سرساعت با ماشين پسرخالم رفتيم سر قرار ولي با نيم ساعت تاخير اومد و رفتيم آپارتمان.اينم بگم که تو خونه فقط چندتا پتو وموکت داشتيم که پهن کرديم تو اطاق خواب.اول پسرخالم رفت بکندش بعد هم نوبت من بود. از اون لحظه که داخل خونه شديم تا وقتي نوبت من بشه کيرم شق شق بود ولي تا رفتم اطاق و لخت شدم خواستم کوسشو بليسم همه چي عوض شدچون چيزي رو که ميديدم باور نميکردم يه کوس روبروم بود که انگار توش ديناميت منفجر شده بود لبه هاي کوسش به طرز چندش آوری
بيرون زده بود از اينکه بخوام بهش زبون بزنم حالم به هم ميخورد هر چي فيلم سکسي قبل اون ديده بودم جلو چشمم رژه ميرفت ولي هيچ کدوم به بدي اين نبودتا اينکه جنده وقتي ديد من همينطور دارم نگاه ميکنم گفت چته؟چرا شروع نميکني؟بهش گفتم راستشو بخواي يه جوري شدم ديگه نميخوام ادامه بدم گفت به من مربوط نيست من پولمو ميگيرم!!گفتم پس حالا که اينجوريه لااقل برگرد از کون بذارم گفت نميشه من از کون نميدم ولي ميتونم برگردم از پشت بذاري تو کوسم . با اينکه دلم نميخواست ولي بخاطر پولي که بايد ميداديم گفتم باشه خلاصه کير خوابيده من به هزار زحمت وبا ساک زدن بلند شد دقيقا يادم نيست چند دقيقه طول کشيد که داشتم تلمبه ميزدم که چند
قطره آبم رو ريختم رو کمرش . بلند شديم ولباس هامونو پوشيديم دوباره با ماشين تا يه جايي رسونديمش ورفت.بعد از رفتن اون, پسرخالم وقتي ديد من چيزي نميگم گفت براي بار اول چطور بود؟گفتم خيلي بد . والا عوض اينکه من اونو بکنم اون منو کرد با اين پولي
که گرفت وهيچ حالي نداد وکل ماجرارو تعريف کردم گفت عيب نداره قول ميدم دفعه بعد بهترشو گير بيارم اونشب حتي نتونستم شام بخورم سه چهار روز گذشت ودوباره پسرخالم زنگ زد وگفت سهيل خودتو آماده کن امشب دوتا کوس آس گير آوردم که مادر ودخترند گفتم باشه جايي هم سراغ داري؟گفت مگه به آپارتمان اسباب بردين؟گفتم نه!ولي ميترسم همسايه ها بو ببرن گفت نترس کسي نمي فهمه اينبار زودتر رفتيم و دوجا تو اطاق خواب وپذيرايي رديف کرديم به پسرخالم گفتم سعيد اينا مثل دفعه قبلي نيستن که؟گفت نه بابا اينارو خودم قبلا يه بار کردم دختره خيلي توپه!!!برا همين تو با دختره حال کن من با مادره. اينبار من تو خونه موندم وسعيدرفت اونارو بياره نيم ساعت بعد من با دختره تو پذيرايي بودم عجب قيافه اي داشت ولي نميخواستم خودمو به قيافش خوش کنم لخت شديم فقط شورت وسوتين تنش بود اول شروع کردم به لب گرفتن همزمان با دستام کونشو نوازش ميکردم کم کم رفتم پايين تر و کمي هم پستوناشو خوردم بعد بلند شد شورتشو دربياره گفتم نکن!!!گفت چرا گفتم من اينجوري حال ميکنم که شورتتو خودم دربيارم حالا برگرد تا درش بيارم حالاپشتش به من بود چون دوست داشتم وقتي شورتشو درميارم چشام به کون نازش بيفته چون ازسکس قبلي خاطره بدي داشتم واز تصور اينکه دوباره با يه کوس ديناميتي مواجه بشم حالم به هم ميخورد.