داشتم مقنعه سر میکردم که وارد اتاق شد دوش گرفته بود وبا حوله تن پوش متعجب بم نگاه کرد وگف چرا پوشیدی؟ اصلا روم نمیشد حتی نگاهش کنم ۳ماه بود باهم همکاری شده بودیم اون از من کوچیکتر بود و من اینطوری اومده بودم خونش .حس خیلی بدی داشتم حس میکردم ازش سو استفاده کردم یا برعکس. مثل یه زن بدکاره اومدم احمد رو ارضا کردم الانم مثل کارگری که کارش تموم شده، در حال رفتنه .بیچاره زنهای جنده چه زجری میکشن .این بار اولی بود که تو زندگیم انقدر از خودم بدم میومد .الان خوشحال بودم که خوب شد دخول نکرد چون همون هم که بینمون گذشت زیاد بود .
-نه احمد دیر شده ممنون از پذیرایت
به سمتم اومد پرده اشکی که جلوی چشمم رو گرفته بود با دو قطره اشک کوچیک اومد پایین و برخلاف جهتش به سمت کیفم رفتم .موندن تو خونه اش زجرم میداد فقط دوست داشتم فرار کنم تا شاید همه اون حس های بد تموم بشن .راهش را عوض کرد وبم رسید از پشت بغلم کرد .صورتش خیس بود و چسبوند روی گوشم و گفت معذرت میخوام .تو خیلی زیبایی .باور کن برای یه مرد خیلی سخته بتونه
-بزار برم احمد
به گریه افتادم که تو گوشم هیسی گف یکم صبر کرد تا گریه ام آروم بشه فقط میگفت مینا چرا خودتو زجر میدی و گف باشه برو فقط قبلش ۵دقیقه بهم وقت بده
برام دستمال آورد و گفت برم صورتم رو بشورم جلوی آینه اصلا دلم نمیخواست به خودم نگاه کنم .دلم میخواست زمان برگرده
زمان بره تا ساعت ۱۱ومن اون کارارو نمی کردم .کاش این چیزا بینمون پیش نیامده بود .بایه رکابی و شلوارک سفید دم دستشویی منتظرم بود .تازه چشمم به بازوهای مردونه ورزشکاری افتاد و دلم ضعف رفت .دستم رو گرفت و منو دنبال خودش به یه اتاق دیگه برد .اتاق تاریک تاریک بود طوری که وقتی درو بست هیچ نوری نداشت و من فقط به دنبالش میرفتم
-اتاق فکر شنیدی ؟ اینجا اتاق تنهایی های منه
دلم که میگیره میام اینجا انرژیش خوبه
بوی عود و ادکلن تلخ مشامم را نوازش میداد یه تاپ سفید گوشه اتاق بود که کمکم کرد روش بشینم و خودش کنار من نشست طوری که گرمای بدنش رو حس میکردم .انگار از بدنش آتیش میومد بیرون .یه لحظه یاد ایمان افتادم اونم داغ بود و آتشی .کیرش داغ بود آبش داغ بود زبونش داغتر
-اول اینکه مینا این انگشتر تو دستت منو روانی میکنه ظهر به این زود رفتم که اینو برات بخرم انگشترم رو درآورد ویکی دیگه دستم کرد.اومدم بگم من دیگه. که اجازه نداد و گفت هردومون میدونیم نه من آدمی ام که بی چارچوب و قانون باشم و بخوام بی مجوز دست درازی کنم نه شما خانمی هستی که بی دلیل بخای بیای اینجا .دیدم پشت کمد نماز میخونی دیدم از حرف زدن بی مورد با مرد اکراه داری .حالا چرا بگم فقط تو ،خودمنم آدم بی چارچوبی نیستم .منم حس خوبی ندارم .نمیدونی چقدر دلم میخواد رو کاناپه درازت کنم وسامورایی بات سکس کنم .من اول که اومدی میخواستم بگم شاید هم باید میگفتم تاتو انقدر زجر نکشی ولی خوب دستش رفت پشت کمرم وتو آغوش کشید منو تو گوشم گف مینا زنم شو فعلا موقت تا بعد ببینیم چی میشه .از حرفش جا خوردم فکر هر حرفی رو داشتم جز این .با اینکه هم رو نمیدیدم
