از بچگی عاشق رقص و موسیقی و ساز بودم و تماشای نواختن هر نوع سازی و هر نوع رقصی من رو به وجد میاورد و همین علاقه خودم و حمایتهای مامانم و البته پشتیبانی های مالی پدرم باعث شد که پای ثابت کلاسهای مختلف موسیقی بشم ضمن اینکه همزمان از طریق تماشای ویدئوهای محمد خردادیان توی انواع رقص ، حرفه ای شدم و البته در کنارش باشگاه بدنسازی هم میرفتم چون جذابیت رقص شدیدا به جذابیت بدن و زیبائی اندام رقصنده وابستگی داره .
اتاقمم شده بود شبیه نمایشگاه ساز و هر سازی رو که یاد می گرفتم اونو می خریدم و از کیبورد و پیانو گرفته تا سنتور و سه تار و دف و تمبک و ویولن همه رو خودم داشتم .
توی سن بیست و دو سالگی که از دانشکده موسیقی دانشگاه هنر فارغ التحصیل شدم توی نواختن انواع سازهای سنتی و مدرن و انواع رقصها حرفی واسه گفتن داشتم و توی همون دو سه سال اول ، آموزشگاه های موسیقی واسه تدریس من پولهای خوبی بهم پیشنهاد میدادن . من سر کلاسام به هنر آموزا و اگه بچه بودن به مامان باباشون میگفتم که مربی رقص هم هستم و اگه دوست داشته باشن میتونم به صورت خصوصی توی خونه خودشون یا نیمه خصوصی توی زیرزمین خونه خودمون بهشون رقص یاد بدم و سر شیش ماه اینقدر بین خانواده های هنر آموزام متقاضی آموزش رقص و موسیقی خصوصی زیاد شد که مجبور شدم تایم کلاسهای موسیقی توی آموزشگاه رو محدود به عصر تا شب بکنم ولی بخاطر آینده نگری نمیخواستم و نباید تدریسم رو توی آموزشگاهها کلا کنار میذاشتم .
روزهای فرد هفته تایم ظهر تا عصرم رو گذاشتم واسه آموزش نیمه خصوصی رقص و گاها موسیقی توی خونه خودمون که معمولا هنرآموزان این تایم ، بچه های دبستانی یا دختر پسرای نوجوون بودن و بیشترین تایمم یعنی صبح تا ظهر اون روزای فرد به اضافه کل صبح تا عصر روزهای زوج رو هم میرفتم خونه مشتریای کلاس خصوصی که بدون استثنا همشون خانم و نود در صدشون دافای جوون و پلنگای خوشگل بودن و خودتون تصورش را بکنین که وقتی یه پسر جوون مجرد که دلش پاکه و فقط دو تا چشم هیز داره با یه بدن خوش فرم ورزشکاری به عنوان رقاص حرفه ای میره تو خونه یک یا چند تا خانوم جوون و در حین آموزش رقص ، مرتبا بدنش با بدن اونا در تماسه ، کنترل کیرش که سیخ نشه و آبرو ریزی نکنه چه قدر سخته مخصوصا وقتی که اون پلنگا لباس های تحریک آمیزم پوشیدن و بعضی از اونا کونشونم میخاره و دلبری هم میکنن که دیگه کنترل کیر سخت تر هم میشه .
از اونجائی که اولویت اولم در استفاده از انرژی و تایمم ، پول در آوردنه و رسیدن به کلاسام طبق برنامه ، پس به دلیل وقت نداشتن ، بعد از اتمام هر کلاسی سریع اونجا را ترک میکردم تا با موتور به مشتری و کلاس بعدی و عصرها هم به آموزشگاه موسیقی برسم اما خوب چند تا از این خانومای شوهر دار خیلی شهوتی بودن و اولویتشون تو زندگی خوشگذرونی و سکس بود و آموزش رقص یا موسیقی بهونشون بود و منم مجبور بودم به پیشنهاد خودشون نصف تایمشون رو بهشون آموزش بدم چون میگفتن تمرینا رو خودمون بعدن انجام میدیم و بجاش نصف تایمشون رو میخوابیدن زیر کیر من . منم واسه تایم این مشتریا ساعت دوازده تا یک را در نظر گرفتم که اگه سکسمون طول کشید از تایم ناهارم بزنم نه از تایم مشتری بعدی و معمولن ناهار رو هم مهمون همون شاه کسا بودم .
شنبه ها به دو تا خواهر به اسم افسون و افسانه سنتور یاد میدادم و چون دختر بودن فقط کونشون رو میکردم و منم که کراشم سکس دو طبقه هستش بالش رو میذاشتم رو زمین جلوی کاناپه و یکی از اون دو تا گوشت لخم که تپل تر بود یعنی افسون رو به سینه روی کاناپه خمش میکردم و در حالیکه کونش رو به سمت من قمبل کرده بود افسانه رو که سبک تر بود به صورت طاق باز میخوابوندمش رو کمر افسون ، اونم دوتا پاهاشو با دستاش میگرفت بالا و پاهاشو از هم باز باز میکرد که کونش کامل بیاد بالا زیر کیرم ، اینجوری چهار تا سوراخ جلوی کیرم بود که سوراخ بالائی و پائینی یعنی کساشون ورود ممنوع بودن و من مجبور بودم با حواس جمع فقط توی دو تا سوراخ وسطی تلمبه بزنم .
نوبتی یه بیست تا تلمبه تو کون افسون میزدم بعد کیرمو میکشیدم بیرون و میکردم تو کون افسانه و در حین تلمبه زدن تو کون افسانه چوچوله کسش رو هم میمالیدم و لای کوسشو که باز میکردم پرده بکارتش قشنگ معلوم بود بعد از یه پنج دقیقه که تو این پوزیشن میکردمشون افسانه را بلندش میکردم و برعکس قبل به سینه می خوابوندمش رو کمر افسون و اینجوری باز از این سوراخ به اون سوراخ ، کونشون را با کیرم پر میکردم و اوایل آبمو توی کونشون خالی میکردم ولی بعدنا که تونستم افسانه رد به خوردن آب منی عادتش بدم آبم رو توی دهن اون خالی میکردم .
دو شنبه ها یه مادر و دختر رو توی همین پوزیشنای دو طبقه ای میکردم و البته هر چهار تا سوراخ کس و کون جفتشون رو چون دختره اوپن بود و بعدن فهمیدم که دختره به صورت روتین روزانه به باباش کس میده و دختره شبا روی تخت مامان باباش میخوابه و باباهه هم کس و کون زنشو میکنه و هم کس و کون دخترشو و بعضی جلسات هم باباهه میومد و رقص و سکس من با اونا رو تماشا میکرد . چهارشنبه ها هم با یه خانومی سکس داشتم که شوهرش کاکولد تشریف داشتن و من جلوی چشمای شوهره زنشو میکردم . چند ماه بعدم یه مشتری خاص واسم پیدا شد که مجبور شدم پنجشنبه ها را بهش اختصاص بدم که یه پسر پانزده ساله اوبنه ای بنام امید بود که بعد از تایم کلاس در حضور مامانش می خوابید زیر کیرم و طبیعتا باید بعدش مامانش رو هم میکردم .
