اسم من علیرضاست قدم ۱۸۲بدن خوبی دارم نه چاق و نه لاغر الان که این داستان و مینویسم ۲۰سالمه و خدمتم تموم شد
من کیرم خوش فرمه کلفته ولی زیاد بلند نیست اون طرف داستانم پسر عموم که اسمش محمدرضاست که ما بهش میگفتیم مملی،مملی از من ۲سال کوچیکتره الانشم که الانه قد کوتاه نسبت به من فکر کنم ۱۷۰اینا باشه ولی بدن خوبی داره و رنگ پوستشم گندمی مملی همیشه کون گرد و نرمی داشت. خب بریم سراغ داستان منو مملی که همبازی بودیم خونمون با هم ۵۰۰متر با هم فاصله داشت و خونه مامان بزرگمم نزدیک خونه ما بود منو مملی همیشه میرفتیم خونه مامان بزرگم اینا بازی میکردم اون موقع من گوشی داشتم ولی مملی نداشت بخاطر همینم مملی برا اینکه گوشیمو بهش بدم تا بازی کنه یه جورایی شده بود نوچه من هر چی میگفتم گوش میکرد اما من اصلا به فکر کردنش نبودم تا یه روز اومد خونه مادر بزرگ که بره حموم چون حموم خونه خودشون خراب شده بود وقتی داشت از حموم در می اومد من کونشو دیدم و همون لحظه حشری شدم با خودم برنامه ریختم تا مملی رو بکنم مملی رفت خونشون منم شب موندم خونه مامان بزرگ و جق زدم و خالی شدم آخر هفته شد مملی اومد بمونه خونه مامان بزرگ منم اونجا بودم باهم بازی کردیم تا شب. خونه مامان بزرگم دو تا اتاق نزدیک به هم داره تو یکی از اتاقاش منو مملی میخوابیدم و مامان بزرگم پدر بزرگم تو حال مبخابیدن منو مملی که رفتیم بخوابیم یه فیلم سوپر گذاشتم تا ببینیم مملی گفت بزار منم ببینم گفتم نه تو بچه ای نمیفهمی هنوز اینا چیه گفت از تو بیشتر میدونم اینا گفتم اگه میخوای ببینی باید به هرچی میگم گوش کنی اونم گفت باشه گفتم پس پاشو در ببند رفت که درو ببنده مامان بزرگم گفت برا چی می بندید گفت میخوایم بازی کنیم شاید سر صدا بشه گفت پس ببندید مملی در و بست و اومد دراز کشید تو جاش بهش گفتم اگه میخوای فیلم ببینی باید شلوارتو بکشی پایین من به کونت دست بزنم گفت باشه ولی فقط دست گفتم باشه بهش گفتم به شکم بخواب گوشیو بگیر دستت فیلمو ببین .شلوارشو کشیدم پایین یه کون گرد قلمبه در اومد بیرون داشتم میمیالیدم کونشو که یهو بابا بزرگم صداش در اومد گفت بگیرید بخوابید منم از ترس ریدم به خودم گوشیو گرفتم ازش خوابیدیم فردا صبح که بیدار شدیم مامان بزرگم با پدر بزرگم رفته بودن سر خاک منو مملی تو خونه تنها بهترین موقعیت بود تا به خواستم برسم ساعت ۱۱بود مامان بزرگم ایناهم تا ۲برمیگشتن مملی رو بیدار کردم گفتن کسی تو خونه نیست پاشو فیلم ببینیم گفتم شلوارتو بکش پایین اون شلوار با شرتشو کلا درآورد منم درآوردم گفت رو شکم بخواب گوشیو بدن فیلم ببینی من کون مملی رو آنقدر بازی دادم تا کیرم شق شد و دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم دیگه کیرمو مالیدم به کونش گفت چیکار میکنی گفتم حرف بزنی گوشیو میگرم ازت گفت ببخشید لپای کونشو باز کردم یه سوراخ هم رنگ پوستش بود تنگ با انگشت میکردم تو سوراخ میگفت نکن درد داره گفتم خوب میشه رفتم ببینیم وازلین هست یا نه که خدا روشکر بود سوراخو چرب کردمو سر کیر که فرو کردم کصکش مملی یه دادی زد ریدم به خودم سریع در آوردم گفتم چیه گفت خیلی درد داره نمیزارم گفتم دیدی بچه ای گفت بچه خودتی گفتم پس داد نزن دوباره سرشو کردم توش ایندفعه صدای ازش در نیومد بعد آروم فرو کردم دیدم داد زد دوباره گفتم خفه شو گفت خیلی درد داره همشو کردم تو کونش بعد ۵دقیقه همونجوری نگه داشتم بعد که براش عادی شد شروع کردم تلمبه زدن به کون نرمش ۱۵ دقیقه اینا تلمبه زدم که دیگه دیدم آبم داره میاد ریختم تو کونش گفت اون چی بود گفتم تفم بود باورش شدو گوشیو از گرفتم گفتم بسه برو خونتون
من کیرم خوش فرمه کلفته ولی زیاد بلند نیست اون طرف داستانم پسر عموم که اسمش محمدرضاست که ما بهش میگفتیم مملی،مملی از من ۲سال کوچیکتره الانشم که الانه قد کوتاه نسبت به من فکر کنم ۱۷۰اینا باشه ولی بدن خوبی داره و رنگ پوستشم گندمی مملی همیشه کون گرد و نرمی داشت. خب بریم سراغ داستان منو مملی که همبازی بودیم خونمون با هم ۵۰۰متر با هم فاصله داشت و خونه مامان بزرگمم نزدیک خونه ما بود منو مملی همیشه میرفتیم خونه مامان بزرگم اینا بازی میکردم اون موقع من گوشی داشتم ولی مملی نداشت بخاطر همینم مملی برا اینکه گوشیمو بهش بدم تا بازی کنه یه جورایی شده بود نوچه من هر چی میگفتم گوش میکرد اما من اصلا به فکر کردنش نبودم تا یه روز اومد خونه مادر بزرگ که بره حموم چون حموم خونه خودشون خراب شده بود وقتی داشت از حموم در می اومد من کونشو دیدم و همون لحظه حشری شدم با خودم برنامه ریختم تا مملی رو بکنم مملی رفت خونشون منم شب موندم خونه مامان بزرگ و جق زدم و خالی شدم آخر هفته شد مملی اومد بمونه خونه مامان بزرگ منم اونجا بودم باهم بازی کردیم تا شب. خونه مامان بزرگم دو تا اتاق نزدیک به هم داره تو یکی از اتاقاش منو مملی میخوابیدم و مامان بزرگم پدر بزرگم تو حال مبخابیدن منو مملی که رفتیم بخوابیم یه فیلم سوپر گذاشتم تا ببینیم مملی گفت بزار منم ببینم گفتم نه تو بچه ای نمیفهمی هنوز اینا چیه گفت از تو بیشتر میدونم اینا گفتم اگه میخوای ببینی باید به هرچی میگم گوش کنی اونم گفت باشه گفتم پس پاشو در ببند رفت که درو ببنده مامان بزرگم گفت برا چی می بندید گفت میخوایم بازی کنیم شاید سر صدا بشه گفت پس ببندید مملی در و بست و اومد دراز کشید تو جاش بهش گفتم اگه میخوای فیلم ببینی باید شلوارتو بکشی پایین من به کونت دست بزنم گفت باشه ولی فقط دست گفتم باشه بهش گفتم به شکم بخواب گوشیو بگیر دستت فیلمو ببین .شلوارشو کشیدم پایین یه کون گرد قلمبه در اومد بیرون داشتم میمیالیدم کونشو که یهو بابا بزرگم صداش در اومد گفت بگیرید بخوابید منم از ترس ریدم به خودم گوشیو گرفتم ازش خوابیدیم فردا صبح که بیدار شدیم مامان بزرگم با پدر بزرگم رفته بودن سر خاک منو مملی تو خونه تنها بهترین موقعیت بود تا به خواستم برسم ساعت ۱۱بود مامان بزرگم ایناهم تا ۲برمیگشتن مملی رو بیدار کردم گفتن کسی تو خونه نیست پاشو فیلم ببینیم گفتم شلوارتو بکش پایین اون شلوار با شرتشو کلا درآورد منم درآوردم گفت رو شکم بخواب گوشیو بدن فیلم ببینی من کون مملی رو آنقدر بازی دادم تا کیرم شق شد و دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم دیگه کیرمو مالیدم به کونش گفت چیکار میکنی گفتم حرف بزنی گوشیو میگرم ازت گفت ببخشید لپای کونشو باز کردم یه سوراخ هم رنگ پوستش بود تنگ با انگشت میکردم تو سوراخ میگفت نکن درد داره گفتم خوب میشه رفتم ببینیم وازلین هست یا نه که خدا روشکر بود سوراخو چرب کردمو سر کیر که فرو کردم کصکش مملی یه دادی زد ریدم به خودم سریع در آوردم گفتم چیه گفت خیلی درد داره نمیزارم گفتم دیدی بچه ای گفت بچه خودتی گفتم پس داد نزن دوباره سرشو کردم توش ایندفعه صدای ازش در نیومد بعد آروم فرو کردم دیدم داد زد دوباره گفتم خفه شو گفت خیلی درد داره همشو کردم تو کونش بعد ۵دقیقه همونجوری نگه داشتم بعد که براش عادی شد شروع کردم تلمبه زدن به کون نرمش ۱۵ دقیقه اینا تلمبه زدم که دیگه دیدم آبم داره میاد ریختم تو کونش گفت اون چی بود گفتم تفم بود باورش شدو گوشیو از گرفتم گفتم بسه برو خونتون
نوشته: علی
9 پاسخ به “گی من و پسر عموم”
اون خدا رو شکری که وسط لواط گفتی اشکمو در آورد!! واقعا خوشحالم که اعتقادات از بین مردم نرفته!!
کیر کلفتی که میگی داری تو کون ادم دروغگو.
چه بچه کونی و ساده ای بودا🤣🤣😅😂
نمیدونم حشری شم یا بخندم
برگرفته از داستانهای تخما تیکی🚬
یادت رفت بگی کیر بابای مملی چن سانت بود
جالب و عجیب بودهنوز با هم رابطه دارید؟
شانس تخمی ما که هرچی مملی زشت و کیربلند بود تو محل ما بود
بچه بودی۵ دقیقه توش بود تا جا باز کنه۱۵ دقیقه هم کردی 🤔