زل زده بودم توچشماش
-مینا جان قبول کن تو تنها منم
-بزار فکر کنم
لباش لبام رو تو خودش گفت ومکید شاید ۳دقیقه ای مکید طوری که صدای نفسم بلند شد وقتی رها کرد گف قول میدم پشیمون نشی سعی میکنم بهترین دوماه زندگیت باشه
-نه ۱ماه
-مرسی که قبول کردی اومدم بگم نه که گف خوب بخونم
-من شرط دارم
-جونم تو جونمو بخواه
-قبل از هرسکسی باید نیم ساعت برده ام بشی هرچی من گفتم
-باشه عزیزم .بیشترم می خوای بگو
مثل کسی که میترسه طرف پشیمون بشه سریع خوند ومن قبلت رو گفتم
بدون فوت وقت لباسهام رو میکند میریخت روی زمین
-احمد چوله میشه صاف بزار
انگار گوشاش نمیشنید تو همون تاریکی شورت وشلوارم را باهم کشید پایین ودوزانو پایین تاپ نشس پاهام رو از هم باز کرد و زبونش اومد روی کسم .زبونش داغ و خیس بود .بااینکه ایمان کسم روخورده بود ولی یه غرور خاصی داشت .هیچ وقت از پایین اینکار رو برام نکرده بود همیشه ۶۹بودیم موقع خوردن .شصتش افتاد رو چوچولم .باورم نمیشد این احمد پسر ۲۶سالس که فکر میکردم هیچی نمیدونه .خیلی قشنگ کسم رو با فاصله میخورد یعنی انگشت میکرد مکث لیس و دوباره انگشت بعد ۵دقیقه پاهام رو کشید جلوتر طوری که کسم تو هوا بود و شروع به لیسیدن کونم و انگشت کردن کسم کرد .هر چی تلاش کردم ناله نکنم دیگه نمیشد .احمد مثل کسی که جون گرفته باشه با ناله من ،شروع کرد تندتر مکیدن و لیسیدن .با دستم ممه هام رو چنگ کرده بودم و این همه شهوت انگار از قالب من خیلی بزرگتر بود .بی اختیار دستم رفت سمت سرش و سرش رو بالاتر آوردم تا کسم رو بیشتر و محکم تر بمکه و اون هم همین کارو کرد .نفسام به شماره افتاده بود و آروم داشتم جیغ میزدم .پاهام منقبض شد و سر احمد بین پاهام موند از فشار پاهام یهو شروع به لرزش کرد .بالاتنه ام انگار ریلکس شد هنوز پاهام داشت کنار سر احمد میلرزید و احمد تندتر کسم رو گاهی میمکید و گاهی لیس میزد .حرفه ای تر از فیلم های پورن زبون میزد تحریکم میکرد.بلند ناله میکردم و بینش جیغ های خفیف بود که از گلوم میومد بیرون .پاهام که از لرزیدن ایستاد مثل یه بچه ای که باسرعت از جایی بلندش کنند ،کشیدم پایین تاب ودستاش روحایل بدنش کرد وکیرش رو یه مرتبه فروکرد .خودبخود از درد وفشاری که اومده بود روبدنم ،کشیده شدم عقب .احمد احمد گویان سعی میکردم نزارم فروکنه ولی اون تو تاریکی یه فشار دیگه دادودوتا رفت وبرگشت نصف ونیمه وبه نفس نفس افتاد خیسی بیش از حد کسم نشون میداد که ارضا شده .فکر میکردم حالا حالاها میخاد تلمبه بزنه هم ازدردش میترسیدم هم از اینکه بی هوا توکسم خالی کرده .ولی خوشحال بودم که زود شد .خیلی آروم چندتا تلمبه نصفه دیگه زد وکنارم دراز کشید .هردومون نفس نفس میزدیم .آب کمی از کسم خارج شد وبخاطر اینکه رو فرش نریزه دستم روروی کسم گذاشتم .بااینکه ارضا شده بودم ولی انگار هنوز عطش کیر داشتم دستش روبرد زیر سرم وانگار توبدن من پناه آورد .نوک سینه ام رو بدندون گرفت ومکید .دست دیگش رف روی سوراخ کونم که هنوز خیس بود .سینه ام رو محکم میمکید و هاله اش رو کامل تو دهنش برده بود .نمیدونم چرا منم بغلش کردم و بیشتر چسبیدم بش