کم کم مجبور شدم صبح جمعه ها رو از تایم استراحتم بزنم و تا ظهر کلاس خصوصی بذارم و البته تایم دوازده تا یک را هم اختصاص دادم به سه تا شاه کس کونی مجرد که با هم توی یه ساختمان ، همسایه و دوست بودن و البته هر سه تاشونم همجنس باز .
خوب تو این مورد چون سه نفر بودن استثنائا یه ساعت رو کامل باهاشون رقص کار میکردم و بعد از کلاسم چون تایمم آزاد بود با خیال راحت یه دو سه ساعتی رو مشغول سکس و بعدشم ناهار بودیم .
یه بار واسشون موضوع امید رو گفتم و اونا کلی ذوق کردن و گفتن اگه میشه یه بار اونو با خودت بیارش اینجا و جلوی چشم ما کونش بذار چون ما فقط توی فیلما سکس گی را دیدیم ولی تماشای سکس گی بصورت زنده حالش واسمون صد برابره منم پنجشنبه بعدی با مامانش موضوع را مطرح کردم و اونم گفت اوکی ولی خود منم باید باشم منم زنگ زدم به شیوا که لیدر اون سه تا دختر کونی بود و گفتم فردا امید جون میاد فقط مامانشم هست اشکالی نداره ؟ که اونم گفت خوب چه بهتر چه اشکالی داره . جمعه سر ساعت یک و نیم امید با مامانش رسیدن سر لوکیشن و اومدن بالا .
معمولا جمعه ها چون ساعت یک میخواستیم سکس رو شروع کنیم واسه اینکه معدمون سنگین نشه یه ته بندی کوچیک میکردیم و درینکم میزدیم و ساعت سه و چهار ناهار میخوردیم .
امید و مامانش که با راهنمایی شیوا اومدن داخل دیدن من وسط دو تا دختر لخت وایسادم و دستام لای کون اون دوتاست و دارم ازشون لب میگیرم و دخترا هم دارن با کیر و خایه های من ور میرن .
به مامان امید سلام کردمو گفتم ساناز جون این سه تا ماده پلنگ هوس کردن یه فیلم گی سکس زنده تماشا کنند اول من جلوی اینا امید جونو میکنم بعدشم میخوان خودت رو درسته بخورن پس زود لخت شو که اینا بعد از تماشای گی سکس ما با دیلدو منتظرتند .
شیوا اومد جلو و به امید گفت بچه خوشگل فقط کونت هنرمنده یا کیرتم عرضه داره ؟ و کمر بندشو باز کرد و شلوار و شورتش رو با هم کشید پائین و نشست جلوی پاشو و شروع کرد واسش ساک زدن و اصلا فکرشو نمیکرد که امید اینقدر زود آبش بیاد هنوز کیر امید تو دهن ساناز کامل قد نکشیده بود که امید ارضا شد و آبش رو تو دهن شیوا خالی کرد شیوا هم خوب کیرشو ساک زد و بعد دهنشو باز کرد و آب منیا رو نشون همه داد و بعدم قورتشون داد و گفت بابا صد رحمت به خروس ، تو همون بهتر که کون بدی و ژل رو برداشت و گفت ساناز جون با اجازه شما و کیر امید رو گرفت و کشید بردش رو دسته کاناپه به حالت داگی خمش کرد و با انگستش اطراف و داخل سوراخ کونش رو چرب کرد و گفت مسعود خان این گرز رستم شما و اینم یه کون سفید و نرم پسرونه منم رفتم پشت امیدو کیرمو و گذاشتم دم سوراخش و یواش یواش با فشار تا بیخ کیرمو تو کون امید جا کردم و اون سه تا دختر کس پاره هم با متلک و شوخیاشون همه را میخندوندن یکیشون با کیر امید بازی میکرد و یکیشون نشست جلوی امید تا واسش کسشو بخوره و شیوا هم سرشو کرد لای کون من و در حالیکه من توی کون امید تلمبه میزدم سوراخ کون و تخمای منو لیس میزد بعداز پنج دقیقه پاشد واسساد و به من گفت کیرتو دربیار و بشین رو کاناپه که این پوزیشن خیلی تماشائیه و به امیدم گفت پشت به مسعود و رو به ما بشین رو کیرش . راست میگفت قبلا توی فیلمای گی و لیدی بوی این پوزیشن رو دیده بودم که خیلی باحاله . وقتی امید روی کیر من ورجه وورجه میکرد کیرش مثل یویو بالا پائین میپرید و دخترا با دیدن این صحنه از خنده روده بُر شده بودن که دیدم توی همین پوزیشن سحر اومد جلوی کاناپه نشست و کیر امید رو در حالیکه با ریتم تلمبه های من توی کونش بالا پائین میپرید گرفت و کرد توی دهنشو شروع کرد واسش ساک زدن و همزمان با تخمای منم بازی میکرد .
ظاهرا امید با ساک زدن خیلی زود تحریک میشد چون بازم زود آبش اومد و اینبار سحر بعد از نمایش آب منیای امید اونا رو ریخت تو دهن شیوا و اونم ریختشون تو دهن فرشته و اونم همشون رو قورتش داد . بعدش سحر خوابید رو کاناپه و به امید گفت بیا رو من به حالت 69 داگی شو تا همزمان که مسعود کونت رو میکنه هم من کیرتو بخورم هم تو کس منو لیس بزنی منم توی این پوزیشن هر چند تا تلمبه ای که میزدم کیرم رو از توی کون امید در می آوردم و کونشو می گرفتم بالا تا کیرش از دهن سحر خارج بشه و کیر خودمو میکردم توی دهن سحر و اونم با احساس واسم ساک میزد این پسر اینقدر ریغو بود که با اینکه دو بار آبش اومده بود بعد از دو دقیقه که سحر واسش ساک زد واسه بار سوم آبش توی دهن سحر خالی شد و اونم همونجوری که خوابیده واسش ساک میزد همش رو قورت داد .
حالا دیگه نوبت استراحت امید و تماشای لز مامانش با اون سه تا دختر شد که اولش اونا با هم لز کردن بعدش با دیلدو کس و کون ساناز رو جر دادن و منم دوتا دوتا اونا رو کردم و جالبه که مامانه با وجود پنجاه و نه سال سن اصلا کم نیاورد و پا به پای دخترا اومد .
یه چهارشنبه که خونه اون زن و شوهره بودم شوهره گفت آقا مسعود میتونی بعضی شبا بجای اینکه بری خونه بیای اینجا و تا صبح اینجا پیش ما بمونی و شوهر زری جون من باشی؟ منم گفتم توی هفته چهار پنج نوبت خونه مشتریای مثل شما سکس دارم و فقط یکشنبه ها و سه شنبه ها توی برنامه روزانم سکس نیست واسه همین شب قبلش یعنی شنبه شبا و دو شنبه شبا میتونم شوهر زری جونت باشم و البته هر شب که خونه اونا میخوابیدم دو برابر هزینه کلاس را ازشان می گرفتم و جالب این بود که شوهره می نشست جلوی تخت و با دیدن سکس زنش جق میزد و تنها مشارکتی که توی سکس من و زری جون میکرد این بود که در حالی که توی حالت درشکه سواری کون زنش رو میکردم اونم کون منو لیس میزد و با تخمام بازی میکرد .
