سلام به همه عزیزان این داستانی که میخوام براتون تعریف کنم عینا برام اتفاق افتاده فقط برای اینکه لذتش رو بالا ببرم کسر و اضافاتی انجام دادم. ضمنا من نویسنده نیستم فقط تعریف میکنم پس اشتباهات ادبی زیاد خواهد بود.
صبح اصلا با دول شق از خواب بیدار شدم و بالعکس همیشه اینبار انگار قصد شل شدن نداشت ، خب مسلماً پیامد شق بودن افکار هورنی یا همون بالا زدن اوب ، خلاصه که بد وضعیتی بود طوری شدم که با کوچکترین اشاره حاضر بودم همون کنار خیابون قمبل کنم و کون بدم . وقتی به شرکت رسیدم حسابدار صدام کردو گفت که آخرین روز مهلت پرداخت مالیاته پس ننم مدارک بدست به اداره مالیات وردآورد رفتم تا از کارتخوان اونجا پرداختی مون رو که چند تا هم بود رو انجام بدم . دیگه وقتی به اونجا رسیدم فکرم عوض شد و دولم به تنظیمات کارخونه برگشت توو صف یه خانم بود بعدش منو بعد از مت یه پیرمرد هیکلی که با تکیه به عصا به زور وایساده. نوبت که بمن رسید یه دختر که از این موهای زرد بافته شده داره اومد توو سالن با یه آرایش غلیظ یخورده که گذشت و منم پرداختی رو انجام دادم خواستم برم پیرمرده با اشاره به کاغذ رو میز گفت میتونی اینم پرداخت کنی جوون و توو دستش یه کارت عابر بود که گرفته بود سمت من ، گفتم بله و کارتو گرفتمو مالیات اونم دادمو برگه و کارت رو دادم بهش منم شروع کردم به مرتب کردن پرداختیام که راه بیوفتم .پیرمرد لِکولِک از کنار دختر مو بافتههه رد شد وایساد گفت قربون دخترم برم موهای خوشگلشو ریخته بیرون دستشم انداخت کمر دختره ،دختره هم گفت ممنون پدر جان لطف دارید پیرم ده به راهش ادامه داد من تو همین حین از کنار پیرمرده که اسمش سعید بود رد شدم گفتم فقط قربون دخترا میرید با لبخند، حاج سعید انگار منتظر بود گفت نه عزیزم فدای تو هم میشم وایسا وایسا یه کم آروم برو یه کمکی هم به این ددی پیرت بده اومدم کنارش با حالت کُپ و باهاش همقدم شدم حالا دیگه رسیده بودیم به حیاط اداره مالیات گفتش تو معلومه پسر خوبی هستی با کسی اومدی گفتم نه گفت پس میتونی کنار اون دستم بیای حواست بهم باشه خونهم همین یه کوچه بالاتره گفتم موردی نداره .سرجمع ۵۰ مترم نشد رسیدیم گفتم اجازه بدید تا کنار درب آپارتمان بیام گفت آخه عجله نداری گفتم نه ه عجلهای گفت باشه بیا پس این درو پشت سرت ببند ا داشتی میرفتیم بالا سمت آسانسور دست انداخت یا شایدم دستش خورد به چاک کون من یه لحظه سرشو برگردوند دید من چیزی نگفتم این مصادف شد با وایسادن آسانسور تو طبقات موقع رفتن بیرون از آسانسور قشنگ با انگشت وسطی یه مالیدنی کرد طوری که کونم اومد بالا و رو پنجه پا بلند شدم ، گفت خوشت اومد آره؟ من چیزی نگفتم بعد گفت همیشه اینطوری با ناز حرف میزنی، گفتم نمیدونم خودم که فکر میکنم حرف زدنم معمولیه و صورتمو برگردوندم . حاج سعید گفت حالا ناز نکن عزیزم و دستشو انداخت از لپم گرفت آورد پایینو یه بوسم کرد منم. لبخند زدم همون موقع رسیدیمو از آسانسور به سمت درب رفتیم اونم تمام مدت دستش رو کون من بود . موقع درو باز کردن کلید و داد به من منم یه خورده خم شدم تا سوراخ کلید و ببینم با صدای آروم گفت آفرین پیداش