-ممنونم احمد واقعا بهش نیاز داشتم چقدر خوبی تو
-ممنون از تو بخدا با خودت نگی این جقیه چرا انقدر زود میشه ،انقدر قشنگ آه و ناله میکنی انقدر خوب جسمت واکنش میده من نمیکشم واقعا تا حالا انقدر زود ارضا نشده بودم اونم برای بار دوم
-مگه سکس داشتی ؟
خودم از سوال نابهنگام وعجولانه ای که پرسیده بودم تعجب کردم احمد بدون جواب دادن به من شلوارکشو از روی تاب برداشت و پرسید چای یا قهوه؟ با شنیدن جواب من سریع از اتاق رفت بیرون .انگار یه بار سنگین از روی بدنم برداشته بودند با اینکه همیشه بعد سکس خسته بودم الان انگار شاد و راضی بودم .بدنم تخلیه بود و هیچ فشاری روش نبود .کم میشد باایمان تا این حد ارضا بشم .پاهام میلرزید ولی درحد ۵ثانیه که خیلی وقتا حتی ایمانم نمی فهمید .ولی این بار منقبض شدن و لرزیدن پاهام حداقل نیم دقیقه ای طول کشیده بود .در رو باز کردم تا ببینم لامپ اتاق کجاس .با دست تمیز لباسام رو برداشتم و خوشحال از اینکه احمد تو حمام به مستر پناه بردم .موهام بلند بود و دیر خشک میشد و از ترس اینکه مادرم بفهمه دوش گرفتم، بالا بستم و بدنم رو شستم .یه شوینده بدن خارجی داشت که بوی خیلی خوبی میداد .سلیقه احمد روتو ادکلن شوینده دوست داشتم .انقدر سرخوش بودم که شروع به خوندن کردم
ب همه میخندی باهمه دست میدی
دستتو میگیرم دستمو پس میدی
اما دوست دارم اما دوست دارم
تاپ و شلوار اومدم تو پذیرایی .احمد گف چقدر دیر کردی بزار چایی رو عوض کنم
-نه خوبه سردم دوست دارم
برام کنارش جاباز کرد .شیرینی تر داشت خیلی دوست داشتم .گرسنه ام شده بود بی تعارف شروع بخوردن کردم .احمد نگاهم میکرد. هنوز در حال خوردن بودم که گفت از ظهر تا حالا یه سوالی داره ذهنمو مثل مته سوراخ میکنه و اون اینه که چطور شوهرت دلش اومد تو رو بزاره و بره تو خیلی زیبا و بی نقصی
میخواست ادامه بده که با بغضی که تو گلوم اومده بود بلند داد زدم احمد چرا ول نمیکنی حتما نمیخواستی منو حتما براش جذاب نبودم باز به گریه افتادم حتما دوستم نداشته چی بگم چی میخوای بشنوی چند بار میپرسی؟
باز محکم بغلم کرد ببخشید مینا معذرت میخوام .از عکس العملم خودم هم خجالت کشیدم
-میدونی چرا بهم میریزم ؟ چون هنوز همین سوال تو ذهن خودمه .تو داری زخمی که دلمه بسته رو هی خراش میدی .سوالی که هر روز دهها بار براش دنبال جوابم به جایی نرسیدم
چای رو داد دستم ومن از ادامه دادن منصرف شدم هردو چای خوردیم و یه سکوت چند دقیقه ای بینمون لازم بود .دستم رو گرفت و بوسید انگشتهام رو تو دهنش برد و مکید
-آخ مینا کاش میدونستی چقدر دوستت دارم .ظهر که گفتی جدا شدی دومین بار بود که تو زندگیم انقدر خوشحال شدم
-اونوقت بار اولش؟
-وقتی نگار بله رو بم گف .
