سلام دوستان ،، من اشکانم و ۳۵ سالمه و این اولین باره دارم اینجا داستان مینویسم … داستان برمیگرده به یه سفر شمال که چند سال پیش رفته بودیم توی اون سفر سه خانواده بودیم من که مجرد بودم برادرم با خانواده و دختر خالم که اونم با خانواده بود … راستش و بگم یه دختر برادر دارم به اسم رویا که از هر نظر بینظیر بود و من میدیدم که هم زیبا و هم خوش هیکل هست ولی همیشه فکر میکردم فقط من توجه به اون میکنم و زیادم خودم و جدی نمیگرفتم تا اینکه به سفر شمال رفتیم و همه چیز از اونجا عوض شد … توی شروع سفر یه سری رفتارا از رویا دیدم که حس میکردم یه نوع شیطونی به نظر میرسه ولی جدی نمیگرفتم یکی دو دفعه هم حرفایی میزد که با لبخند بعدش یه طوری انگار داشت صمیمیت ایجاد بکنه ولی من هم خوشم میومد هم یه حسی شبیه سر در گمی داشتم ولی همین رفتارا و حرفا شم سبب شده بود بیشتر روش زوم بکنم … خلاصه ویلای ما لب ساحل بود و روز سوم که همه لب ساحل بودیم من گفتم برم داخل ویلا لباس عوض کنم کهدیدم گفت منم میام عینک بردارم و خلاصه با هم پیاده به سمت ویلا رفتیم توی مسیر صحبت از کلاس زبان که اون تایم میرفت شد که رویا از مربی زبانش گفت که پسر جوانی بوده که میگفت پیشنهاد بهش داده که جواب آزمون رو بهش بده به شرطی که باهاش دوست بشه من که حس کردم با قصدی داره برام تعریف میکنه بهش گفتم قبول که نکرده که گفت نه و بعدش با لحن شوخی گفتم جوابا رو خواستی از خودم بگیر هر چی باشه چراغی که به خونه رواست به مسجد حرومه که دیدم خندید و گفت کدوم خونه منم گفتم حیف که محدودیت دارم باهات وگرنه بهت میگفتم کدوم خونه که دیدم در جواب گفت محدودیت ها رو خود آدما درست میکنن … خلاصه اون روز گذشت و شب شد و همه به جز من و رویا و بچه های دختر خالم که داشتیم بازی میکردیم وقتی دیر وقت شد من گفتم بریم بخوابیم ولی وقتی رفتیم دیدیم همه پر و پخش خوابیدن و فقط یه تخت داخل یه اتاقا خالی بود که نهایتا میشد دو نفر بخوابن و دوتای دیگه باید موقت داخل سالن میمیخوابیدن…من رفتم روی تخت و زیر پتو که دیدم رویا اومد لب تخت نشست و گفت من کجا بخوابم منم که حس کردم همه چی اوکیه گفتم همینجا کنار من راستش اونم بدون معطلی قبول کرد و کنار من دراز شد … ده دقیقه گذشت که دیدم رویا پشتش رو به من کرد و یه کم نزدیک تر شد طوری که دستم به باسنش خورد اون لحظه یه حس عجیب و پر هیجانی داشتم من که شرایط و مساعد دیدم یه کم دستم و تکون دادم و کم کم گذاشتم روی باسنش وای چه حسی بود وقتی دیدم حرکتی نکرد شروع کردم آروم آروم کون فوق سکسیش و بمالم و دیگه پر رو شده بودم هر طوری میخواستم دستم روی همه جای باسنش میچرخید از طرفی هم فهمیده بودم بیداره ولی به روی خودش نمیاره … همینطور که زیر پتو مشغول بودم و دیدم دیگه کار از کار گذشته دستم و بردم اونطرف روی کسش که دیدم خیس شده منم دکمه شلوار و باز کردم که دیدم برگشت