راستش این کلاسائی که واسم سکس ضمن آموزش داشت خیلی زیر زبونم مزه کرده بود چون هم بابت آموزش رقص یا موسیقی ازشون پول میگرفتم هم مفتی و افتخاری باهاشون سکس میکردم و هم ناهارای اغلب لاکچری رو مهمون اونا بودم و البته تایم هائی که سکسم با زری جون ، چون جلوی چشم شوهرش بود بیشتر بهم حال میداد . اوایل رونق گرفتن کارم مامانم نگران سلامتیم شد چون تایم استراحتم کم بود و هشت سیلندر مشغول کار و پول در آوردن و البته سکسای ممنوعه بودم ولی خوب هیچ چیزی مثل پول درآوردن به آدم انرژی نمیده و وقتی بعد از هر کلاسی پیامک واریز پولش میومد خستگی کلا از سرم میپرید خصوصا وقتی که شوهر زری جون صبحای یکشنبه و سه شنبه دو برابر هزینه کلاس رو فقط واسه سکس کردن من با زنش واریز میکرد . بعدش که قرار شد دو شب در هفته فاسق زری جون باشم مامانم نگران امنیت پسرش هم شد ولی من خیالش رو راحت کردم و بهش گفتم که با یکی از پسرای هنر آموزم رفیق صمیمی شدم و چون خونش نزدیک کلاس فردا صبحمه اون دو شب رو پیش اون میمونم که این مسیر رفت و اومد را حذفش کنم تا بیشتر بتونم استراحت کنم . ضمنا به هیچ عنوان هم به مامانم اجازه نمیدادم که بخواد در مورد ازدواج نکردنم بهم غر بزنه و میگفتم فعلا واسه ازدواجم زوده . بیچاره نمیدونست که پسرش تقریبا هر روز هفته سکس داره اونم چه سکسای ممنوعه با کیفیتی !
معمولن توی همون اولین جلسات آموزش رقص با هنر آموزام صمیمی میشدم واسه همین خانومایی که اولش گارد دفاعی میگرفتن بعد چند جلسه که میدیدن من دلم پاکه و نظری بهشون ندارم با من خودمونی تر میشدن و منم چون زیر دستم کس و کونای زیادی در اختیار داشتم چشم و دلم سیر بود وهیچوقت هَوَل بازی در نمیاوردم و کلاس و پرستیژ خودم رو حفظ میکردم و اتفاقا خیلیاشون عاشق همین تیپ اخلاقی من میشدن و منم صبر میکردم تا ماهی خودش به قلاب بیفته و این تیپ مشتریا معمولا توی جلسات چهارم پنجم وا میدادن و من رو شرمنده کیرم میکردن چون چشمای هیز من اون شاه کسای طلائی را میدید و دلم هوس گائیدن کس و کونشون رو میکرد ولی کیر و کمرم یاری نمیکردن که مجبور شدم واسه سرویس دهی بهتر و بیشتر به اون شاه کسای بی نظیر از قهرمان عرصه سکس یعنی قرص ویاگرا کمک بگیرم تا بتونم واسه دو سه تا سکس یه آب منی از دست بدم تا بدنم ضعیف نشه و با مکمل و تقویتی و خوردن مغزه جات و خوراکی های مقوی ، کمرم را سفت نگه دارم دقیقا توی ماه دوم بود که پنج تا از این شاه کسای این تیپی وا دادن و در حین تمرین رقص ، رفتن سر شورت من و با کیرم صمیمی شدن و منم مجبور شدم نه بصورت مرتب و هفتگی بلکه بصورت موردی از کس و کونشون بهره برداری لازم رو بکنم که بهترین موردش مربوط میشه به یه خواهر برادر که واستون تعریف میکنم . یه خواهر برادر دوقلو بودن به اسم رامش و رامین که پدرشون شرکت نفتی و مایه دار و مادرشونم دکتر داروساز و همیشه توی داروخونه بود اونا هیجده سالشون بود و دختره استعداد عحیبی توی یادگرفتن انواع رقص داشت از اون جایی که آموزش رقص لباس خاصی نیاز نداره من به هنرآموزام نمیگفتم چی بپوشن ولی خب چون ذات رقص برای جلوه گری و نمایش زیبائیها و ظرافت های اندام رقصنده هست ، معمولا خانوما توی کلاس رقص ، لباسای لختی و بدن نما و فانتزی میپوشن و با اون اندام های زیبا و سکسیشون که توی اون لباسا بیشتر جلوه داره از چشمای هیز من پذیرائی میکنن . رامش چون نسبت به سنش پستونای درشت و سربالا و کون ژله ای و تپلی داشت جون میداد واسه رقص عربی و اتفاقا توی جلسه دوم یه لباس عربی خیلی خوشگل پوشیده بود که به طور وحشتناکی اون دو تا پستون و کون خوش استایلش را به نمایش می گذاشت که هم بخاطر استعدادش توی رقص و هم واسه لذت بردن خودم از لرزش اون کون و پستونای خوش خوراک تصمیم گرفتم اول با آموزش رقص عربی شروع کنم ولی جالبه که داداشه چندان علاقه ای به رقص نداشت و بعدن فهمیدم که مامانش واسه اینکه رامش که یه دختر چموش و دوست پسربازیه ، توی تایم کلاس با من تنها نباشه ، رامین رو به عنوان هنرآموز و در واقع با ماموریت خرمگس معرکه بودن مجبورش کرده که اونم توی کلاس رقص شرکت کنه در صورتیکه خبر نداشت خود رامین نقش کیر همیشه همراه رو واسه آبجیش ایفا میکنه و رامش توی کونش واسه داداشش هر روز تور گردشگری گذاشته .