چیزی که میشنیدم رو باور نمیکردم .تو ذهنم میومد این چیدمان مال زندگی یه مرد تنها زن تواین خونه نیست شایدم هس سلیقه اش اینجوریه
-زن داری ؟
-داشتم ولم کرد ورف
-چرا ؟ چند وقته
-۱ساله خودمم نفهمیدم
-چی شد ؟
برای اینکه جواب نده لیوانها رو تو سینی گذاشت ورف آشپزخانه
هنگ بودم آخه ۲۶ساله کی زن گرفت کی رف
وقتی کنارم نشست باز بوسه فرانسوی .باز دستاش پشت کمرم و منی که مخش میشدم .طعم دهنش رو دوست داشتم متناوب زبونمو میمکید و بعد زبونش رو هل میداد تو دهنم .مکش عجیبی که تو لبم میداد برام لذت بخش بود و بهتر از همه اینکه با حوصله بود .ایمان سریع میخواست بره سر اصل مطلب ولی احمد لفت میداد .لفت دادنی که من تو سکس عاشقش بودم .رهام کرد و چای رو برداشت و منم به تبع اون
-دختر عمه ام بود از بچگی عاشقش بودم فکر کنم اونم بود چون هیچ وقت بهم بدی نمیکرد همیشه با لبخند منو تحویل میگرفت .برام عشوه میومد .حتی عمه ام خودش به بابام گفت که بریم خواستگاری خوشگل بود عاشقش بودم . بعد عقد سرد شد از من شاید فقط ۲ماهی باهم خوب بودیم .نه اینکه دعوا کنیم یا دلیلی برا نخواستنم بگه ولی دیگه زنگ نمی زد بام زیاد حرف نمی زد ازم فراری بود .مکثی کرد یهو با بغض ادامه داد ۲ماه بعدش نبود که نبود ول کرد رف .حتی به خانوادش نگفت کجا.همه فکر میکردن من مقصرم .حتی باباش رف شکایت کرد و مهریه گذاشت اجرا .اگه ازت میپرسم چرا شوهرت ول کرد رف چون هنوز دارم دنبال جواب میگردم برا رفتنش .ریز مکالمات و پیامهای گوشیش رو از مخابرات گرفتم .دیگه به گریه افتاد و در حالی که نگاهشو از من گرفت و بقالی انداخت گفت ۲ماه بود با یه پسر دیگه ریخته بود رو هم .مینا من هیچ وقت نفهمیدم چرا .کلی مشاوره رفتم که بفهمم چرا ولم کرد.چرا رف .تقصیر کی بود تو باز دلت خوشه بت گفته گفته تو هم بیا .درحالیکه اشکاشو پاک میکرد گف ازش متنفرم ولی دلم میخواد فقط ۱بار دیگه ببینمش ازش بپرسم چرا مگه من چیکار کرده بودم
باز به گریه افتاد .
خودم دلم شیرینی میخواد برای همین تنها راهی که بتونم احمد رو از اون جو در بیارم این بود که یه تیکه رولت سمت دهنش ببرم با شوخی و صدای بچگونه بگم بگو آ آهان بازتر
خوب بود که جواب داد
-احمد زندگی زناشویی خیلی پیچیده بعد رفتنش خیلی برام سوال بود که چطور انقدر بهم نزدیک نبودیم که نتونه بره .چطور حتی فکرشو نکرد که دلش برام تنگ میشه با اینکه بعدا زنگ میزد و میگفت دل تنگمه
پرید وسط حرفم مگه بت زنگ میزنه ؟
-خوب آره بخصوص وقتی میره میگرده برام فیلم میفرسته زنگ میزنه
-حتما میگه کاش اینجا بودی؟
سرم رو پایین انداختم و ادامه داد مینا پشیمون نیسی نرفتی دنبالش ؟
-نه چون شبی که گف تصمیم گرفته بره وقتی گفتم من نمیام خیلی راحت گف تنهایی میره احمد انگار نه انگار من زنش بودم سردتر از یه غریبه .با اینکه بین درست شدن کاراش میگفت اگه تصمیمم عوض شده کارای رفتنم رو انجام بده ولی احمد حتی ۱بار التماسم نکرد که باش برم بی من نمیتونه .ممنون از نظرات دوستان. fael shirazمن نویسنده همون دستان یه زن لوندم که شما من را پسر خطاب کردید که تازه کلمه کرست رو یاد گرفتم حالا چرا همچین اشاره ای داشتید نمیدونم ولی با توجه به اینکه سبک هر دو کار یکی بود برام جالب بود از اون همه تعریف پایین این داستان و این همه هجمه پایین اون داستان .کاش بخونید و جواب بدید
-نه احمد دیر شده ممنون از پذیرایت
