سلام خدمت همه دوستان اولین داستان من که توسط پسر عموم گاییده شدم الان ۳۰ سالمه این داستان زمانی اتفاق افتاد که ۱۴یا۱۳ساله بودم باید بگم که اسم هارو واقعی نیستن بخاطر احراز هویت،من رامین پسرعموم احسان.
داستان زندگیمه شاید باورنکنین امابرام اتفاق افتاده،یه پسرعمو دارم که ازمن ۷یا۸سالی بزرگه احسان اون موقع که من ۱۳سالم بودپسرعمو تنها کسی بود که در فامیل پدریم بامن همیشه اوکی بود (همیشه من یک طرف همبازیهایش بودم هرجا میرفت منم میبرد)به تازگی یه سگاخریده بود که کلی بازی های هیجانی داشت منم بخاطر این همیشه خونشون بودم (خونه ها همسایه دیوار به دیوار بودیم)بعداز ظهر بوداحسان داشت سگا بازی میکرد یه بازی بود شورش درشهر داشت مرحله به مرحله پیش میرفت منم نشسته بودم نگاه میکردم زن عموم اومد گفت بروببین مامانت حاظرشد بریم که احسان گف کجا زن عموم گفت خونه یکی از همسایه ها سفره نذری داره ماهم دعوتیم احسان گفت تاکی اونجایین زن عمو گف شایدتاغروب من رفتم به مامانم گفتم خلاصه اونا رفتن یکمی بعد احسان گف میخوای بازی کنی گفتم آره یه بالش گذاشته بود زیر سینه اش بود درازکش روشکم بود به من گفت مثل من دراز بکش بازی کن منم میرم آب بخورم بیام( منم آزهمون اول یکم تپل بودم این باعث بود اندامم زیاد توچشم باشه)مشغول بازی بودم که دیدم اومد ازپشت یخورده چهار دستوپاپشتم موند که به من بگه چطوری بازی کنم حس میکردم داره یکاری میکنه اما جرات نداشتم برگردم چون احساس بدی داشتم خیلی نفس نفس میزد منم داشتم بازی میکردم دیدم داره کیرشو از روشلوار داره میماله به کونم که مثلاً عمدی نیست که یهو کلا خوابید روم من گفتم دارم له میشم بلند شوگفت صب کن میخوام بازی یادت بدم گفتم سنگینی گفت یخورده فقط تحمل کن تموم میشه هی کیرشو روکونم از روشلوار بالا پایین میکرد منم هم ترسیده بودم هم انگار نمی تونستم چیزی بگم بهم گفت خوشت میاد منم گفتم این کار زشت نیست؟گفت نه برا اینکه بتونی قوی بشی لازم داری منم گفتم یعنی چی قوی بشم اون زمان احسان بدنسازی میرفت گفت میخوام ببرمت باشگاه باید بدنت آماده باشه گفتم مگه توهم اینطوری رفتی باشگاه گفت آره یکم که مالیدیهو نفساش تغییر کرد صداش مثل ناله بود اووه اووف میکرد یدفه بلند شد سریع رفت سمت دستشویی برگشت گفتم چیزی شد خندید گفت نه مهم نبود فقط قول بده کسی ازاین کار خبردارنشه اون روز گذشت سه روز بعدش بازم مثل قبل تنها شدیم که این دفعه جراتش زیاد شده بود مطمعن بود که کسی نفهمیده این بار به من گفت لباساتو دربیار فقط شرت تنت باشه میخوام بدنسازی یادت بدم الان که تنهاییم بهتره خودشم کامل لخت نشد با شلوارک بود منم زود لخت شدم یکم نرمش کردیم بعد هی بدنشو به بدنم می مالید یا ازپشت بغلم میکرد وقتی کیرشو رای کونم حس میکردم خیلی می ترسیدم کیر احسان خیلی بزرگ بود بعدازپشت که بغلم کرده بود کیرش لایه کونم بود گفت خوشت میاد منم سرخ شده بودم چیزی نگفتم اونم جراتش زیاد شد شرتمو خواست دربیاره که گفتم نه زشته گفت نترس برات خوبه بازم ساکت شدم شرتو درآورد لایه کونمو رونامو حسابی دستمالی میکرد شلوارکشو درآورد انگارشرت نداشت کیرشوکه حس میکردم واقعا بزرگ بودیه تف انداخ به دستش منم از خجالت نمی تونستم نگاکنم چکارمیکنه یهو دیدم کیرش خیس شدشو گزارش لایه پام چشام گردشدگفتم چکارمیکنی گفت میخوام حال کنی گفتم آخه این کارت خوب نیس گف اگه کسی ندونه خوبه هم حال میکنی هم بدنت قوی میشه میبرمت باشگاه یکم عقب