گفت چیکار میخوای بکنی منم گفتم همون کاری که خودتم دوست داری و دستم و بردم توی شرتش انقدر مالیده بودمش که دیگه روی هوا بود و خودمم داشتم منفجر میشدم خلاصه دیگه نا توی بدنش نداشت منم دوباره برش گردوندم و پشتش و به خودم کردم و با کمک خودش شلوارشو دادم پایین آخ مگه میرفت پایین یه طوری کونش درشت و خوش استایل بود نمیشه توصیفش کنم … وقتی شلوار و شرت و دادم پایین دیدم گفت اینجا و اینطوری نمیشه گفتم زیر پتویم و همه هم خوابن فقط تو همکاری بکنی میشه تا داشت میگفت چیکار میخوای بکنی من گیرم و گذاشتم دم سوراخ کونش و تا اومد بگه نه با یه فشار ریز نوکش و دادم داخل که دیدم یه تکون خورد ولی نمیتونست صدا بکنه منم آروم گفتم زیاد تکون نخور که یه وقت یه دفعه همش نره دخال دردت بگیره … همینطور که دیگه تسلیم شده بود آروم آروم میبردم تو میاوردم بیرون و تو هر دفعه یه کم بیشتر میکردم داخلش که همینطوری بعد چند دقیقه همه کیرم داخلش بود … وقتی کامل کیرم و کردم تو و چند دقیقه تلمبه زدم ازش پرسیدم چطوره دیدم بدش نیومده داره انگار حال میکنه که دیگه ضربه هام سریعتر و در حدی که میشد محکم شد از اونطرفم یه دستم داشت کسش و میمالید و اون یکی دستم سینه هاش و چنگ کرده بود که دیدم بدجور لرزید و فهمیدم ارضا شد … منم دیگه خودم که داشتم دیوونه میشد سرعت و بردم بالا و بعد چند دقیقه شدم و یه عالمه آب داخل خالی کردم … خلاصه این شد شروع رابطه من و رویا که در ادامه خیلی تجربه های دیگه با هم داشتیم که همش خاص بود
نوشته: اشکان
10 پاسخ به “یه شب با دختر داداشم”
سه خانواده بودیدداداشت و خانواده اولین خانوادهدختر حالت و خانواده دومین خانوادهتوی جقیه کسمغز و کونت و دودولت با هم شدین یک خانواده!؟تا همینجا که کسشعر نوشتی خوندم فهمیدم خیلی تخمیه داستانت مابقیشو به کیرم گرفتم و نخوندم
آنقدر مشمئز کننده بود موضوع که حالم ازت بهم خورد میخواستم بهت بگم حیوان که دیدم جفاست به حیواناتآخه آشغال برادر زاده ؟
بازهم یک کصشعر دیگر…
عالی بود دردت بخوره توسر اونا که دروغ شاخدار می نویسن، مرسی
گمونم ادمینها ترتیب این کونیا یا خارمادرشونو میدن که کستانای تخمیشونو راحت تو سایت آپلود میکنن این حجم از خارکسگی و قرمدنگی بعیده حتی تو سایتای خارجی…
خیلی جالبه اینجا همه استاد سکس هستن همه وقتی میزارن تو کون دختره ی هو دختره میلرزه ارضا میشه خشک و به راحتی میره تو کون دختره بی مقدمه همه پایه هستن☆☆☆☆
کون آکو خشک و بدون وا کردن و تخلیه و تو پوز یه وری بدون درد و به راحتی گاییدی؟حله دا ، اوکیه اصلا
اخخخخخ من اون کوص و کون رویا رو بکنم و کیرم رو تو کونش کنم جیگرش حال بیاد
حالا داداشت زنده است که اینطوری داری بهش خیانت می کنی اگر مرده بود و قرار بود تو از بچه هاش محافظت کنی دیگه چه گوهی که نمی خوردی
من موندم بدون اینکه تمیزکاری بکنید چجوری از کون میکنید مگه میشه ؟