و ارضا کرد و بعد هم دنبال این بود کون تپل آوا را هم بکنه و دائم انگشتش کون آوا بود و راضیش کرد سر کیرش را بکنه کون آوا و اونجا ارضا بشه و بالاخره کون هم یه جورایی از زنم کرد و ریخت آبش را کون آوا و منو مرضیه چند دقیقه سکس میکردیم چند دقیقه محو کارای اون دوتا ميشديم. منم مرضیه را که سبزه بود بدنش داگی کردم و همزمان براش کلیتوریس را مالوندم تا ارضا شد و بعدش هم آبم را آوردم و ریختم به کونش و بعد تازه شروع دوستی جدید ما بود … بازم شاید نوشتم از این رابطه …
زن من اسمش آوا هست و ۳ سال از من کوچیکتره از نظر سن و سال و ازدواج ما بصورت سنتی و یه معرف اتفاق افتاد و ۴ سالی هست ازدواج کردیم . قبلا شغل دیگه داشتم و بعد ازدواج توی شغل جدیدی که به صورت خانوادگی و آبا اجدادی شغل خانمم آوا بود مشغول به فعالیت شدم . توی کار یه همکار آقا بود به اسم فرید که همیشه زنم راجع به کارا و پیشرفت کار اون را مطرح میکرد و الگو کاری معرفی میکرد و الحق توی کار و پیشه خودش موفق بود . یه نسبت فامیلی دور هم با خانم من داشتن و دور آ دور سلام و تعارف و توی مراسمات خانوادگی گاهی فرید را با همسرش مرضیه میدیدم . آوا از حرف زدن جلوی پدرش و من و زن فرید ابایی از هم کلام شدن با فرید نداشت و حتی قبل آشنایی و ازدواج ما همکاری خانوادگی و داد و ستد با فرید و خانواده شون داشتن. یه بار تصادفی از طریق مادر آوا فهمیدم که فرید پیشنهاد ازدواج و خواستگاری به صورت رسمی به خانواده آوا داده ولی نظر خانواده آوا نبوده که با فامیل وصلت کنن و قضیه همونجا تموم شده . گاهی باغ خانوادگی آوا و عمو و فامیلش جمع مي شديم برای ۱۳ به در و مناسبت هایی و خب مشروب بصورت تفننی و لوکس خانوادگی دور هم میخوردن ولی حقیقتش من اهل مشروب و خلافی نبودم . آوا هم گاهی با پدر و عمو و فامیلش چند شات مشروب میزد . یه شب رفتیم برای دورهمی باغ فامیل آوا و مشروب هم خوردن و کیفیت مشروب بالا بود و آوا را خیلی داغ کرد . دیدم از حال عادی خارج شده و خوبیت نداره اونجا بمونیم و زود هر جور بود جمع و جور کردم و آوا را برداشتم آوردم خونه و آوا توی راه و مستی یه حرفایی زد که خشکم زد و گذاشتم پای مشروب و مستی و گیجی ولی خیلی رو مخم بود حرفایی که زد و از علاقه خودش به فرید گفت و بهم گفت زنگ بزن فرید بیاد منو بکنه و دوس دارم بهش بدم و دوسش دارم و… فردای اون شب خودم حرف های آوا را بی خیال شدم ولی آوا بهم گفت میشه با فرید و زنش رفت و آمد داشته باشیم ؟ خواستم بحث پیش نیاد گفتم من زیاد ازش خوشم نمیاد ولی تو بخوای باشه . آوا گفت من دوست دارم برم بیام باهاشون و لطفا تو هم بد قلقی نکن و اوکی باش . دیگه از اون روز تقریبا ماهی یکبار را با فرید و زنش رفت و آمد خانوادگی پیدا کردیم . مهمونی ساده بود ولی یواش یواش اونا مشروب هم آوردن خوردن و زنش و آوا هم با لباس راحتی و مجلسی پیش همدیگه بودن و همه حرفی و شوخی میکردن و واقعی یه جورایی انگار دوست و پایه شده بودیم . از رفتار آوا و فرید متوجه میشدم بهم علاقه دارن . زن فرید هم که ببو گلابی بود و روی حرف فرید حرف نمیزد . یه شب بعد اینکه فرید اینا اومدن و رفتن و آوا هم کمی مشروب خورده بود باهاشون بی خجالت از آوا پرسیدم که تو به فرید حسی داری؟ به نظرم دوستی ما یه کم خارج از کنترل شده و نامتعارف هست و کسی ببینه و بشنوه فکر میکنه دوستی مون خارج