به سمتم اومد پرده اشکی که جلوی چشمم رو گرفته بود با دو قطره اشک کوچیک اومد پایین و برخلاف جهتش به سمت کیفم رفتم .موندن تو خونه اش زجرم میداد فقط دوست داشتم فرار کنم تا شاید همه اون حس های بد تموم بشن .راهش را عوض کرد وبم رسید از پشت بغلم کرد .صورتش خیس بود و چسبوند روی گوشم و گفت معذرت میخوام .تو خیلی زیبایی .باور کن برای یه مرد خیلی سخته بتونه
-بزار برم احمد
به گریه افتادم که تو گوشم هیسی گف یکم صبر کرد تا گریه ام آروم بشه فقط میگفت مینا چرا خودتو زجر میدی و گف باشه برو فقط قبلش ۵دقیقه بهم وقت بده
برام دستمال آورد و گفت برم صورتم رو بشورم جلوی آینه اصلا دلم نمیخواست به خودم نگاه کنم .دلم میخواست زمان برگرده
زمان بره تا ساعت ۱۱ومن اون کارارو نمی کردم .کاش این چیزا بینمون پیش نیامده بود .بایه رکابی و شلوارک سفید دم دستشویی منتظرم بود .تازه چشمم به بازوهای مردونه ورزشکاری افتاد و دلم ضعف رفت .دستم رو گرفت و منو دنبال خودش به یه اتاق دیگه برد .اتاق تاریک تاریک بود طوری که وقتی درو بست هیچ نوری نداشت و من فقط به دنبالش میرفتم
-اتاق فکر شنیدی ؟ اینجا اتاق تنهایی های منه
دلم که میگیره میام اینجا انرژیش خوبه
بوی عود و ادکلن تلخ مشامم را نوازش میداد یه تاپ سفید گوشه اتاق بود که کمکم کرد روش بشینم و خودش کنار من نشست طوری که گرمای بدنش رو حس میکردم .انگار از بدنش آتیش میومد بیرون .یه لحظه یاد ایمان افتادم اونم داغ بود و آتشی .کیرش داغ بود آبش داغ بود زبونش داغتر
-اول اینکه مینا این انگشتر تو دستت منو روانی میکنه ظهر به این زود رفتم که اینو برات بخرم انگشترم رو درآورد ویکی دیگه دستم کرد.اومدم بگم من دیگه. که اجازه نداد و گفت هردومون میدونیم نه من آدمی ام که بی چارچوب و قانون باشم و بخوام بی مجوز دست درازی کنم نه شما خانمی هستی که بی دلیل بخای بیای اینجا .دیدم پشت کمد نماز میخونی دیدم از حرف زدن بی مورد با مرد اکراه داری .حالا چرا بگم فقط تو ،خودمنم آدم بی چارچوبی نیستم .منم حس خوبی ندارم .نمیدونی چقدر دلم میخواد رو کاناپه درازت کنم وسامورایی بات سکس کنم .من اول که اومدی میخواستم بگم شاید هم باید میگفتم تاتو انقدر زجر نکشی ولی خوب دستش رفت پشت کمرم وتو آغوش کشید منو تو گوشم گف مینا زنم شو فعلا موقت تا بعد ببینیم چی میشه .از حرفش جا خوردم فکر هر حرفی رو داشتم جز این .با اینکه هم رو نمیدیدم
زل زده بودم توچشماش
-مینا جان قبول کن تو تنها منم
-بزار فکر کنم
لباش لبام رو تو خودش گفت ومکید شاید ۳دقیقه ای مکید طوری که صدای نفسم بلند شد وقتی رها کرد گف قول میدم پشیمون نشی سعی میکنم بهترین دوماه زندگیت باشه
-نه ۱ماه
-مرسی که قبول کردی اومدم بگم نه که گف خوب بخونم
-من شرط دارم
-جونم تو جونمو بخواه
-قبل از هرسکسی باید نیم ساعت برده ام بشی هرچی من گفتم
-باشه عزیزم .بیشترم می خوای بگو
مثل کسی که میترسه طرف پشیمون بشه سریع خوند ومن قبلت رو گفتم
بدون فوت وقت لباسهام رو میکند میریخت روی زمین
-احمد چوله میشه صاف بزار