از اونجایی که رامش مثل بعضی از دخترای امروزی کونی تشریف داره همون جلسه اول شروع کرد به نخ دادن به من ولی من دوست نداشتم با حضور این پسره حرکتی بزنم ولی دیگه توی جلسه سوم حسابی باهاشون خودمونی و صمیمی شدم و اونا که انگار دنبال کسی میگشتن که بهش اطمینان کنن ، خیلی زود و راحت رازهاشون را به من گفتن . منم خودم رو زدم به اون راه که نه !! باورم نمیشه که شما دوتا با هم سکس میکنید . مگه میشه ؟! و اونام که میخواستن حرفشون رو به من ثابت کنند منو به تماشای یه فیلم سوپر لایو با موضوع آنال سکس اونم بدون بلیط توی قسمت وی آی پی مهمون کردن و خب اگه بگم که اون روز منم یه راند کون رامش رو جلوی چشم داداشش نکردم دروغ گفتم . جلسه چهارم وقتی وارد خونشون شدم دیدم رامش بجای لباس رقص عربی با یه لباس تور سفید لختی مثل لباس عروسا ولی با دامن کوتاه و یه آرایش خفن در رو باز کرد و موقعی که باهاش دست دادم لباشو آورد جلو و منم لبای غنچه و سرخ و شیرینش رو بوسیدم . من که فضا واسم یه کم عجیب بود سراغ رامین رو گرفتم که گفت رامین قهر کرده و توی اتاقشه گفتم موضوع چیه ؟ اونم بلند داد زد و گفت رامین بیا آقا مسعود اومده و بهم گفت بهتره از رامین بپرسی . رامین از اتاقش اومد بیرون و سلام کرد منم جواب سلامش رو دادم و گفتم چرا دمقی پسر ؟
اونم گفت ببین این احمق از بس فیلم سوپر میبینه کسش به خارش افتاده و به من میگه من تصمیم خودم رو گرفتم و دیگه هیجده سالمه و میخوام شروع کنم به کس دادن و از جوونیم لذت ببرم و تازه از من خواسته که پردش رو بزنم ولی هرچی بهش میگم که زمان ازدواج به مشگل بر میخوری و تا زمان ازدواجت فقط از کون دادنت لذت ببر به حرف من گوش نمیده و میگه من دیگه هیجده سالم شده و دیگه بچه نیستم که تو و حتی بابا و مامان واسم تصمیم بگیرین و دیروز تا حالا سر لج افتاده که من باید امروز پردش رو بزنم ولی من که از اون کله شق ترم چون میدونم این کار به صلاحش نیست و نمیتونم بعدن جواب بابا مامانم رو بدم قبول نکردم واسه همین حالا که از من نا امید شده میخواد شما این کار رو واسش انجام بدی واسه همین از صبح حس عروس شدن به خودش گرفته و لباس سفید پوشیده و مثل عروسا آرایش کرده تا واقعا امروز بهت کس بده . منم یه چشمک به رامش زدم و در حالیکه از این حد خریت و حماقت رامین خوشحال بودم بهش گفتم خب رامین جان ببین اینجور که رامش جون مصمم شده که این کار رو انجام بده حتما انجامش میده حالا اگه تو یا من پردش رو نزنیم دوست پسرش میزنه پس بهتره خودت اینکار رو بکنی ولی نمیدونم چرا از شانس خوب من افتاده بود روی دنده لج و گفت ببین آقا مسعود من با اینکه با خواهرم ازکونش سکس میکنم و شاید بعدنم کسش رو بکنم ولی نمیدونم چرا دلم نمیذاره که این کار رو من انجامش بدم اگه ناراحت نمیشین من میرم توی اتاقم که شما راحت به کارتون برسین وقتی رامین در اتاقش رو پشت سرش بست مثل عقاب پریدم سمت رامش و بغلش کردمو در حالیکه لبام روی لباش بود بردمش توی اتاق مامان باباش و انداختمش رو تخت و خوابیدم روش و داماد شدنم رو با خوردن لباش شروع کردم اونم که از من حشری تر بود اجازه نداد که من مثل شاه دامادا مقدمات بوس و لمس و لیس را واسه تحریک کردنش انجام بدم و سریع لخت شد و لنگش را باز کرد و گفت زود لخت شو که میخوام توی این حجله و روی تخت مامان بابام دامادت کنم منم سه سوته لخت شدم که با دیدن کیرم به سمتش حمله کرد و تا بیخش رو کرد ته حلقش و شروع کرد واسم دارکوبی ساک زدن . بعدش دوباره طاقباز خوابید و لنگش را کامل باز کرد و با دو تا دستاش لای کوسش را باز کرد و گفت ببین این کس آکبنده . پرده کسم رو ببین کیر خودت باید پارش کنه زود باش پلمبش را باز کن که میخوام از امروز به بعد حسابی کس بدم و لذتش رو ببرم یاِللا بیا که کسم منتظر کیرته منم هر چند که دوست داشتم یه بار با لیسیدن و خوردن کسش اون رو ارضاش کنم بعد بکنمش ولی تامل را جایز ندیدم و به درخواست و خواهش خودش با یه حرکت تا ته میخ کفر را یه ضرب توی سرزمین اسلام فرو کردم اونم چنان جیغی زد که رامین از اتاقش پرید بیرون و اومد توی اتاق و کیر خونی من را دید چون کیرم رو از توی کس آبجیش درآورده بودم تا خود رامش خون کسش رو ببینه منم که واقعا داماد شده بودم و پرده بکارت یه دختر جوون شاه کس رو با کیرم پاره کرده بودم مست لذت بودم و اصلا حضور رامین رو به روی خودم نیاوردم و دوباره کیرم رو فرو کردم توی کسش و شروع کردم به تلمبه زدن و اونم شروع کرد به آخ جون آخ جون کردن و وسط آه و ناله های سکسیش میگفت جونننن ! داداش گلم ببین آبجی رامشت عروس شد ببین آقا مسعود رو دامادش کردم . خونای پرده بکارتم رو ببین . وای خدا این آقا مسعود چه خوب کس میکنه . آقا مسعود الآن شوهرم شده . بکن منو شوهر جونم محکمتر بکن و به داداشش گفت رامین جون از این به بعد بجز کونم آغوش کسم هم به روی کیرت بازه به شرطی که همین الان که پرده کسم خونیه توهم کیرتو بکنی تو کسم تا کیر تو هم پرده بکارتم را حس کنه و لمسش کنه . رامینم که هنگ بود و البته تحریک شده بود کیر سیخش رو از توی شلوارش در آورد و رفت جلوی رامش تا واسش ساک بزنه منم به محضی که رامین کیرش رو از دهن آبجیش درآورد سریع کشیدم کنار و اون اومد جای من وسط لنگ خواهرش و خوابید روش و شروع کرد به کردن کسش . جالبه که رامش بهم گفت بیا جلو میخوام کیرت رو لیس بزنم و طعم خون پرده خودم رو بچشم و در کمال حیرت کیرم رو حسابی لیسید و تمیزش کرد بعدم که رامین از روی کسش بلند شد همین کار رو با کیر داداشش کرد و بعدش گفت امروز که روز شگفتانه واسه کس منه میخوام سکس دو کیره رو هم همین امروز تجربش کنم که من و رامینم به حرفش احترام گذاشتیم و توی انواع پوزیشنای دو کیره از نشسته و خوابیده و ایستاده گرفته تا روی کاناپه و روی تخت و روی میز اُپن ، کس و کونش رو گائیدیم و اونم برعکس سری قبل ، آب منی هر دو نفرمون رو خورد
اتاقمم شده بود شبیه نمایشگاه ساز و هر سازی رو که یاد می گرفتم اونو می خریدم و از کیبورد و پیانو گرفته تا سنتور و سه تار و دف و تمبک و ویولن همه رو خودم داشتم .
توی سن بیست و دو سالگی که از دانشکده موسیقی دانشگاه هنر فارغ التحصیل شدم توی نواختن انواع سازهای سنتی و مدرن و انواع رقصها حرفی واسه گفتن داشتم و توی همون دو سه سال اول ، آموزشگاه های موسیقی واسه تدریس من پولهای خوبی بهم پیشنهاد میدادن . من سر کلاسام به هنر آموزا و اگه بچه بودن به مامان باباشون میگفتم که مربی رقص هم هستم و اگه دوست داشته باشن میتونم به صورت خصوصی توی خونه خودشون یا نیمه خصوصی توی زیرزمین خونه خودمون بهشون رقص یاد بدم و سر شیش ماه اینقدر بین خانواده های هنر آموزام متقاضی آموزش رقص و موسیقی خصوصی زیاد شد که مجبور شدم تایم کلاسهای موسیقی توی آموزشگاه رو محدود به عصر تا شب بکنم ولی بخاطر آینده نگری نمیخواستم و نباید تدریسم رو توی آموزشگاهها کلا کنار میذاشتم .
روزهای فرد هفته تایم ظهر تا عصرم رو گذاشتم واسه آموزش نیمه خصوصی رقص و گاها موسیقی توی خونه خودمون که معمولا هنرآموزان این تایم ، بچه های دبستانی یا دختر پسرای نوجوون بودن و بیشترین تایمم یعنی صبح تا ظهر اون روزای فرد به اضافه کل صبح تا عصر روزهای زوج رو هم میرفتم خونه مشتریای کلاس خصوصی که بدون استثنا همشون خانم و نود در صدشون دافای جوون و پلنگای خوشگل بودن و خودتون تصورش را بکنین که وقتی یه پسر جوون مجرد که دلش پاکه و فقط دو تا چشم هیز داره با یه بدن خوش فرم ورزشکاری به عنوان رقاص حرفه ای میره تو خونه یک یا چند تا خانوم جوون و در حین آموزش رقص ، مرتبا بدنش با بدن اونا در تماسه ، کنترل کیرش که سیخ نشه و آبرو ریزی نکنه چه قدر سخته مخصوصا وقتی که اون پلنگا لباس های تحریک آمیزم پوشیدن و بعضی از اونا کونشونم میخاره و دلبری هم میکنن که دیگه کنترل کیر سخت تر هم میشه .
از اونجائی که اولویت اولم در استفاده از انرژی و تایمم ، پول در آوردنه و رسیدن به کلاسام طبق برنامه ، پس به دلیل وقت نداشتن ، بعد از اتمام هر کلاسی سریع اونجا را ترک میکردم تا با موتور به مشتری و کلاس بعدی و عصرها هم به آموزشگاه موسیقی برسم اما خوب چند تا از این خانومای شوهر دار خیلی شهوتی بودن و اولویتشون تو زندگی خوشگذرونی و سکس بود و آموزش رقص یا موسیقی بهونشون بود و منم مجبور بودم به پیشنهاد خودشون نصف تایمشون رو بهشون آموزش بدم چون میگفتن تمرینا رو خودمون بعدن انجام میدیم و بجاش نصف تایمشون رو میخوابیدن زیر کیر من . منم واسه تایم این مشتریا ساعت دوازده تا یک را در نظر گرفتم که اگه سکسمون طول کشید از تایم ناهارم بزنم نه از تایم مشتری بعدی و معمولن ناهار رو هم مهمون همون شاه کسا بودم .
شنبه ها به دو تا خواهر به اسم افسون و افسانه سنتور یاد میدادم و چون دختر بودن فقط کونشون رو میکردم و منم که کراشم سکس دو طبقه هستش بالش رو میذاشتم رو زمین جلوی کاناپه و یکی از اون دو تا گوشت لخم که تپل تر بود یعنی افسون رو به سینه روی کاناپه خمش میکردم و در حالیکه کونش رو به سمت من قمبل کرده بود افسانه رو که سبک تر بود به صورت طاق باز میخوابوندمش رو کمر افسون ، اونم دوتا پاهاشو با دستاش میگرفت بالا و پاهاشو از هم باز باز میکرد که کونش کامل بیاد بالا زیر کیرم ، اینجوری چهار تا سوراخ جلوی کیرم بود که سوراخ بالائی و پائینی یعنی کساشون ورود ممنوع بودن و من مجبور بودم با حواس جمع فقط توی دو تا سوراخ وسطی تلمبه بزنم .
نوبتی یه بیست تا تلمبه تو کون افسون میزدم بعد کیرمو میکشیدم بیرون و میکردم تو کون افسانه و در حین تلمبه زدن تو کون افسانه چوچوله کسش رو هم میمالیدم و لای کوسشو که باز میکردم پرده بکارتش قشنگ معلوم بود بعد از یه پنج دقیقه که تو این پوزیشن میکردمشون افسانه را بلندش میکردم و برعکس قبل به سینه می خوابوندمش رو کمر افسون و اینجوری باز از این سوراخ به اون سوراخ ، کونشون را با کیرم پر میکردم و اوایل آبمو توی کونشون خالی میکردم ولی بعدنا که تونستم افسانه رد به خوردن آب منی عادتش بدم آبم رو توی دهن اون خالی میکردم .
دو شنبه ها یه مادر و دختر رو توی همین پوزیشنای دو طبقه ای میکردم و البته هر چهار تا سوراخ کس و کون جفتشون رو چون دختره اوپن بود و بعدن فهمیدم که دختره به صورت روتین روزانه به باباش کس میده و دختره شبا روی تخت مامان باباش میخوابه و باباهه هم کس و کون زنشو میکنه و هم کس و کون دخترشو و بعضی جلسات هم باباهه میومد و رقص و سکس من با اونا رو تماشا میکرد . چهارشنبه ها هم با یه خانومی سکس داشتم که شوهرش کاکولد تشریف داشتن و من جلوی چشمای شوهره زنشو میکردم . چند ماه بعدم یه مشتری خاص واسم پیدا شد که مجبور شدم پنجشنبه ها را بهش اختصاص بدم که یه پسر پانزده ساله اوبنه ای بنام امید بود که بعد از تایم کلاس در حضور مامانش می خوابید زیر کیرم و طبیعتا باید بعدش مامانش رو هم میکردم .
کم کم مجبور شدم صبح جمعه ها رو از تایم استراحتم بزنم و تا ظهر کلاس خصوصی بذارم و البته تایم دوازده تا یک را هم اختصاص دادم به سه تا شاه کس کونی مجرد که با هم توی یه ساختمان ، همسایه و دوست بودن و البته هر سه تاشونم همجنس باز .
خوب تو این مورد چون سه نفر بودن استثنائا یه ساعت رو کامل باهاشون رقص کار میکردم و بعد از کلاسم چون تایمم آزاد بود با خیال راحت یه دو سه ساعتی رو مشغول سکس و بعدشم ناهار بودیم .