اول شورتشو تا نصف باسنش آروم آروم کشيدم پايين خيلي حال ميدادبعد صورتمو چسبوندم به باسنش وشورتشو کامل کشيدم پايين يه کون سفيد و نه خيلي گنده افتاد بيرون دلم ميخواست سرمو بذارم روي کونش وتا خود صبح زار زار گريه کنم بهش گفتم پاهاشو باز کنه تا کوسشو ليس بزنم ولي موقع ليسيدن چشمامو بسته بودم نميخواستم اون تصويره زيباي کونش جاي خودشو به چيز ديگه اي بده اما يه لحظه چشمامو باز کردم چي ميديدم؟ يه کوسي داشت که انگار تازه از آکبندي در اومده بود واي که چه بوي خوبي داشت ديگه بيشتر از اين نتونستم جلوي خودمو بگيرم وکيرمو گذاشتم دمه کوسش وکم کم هل دادم تو.يه کمي که گذشت شروع کردم تلمبه زدن صداي آه آه گفتنش ديوونم ميکرد بعد چند لحظه آبم اومد فرصت اينکه باهاش بحث کنم که آبمو کجا بريزم نداشتم(شوخی) و همه آبمو تو کوسش خالي کردم در اون لحظه اصلا به فکرم نرسید که آيا اونم ارضاء شد يا نه؟البته شايد برا خودش هم مهم نبود چون برا اون پولش مهمتر بود تا ارضاء شدن .خلاصه اون روز تموم شد ولي تجربه خوبي بود دفعات بعد هم خودم ارضاء ميشدم هم کسي رو که باهاش سکس داشتم ارضاء میکردم نميدونم داستانم خوب بود يا نه؟اگه خوب نبود ببخشيد.
نوشته: سهیل
16 پاسخ به “کوس دینامیتی”
فقط روایت یه سکس معمولی بود و دیگر هیچ .
“دلم می خواست سرمو بذارم رو کونش و تا خود صبح زار زار گریه کنم… !چه کاریه بابا ؟! یه کنسر لو بیا میدادی بخوره و سرتو میذاشتی رو کونش ، اونم تا خود صبح ذارت و ذارت برات میگوزید :دی
بنده خدا با تمام صداقتی که تو وجود یه جوون میشه پیدا کرد اومده خاطرشو واسه ما نوشته !پسرجان تو جزء اولوالالبابی !برو حالشو ببر!!!
:W :W :W
بعضی شکم سیر هستن و به فکر زندگی که ممکنه خیلی وقت پیش بخاطر یه لقمه نون خراب شده باشه نیستن.جنده؟!!یه اسم کاملا خیانت وار که اصلا احترامی واسش قائل نیستن.اونم واسه شکم بچهاش یا خودش داره چوب حراج به جسم و روحش میزنه.جای تاسف داره برای بعضی ها…واما داستان.بد نبود.خوب هم نبود.با کمی تلاش بهتر میشه…سعی کن از کلمات فانتزی بیشتر واسه تحریک خواننده استفاده کنی.
صرفا یه خاطره بود و بس .
:B :B :B :B :B :B :B
آبکی بود، نظری ندارم . . . . . . . . . . . . . . .من هیچ وقت جنده نکردم و نخواهم کرد. دلم براشون میسوزه، اصلا بیخیال.
غلط املایی نداشتی و بخاطر همینم سطح داستانت از بقیه داستان ها بالاتره و اگر هم دوباره نوشتی سعی کن مثل این بدون غلط املایی بنویسی
حال نکردم بخونم .
استیو خیلی باحال اومدی اون تیکه رو ؛ خیلی خندیدم ؛ داستان هم معمولی بود ؛ زیاد حال نداد ؛ کلا روایت یه خاطره بود
تشکر royaeiعزیز:)
قصه شنگولو منگول جزاب تر بود
تاکسی درایور رواگه ندیدیدببینید حتماً
از دست این شهوت لامصب وقتی میزنه بالا دیگه هیچی… 😐
بد ننوشتی…نمیدونم چرا هرچی مینویسیم که لابد جدید بوده,فورا همه کپی میکنن… “و اما داستان”…آخه نوشتن اینم خلاقیت میخواد که کپی کنیم؟…ولی حالا,داستان خیلی ساده بود.منو یاد خودم انداختی …بهرحال مرسی