انگار گوشاش نمیشنید تو همون تاریکی شورت وشلوارم را باهم کشید پایین ودوزانو پایین تاپ نشس پاهام رو از هم باز کرد و زبونش اومد روی کسم .زبونش داغ و خیس بود .بااینکه ایمان کسم روخورده بود ولی یه غرور خاصی داشت .هیچ وقت از پایین اینکار رو برام نکرده بود همیشه ۶۹بودیم موقع خوردن .شصتش افتاد رو چوچولم .باورم نمیشد این احمد پسر ۲۶سالس که فکر میکردم هیچی نمیدونه .خیلی قشنگ کسم رو با فاصله میخورد یعنی انگشت میکرد مکث لیس و دوباره انگشت بعد ۵دقیقه پاهام رو کشید جلوتر طوری که کسم تو هوا بود و شروع به لیسیدن کونم و انگشت کردن کسم کرد .هر چی تلاش کردم ناله نکنم دیگه نمیشد .احمد مثل کسی که جون گرفته باشه با ناله من ،شروع کرد تندتر مکیدن و لیسیدن .با دستم ممه هام رو چنگ کرده بودم و این همه شهوت انگار از قالب من خیلی بزرگتر بود .بی اختیار دستم رفت سمت سرش و سرش رو بالاتر آوردم تا کسم رو بیشتر و محکم تر بمکه و اون هم همین کارو کرد .نفسام به شماره افتاده بود و آروم داشتم جیغ میزدم .پاهام منقبض شد و سر احمد بین پاهام موند از فشار پاهام یهو شروع به لرزش کرد .بالاتنه ام انگار ریلکس شد هنوز پاهام داشت کنار سر احمد میلرزید و احمد تندتر کسم رو گاهی میمکید و گاهی لیس میزد .حرفه ای تر از فیلم های پورن زبون میزد تحریکم میکرد.بلند ناله میکردم و بینش جیغ های خفیف بود که از گلوم میومد بیرون .پاهام که از لرزیدن ایستاد مثل یه بچه ای که باسرعت از جایی بلندش کنند ،کشیدم پایین تاب ودستاش روحایل بدنش کرد وکیرش رو یه مرتبه فروکرد .خودبخود از درد وفشاری که اومده بود روبدنم ،کشیده شدم عقب .احمد احمد گویان سعی میکردم نزارم فروکنه ولی اون تو تاریکی یه فشار دیگه دادودوتا رفت وبرگشت نصف ونیمه وبه نفس نفس افتاد خیسی بیش از حد کسم نشون میداد که ارضا شده .فکر میکردم حالا حالاها میخاد تلمبه بزنه هم ازدردش میترسیدم هم از اینکه بی هوا توکسم خالی کرده .ولی خوشحال بودم که زود شد .خیلی آروم چندتا تلمبه نصفه دیگه زد وکنارم دراز کشید .هردومون نفس نفس میزدیم .آب کمی از کسم خارج شد وبخاطر اینکه رو فرش نریزه دستم روروی کسم گذاشتم .بااینکه ارضا شده بودم ولی انگار هنوز عطش کیر داشتم دستش روبرد زیر سرم وانگار توبدن من پناه آورد .نوک سینه ام رو بدندون گرفت ومکید .دست دیگش رف روی سوراخ کونم که هنوز خیس بود .سینه ام رو محکم میمکید و هاله اش رو کامل تو دهنش برده بود .نمیدونم چرا منم بغلش کردم و بیشتر چسبیدم بش
-ممنونم احمد واقعا بهش نیاز داشتم چقدر خوبی تو
-ممنون از تو بخدا با خودت نگی این جقیه چرا انقدر زود میشه ،انقدر قشنگ آه و ناله میکنی انقدر خوب جسمت واکنش میده من نمیکشم واقعا تا حالا انقدر زود ارضا نشده بودم اونم برای بار دوم
-مگه سکس داشتی ؟
خودم از سوال نابهنگام وعجولانه ای که پرسیده بودم تعجب کردم احمد بدون جواب دادن به من شلوارکشو از روی تاب برداشت و پرسید چای یا قهوه؟ با شنیدن جواب من سریع از اتاق رفت بیرون .انگار یه بار سنگین از روی بدنم برداشته بودند با اینکه همیشه بعد سکس خسته بودم الان انگار شاد و راضی بودم .بدنم تخلیه بود و هیچ فشاری روش نبود .کم میشد باایمان تا این حد ارضا بشم .پاهام میلرزید ولی درحد ۵ثانیه که خیلی وقتا حتی ایمانم نمی فهمید .ولی این بار منقبض شدن و لرزیدن پاهام حداقل نیم دقیقه ای طول کشیده بود .در رو باز کردم تا ببینم لامپ اتاق کجاس .با دست تمیز لباسام رو برداشتم و خوشحال از اینکه احمد تو حمام به مستر پناه بردم .موهام بلند بود و دیر خشک میشد و از ترس اینکه مادرم بفهمه دوش گرفتم، بالا بستم و بدنم رو شستم .یه شوینده بدن خارجی داشت که بوی خیلی خوبی میداد .سلیقه احمد روتو ادکلن شوینده دوست داشتم .انقدر سرخوش بودم که شروع به خوندن کردم