جلوکرد حسابی کیف میکرد کیرشوکشید عقب گف برگرد منم از خجالت سرم پایین بود سرخ شده بودم دستمو گرفت گزاشت روکیرش وقتی نگاهم به کیرش افتاد ترسیدم منکه جز دودل خودم ندیده بودم حالا یه کیر درشت جلوم بود منم فقط انگشت زدم بکیرش دید دودلم سیخه گفت ببین خوشت اومده این سیخ شده باید خیلی روت کار کنم تا دودلت هم بزرگ شه بعدشم حسابی همه بدنمو لیس میزد کونمو میمالید باانگشتش سوراخمو میمالید هی اوووف میکرد بعد گف به کمر دراز بکش ازجلو گزارش لاپام عقب جلو میکرد سینه هامو لیس میزد هی به کیرش تف میزد لاپام حسابی خیس بود بعد گفت برگرد به شکم باسوراخم بازی کرد اونقدر تف زده بود باانگشتش میخواست بازش کنه منم مقاومت میکردم که گف شل کن گفتم نه گف پس نمی زارم سگابازی کنی گفتم آخه میترسم بازم چرب زبونی کردو منم دیگه بیخیال شدم خدا خدا میکردم زن عموم یا عموم بیان این بیخیال شه بعد این که حسابی سوراخمو خیس کرد میخواس باانگش بازکنه خیلی تلاش کرد تا اینکه انگشت کوچیشو کمکم فروکرد منم ناله میکردم واقعا داشت سوراخم میسوخت بااینکه خیلی تفمالی کرده بود اما بازم سوزش داشتم فهمید دارم عذاب میکشم بیخیال شد هی کیرشو به سوراخم ولاپام می مالید که گفت پاهاتو جمع کن من اینکاروکردم که لاپایی بزنه یهواحساس کردم شاشیدلاپام که گفتم بهش گفت نه اوهمون ماده ای که باید از سوراخ کونت بریزه داخل کونت تا قوی بشی منم گفتم الان چکار کنم گفت پاشوتابگم بلند شدم منو برد حموم بدنمو شست اون موقع نمی دونستم بعد ارضا سست میشن فک میکردم که چی شد یهو ولم کرد بعد اینکه حسابی منو شست بهم گفت بروسریع لباستو بپوش تا کسی نیومده خودشم بدنشو شست اومد یه دست سگا بازی کردیم مامانش اومد من رفتم یکی دو هفتس نرفتم خونشون از ترسم سراغمو میگرفت منم بهونه درس میاوردم یه روز بعد دوهفته بازم مجلس زنونه برپا بود(شهر ما خیلی مذهبیه اکثرا زن و مرد همه مذهبین بیشتر اوقات زنا تو خونه اینجور مراسم داشتن)مامانم و وزن عمو رفتن به مراسم که احسان اومد دم درمون که بیا کارت دارم هی بهونه آوردم که کلی مشق دارم باید بنویسم گفت خودم کمکت میکنم به زور منو کشوند خونشون تا رسیدم خونه سریع لختم کرد گفت بخواب به شکم تا بیام دیدم یه چیزی دستشه مثل روغن گفتم این چیه گفت اینو میزنم تا اذیت نشی منم در فکر بودم که چی میشه دیدم از لای کونم ریخت رو سوراخمو با انگشتش هم با سوراخم بازی میکرد( ژل لوبریکانت بوده)
یکم ادامه داد کمکم انگشتش و میخواست بکنه تو بازم تنگ بود سوراخم خیلی تلاش کرد فک کنم کل روغنو تموم کرد ازتف هم استفاده میکرد منم خیلی شل نمی کردم که نتونه اما اون ژل حسابی کارشون کرده بود بعد اینکه انگشتش تا یه بند رفت تو یکم نگذاشت بعد کم کم عقب جلو کرد سوزشم کم بود گفت دردت میاد گفتم یکمی بازم ادامه داد بعد کامل کرد توسوراخم باانگشتش ادامه داد تاانگشت دومش میخواست اضافه کنه دردم اومد گفتم نکن توروخدا دردم میگره گفت باید تحمل کنی تا بازشه گفتم نمی خوام مگه زوره بااین حرفم یخورده کوتاه اومد فقط با یه انگشت میکرد بهم گفت که میدونی که خیلی دوست دارم کلی ازاین حرفا گفت بازقولم زد منم شل کردم البته من خیلی دوستش داشتم احسان همیشه برام باارزش بود یه خورده هم بخاطر دوس داشتنش کوتاه اومدم تا دید شل شدم باز شروکرد دو انگشت واقعا برام سخت بود برا اولین بار زیر کسی بودم که خیلی هیکلش درشت بود بعد اینکه دو انگشت جاکرد توسوراخم کیف میکرد بااون یکی دستش کیرمو