سلام دوستان بکن تو شب و روز همه شما عزیزان بخیر و شادی باشه انشاالله.
من دوست همیشگی شما سایت بکن تو سعید هستم ۴۹ساله ازمشهددرخدمتون هستم وچندعددداستان ازسکسهای گی خودم روبراتون نوشتم که امیدوارم لذت برده باشید.
من داستانهای سایت بکن تو رو زیاد میخونم به همه نوشته ها احترام میگذارم چون همین که وقت میزارن ومینویسند فارغ از همه گرایشات جنسی و مذهبی و داخلی یا خارجی همین که وقت میگذارند ومینویسند برایم ارزشمند می باشد دوستانی که از خاطرات روزهای خدمت سربازی می نویسند بعضی از خوانندهای عزیز با تعجب در قسمت نظرها میگویند که مگه توی خدمت همچین چیزی امکان داره چطوری میشه توی پادگانهاویاتو لشگر این برنامها اتفاق بیفته خوب حق دارید سوال کنید.
بله هست درجه داری که هر۳ماه در شهرهای دورافتاده دورا خانواده و یا جاهای گرمسیری یا سردسیری بالاخره نیاز جنسی را باید تامین کرد توی لشکرهاحدود۴یا۵هزارنیروی نظامی هم سرباز هم درجه دارها خیلی کنترل کردن نکات ریز سخت هستش.
دو مطلب رو میخوام براتون تعریف کنم یکی واقعیات در دوران جنگ ایران و عراق هستش .یک روز سوار تاکسی بودم راننده تاکسی فردی بسیار عصبی و بداخلاقی بود و با اندک چیزی با مسافر درگیر میشه یا اینکه سروصدا میکند بهش گفتم که کمی آرام باشد به اعصاب خودش مسلط باشد با این روش که پیش بری که جون سالمی برایت نمی ماند جواب گفت که دست خودم نیست دیگه مغزواعصابی برام نمونده و سفره دلش رو باز کرد گفت اسیر بودم تازه آزاد شدم چند سالی میشه آمدم ۴سال اسیری کشیدم اون طرف توی عراق توی اردوگاه اسیرها نیمه شب افسر نگهبان عراقی بی خوابی بهش دست میداد می آمد بین اسرا بچه خوشگل ها رو جمع میکرد و میبرد توی دفترش لخت مادرزاد میکرد سیگار روشن میکرد سیگار روشن روبه سر کیر این بچها میچسبوند یا دم سوراخ کونشون میچسبوند. دو سه ساعتی که خودشو سرگرم میکرد تفریح می کرد با همون وضع ناجور اونها رو به اردوگاه برمیگرداند نه دکتری نه پانسمانی تا چندروز این بچه ها آب غذا نمی توانستند بخورند و این بزرگترین شکنجه برای بقیه بود خوب انتظار داری با دیدن این چیزها برامون اعصاب بمونه
اینورم که آمدم دیدم زنم با برادرم ازدواج کرده و یک بچه به بچه هام اضافه شده بگو میتونی تحمل کنی این همه درد و رنج رو.دوستان حالم خوب نیست یادآوری این خاطره .مطلب دومی رو بعد از اینکه حال روحی روانیم بهتر شد براتون مینویسم .
با احترامات فراوان سعید
من دوست همیشگی شما سایت بکن تو سعید هستم ۴۹ساله ازمشهددرخدمتون هستم وچندعددداستان ازسکسهای گی خودم روبراتون نوشتم که امیدوارم لذت برده باشید.
من داستانهای سایت بکن تو رو زیاد میخونم به همه نوشته ها احترام میگذارم چون همین که وقت میزارن ومینویسند فارغ از همه گرایشات جنسی و مذهبی و داخلی یا خارجی همین که وقت میگذارند ومینویسند برایم ارزشمند می باشد دوستانی که از خاطرات روزهای خدمت سربازی می نویسند بعضی از خوانندهای عزیز با تعجب در قسمت نظرها میگویند که مگه توی خدمت همچین چیزی امکان داره چطوری میشه توی پادگانهاویاتو لشگر این برنامها اتفاق بیفته خوب حق دارید سوال کنید.
بله هست درجه داری که هر۳ماه در شهرهای دورافتاده دورا خانواده و یا جاهای گرمسیری یا سردسیری بالاخره نیاز جنسی را باید تامین کرد توی لشکرهاحدود۴یا۵هزارنیروی نظامی هم سرباز هم درجه دارها خیلی کنترل کردن نکات ریز سخت هستش.
دو مطلب رو میخوام براتون تعریف کنم یکی واقعیات در دوران جنگ ایران و عراق هستش .یک روز سوار تاکسی بودم راننده تاکسی فردی بسیار عصبی و بداخلاقی بود و با اندک چیزی با مسافر درگیر میشه یا اینکه سروصدا میکند بهش گفتم که کمی آرام باشد به اعصاب خودش مسلط باشد با این روش که پیش بری که جون سالمی برایت نمی ماند جواب گفت که دست خودم نیست دیگه مغزواعصابی برام نمونده و سفره دلش رو باز کرد گفت اسیر بودم تازه آزاد شدم چند سالی میشه آمدم ۴سال اسیری کشیدم اون طرف توی عراق توی اردوگاه اسیرها نیمه شب افسر نگهبان عراقی بی خوابی بهش دست میداد می آمد بین اسرا بچه خوشگل ها رو جمع میکرد و میبرد توی دفترش لخت مادرزاد میکرد سیگار روشن میکرد سیگار روشن روبه سر کیر این بچها میچسبوند یا دم سوراخ کونشون میچسبوند. دو سه ساعتی که خودشو سرگرم میکرد تفریح می کرد با همون وضع ناجور اونها رو به اردوگاه برمیگرداند نه دکتری نه پانسمانی تا چندروز این بچه ها آب غذا نمی توانستند بخورند و این بزرگترین شکنجه برای بقیه بود خوب انتظار داری با دیدن این چیزها برامون اعصاب بمونه
اینورم که آمدم دیدم زنم با برادرم ازدواج کرده و یک بچه به بچه هام اضافه شده بگو میتونی تحمل کنی این همه درد و رنج رو.دوستان حالم خوب نیست یادآوری این خاطره .مطلب دومی رو بعد از اینکه حال روحی روانیم بهتر شد براتون مینویسم .
