سلام پریسام ۲ قسمت از داستان سکس با امیر حسین پسر رفیقمو گذاشتم براتون خیلی استقبال کردین پنج شنبه بود عروسی فامیلمون دعوت بودم پاشدم رفتم ی دوش گرفتم شیو کردم وقت ارایشگاه داشتم موهامو بلوند کرده بودم ناخونای دستمو مرتب کردم برا این ک بیام ارایشگاه ی نمه ارایش داشتم خودمو تاحالا انقدر خوشگل ندیده بودم اون شوهر بیشرفم چجوری باهام اینجوری میکرد نمیدونم اومدم خونه هیچ کس خونه نبود شوهرمو پسرم خونه عمش بودن ی ست مشکی پوشیدم ی لباس سر همی چاک دار قرمز خوشگل داشتم اونو داشتم میپوشیدم دیدم ی تماس از دس رفته تو ارایشگاه دارم دیدم امیر حسینه زنگ زدم گفتم جانم ارایشگاه بودم گف جیگر من چطوره کجایی گفتم خونه شب دارم میرم عروسی گف تنهایی؟ گفتم اره گف ی سر بیام ببینمت گفتم بیا داشتم پا میز ارایش میکردم ک دیدم زنگ در خورد باز کردم اومد بالا چشاش داشت از حدقه در میومد گف اووف چه کصی شدی خانوم خوشگله ی چرخ زدم براش لباشو چسبوند رو لبم ی ماچ ابدار کردیم همو رفتم پا دراور رو تخت نشسته بود به من نگاه میکرد پاهای سفیدم تو چاک لباس کامل بیرون بود رون ب پایینم کونم افتاده بود تو لباس چاک سینه هام معلوم بود با بالای سینم امیر گف چرا ناخونای پاتو درست نکردی گفتم وایی راست میگی وقت نبود دیگ اومدم عجله ای شد گف رنگشو داری؟ گفتم اره گف بیا بشین نشستم پاهامو دراز کردم جلوش اروم میبوسید پاهامو حس ملکه هارو داشتم اروم انگشتامو میخورد نگام میکرد شروع کرد لاک زدن هعی کف پامو میبوسید لاک ک خشک شد باز خورد گفتم میزاری ارایش کنم پاشدم رفتم پا میز وایساده بودم حواسم به ارایشم بود. دیدم امیر اومد نشست پشتم دو زانو سرشو کرد تو لباسم گفتم چیکار میکنی امیر میخوام برم عروسی دستشو گذاشت از رو شرت رو کصم نفساش میخورد به کصم داشتم داغ میکردم شرتمو زد کنار زبونشو کشید لا چاکم سوراخ کونمو لیس میزد با دستش کصمو میمالید شل شدم با دستام وزنمو نگه داشتم دم میز ارایش زبون کشید رو چوچولم نالم در اومد شرتمو دراورد اومد بیرون گف بشین رو صورتم لباسمو جمع کردم بالا باسنم خوابید رو تخت نشستم روش چقدرخوب میخورد کلی اب داشت از کصم میومد ارضا شدم گفتم امیر بسه پاشدم لباسمو ok کنم چسبوندم به دیوار صورتش خیس بود لباشو گذاشت رو لبام رو بدنم دست میکشید رژ قرمز پر رنگمو میخورد کونمو چنگ میزد سرمو هدایتم کرد به پایین فهمیدم میخاد براش ساک بزنم دو زانو نشستم کمر بندشو باز کردم شلوارشو کشیدم پایین کیر کلفتش تو شرت خود نمایی میکرد بوس کردم کیرشو دراوردمش اووف چقدر خوبه این از پایین تا نوکشو ی زبون کشیدم تو چشاش نگاه کردم سرشو گذاشتم دهنم با ولع کیرشو میخوردم تخماشو میخوردم میمالیدم تف کرد رو کیرش گذاشت دهنم محو ساک زدن بودم خیلی وقت بود داشتم میخوردم ک کل ابشو ریخت تو دهنم دور دهنم خیس خالی بود نگاه رضایتشو میدیدم چونمو گرف اورد بالا لب گرفتم ازش بند لباسمو باز کرد داد پایین دراورد گف عروسی یا کیر من؟ گفتم از خیسیش میتونی بفهمی کدوم اومد پشتم سوتینمو باز کرد محکم سینه هامو میمالوند سرشو کرد تو گردنم کیرش لا چاکم بود سینه هامو میمالید انداختم رو تخت افتاد به جون سینه هام حسابی چلوندشون محکم میخورد گفتم امیر گف جانم گفتم کیر میخوام انگشتشو کرد تو کصم گف چی؟ گفتم کیر داشت انگشتم میکرد ناله میکردم پاهامو داد بالا گذاشت تو کصم با ی فشار سر خورد تو نالم بلند شد تلمبه میزد توم با هر تلمبه سینه هام میلرزید پاهامو گرفته بود میخورد تلمبه میزد خیمه زد روم با لباش ناله هامو خفه میکرد محکم میزد تو کصم زیرش عمیق لرزیدم زبون همدیگه رو میخوردیم گف داگی شو داگی شدم از رو میز کرم اورد مالید به سوراخ کونمو کیرش گفتم امیر میخوام برم عروسی ی اسپنک بهم زد ک تا وجودم سوخت فهمیدم حرف فایده نداره بیرحمانه کرد تو کونم ناله هام داشت خونه رو میاورد پایین موهامو گرفته بود تو دستش محکم تلمبه میزد با هر اسپنکش میسوختم تا تخماش کرده بود تو وحشیانه تلمبه میزد خوردشو اورد بالا تر پاشو گذاشت رو صورتم حسابی کونمو می گایید داد میزد جنده من شب عروسی خوب گاییدمت اومد خوابید رو تخت اورد منو رو خودش کیرشو کرد تو کصم منو سفت با دستاش تو بغلش چفت کرد خوابیده بودم روش منو گرفته بود تلمبه میزد تو کصم دم گوشش ناله میکردم گردنشو میخوردم بوی تنش عطر مردونش منو برا این سکس قوی تر میکرد کونمو انگشت میکرد چنگ میزد تو بغلش میلرزیدم محکم گرفتم تموم ابشو ریخت تو کصمو لبامو میخورد تو بغلش اروم گرفتم خودمو تو اینه دیدم حسابی گاییده بودم ی داد زدم گفتم امیرر خندید باز بوسیدم خودمو تمیز کردم لباس پوشیدم خودشم گذاشتم دم سالن به زور میتونستم راه برمو برقصم داشتم میرقصیدم ی پیر مرد ک نمیشناختم از فامیلای داماد در گوشم گف کی اینجوری جرت داده نمیتونی برقصی خشکم زد وقتی برگشتم تو اون شلوغی نفهمیدم کی بود
نوشته: پریسا
7 پاسخ به “کسی که جای پسرم بود (۳)”
تکراری …تو ۳۳ سالگی تازه کص کردی؟احتمالا تو این مدت ابولهول تشریف داشتی…همسایه هم یکدفعه گفت تقصیرتونیست تقصیر این ممه های بی صاحبه بدو بیا یه لب و مکی بزن لال ازدتیانری
چرا یکدفعه داستان عوض شد ادمین جان…ما چیز دیگه خوندیم کامنت گذاشتیم الان شده یه چیزدیگه
تیتر داستان یچیز دیگست . کلیک میکنی عوض میشه . ادمین رکب نزن
ادامه دار باشه
شمارت رو بفرست برام . تا جوری بکنمت امیر یادت بره
اوووف کس حشری کردن داره
خیلی قشنگ نوشتی ادامه بده