یه شب با دختر داداشم (3)

سلام به همگی ،، من اشکانم ،، قبل از هر چیز بگم که بعد از جریانی که تو قسمت قبل که براتون نوشتم گذشت دیگه رابطه بین من‌و رویا بیشتر شد و مرتب با هم در ارتباط بودیم و حتی بعضی وقتا میرفتیم بیرون یا هر کدوم اگر جایی از طرف دوستامون دعوت بودیم طوری که جمع فقط دوستان باشن با هم میرفتیم البته که همه هم ما رو دوست دختر دوست پسر می شناختند ،، خلاصه این وسطا تو موقعیت‌های مختلف و مناسب چند بار دیگه هم با هم سکس داشتیم طوری که من خودم شخصا دیگه بدنش رو حفظ شده بودم البته اینقدر رویا خوب بود که از کون سفید و درشت و بدن پر و اندام سکسی و صورت زیباش سیر نمیشدم تازه هر روز بیشتر طالبشم میشدم ،، اما این داستان که میخوام بگم باز یکی از خاص ترین لحظه های بین من و رویا بود … داستان از اینجا شروع شد که یه روز ظهر با رویا توی پاتقمون بودیم که قسمت وی آی پی یک کافه بود که از بقیه فضاهاش جدا میشد و برای تولد گرفتن بود ولی از جایی که صاحب کافه با من آشنا بود هر وقت ما دوتا میرفتیم جامون همونجا بود که راحت باشیم ،، خلاصه با رویا کنار هم نشسته بودیم و هم حرفای قشنگ میزدیم هم مرتب لبامون روی هم بود و بدن نازش که از نوازش کردن سانت سانتش لذت میبردم ،، خلاصه توی همین حال قشنگ بودیم که صحبت از تولد من که حدود یه ماه دیگه بود شد و من با خنده پرسیدم چه کادویی
میخواد بهم بده که حرف جالبی زد و گفت اتفاقا یه کم صبر کنی قبل تولدت برات یه سوپرایز به مناسبت تولدت دارم ،، خلاصه از اون روز من ذهنم درگیر سوپرایزش بود و هرچقدرم ازش می‌پرسیدم جوابم و نمیداد و می‌گفت باید اوکی بشه تا بهت بگم منم بی صبرانه دوست داشتم بدونم سوپرایزش چیه و مرتب به چیزای مختلف فکر میکردم غیر از چیزی که قرار بود باشه که بعدا فهمیدم ،، خلاصه دو هفته ای به همین روال گذشت تا طبق معمول که موقعیت از طرف هر کدوم اوکی میشد خبر میداد ایندفعه رویا خبر داد که شرایط خونشون برای آخر هفته جوره اما ایندفعه یه مقدار خاص ترم بود چون انگار به جای چند ساعت قرار بود یکی دو روز خونه کسی نباشه و بقیه میخواستن برن شمال عقد یکی از دوستاشون ولی رویا به بهونه کلاس و باشگاه و کاراش گفته بود نمیره و قرار شده بود دو تا از دوستاش بیان پیشش که خوشبختانه دوستاشم من و میشناختن ،، خلاصه منم که خوشحال از شرایط باحال به وجود اومده بودم تا آخر هفته همه جوره برنامه هام و ریختم تا آخر هفته رو با رویا باشم و این شرایط باعث شده بود دیگه از فکر سوپرایزش بیرون اومده بودم ،، خلاصه چهارشنبه شب بود رویا بهم گفت فردا ظهر همه میرن و تنها میشه و دوستاش میان پیشش و همینطور به دوستاشم گفته شب با من هستش و همه چی رو اوکی کرده بود ،، پنج شنبه شد و ظهر بود که به رویا زنگ زدم و گفتم میخوام برم پیشش و دلم دیگه طاقت نداره که گفت نه و قصدش این بود که دوستاش و بفرسته برن و من برم پیشش و اینجا بود که از سوپرایزشم بهم گفت و فهمیدم امشب برنامه سوپرایز برام داره ،، خلاصه شب شد و حدود ساعت ۱۱ بود که رویا خبر داد دوستاش رفتن و