روابط عادی هست و خوبیت نداره . آوا هم گفت به کسی ربطی نداره و دوسش داریم و من هم مشکلی نمی بینم و اگه کاری هم بکنیم زن و شوهری هست و چهارتایی هست و کسی نمیتونه بگه زن فلانی چنان و چنین کرد چون زن خودش هم هست . گفتم آوا چی میگی ؟ گفت میگم اگه حتی کار به جایی برسه که نباید برسه تو هم حتما از خجالت مرضیه زن فرید در میای و دهنش بسته میشه . گفتم مگه قراره چیزی بشه ؟ گفت نه ولی بشه هم همه چیز مساوی و برابره و کسی نباخته یا نبرده یا آبرو از کسی نرفته . گفتم تو جنبه نداری آوا لطفا مشروب نخور و بی خیال شو این دوستی را ولی آوا گفت تو که جنبه نداری فکر میکنی همه بی جنبه هستن و کسی کاری نکرده و بکنه هم متقابل هست و میگم که نگران نباش … آوا کمی داغ و مست بود و بحث باهاش میرسید به دعوا و اوقات تلخی و من ادامه ندادم . ده دوازده روز بعد اون شب آوا بهم گفت مرضیه زنگ زد و گفت یه ویلا از یه دوستان چند روز دستشون هست فلان شهر و میخوای یه برنامه سفر بزارن و دنبال هم سفری هستن و هر چی من گفتم نه برعکس آوا خواهش و التماس و اصرار که بریم ۵ روز هست و پوسیدیم و خسته شدیم و… هر جور بود منو متقاعد کرد که بریم با فرید و زنش سفر و برنامه سفر را برای هفته آینده ش مهیا کردیم و رفتیم با فرید اینا اون شهر که ویلا ردیف شده بود . اونجا فقط ما بودیم و فرید اینا و نگم که چقدر مشروب آورده بود فرید و چپ و راست با زنش میخوردن ولی نه زیاد و فقط دو سه تا شات و آوا هم روزی یه بار را باهاشون دو سه تا شات را میزد . مرضیه و فرید خیلی بی خجالت شدن اونجا و حمام رفتن و همه رفتاری نشون دادن جلوی من و حتی دعوت میکردن ۴ تایی بریم حمام ولی قبول نکردم و پای مشروب خوری شون گذاشتم . شب سوم پاسور بازی میکردیم و بازی حکم و قرار شد برای اینکه تقلب کسی نکنه خانم هر کسی با آقای طرف بشن دستیار و شوخی و خنده ها شروع شد و حرفای زیر نافی و یواش یواش بازی حکم را تبدیل کردن به بازی شاه و دزد و بازی های مسخره و فان و حکم میدادن بر علیه همدیگه و مثلا باید با باسن روی دیوار بنویسی تو عشق منی و بعد شوخی شوخی قرار شد شلوارک در بیارن و با شورت بشینن و بازی رسید به بوس زوری بین همدیگه و رفت سمت مالیدن و نشون دادن بدون لباس . فرید زنش را مجبور کرد که برای آوا سینه و لبش را بخوره و آوا هم مجبور کرد که فرید شلوار و شورت در بیاره و یه جایی شد که زن فرید به من گفت باید برای خانمت جلوی ما ساک بزنی و آوا هم سریع در آورد و گفت زود باش و منم برای آوا خوردم و تا شروع کردم خوردن سریع مرضیه هم در آورد و به فرید گفت تو هم برای من بخورش و شوخی شوخی شروع کردیم به سکس کنار همدیگه و اون حس ترس و خجالت به کل کنار رفت و زمانی که فرید مرضیه را میکرد به من گفت پوریا زن من گشادتر هست یا تو و خندید و مرضیه هم گفت من تنگ ترم و آوا گفت سایز شوهرت که بزرگتره و باز وسط سکس قضیه شوخی شد و سکس به ارضا کسی نرسید و چون اونا مشروب هم خورده بودن انگار دیر ارضا میشدن و باز پا شدیم و نشستیم پای ورق بازی … ساعت حدود ۲ نصف شب بود و آوا حکم کرد مرضیه برای من ساک بزنه و فرید هم گفت من مشکلی ندارم . مثل یه خواب بود ولی حس عجیبی بین ما بود و با ساک زدن مرضیه برای من قضیه جدی تر شد . بعدش باز آوا حکم کرد و گفت فرید برای خودش آوا بخوره و اونجا بود که من اون حس علاقه را بین آوا زنم و فریده دیدم و به اوج رسید . جوری فرید میخورد که اوا از ناله چیزی شبیه جیغ و داد میکرد و زن فرید هم فقط جون جون میکرد و با کیر فرید ور میرفت و میخورد واسش و من از آب که از زنم میومد و ناله و کاراش فهمیدم واقعی دلش رفته که به فرید حتما حتما حتما کوس بده . بعدش که فرید خورد آوا بلند شد و جوری ساک زد برای فرید که چشمای من صاف و استاد و تعجب کردم . باور نمیکردم کار تا کجا رسید و آوا هم اینقدر بی حیا و بی خجالت پریده روی یه مرد دیگه و مثل ندیده ها و از توی قحطی برگشته ها کیر فرید را جلوی من و زن فرید صاحب شده و جوری همه جاش حتی تخماش را لیس میزنه که زن فرید هم محو تماشا شده بود . بعدش هم جوری خوابید و پا بالا کرد برای فرید که انگار صد ساله زن و شوهر هستن و فرید فقط یه کلمه گفت با اجازه آقا پوریا و ظرف یک ثانیه پاهای آوا را بالا گرفت و کیر سیاهش را تا تهش کرد توی کوس سفید زنم و افتاد روش و سینه ها آوا را هم میمالید و گردن و لب آوا را هم میخورد. جوری آوا لذت میبرد که انگار دنیا را بهش دادن . من قشنگ از روز اول که حرف این فرید شد میدونستم زنم دوست داره بهش بده و تا نده هم ول کن نیست و خب به خواسته ش رسید . زن فرید مرضیه هم بهم گفت ببین این دوتا چه میکنن و غیر ارادی نفهمیدم چطور خوابوندم زن فرید را و پاهاش را بالا گرفتم و کردم توی کوسش و فقط میکردم که از فرید عقب نمونم ولی اون دوتا عاشقانه میکردن و من و مرضیه فقط یه جورایی برای عقب نمودن از اون دوتا . فرید جوری کرد آوا را که خودم حال کردم . همه پوزیشن های معمول داگی و نشسته و … آوا را کردش و ارضا کرد و بعد هم دنبال این بود کون تپل آوا را هم بکنه و دائم انگشتش کون آوا بود و راضیش کرد سر کیرش را بکنه کون آوا و اونجا ارضا بشه و بالاخره کون هم یه جورایی از زنم کرد و ریخت آبش را کون آوا و منو مرضیه چند دقیقه سکس میکردیم چند دقیقه محو کارای اون دوتا ميشديم. منم مرضیه را که سبزه بود بدنش داگی کردم و همزمان براش کلیتوریس را مالوندم تا ارضا شد و بعدش هم آبم را آوردم و ریختم به کونش و بعد تازه شروع دوستی جدید ما بود … بازم شاید نوشتم از این رابطه …
نوشته: پوریا
12 پاسخ به “آوا و پوریا”
آفرین پوریا جان شما یک زن جنده ای که تموم کاراش با برنامه بوده که ب عشق قدیمیش کس بده
توهمات یه جقی
دمت گرم
۳ ساله اینجا دارم داستان میخونم اولین باره نظر میدماگر داستانت واقعیه و نظر منو میخونی خاااااک تو سرت خااااک عالم تو سرت واقعا نمونه بارز یه آدم بی غیرت و بی بخاری که اختیار هیچیشو توی زندگیش نداره هربلایی در آینده سرت بیاد حقته
کسشعر محض!!!
حالب بود مرسی لطفاً ادامه شو بتویس
حلالت کاش ماام از این دوستای پایه داشتیم
کیرم به کونت جلقی اسکول
کاش منم یک دوست اینجوری داشتم
کاش جات بودم
تبریک میگم زن جنده ایی داری
خوب بود. ادامه بده