یه بار واسشون موضوع امید رو گفتم و اونا کلی ذوق کردن و گفتن اگه میشه یه بار اونو با خودت بیارش اینجا و جلوی چشم ما کونش بذار چون ما فقط توی فیلما سکس گی را دیدیم ولی تماشای سکس گی بصورت زنده حالش واسمون صد برابره منم پنجشنبه بعدی با مامانش موضوع را مطرح کردم و اونم گفت اوکی ولی خود منم باید باشم منم زنگ زدم به شیوا که لیدر اون سه تا دختر کونی بود و گفتم فردا امید جون میاد فقط مامانشم هست اشکالی نداره ؟ که اونم گفت خوب چه بهتر چه اشکالی داره . جمعه سر ساعت یک و نیم امید با مامانش رسیدن سر لوکیشن و اومدن بالا .
معمولا جمعه ها چون ساعت یک میخواستیم سکس رو شروع کنیم واسه اینکه معدمون سنگین نشه یه ته بندی کوچیک میکردیم و درینکم میزدیم و ساعت سه و چهار ناهار میخوردیم .
امید و مامانش که با راهنمایی شیوا اومدن داخل دیدن من وسط دو تا دختر لخت وایسادم و دستام لای کون اون دوتاست و دارم ازشون لب میگیرم و دخترا هم دارن با کیر و خایه های من ور میرن .
به مامان امید سلام کردمو گفتم ساناز جون این سه تا ماده پلنگ هوس کردن یه فیلم گی سکس زنده تماشا کنند اول من جلوی اینا امید جونو میکنم بعدشم میخوان خودت رو درسته بخورن پس زود لخت شو که اینا بعد از تماشای گی سکس ما با دیلدو منتظرتند .
شیوا اومد جلو و به امید گفت بچه خوشگل فقط کونت هنرمنده یا کیرتم عرضه داره ؟ و کمر بندشو باز کرد و شلوار و شورتش رو با هم کشید پائین و نشست جلوی پاشو و شروع کرد واسش ساک زدن و اصلا فکرشو نمیکرد که امید اینقدر زود آبش بیاد هنوز کیر امید تو دهن ساناز کامل قد نکشیده بود که امید ارضا شد و آبش رو تو دهن شیوا خالی کرد شیوا هم خوب کیرشو ساک زد و بعد دهنشو باز کرد و آب منیا رو نشون همه داد و بعدم قورتشون داد و گفت بابا صد رحمت به خروس ، تو همون بهتر که کون بدی و ژل رو برداشت و گفت ساناز جون با اجازه شما و کیر امید رو گرفت و کشید بردش رو دسته کاناپه به حالت داگی خمش کرد و با انگستش اطراف و داخل سوراخ کونش رو چرب کرد و گفت مسعود خان این گرز رستم شما و اینم یه کون سفید و نرم پسرونه منم رفتم پشت امیدو کیرمو و گذاشتم دم سوراخش و یواش یواش با فشار تا بیخ کیرمو تو کون امید جا کردم و اون سه تا دختر کس پاره هم با متلک و شوخیاشون همه را میخندوندن یکیشون با کیر امید بازی میکرد و یکیشون نشست جلوی امید تا واسش کسشو بخوره و شیوا هم سرشو کرد لای کون من و در حالیکه من توی کون امید تلمبه میزدم سوراخ کون و تخمای منو لیس میزد بعداز پنج دقیقه پاشد واسساد و به من گفت کیرتو دربیار و بشین رو کاناپه که این پوزیشن خیلی تماشائیه و به امیدم گفت پشت به مسعود و رو به ما بشین رو کیرش . راست میگفت قبلا توی فیلمای گی و لیدی بوی این پوزیشن رو دیده بودم که خیلی باحاله . وقتی امید روی کیر من ورجه وورجه میکرد کیرش مثل یویو بالا پائین میپرید و دخترا با دیدن این صحنه از خنده روده بُر شده بودن که دیدم توی همین پوزیشن سحر اومد جلوی کاناپه نشست و کیر امید رو در حالیکه با ریتم تلمبه های من توی کونش بالا پائین میپرید گرفت و کرد توی دهنشو شروع کرد واسش ساک زدن و همزمان با تخمای منم بازی میکرد .
ظاهرا امید با ساک زدن خیلی زود تحریک میشد چون بازم زود آبش اومد و اینبار سحر بعد از نمایش آب منیای امید اونا رو ریخت تو دهن شیوا و اونم ریختشون تو دهن فرشته و اونم همشون رو قورتش داد . بعدش سحر خوابید رو کاناپه و به امید گفت بیا رو من به حالت 69 داگی شو تا همزمان که مسعود کونت رو میکنه هم من کیرتو بخورم هم تو کس منو لیس بزنی منم توی این پوزیشن هر چند تا تلمبه ای که میزدم کیرم رو از توی کون امید در می آوردم و کونشو می گرفتم بالا تا کیرش از دهن سحر خارج بشه و کیر خودمو میکردم توی دهن سحر و اونم با احساس واسم ساک میزد این پسر اینقدر ریغو بود که با اینکه دو بار آبش اومده بود بعد از دو دقیقه که سحر واسش ساک زد واسه بار سوم آبش توی دهن سحر خالی شد و اونم همونجوری که خوابیده واسش ساک میزد همش رو قورت داد .
حالا دیگه نوبت استراحت امید و تماشای لز مامانش با اون سه تا دختر شد که اولش اونا با هم لز کردن بعدش با دیلدو کس و کون ساناز رو جر دادن و منم دوتا دوتا اونا رو کردم و جالبه که مامانه با وجود پنجاه و نه سال سن اصلا کم نیاورد و پا به پای دخترا اومد .
یه چهارشنبه که خونه اون زن و شوهره بودم شوهره گفت آقا مسعود میتونی بعضی شبا بجای اینکه بری خونه بیای اینجا و تا صبح اینجا پیش ما بمونی و شوهر زری جون من باشی؟ منم گفتم توی هفته چهار پنج نوبت خونه مشتریای مثل شما سکس دارم و فقط یکشنبه ها و سه شنبه ها توی برنامه روزانم سکس نیست واسه همین شب قبلش یعنی شنبه شبا و دو شنبه شبا میتونم شوهر زری جونت باشم و البته هر شب که خونه اونا میخوابیدم دو برابر هزینه کلاس را ازشان می گرفتم و جالب این بود که شوهره می نشست جلوی تخت و با دیدن سکس زنش جق میزد و تنها مشارکتی که توی سکس من و زری جون میکرد این بود که در حالی که توی حالت درشکه سواری کون زنش رو میکردم اونم کون منو لیس میزد و با تخمام بازی میکرد .
راستش این کلاسائی که واسم سکس ضمن آموزش داشت خیلی زیر زبونم مزه کرده بود چون هم بابت آموزش رقص یا موسیقی ازشون پول میگرفتم هم مفتی و افتخاری باهاشون سکس میکردم و هم ناهارای اغلب لاکچری رو مهمون اونا بودم و البته تایم هائی که سکسم با زری جون ، چون جلوی چشم شوهرش بود بیشتر بهم حال میداد . اوایل رونق گرفتن کارم مامانم نگران سلامتیم شد چون تایم استراحتم کم بود و هشت سیلندر مشغول کار و پول در آوردن و البته سکسای ممنوعه بودم ولی خوب هیچ چیزی مثل پول درآوردن به آدم انرژی نمیده و وقتی بعد از هر کلاسی پیامک واریز پولش میومد خستگی کلا از سرم میپرید خصوصا وقتی که شوهر زری جون صبحای یکشنبه و سه شنبه دو برابر هزینه کلاس رو فقط واسه سکس کردن من با زنش واریز میکرد . بعدش که قرار شد دو شب در هفته فاسق زری جون باشم مامانم نگران امنیت پسرش هم شد ولی من خیالش رو راحت کردم و بهش گفتم که با یکی از پسرای هنر آموزم رفیق صمیمی شدم و چون خونش نزدیک کلاس فردا صبحمه اون دو شب رو پیش اون میمونم که این مسیر رفت و اومد را حذفش کنم تا بیشتر بتونم استراحت کنم . ضمنا به هیچ عنوان هم به مامانم اجازه نمیدادم که بخواد در مورد ازدواج نکردنم بهم غر بزنه و میگفتم فعلا واسه ازدواجم زوده . بیچاره نمیدونست که پسرش تقریبا هر روز هفته سکس داره اونم چه سکسای ممنوعه با کیفیتی !
معمولن توی همون اولین جلسات آموزش رقص با هنر آموزام صمیمی میشدم واسه همین خانومایی که اولش گارد دفاعی میگرفتن بعد چند جلسه که میدیدن من دلم پاکه و نظری بهشون ندارم با من خودمونی تر میشدن و منم چون زیر دستم کس و کونای زیادی در اختیار داشتم چشم و دلم سیر بود وهیچوقت هَوَل بازی در نمیاوردم و کلاس و پرستیژ خودم رو حفظ میکردم و اتفاقا خیلیاشون عاشق همین تیپ اخلاقی من میشدن و منم صبر میکردم تا ماهی خودش به قلاب بیفته و این تیپ مشتریا معمولا توی جلسات چهارم پنجم وا میدادن و من رو شرمنده کیرم میکردن چون چشمای هیز من اون شاه کسای طلائی را میدید و دلم هوس گائیدن کس و کونشون رو میکرد ولی کیر و کمرم یاری نمیکردن که مجبور شدم واسه سرویس دهی بهتر و بیشتر به اون شاه کسای بی نظیر از قهرمان عرصه سکس یعنی قرص ویاگرا کمک بگیرم تا بتونم واسه دو سه تا سکس یه آب منی از دست بدم تا بدنم ضعیف نشه و با مکمل و تقویتی و خوردن مغزه جات و خوراکی های مقوی ، کمرم را سفت نگه دارم دقیقا توی ماه دوم بود که پنج تا از این شاه کسای این تیپی وا دادن و در حین تمرین رقص ، رفتن سر شورت من و با کیرم صمیمی شدن و منم مجبور شدم نه بصورت مرتب و هفتگی بلکه بصورت موردی از کس و کونشون بهره برداری لازم رو بکنم که بهترین موردش مربوط میشه به یه خواهر برادر که واستون تعریف میکنم . یه خواهر برادر دوقلو بودن به اسم رامش و رامین که پدرشون شرکت نفتی و مایه دار و مادرشونم دکتر داروساز و همیشه توی داروخونه بود اونا هیجده سالشون بود و دختره استعداد عحیبی توی یادگرفتن انواع رقص داشت از اون جایی که آموزش رقص لباس خاصی نیاز نداره من به هنرآموزام نمیگفتم چی بپوشن ولی خب چون ذات رقص برای جلوه گری و نمایش زیبائیها و ظرافت های اندام رقصنده هست ، معمولا خانوما توی کلاس رقص ، لباسای لختی و بدن نما و فانتزی میپوشن و با اون اندام های زیبا و سکسیشون که توی اون لباسا بیشتر جلوه داره از چشمای هیز من پذیرائی میکنن . رامش چون نسبت به سنش پستونای درشت و سربالا و کون ژله ای و تپلی داشت جون میداد واسه رقص عربی و اتفاقا توی جلسه دوم یه لباس عربی خیلی خوشگل پوشیده بود که به طور وحشتناکی اون دو تا پستون و کون خوش استایلش را به نمایش می گذاشت که هم بخاطر استعدادش توی رقص و هم واسه لذت بردن خودم از لرزش اون کون و پستونای خوش خوراک تصمیم گرفتم اول با آموزش رقص عربی شروع کنم ولی جالبه که داداشه چندان علاقه ای به رقص نداشت و بعدن فهمیدم که مامانش واسه اینکه رامش که یه دختر چموش و دوست پسربازیه ، توی تایم کلاس با من تنها نباشه ، رامین رو به عنوان هنرآموز و در واقع با ماموریت خرمگس معرکه بودن مجبورش کرده که اونم توی کلاس رقص شرکت کنه در صورتیکه خبر نداشت خود رامین نقش کیر همیشه همراه رو واسه آبجیش ایفا میکنه و رامش توی کونش واسه داداشش هر روز تور گردشگری گذاشته .
از اونجایی که رامش مثل بعضی از دخترای امروزی کونی تشریف داره همون جلسه اول شروع کرد به نخ دادن به من ولی من دوست نداشتم با حضور این پسره حرکتی بزنم ولی دیگه توی جلسه سوم حسابی باهاشون خودمونی و صمیمی شدم و اونا که انگار دنبال کسی میگشتن که بهش اطمینان کنن ، خیلی زود و راحت رازهاشون را به من گفتن . منم خودم رو زدم به اون راه که نه !! باورم نمیشه که شما دوتا با هم سکس میکنید . مگه میشه ؟! و اونام که میخواستن حرفشون رو به من ثابت کنند منو به تماشای یه فیلم سوپر لایو با موضوع آنال سکس اونم بدون بلیط توی قسمت وی آی پی مهمون کردن و خب اگه بگم که اون روز منم یه راند کون رامش رو جلوی چشم داداشش نکردم دروغ گفتم . جلسه چهارم وقتی وارد خونشون شدم دیدم رامش بجای لباس رقص عربی با یه لباس تور سفید لختی مثل لباس عروسا ولی با دامن کوتاه و یه آرایش خفن در رو باز کرد و موقعی که باهاش دست دادم لباشو آورد جلو و منم لبای غنچه و سرخ و شیرینش رو بوسیدم . من که فضا واسم یه کم عجیب بود سراغ رامین رو گرفتم که گفت رامین قهر کرده و توی اتاقشه گفتم موضوع چیه ؟ اونم بلند داد زد و گفت رامین بیا آقا مسعود اومده و بهم گفت بهتره از رامین بپرسی . رامین از اتاقش اومد بیرون و سلام کرد منم جواب سلامش رو دادم و گفتم چرا دمقی پسر ؟
اونم گفت ببین این احمق از بس فیلم سوپر میبینه کسش به خارش افتاده و به من میگه من تصمیم خودم رو گرفتم و دیگه هیجده سالمه و میخوام شروع کنم به کس دادن و از جوونیم لذت ببرم و تازه از من خواسته که پردش رو بزنم ولی هرچی بهش میگم که زمان ازدواج به مشگل بر میخوری و تا زمان ازدواجت فقط از کون دادنت لذت ببر به حرف من گوش نمیده و میگه من دیگه هیجده سالم شده و دیگه بچه نیستم که تو و حتی بابا و مامان واسم تصمیم بگیرین و دیروز تا حالا سر لج افتاده که من باید امروز پردش رو بزنم ولی من که از اون کله شق ترم چون میدونم این کار به صلاحش نیست و نمیتونم بعدن جواب بابا مامانم رو بدم قبول نکردم واسه همین حالا که از من نا امید شده میخواد شما این کار رو واسش انجام بدی واسه همین از صبح حس عروس شدن به خودش گرفته و لباس سفید پوشیده و مثل عروسا آرایش کرده تا واقعا امروز بهت کس بده . منم یه چشمک به رامش زدم و در حالیکه از این حد خریت و حماقت رامین خوشحال بودم بهش گفتم خب رامین جان ببین اینجور که رامش جون مصمم شده که این کار رو انجام بده حتما انجامش میده حالا اگه تو یا من پردش رو نزنیم دوست پسرش میزنه پس بهتره خودت اینکار رو بکنی ولی نمیدونم چرا از شانس خوب من افتاده بود روی دنده لج و گفت ببین آقا مسعود من با اینکه با خواهرم ازکونش سکس میکنم و شاید بعدنم کسش رو بکنم ولی نمیدونم چرا دلم نمیذاره که این کار رو من انجامش بدم اگه ناراحت نمیشین من میرم توی اتاقم که شما راحت به کارتون برسین وقتی رامین در اتاقش رو پشت سرش بست مثل عقاب پریدم سمت رامش و بغلش کردمو در حالیکه لبام روی لباش بود بردمش توی اتاق مامان باباش و انداختمش رو تخت و خوابیدم روش و داماد شدنم رو با خوردن لباش شروع کردم اونم که از من حشری تر بود اجازه نداد که من مثل شاه دامادا مقدمات بوس و لمس و لیس را واسه تحریک کردنش انجام بدم و سریع لخت شد و لنگش را باز کرد و گفت زود لخت شو که میخوام توی این حجله و روی تخت مامان بابام دامادت کنم منم سه سوته لخت شدم که با دیدن کیرم به سمتش حمله کرد و تا بیخش رو کرد ته حلقش و شروع کرد واسم دارکوبی ساک زدن . بعدش دوباره طاقباز خوابید و لنگش را کامل باز کرد و با دو تا دستاش لای کوسش را باز کرد و گفت ببین این کس آکبنده . پرده کسم رو ببین کیر خودت باید پارش کنه زود باش پلمبش را باز کن که میخوام از امروز به بعد حسابی کس بدم و لذتش رو ببرم یاِللا بیا که کسم منتظر کیرته منم هر چند که دوست داشتم یه بار با لیسیدن و خوردن کسش اون رو ارضاش کنم بعد بکنمش ولی تامل را جایز ندیدم و به درخواست و خواهش خودش با یه حرکت تا ته میخ کفر را یه ضرب توی سرزمین اسلام فرو کردم اونم چنان جیغی زد که رامین از اتاقش پرید بیرون و اومد توی اتاق و کیر خونی من را دید چون کیرم رو از توی کس آبجیش درآورده بودم تا خود رامش خون کسش رو ببینه منم که واقعا داماد شده بودم و پرده بکارت یه دختر جوون شاه کس رو با کیرم پاره کرده بودم مست لذت بودم و اصلا حضور رامین رو به روی خودم نیاوردم و دوباره کیرم رو فرو کردم توی کسش و شروع کردم به تلمبه زدن و اونم شروع کرد به آخ جون آخ جون کردن و وسط آه و ناله های سکسیش میگفت جونننن ! داداش گلم ببین آبجی رامشت عروس شد ببین آقا مسعود رو دامادش کردم . خونای پرده بکارتم رو ببین . وای خدا این آقا مسعود چه خوب کس میکنه . آقا مسعود الآن شوهرم شده . بکن منو شوهر جونم محکمتر بکن و به داداشش گفت رامین جون از این به بعد بجز کونم آغوش کسم هم به روی کیرت بازه به شرطی که همین الان که پرده کسم خونیه توهم کیرتو بکنی تو کسم تا کیر تو هم پرده بکارتم را حس کنه و لمسش کنه . رامینم که هنگ بود و البته تحریک شده بود کیر سیخش رو از توی شلوارش در آورد و رفت جلوی رامش تا واسش ساک بزنه منم به محضی که رامین کیرش رو از دهن آبجیش درآورد سریع کشیدم کنار و اون اومد جای من وسط لنگ خواهرش و خوابید روش و شروع کرد به کردن کسش . جالبه که رامش بهم گفت بیا جلو میخوام کیرت رو لیس بزنم و طعم خون پرده خودم رو بچشم و در کمال حیرت کیرم رو حسابی لیسید و تمیزش کرد بعدم که رامین از روی کسش بلند شد همین کار رو با کیر داداشش کرد و بعدش گفت امروز که روز شگفتانه واسه کس منه میخوام سکس دو کیره رو هم همین امروز تجربش کنم که من و رامینم به حرفش احترام گذاشتیم و توی انواع پوزیشنای دو کیره از نشسته و خوابیده و ایستاده گرفته تا روی کاناپه و روی تخت و روی میز اُپن ، کس و کونش رو گائیدیم و اونم برعکس سری قبل ، آب منی هر دو نفرمون رو خورد
نوشته: آریامهر ۲۰۲۶
8 پاسخ به “یه دل پاک و دو تا چشم هیز”
وقتی تنها سازی که به عمرت زدی فلوت لاتای محله بوده!!
کلی خندیدم آخر شبی، معلومه اوب داری و زیاد کونت گذاشتن که اینجوری حسرت کردن داری، ولی تو باید از دادنات بنویسی، بهتره، فقط خلاصهش کن.
سیم پیچی مغزت سوخته این حجم از توهم عادی نیست
ریدم تو مغز نداشته ت
وقتی از موتوری جنس میخری عاقبت توهم زدنش میشه اینکسکش ی جور میگه انگار نصف شهرو کرده بقیم منتظرند بهش کص و کون بدنتوهمات ی مغز جقی کونی
تو جنستو از دوچرخه ای خریدی احتمالا توهم کم فیلم ببینو جق بزن سکس مامان و ابجیتو با مشتریاشون دیدی توهم زدی
اوب
لامصب انگار اخرالزمان زامبیه همه مردای دنیا زامبی شدن مردن تنها کیر باقی مونده در جهان هستی این کونیه روزیه 583 تا کص میزنه زمین علی رغم میل باطنیش البته