داره آماده میشه منم برای حدود ساعت ۱۱ و نیم شب بود که رفتم اونجا زنگ و زدم و رفتم بالا ،، باورتون نمیشه در و که باز کرد با چه صحنه ای روبرو شدم . رویا با یه لباس شب قرمز آتیشی که قدش تا روی زانوهاش بود و بقیه پاهاش لخت بود و از بالا هم تا نصف سینه هاش بود تازه بالاشم تور بود و خلاصه بی نهایت سکسی بود در و باز کرد ،، من فکر کردم سوپرایزش همین بود چون واقعا هم سوپرایز شده بودم اما نگو این نبود ، خلاصه طبق معمول در و بستم و بغلش کردم شروع کردم به خوردن لباش و مالیدن بدن سکسیش و کون فوق العاده و نازش البته با ولع بیشتر ولی یه چیز برام جالب بود اینکه رویا مدام دستم و می‌گرفت و میزاشت روی کسش یه طوری انگار این بار مدل سکسش فرق کرده بود چون هر دفعه وقتی کونش و میمالیدم خودش راه میداد تا دستم جا بگیره توی درزش ولی ایندفعه بیشتر دستم و به سمت کسش می‌برد ،، خلاصه خب وقت بیشتری داشتیم و اینقدر لباسش قشنگ بود و بدنش توی این لباس خودنمایی میکرد که نمیخواستم زود لختش کنم میخواستم بیشتر توی این لباس نگاهش کنم لمسش کنم واسه همین رفتیم روی تختش ولی نزدیک یکی دو ساعت بود که با لباس تو بغلم بود و میمالیدمش و میبوسیدمش و ازش لذت میبردم نمیدونین چقدر پاهای لخت سفیدش زیر لباس قرمز آتیشی که پوشیده بود زیبا بود و چقدر حس خوبی داشت مالیدن کون خوشگلش و کسش که ایندفعه بیشتر میمالیدمش ،، همینطور توی همین حس و حال بهش گفتم رویا واقعا سوپرایز قشنگی بود که خندید و گفت هنوز که سوپرایزم و نگفتم من تعجب کردم و گفتم مگه سوپرایز ی قشنگ تر از اینم داریم که گفت آره داریم ، گفتم چیه … گفت میخوام یه چیزی بهت بگم که سوپرایز بشی گفتم خب بگو گفت چند وقت پیش رفته بودم دکتر معاینه کنم گفتم در چه موردی گفت در مورد مسائل دخترا گفتم خب گفت دکتر گفت من ارتجاعی هستم و دستم و گذاشت روی کسش ،،، واااای همون لحظه بود که فهمیدم سوپرایزش چیه و امشب واسه چی دستش و می‌برد سمت کس نازش و بهش گفتم یعنی پس دیگه هیچ مانعی و حد مرزی امشب نداریم و با خنده گفت نه نداریم و میخوام خودم و کادو تولدت بهت بدم منم شروع کردم به قربون صدقه رفتنش و رفتم از پایین لباسش شروع کردم خوردن روناش و اومدم بالا و لباسش رو دادم بالا تا رسیدم به اصل کاری و شروع کردم کسش و بوس کنم و همزمان میگفتم این کس امشب واسه منه و شرتش و در آوردم … دیگه هیچی دست خودم نبود و عقل از سرم پریده بود و شروع کردم به خوردن کس نازش که هرچی ازش بگم کم گفتم و واقعا بی‌نظیر بود ،، یه کس گوشتی و نرم و تر و تازه که سوپرایز اونشب بود بعد ۱۰ دقیقه بدون وقفه خوردن و مالیدنش لباسش و کامل در آوردم و خودمم لخت شدم ،، دیگه وقتش بود که کادوش و باز کنم منم اول کیرم و گذاشتم لای کسش و بینش بالا و پایین میکردم و میزدم روش که دیدم رویا دیوونه شده و با صدای ناله وار میگه یالا زودتر بکن منم کیرم و گذاشتم و آروم آروم فشار دادم آخ مگه تو میرفت ،، اینقدر عقب جلو کردم و فشار دادم تا نوکش به زور رفت داخل که دیدم رویا دیگه تو حال خودش نبود خلاصه همین طور با