با احترامات فراوان سعید
نوشته: سعید
12 پاسخ به “ژنرالهای عراقی”
افسر نگهبان ژنرال بود؟؟ تو مطمئنی نظامی بودی؟؟
امیدوارم خدا تورا شفا نده که دیگه نیای اینجا سس شعر بگیالدنگاینارو توی یه تاپیک میتونستی بنویسی. شنیدی میگن بعضیا گاو به دنیا میان و گاو هم از دنیا میرن؟بخاطر وجود آدمهای مث تو اینو میگنبقول خودت چندساله تو این سایتی اونوقت نمیدونی چی مال کجاست!
آقا سعید از من میشنوی تا خوب خوب نشدی چیزی ننویس
🤔
ای بابا. داستانهای امشب چرا اینجوری شده؟ هر کدوم رو شروع میکنیم خوندن …
همشهری بنویس تا خاهر پ مادر این کونی های جرقی و به کف افتاده گاییده بشه تا هر چیزی رو فکر نکنن کس شعره
خدا لعنت کنه اون کسایی وکه دنبال جنگ وعلاقمند به جنگ هستن ،دوستان چیزی که این عزیز میگن حقیقت هست من از یکی از آشناها که اسیر بودن در عراق شنیدم که میگفت یکدفعه افسر عراقی میومد تو آسایشگاه بچه هایی که کم سن وسالتر بودن وتروتمیزتر بودن میبرد بیرون ،این آشنای ما خیلی آدم بذله گویی بود از زبون خودش میگم که بهتر متوجه بشیدیکدفعه افسر عراقی میومد میگفت داش علی (اسم خودش بود علی)بیاد بیرون ،زحمت همه امشب رودوش داش علی هست وباید امشب جور بقیه رو بکشه ،میبرد از انگشت ،خیار ،بادمجون تا کیر میکردن چندنفری ودم صبح پاره وپوره وداغون میاوردن مینداختن تو آسایشگاه ،حالا هم درد وخونریزی وضعف وبیحالی از یک طرف از طرفی هم تا مدتها کابوس وشب ادراری وخجالت از انگشت نمایی از ترس چیزی نمیگفتیم اما دیگه همه میدونستن دوا ودرمان هم که حرفشم نزن ،دوستان گفتم این علی آقا آدم بذله گویی بود واصلا شوخی وجدیش معلوم نبود ،گفتم علی شورش ودرآوردی این چه حرفیه جلو این چندنفر میزنی آخه شوخی هم اندازه داره ،اما باور کنید چنان بغض کرد واشک از چشماش جاری شد گفت فکر میکنی شوخی میکنم گفتم حتما باز داره ادا درمیاره اما وقتی گفت ارواح مادرم این عین حقیقت بود با گریه گفت چه بچه هایی با سن وسال ۱۴ و۱۵ سال وکمتر وبیشتر وقتی اینکاروباهاشون میکردن بعد چندروز رگ خودشون ومیبریدن یا آویزون میکردن خودشونو ،اینا واقعیت هست که این بنده خدا میگه مورد دومشم که دیگه همتون حتما دیدید یا شنیدید خودتون ،علی از زمانی که آزاد شد وبرگشت دیگه نتونست کار کنه ومشکل اعصاب وروان داره تو سال سه تا ۶ماه میبرن بستری میکنن بیمارستان روانی وقتی هم میاد آشفته وداغون هست
چطوری تونسته تو این۴سال زنت طلاق بگیرهزیر داداشت بخابهبچه ازش بکشهحداقل یک بار قانون خانواده رو لخون بعد کسسسسس بگو
دروغه عراقیات بد زات هستن ولی ن اینطوری که شما میگی اونا به پشه هم رحم نمیکنن اکثر اسیران ایرانی رو که جوان و یا نوجوان بودن بهشون تجاوز جنسی میشد شاهد عینی داریم طرف رو طوری گاییدن که از مردانگی افتاده برگ ایران دربدر دنبال یکی بود که باهاش برنامه داشته باشن معتاد به تمام معنا شده بود البته شاید اعتیاد هم ترک داشته باشه ولی این طور لذت بردن رو نمیدونم
چون که به همه داستانهای بکن تو احترام میزاری و مثل یه سری چاقال فحاشی نمیکنی .پس من هم بهت میگم ایول …دمت گرم …کاردرست
سعیدو کیر آدم که نه کیر خر ملا نصرالدین در کون غار شدنت گاو به دنیا اومدی گوساله از دنیا به فاک میزی
یه بار یکی با دکتر هلاکویی حرف زد همین بلاها سرش اومده بود توی حبس توی عراق