کردی بعد آرومتر گفت به به عقب کون طاقچهای داری وایسا بریم تو نالهتو درمیارم رفتیم تو گفت با کفش برو یا نه در بیار این دمپایی رو بپوش. خودشم آروم آروم به سمت اتاق رفت و گفت تا من یه دوش میگیرم توام حاضر شو و با عصاش دستشویی رو نشون داد. اینو بگم حاج آقا از اون بکنای قدیمی که به گفته خودش تا بحال فقط مون کرده و حتی دخترارم از کون میکرد. حاجی رفت حمومو منم به سرعت آماده شدم وقتی از حموم اومد عصا رو کنار گذاشته بود و جالب اینکه به خوبی راه می رفت آروم میرفت ولی از زمان با عصا بودنش بهتر و صافتر راه میرفت، خلاصه با یه حوله تن پوش به تن اومد گفت اسمت چیه جیگر من سعیدم ولی بهم بگو حاج آقا، اگر قول بدی کونی خوب و حرف گوش کنی باشی منم قول میدم یواش بکنمت.منم گفتم اسمم بابکه ،چشم حاج آقا گوش میدم .حاجی گفت بیا اینجا رو ۲ زانو بشین کیرمو در بیار بذار تو دهنت .گفتم بله گفت چشم بهتره منم گفتم چشم. حاجی نشست رو یه کاناپه دستاشو انداخت طرفین گفت زود باش دیگه گفتم چشم و بند حولهشو باز کردم و وای حاج آقا عجب کیر بزرگی داره ،حاجی دید من بهت زدهام گفت چیه بوسش نمیکنی منبعد قراره سوراخت زیر این پرورش پیدا کنه.و بعد گفت زود باش زود باش من خودم آروم هستم لازم نیست توهم یک ساعت طولش بدی اول چند تا ماچ آبدار از کیر حاجی گرفتم بعد شروع کردم براش ساک زدن در حال ساکیدن بودم و هنوز با لباس اونم با آفرین آفرین شویقم میکرد تو همین حین گفتش لباست رو در بیار طوری که کیرم از دهنت خارج نشه منم گفتم چشم همین طوری که کیر گندهش تو دهنم بود لباسم رو درآوردم گفت قمبلت را بکن سمت دستم و منم انجام دادم و مایع لوبریکانت و با دستش که دراز کرده بود ریخت وسط چاک کونم و با انگشت وسطش هی میدادش توو سولاخمو هی اسپنک میکرد میگفت آفرین چه کونی ساختی از همون صبح که دیدم با ناز حرف میزنی فهمیدم چه کونی قراره بکنم، من یه لحظه سرمو آوردم بالا که ببینم چی داره میگه که با لحن تندی گفت مگه نگفتم کیرم نبای از دهنت بیرون بیاد با تکون دادن چشمام نشون دادم درسته و دیگه تکرار نمیکنم . حاجی گفت بایکلا چاقال خوب . خب لبای خوشگلتو از دور کیرم بردار بیا چار دستو پا (منظورش داگی بود) ب سمت من قمبل کن میخوام بکنمت الان یه جوری میکنمت با ناله مامان تو بخوای ، دوست داری همیشه اینجوری بکنمت منم با اشاره سر میگفتم آره بعد از اینکه سر کیر گندهش کاندوم کشید لوبریکانت زد و گذاشت کیرشو رو سوراخم هنوز توو نکرده بود و من واقعا داشتم از داغی میمردن حاج آقا الحق که کونباز قدری بود.یخورده سر کیرشو کرد تو و من گفتم اویی وویی گفت جون قمبلتو بیشتر هوا کن کمرتم کامل بده پایین و آروم آروم کیرشو هل میداد توتر گفتش سوراخت خوبه پاره نشدی که اومدم با اشاره سر بگم گفت اشاره نه حرف بزن حنده کوچولو گفتم نه گفت کامل کامل بگو گفتم نه سوراخم پاره نشده ولی خیلی باز شدم حاج آقا . گفت جون حاجی قربونت بره از سوراخت آروم بکش بیرون برگرد میخوام بکنم توو دهنت من همین کارو کردم قبل اینکه برگردم دهنمو بگاد گفت سوراختو بیار بالا ببینم خوب گشاد شدی منم قمبلمو بردم تا جلوی صورتش گفت وای کون سفیدو بی مویی داری جون معلومه خوب به کونت میرسیا حالا این لمبرای تپل وسفیدتو بکش با دستت تا بتونم بهتر سوراختو ببینم منم همین کارو کردم هی گفت جلوتر اشتشو رو سوراخم بالا پایین کرد یه دفعهای یه بوسی از سوراخم کرد وای دیگه اختیار از دستم در رفت گفتم حاج آقا منو سفت میکنی گفت آره کون تپلتو جوری بکنم بری با مامانت برگردی زیرم و از رو کاناپه نشست زمین و دراز کشید و کیر گندهش شق شق رو به هوا گفت بیا یه جوری بشین رو کیرم تا ته سوراخش بره کونی من چه نازی هم داره با این کون گندهش همچین میکنمت هر روز بیای توو خیابون برام ساک بزنی من نشستم رو کیرش و ناله کنان تا ته سوراخش جا دادم و شروع کردم بالا پایین شدن.حاجی گفتش مامان بابات با همهن گفتم نه طلاق گرفتن گفت مامانتم مثل تو سفیده گفتم آره همین حین خیلی غیر منتظره حاج آقا گفت داره آبم میاد لپای سفید تو آروم بالا پایین کن کونی من آخ آخ بلند شو بشین کنار چه کردمت عجب کونی هستی تو با یه حالت خستگی و کرخی و صدایی شل گفت کاندومو بردار با زبونو لبات کیرمو تمیز کن سرش رو هم زیاد بوس کن که کردتت . کونتم قمبل کن انگشتمو بذارم توی سوراخت یخورده بمونه خوب داغه توو سوراخت .
ببخشید اگه زیاد احساسی نبود لااقل واقعی بود. ممنون بابکم
صبح اصلا با دول شق از خواب بیدار شدم و بالعکس همیشه اینبار انگار قصد شل شدن نداشت ، خب مسلماً پیامد شق بودن افکار هورنی یا همون بالا زدن اوب ، خلاصه که بد وضعیتی بود طوری شدم که با کوچکترین اشاره حاضر بودم همون کنار خیابون قمبل کنم و کون بدم . وقتی به شرکت رسیدم حسابدار صدام کردو گفت که آخرین روز مهلت پرداخت مالیاته پس ننم مدارک بدست به اداره مالیات وردآورد رفتم تا از کارتخوان اونجا پرداختی مون رو که چند تا هم بود رو انجام بدم . دیگه وقتی به اونجا رسیدم فکرم عوض شد و دولم به تنظیمات کارخونه برگشت توو صف یه خانم بود بعدش منو بعد از مت یه پیرمرد هیکلی که با تکیه به عصا به زور وایساده. نوبت که بمن رسید یه دختر که از این موهای زرد بافته شده داره اومد توو سالن با یه آرایش غلیظ یخورده که گذشت و منم پرداختی رو انجام دادم خواستم برم پیرمرده با اشاره به کاغذ رو میز گفت میتونی اینم پرداخت کنی جوون و توو دستش یه کارت عابر بود که گرفته بود سمت من ، گفتم بله و کارتو گرفتمو مالیات اونم دادمو برگه و کارت رو دادم بهش منم شروع کردم به مرتب کردن پرداختیام که راه بیوفتم .پیرمرد لِکولِک از کنار دختر مو بافتههه رد شد وایساد گفت قربون دخترم برم موهای خوشگلشو ریخته بیرون دستشم انداخت کمر دختره ،دختره هم گفت ممنون پدر جان لطف دارید پیرم ده به راهش ادامه داد من تو همین حین از کنار پیرمرده که اسمش سعید بود رد شدم گفتم فقط قربون دخترا میرید با لبخند، حاج سعید انگار منتظر بود گفت نه عزیزم فدای تو هم میشم وایسا وایسا یه کم آروم برو یه کمکی هم به این ددی پیرت بده اومدم کنارش با حالت کُپ و باهاش همقدم شدم حالا دیگه رسیده بودیم به حیاط اداره مالیات گفتش تو معلومه پسر خوبی هستی با کسی اومدی گفتم نه گفت پس میتونی کنار اون دستم بیای حواست بهم باشه خونهم همین یه کوچه بالاتره گفتم موردی نداره .سرجمع ۵۰ مترم نشد رسیدیم گفتم اجازه بدید تا کنار درب آپارتمان بیام گفت آخه عجله نداری گفتم نه ه عجلهای گفت باشه بیا پس این درو پشت سرت ببند ا داشتی میرفتیم بالا سمت آسانسور دست انداخت یا شایدم دستش خورد به چاک کون من یه لحظه سرشو برگردوند دید من چیزی نگفتم این مصادف شد با وایسادن آسانسور تو طبقات موقع رفتن بیرون از آسانسور قشنگ با انگشت وسطی یه مالیدنی کرد طوری که کونم اومد بالا و رو پنجه پا بلند شدم ، گفت خوشت اومد آره؟ من چیزی نگفتم بعد گفت همیشه اینطوری با ناز حرف میزنی، گفتم نمیدونم خودم که فکر میکنم حرف زدنم معمولیه و صورتمو برگردوندم . حاج سعید گفت حالا ناز نکن عزیزم و دستشو انداخت از لپم گرفت آورد پایینو یه بوسم کرد منم. لبخند زدم همون موقع رسیدیمو از آسانسور به سمت درب رفتیم اونم تمام مدت دستش رو کون من بود . موقع درو باز کردن کلید و داد به من منم یه خورده خم شدم تا سوراخ کلید و ببینم با صدای آروم گفت آفرین پیداش کردی بعد آرومتر گفت به به عقب کون طاقچهای داری وایسا بریم تو نالهتو درمیارم رفتیم تو گفت با کفش برو یا نه در بیار این دمپایی رو بپوش. خودشم آروم آروم به سمت اتاق رفت و گفت تا من یه دوش میگیرم توام حاضر شو و با عصاش دستشویی رو نشون داد. اینو بگم حاج آقا از اون بکنای قدیمی که به گفته خودش تا بحال فقط مون کرده و حتی دخترارم از کون میکرد. حاجی رفت حمومو منم به سرعت آماده شدم وقتی از حموم اومد عصا رو کنار گذاشته بود و جالب اینکه به خوبی راه می رفت آروم میرفت ولی از زمان با عصا بودنش بهتر و صافتر راه میرفت، خلاصه با یه حوله تن پوش به تن اومد گفت اسمت چیه جیگر من سعیدم ولی بهم بگو حاج آقا، اگر قول بدی کونی خوب و حرف گوش کنی باشی منم قول میدم یواش بکنمت.منم گفتم اسمم بابکه ،چشم حاج آقا گوش میدم .حاجی گفت بیا اینجا رو ۲ زانو بشین کیرمو در بیار بذار تو دهنت .گفتم بله گفت چشم بهتره منم گفتم چشم. حاجی نشست رو یه کاناپه دستاشو انداخت طرفین گفت زود باش دیگه گفتم چشم و بند حولهشو باز کردم و وای حاج آقا عجب کیر بزرگی داره ،حاجی دید من بهت زدهام گفت چیه بوسش نمیکنی منبعد قراره سوراخت زیر این پرورش پیدا کنه.و بعد گفت زود باش زود باش من خودم آروم هستم لازم نیست توهم یک ساعت طولش بدی اول چند تا ماچ آبدار از کیر حاجی گرفتم بعد شروع کردم براش ساک زدن در حال ساکیدن بودم و هنوز با لباس اونم با آفرین آفرین شویقم میکرد تو همین حین گفتش لباست رو در بیار طوری که کیرم از دهنت خارج نشه منم گفتم چشم همین طوری که کیر گندهش تو دهنم بود لباسم رو درآوردم گفت قمبلت را بکن سمت دستم و منم انجام دادم و مایع لوبریکانت و با دستش که دراز کرده بود ریخت وسط چاک کونم و با انگشت وسطش هی میدادش توو سولاخمو هی اسپنک میکرد میگفت آفرین چه کونی ساختی از همون صبح که دیدم با ناز حرف میزنی فهمیدم چه کونی قراره بکنم، من یه لحظه سرمو آوردم بالا که ببینم چی داره میگه که با لحن تندی گفت مگه نگفتم کیرم نبای از دهنت بیرون بیاد با تکون دادن چشمام نشون دادم درسته و دیگه تکرار نمیکنم . حاجی گفت بایکلا چاقال خوب . خب لبای خوشگلتو از دور کیرم بردار بیا چار دستو پا (منظورش داگی بود) ب سمت من قمبل کن میخوام بکنمت الان یه جوری میکنمت با ناله مامان تو بخوای ، دوست داری همیشه اینجوری بکنمت منم با اشاره سر میگفتم آره بعد از اینکه سر کیر گندهش کاندوم کشید لوبریکانت زد و گذاشت کیرشو رو سوراخم هنوز توو نکرده بود و من واقعا داشتم از داغی میمردن حاج آقا الحق که کونباز قدری بود.یخورده سر کیرشو کرد تو و من گفتم اویی وویی گفت جون قمبلتو بیشتر هوا کن کمرتم کامل بده پایین و آروم آروم کیرشو هل میداد توتر گفتش سوراخت خوبه پاره نشدی که اومدم با اشاره سر بگم گفت اشاره نه حرف بزن حنده کوچولو گفتم نه گفت کامل کامل بگو گفتم نه سوراخم پاره نشده ولی خیلی باز شدم حاج آقا . گفت جون حاجی قربونت بره از سوراخت آروم بکش بیرون برگرد میخوام بکنم توو دهنت من همین کارو کردم قبل اینکه برگردم دهنمو بگاد گفت سوراختو بیار بالا ببینم خوب گشاد شدی منم قمبلمو بردم تا جلوی صورتش گفت وای کون سفیدو بی مویی داری جون معلومه خوب به کونت میرسیا حالا این لمبرای تپل وسفیدتو بکش با دستت تا بتونم بهتر سوراختو ببینم منم همین کارو کردم هی گفت جلوتر اشتشو رو سوراخم بالا پایین کرد یه دفعهای یه بوسی از سوراخم کرد وای دیگه اختیار از دستم در رفت گفتم حاج آقا منو سفت میکنی گفت آره کون تپلتو جوری بکنم بری با مامانت برگردی زیرم و از رو کاناپه نشست زمین و دراز کشید و کیر گندهش شق شق رو به هوا گفت بیا یه جوری بشین رو کیرم تا ته سوراخش بره کونی من چه نازی هم داره با این کون گندهش همچین میکنمت هر روز بیای توو خیابون برام ساک بزنی من نشستم رو کیرش و ناله کنان تا ته سوراخش جا دادم و شروع کردم بالا پایین شدن.حاجی گفتش مامان بابات با همهن گفتم نه طلاق گرفتن گفت مامانتم مثل تو سفیده گفتم آره همین حین خیلی غیر منتظره حاج آقا گفت داره آبم میاد لپای سفید تو آروم بالا پایین کن کونی من آخ آخ بلند شو بشین کنار چه کردمت عجب کونی هستی تو با یه حالت خستگی و کرخی و صدایی شل گفت کاندومو بردار با زبونو لبات کیرمو تمیز کن سرش رو هم زیاد بوس کن که کردتت . کونتم قمبل کن انگشتمو بذارم توی سوراخت یخورده بمونه خوب داغه توو سوراخت .
ببخشید اگه زیاد احساسی نبود لااقل واقعی بود. ممنون بابکم
نوشته: بابک
8 پاسخ به “کونباز”
نویسنده جقی😏 .طبیعی هست که در مکان های عمومی کیس سن بالا پیدا کنی🍑 . ولی ادم ها سنشون که میره بالا خیلی ترسوتر و محتاط تر میشن 🖕.حالا میگیم زده بود بالا تو راه رو اپارتمان انگشتت کرد باهات ور رفت حرف میزد .بعد تو اون خراب شده هیچ صدایی نپیچید بره خونه همسایه ها .حالا میگیم تک واحدی بوده.یهو رفتین تو خونه پیرمرد مستر شد و تو اسلیو .دیوث 😂
پس دختره چی شد این وسط ؟انقدر خیار کردی تو کونت ک حشریت زده ب مغزت
داستان نویسی بلد نیستی سوادم نداری همش پ غلط
خودتو که سگ بگادسلام منو به مامیت برسون
خوب بود عزیزم
کون وخااام
کاش یک بابک هم گیر ما می آمد خوش به حال رفیقات کاش رفیق من بودی حیف 💙
بیا مالیات من را هم پرداخت کن البته در خونه سواب داره خوشگل