نرمی و نوازش کم کم کیرم و میکردم داخلش و رویا هم چشماش و بسته بود و کاملا تسلیم بود و آه و ناله میکرد ،، قشنگ یه ربع زمان برد تا تونستم کیرم و کامل تو کسش کنم و تلمبه بزنم واقعا از دو سه دفعه آخری که از کون میکردمش سخت تر بود چون کونش و دیگه گشاد کرده بودم ولی کسش مشخصا هنوز آک آک بود ،، وقتی کیرم جا باز کرد دیگه شروع کردم به تلمبه زدن و خوابیدم روش و رویا بود که آه و نالش به جیغ های ریز تبدیل شده بود و دوتا دستش و انداخته بود دور کمرم و اینقدر پنجه زده بود که جای سالم توی کمرم نبود ،، تو همین حالت یکی دوبار رویا ارضا شد و مشخص بود دیگه نایی تو بدنش نمونده منم که از نفس افتاده بودم یکم متوقفش کردم و بعد چند دقیقه که استراحت کردم بلند شدم و رویا بلند کردم گذاشتم لب میز آرایش و پاهاش و گذاشتم روی شونه هام و دوباره شروع کردم به کردنش ،، وای نمیشه توصیفش کرد چه حالی داشت میداد که دیدم رویا دوباره ارضا شد ،، این بار سوم بود ارضا میشد و دیگه به التماس افتاده بود و می‌گفت دیگه نمیتونم منم که دیدم واقعا نای ادامه دادن نداره دوباره متوقفش کردم و آوردمش روی تخت و کنارش خوابیدم ،، یکم که گذشت بهش گفتم رویا برگرد تا از کون بکنمت تا برگشت اول با انگشت یکم آمادش کردم و بعد کیرم و دادم داخلش … شاید باورتون نشه اما کیرم توی کونش راحت تر از کسش رفت و زیر ۵ دقیقه تا ته کیرم توی کونش بود و داشتم سنگین تلمبه میزدم طوری که رویا نمیدونست زیر من چیکار بکنه و داشت نفسش بند میومد منم که دیگه به اوج رسیده بودم داشتم با تمام وجود تلمبه میزدم که یه دفعه شدم و یه عالمه آب توی کونش خالی کردم … وقتی ارضا شدم افتادیم کنار هم و همدیگه رو بغل کردیم و همینطوری لخت تا صبح خوابیدیم … وقتی صبح بیدار شدم دیدم رویا کنارم نیست و بلند شدم دیدم زودتر بیدار شده رفته دوش گرفته و صبحانه هم چیده بود ، منم رفتم پیشش و بغلش کردم یه دنیا قربون صدقش رفتم و بهش گفتم واقعا سوپرایز بی‌نظیری بود بعد صبحانه رو خوردیم که گفت دوستاش قراره بیان منم کارامو کردم و رفتم ،، واقعا اون شب شب بی‌نظیری بود که دوست داشتم براتون تعریف کنم …

نوشته: اشکان

بازدید 18,326

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

3 پاسخ به “یه شب با دختر داداشم (3)”

  1. دوستاش در کار نبودن و دوست پسرش میومده اونجا ووتا ناموس کونش رو میگائیده🤣

  2. ببین درک میکنم اینجا همه داستان میگن و اصن ماهیت این سایت اینه ، اما اینکه بگی ارتجاعیه و کردی ، اجازه بده باورم نشه ، هوش مصنوعی که مثل پشکل هست ببین پرده ارتجاعی چیه و اساسا چرا بهش میگن ارتجاعی ، و اینکه به فرض محال که همینطور بود ، فکر میکنی مشخص نمیشه که طرف سکس داشته ؟ روز تولد تو به تخم هیچ کس تو خانواده نبود غیر از بچه برادرت ؟ عجببه هر روی خوش باشی

  3. حالا از به جایی خوندی پرده ارتجاعی حداقل برو ببین چیه بعدم هر کسی برا با اول بکنی خار دختر گاییده میشه یا دختر داشیت جنده بوده یه تو کس مغزی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید