بعد دوهفته کش مکش که من دوست دارمو کوس وشعر گفتنو این حرفا راضیش کردم که من دوست دارم بقلت کنم ببوسمت گفتم یه روز باید بیای پیشم اونم که خودش معلوم بود میخوای راضی شد که من بگم کی بیاد خونمون از شانس دایمینا پنج شنبه همون هفته از شهرستان اومدن تهران ولی رفتن خونه خالم .خالمم خانواده ماهم دعوت کرد گفت دورهم باشیم منم دیدم مکانم ردیف شد زنگ زدم به نیلوفر کفتم بااینکه الکی میگفت نمیشه راضیش کردم پنج شنبه شداونا رفتن من موندم ساعت حدود 4بود زنگیدم نیلوفر گفتم همه چی حله بلند شو بیا که کفت نه تو بیا دنبالم رفتم نزدیک محلشون که خیابون قزوین بود اومد سوار شد اومدیم نزدیک خونمون که گفتم بقیشو خودت بیا تو محل تابلو نشیم من رفتم خونه وبعد چند دقیقه اومد تو من واسش درو واگذاشته بودم اومدم تو درو بستم اومدیم تو پذیرایی تا اومدتو ازپشت گرفتنش تو بقلم از پشت لپای کونشو شروع کردم مالیدن که الکی میگفت رضا نکن بعدش روسریشو دراوردم وای من عاشق زنای مو بلوندم شروع کردن لباشو خوردن از رومانتو سینهاشو مالیدن اخ بااینکه سینه هاش شل بودن ولی چه حالی میداد شروع کردم به لخت کردنش سوتینش مشکی بود باشورتش ست بود پوستشم سفید بود همونجا ابم نزدیک بود بیاد دوباره لباشو خوردم اونم هم راهین میکرد بعدش رفتم پایین از روی شورت کسشو خوردت گازش میکرفتم بعدش شورتشو دراوردم اخ چه کوسسی بود چوچولشو گذاشتم تو دهنم میک میزدم نیلوفر به خودش میپیچید ولی هیچی نمیگفت بعضی وقتا اخ اخ میکرد میکفت یواشتر…اگه دوست داشتین بگین بقیشم بنویسم که دوستشم بعدها چجوری بکارش گرفتم راستی دوستان بکن تو دروغی نگفتم قضاوت باشما منتظر نظرات شما هستم .بای
نوشته: هیچکس
21 پاسخ به “کس کلک بازی”
غلط املایی زیاد داشتییدفه بخون بعد آپ کن چند بار بگیم
صبح بخیر بچه هاالان کار دارم دیرم شده بر میگردم
گرفتم نوكري بدخودرآمد!به جاي ساد گي پررو در آمد !
والا من که داستان نخوندم.فقط کامنتهای بیژن و امیرزارو خوندم. =D> 😀
نوش جونت- فقط اگه طريقه ي راضي كردنتم ميگفتي بد نبود
ایول آمیرزاایول بیژن جانبسیار عالی نوشتید عزیزان من.
آميرزا دمت گرم خيلي باحال بود تركيدم از خنده روده هام درد گرفت خيلي عالي طنز مينويسيبه كارت ادامه بده
نه دوست نداریم بقیشو بنویسی. فکر کردی چه خبره؟ فیلم نامه ی هشدار برای کبری 11 رو نوشتی انقدر اعتماد به نفست بالاست؟
آمیرزا دمت گرم خوشمان آمد
به به چشم ما بعد از مدتی به جمال دل آرای خواجه دربار شهوتیان منور گردید ونثر بلامنازعش خواب از چشم یاوه سرایان وجلقوزان بربایید .یاران سرخوش گردیدند از در و گهر پراکنی خواجه سرای شهوت ودیگر التفاتی به قصص بند تنبانی ننهادند تا بدانجا که خواجه را دعوت نمودند از برای نشستن بر تخت روایت شهوت وکار بدیشان سپردند واین جانب که از ملازمان رکاب ان جناب مستطاب و علیه میباشم دانستم که ایشان را مکافات منزل و رتخ وفتخ امور عیالات محترمه فرواون است و اینگونه برتخت نشستن نشاید وچنان کار بر دستشان ریخته که به مستراح هم نتوانند رفتن و جیش سرازیر نمودن بر ایشان سخت گردیده است.زین سبب ایشان را دعای نمایم که در امور مذکور گشایشی بوجود آید تا از محضر گرامیشان فیض بریم
بیژن آقا دمت گرم با اون شعر درجه یکتخیلی قشنگ بود
اقا سلام علیکم بسیار سپاسگذارم ولی اگه ممکنه در مورد کون و سوراخ کون نیلوفر هم توضیح بده ممنون
” یه دفعه سرمو بردم بیرون گفتم عسسسیسسسسم میدونی چیه یکیشون برگشت گفت چیه گفتم قراره جنگ بشه بیا باهم فرار کنیم”خاک بر سر دهاتیت کنن
واقعاً اون تیکه “عسیسم داره جنگ می شه بیا فرار کنیم “ت منو نموده. اینقد تو طنازی سوفیا لورن هم بود می پرید بالا.
ب نام خداوند بخشنده ی مهربون عزیزم این داستان نبود فدات کس شعرمحض بود ادامه نده وگرنه خالتو وسط بکن تو جلو بکس میکنمش صلوات
قراره جنگ بشه شماره خالتو بده ببرمش
آمیرزا,امامزاده به ظهر گند ما رنگ دادید .
آمیرزا دمت گرم خوشمان آمد
با اجازه بزرگان جمع…من تازه عضو شدم…فقط یه چیز میگم درباره این داستان…(اخه جقی خاک تو سرت ریدم تو اون داستانت کس شعر بود…میرفتی میدادی بهتر از این بود که کس شعر بنویسی.)با تشکر از حضار مخترم.تکبیر
بخوس بابا<<<<<<<<
غلط املایی زیاد داری. در ضمن تیکه مسخره ای انداخته بودی. بقیش هم نیازی نیست بنویسی چون جق زیادی میگن ضرر داره