ب همه میخندی باهمه دست میدی
دستتو میگیرم دستمو پس میدی
اما دوست دارم اما دوست دارم
تاپ و شلوار اومدم تو پذیرایی .احمد گف چقدر دیر کردی بزار چایی رو عوض کنم
-نه خوبه سردم دوست دارم
برام کنارش جاباز کرد .شیرینی تر داشت خیلی دوست داشتم .گرسنه ام شده بود بی تعارف شروع بخوردن کردم .احمد نگاهم میکرد. هنوز در حال خوردن بودم که گفت از ظهر تا حالا یه سوالی داره ذهنمو مثل مته سوراخ میکنه و اون اینه که چطور شوهرت دلش اومد تو رو بزاره و بره تو خیلی زیبا و بی نقصی
میخواست ادامه بده که با بغضی که تو گلوم اومده بود بلند داد زدم احمد چرا ول نمیکنی حتما نمیخواستی منو حتما براش جذاب نبودم باز به گریه افتادم حتما دوستم نداشته چی بگم چی میخوای بشنوی چند بار میپرسی؟
باز محکم بغلم کرد ببخشید مینا معذرت میخوام .از عکس العملم خودم هم خجالت کشیدم
-میدونی چرا بهم میریزم ؟ چون هنوز همین سوال تو ذهن خودمه .تو داری زخمی که دلمه بسته رو هی خراش میدی .سوالی که هر روز دهها بار براش دنبال جوابم به جایی نرسیدم
چای رو داد دستم ومن از ادامه دادن منصرف شدم هردو چای خوردیم و یه سکوت چند دقیقه ای بینمون لازم بود .دستم رو گرفت و بوسید انگشتهام رو تو دهنش برد و مکید
-آخ مینا کاش میدونستی چقدر دوستت دارم .ظهر که گفتی جدا شدی دومین بار بود که تو زندگیم انقدر خوشحال شدم
-اونوقت بار اولش؟
-وقتی نگار بله رو بم گف .
چیزی که میشنیدم رو باور نمیکردم .تو ذهنم میومد این چیدمان مال زندگی یه مرد تنها زن تواین خونه نیست شایدم هس سلیقه اش اینجوریه
-زن داری ؟
-داشتم ولم کرد ورف
-چرا ؟ چند وقته
-۱ساله خودمم نفهمیدم
-چی شد ؟
برای اینکه جواب نده لیوانها رو تو سینی گذاشت ورف آشپزخانه
هنگ بودم آخه ۲۶ساله کی زن گرفت کی رف
وقتی کنارم نشست باز بوسه فرانسوی .باز دستاش پشت کمرم و منی که مخش میشدم .طعم دهنش رو دوست داشتم متناوب زبونمو میمکید و بعد زبونش رو هل میداد تو دهنم .مکش عجیبی که تو لبم میداد برام لذت بخش بود و بهتر از همه اینکه با حوصله بود .ایمان سریع میخواست بره سر اصل مطلب ولی احمد لفت میداد .لفت دادنی که من تو سکس عاشقش بودم .رهام کرد و چای رو برداشت و منم به تبع اون
-دختر عمه ام بود از بچگی عاشقش بودم فکر کنم اونم بود چون هیچ وقت بهم بدی نمیکرد همیشه با لبخند منو تحویل میگرفت .برام عشوه میومد .حتی عمه ام خودش به بابام گفت که بریم خواستگاری خوشگل بود عاشقش بودم . بعد عقد سرد شد از من شاید فقط ۲ماهی باهم خوب بودیم .نه اینکه دعوا کنیم یا دلیلی برا نخواستنم بگه ولی دیگه زنگ نمی زد بام زیاد حرف نمی زد ازم فراری بود .مکثی کرد یهو با بغض ادامه داد ۲ماه بعدش نبود که نبود ول کرد رف .حتی به خانوادش نگفت کجا.همه فکر میکردن من مقصرم .حتی باباش رف شکایت کرد و مهریه گذاشت اجرا .اگه ازت میپرسم چرا شوهرت ول کرد رف چون هنوز دارم دنبال جواب میگردم برا رفتنش .ریز مکالمات و پیامهای گوشیش رو از مخابرات گرفتم .دیگه به گریه افتاد و در حالی که نگاهشو از من گرفت و بقالی انداخت گفت ۲ماه بود با یه پسر دیگه ریخته بود رو هم .مینا من هیچ وقت نفهمیدم چرا .کلی مشاوره رفتم که بفهمم چرا ولم کرد.چرا رف .تقصیر کی بود تو باز دلت خوشه بت گفته گفته تو هم بیا .درحالیکه اشکاشو پاک میکرد گف ازش متنفرم ولی دلم میخواد فقط ۱بار دیگه ببینمش ازش بپرسم چرا مگه من چیکار کرده بودم
باز به گریه افتاد .
خودم دلم شیرینی میخواد برای همین تنها راهی که بتونم احمد رو از اون جو در بیارم این بود که یه تیکه رولت سمت دهنش ببرم با شوخی و صدای بچگونه بگم بگو آ آهان بازتر
خوب بود که جواب داد
-احمد زندگی زناشویی خیلی پیچیده بعد رفتنش خیلی برام سوال بود که چطور انقدر بهم نزدیک نبودیم که نتونه بره .چطور حتی فکرشو نکرد که دلش برام تنگ میشه با اینکه بعدا زنگ میزد و میگفت دل تنگمه
پرید وسط حرفم مگه بت زنگ میزنه ؟
-خوب آره بخصوص وقتی میره میگرده برام فیلم میفرسته زنگ میزنه
-حتما میگه کاش اینجا بودی؟
سرم رو پایین انداختم و ادامه داد مینا پشیمون نیسی نرفتی دنبالش ؟
-نه چون شبی که گف تصمیم گرفته بره وقتی گفتم من نمیام خیلی راحت گف تنهایی میره احمد انگار نه انگار من زنش بودم سردتر از یه غریبه .با اینکه بین درست شدن کاراش میگفت اگه تصمیمم عوض شده کارای رفتنم رو انجام بده ولی احمد حتی ۱بار التماسم نکرد که باش برم بی من نمیتونه .ممنون از نظرات دوستان. fael shirazمن نویسنده همون دستان یه زن لوندم که شما من را پسر خطاب کردید که تازه کلمه کرست رو یاد گرفتم حالا چرا همچین اشاره ای داشتید نمیدونم ولی با توجه به اینکه سبک هر دو کار یکی بود برام جالب بود از اون همه تعریف پایین این داستان و این همه هجمه پایین اون داستان .کاش بخونید و جواب بدید
نوشته: مینا
8 پاسخ به “کس خیس (۲)”
نمیدونم چرا نرفتی از ایران خودتو از این خراب شده راحت کنی
داستان خوبی بود
فقط میتونم بگم بقدری عالی هست انقدر احساسات و درست و بجا آوردی که جای هیچ حرفی نیست . تشکر از اینکه مینویسید.
نمیدونم چرا نرفتی از ایران خودتو از این خراب شده راحت کنی
Fael shirazبیا جواب بده چرا مینا رو اذیت کردی؟بیا دوباره ازش تعریف کن الان دیگه همه چی رو خوب یاد گرفته. احمد فوت فتیش بهش یاد داده😀
داستانت خوب بود کشش خوبی داشت ولی من نمیفهم چرا بعضی زنا با اینکه دارن جر میخورن از شهوت اینجوری عنبازی درمیان.یبار با یه خانومی همین تجربه رو داشتم و تا نزدیکای سکس رفتیم و با اینکه شهورت از تمام بدنش میبارید و خیسی شرتش از روی شلوار مشخص بود ولی یهو وسط داستان پشیمون شد و منم حسم پرید و سر همون قضیه دیگه نرفتم سراغش. بعدا اعتراف کرد که اشتباه کرده ولی من دیگه حاضر نشدم ببینمش. بعد از دوسال دوباره پیام داد که کاش برگردیم به اون روز تا جبران کنم ولی من دیگه ایران نیستم و اگر بودم هم بکیرم حسابش نمیکردم.
Toot 66 عزیزم🙏مینا جان عالی بودیصد تا لایک 👏👉
سانت کیر کلفت و رگ دار خانم حشری بیاد09113248773