گرفت برای اولین باراحساس کردم بدنموبرق گرفت خوشم اومد خودشم از حرکت بدنم فهمید خندید گفت ها خوشت میاد منم ساکت بودم که بهم حالت دادکه وایسم داگی بودم که ازپشت میخواست کیرشو بکنه تو، سرکیرشوحسابی بادستش تف مالی کرد گذاش روسوراخمو کمکم فشار میداد که بره تومیخواست سرشوبکنه دیدم سختمه دراز کشیدم گفتم نمیره درد میکنه گف فقط یه خورده تحمل کن دوباره شروع کرد ایندفعه سرش رفت توسوراخم منوگرفت که باز سرکیرش ازکونتم درنیادمنکه یه ای بلند کشیدم فک کردم سوراخم پاره شدچشام پراشک شد ازبس کلفت بود کیرش یه چند لحظه بی حرکت موند سرم گیج میرفت چشام داشت سیاه میشد که احساس کردم نبض کیرش داره تند تند میزنه نفسهاشم تند شد که یهو آبشواومد ریخت تو گفتم شاشیدی توکونم چی بود وای سوختم بکش بیرون یکم گف نترس این همون موادیه که اون دفعه گفتم پیش خودم گفتم خداروشکرالان تموم میکنه خلاص میشم اما نه دیدیم کمکم میکنه تو گفتم تموم نشد گف نه هنوز اون بخاطر اینکه سوراخت خیلی تنگ بود بیشتر تحریکم کرد آبم زود اومد اما الان که بازشده باید خوب استفاده کنم گفتم منکه نمی دونم چی میگی زود باش تموم کن کیرشو آروم آروم میکردتوم هی میگفت دردت اومد بگو اما سرکیرش بقدری بزرگ بود که بخواد حسابی سوراخمو بازکنه منم که دردم کم شده بود اما یکم احساس سوزش داشتم ولی وقتی کیرش با آبی که توکونم ریخته بود سوراخمو حسابی خیس میکرد این برام حال میداد ساکت بودم تا اینکه ازپشت چسبید بغلم کرد گفت دیدی چیزی نیست همش رفته تو گفتم بلند شو کمرم شکست احساس میکردم کیرش تاشکمم کیره همین که کیرش توکونم بود درازکشم کرد شروع کرد عقب جلو کردن منم دیگه داشتم کمکم لذت میبردم کیرشو کشید بیرون گفت بلند شو برگرد دستمو گرفت برد حموم بهم گفت دستاتو بزار رو دیوار تا میتونی به کمتر قوس بده کونت بده عقب منم کردم بازم یه تف انداخت رو سوراخمو یکی به کیرش گذاشت رو سوراخمو میخواست بکنه توش منم هی سعی کردم سوراخمو سفت کنم اما دیگه نمی تونستم اونم فهمید کیرمو گرفت گفت یه حالی بهت بدم که کیف کنی…
داستان زندگیمه شاید باورنکنین امابرام اتفاق افتاده،یه پسرعمو دارم که ازمن ۷یا۸سالی بزرگه احسان اون موقع که من ۱۳سالم بودپسرعمو تنها کسی بود که در فامیل پدریم بامن همیشه اوکی بود (همیشه من یک طرف همبازیهایش بودم هرجا میرفت منم میبرد)به تازگی یه سگاخریده بود که کلی بازی های هیجانی داشت منم بخاطر این همیشه خونشون بودم (خونه ها همسایه دیوار به دیوار بودیم)بعداز ظهر بوداحسان داشت سگا بازی میکرد یه بازی بود شورش درشهر داشت مرحله به مرحله پیش میرفت منم نشسته بودم نگاه میکردم زن عموم اومد گفت بروببین مامانت حاظرشد بریم که احسان گف کجا زن عموم گفت خونه یکی از همسایه ها سفره نذری داره ماهم دعوتیم احسان گفت تاکی اونجایین زن عمو گف شایدتاغروب من رفتم به مامانم گفتم خلاصه اونا رفتن یکمی بعد احسان گف میخوای بازی کنی گفتم آره یه بالش گذاشته بود زیر سینه اش بود درازکش روشکم بود به من گفت مثل من دراز بکش بازی کن منم میرم آب بخورم بیام( منم آزهمون اول یکم تپل بودم این باعث بود اندامم زیاد توچشم باشه)مشغول بازی بودم که دیدم اومد ازپشت یخورده چهار دستوپاپشتم موند که به من بگه چطوری بازی کنم حس میکردم داره یکاری میکنه اما جرات نداشتم برگردم چون احساس بدی داشتم خیلی نفس نفس میزد منم داشتم بازی میکردم دیدم داره کیرشو از روشلوار داره میماله به کونم که مثلاً عمدی نیست که یهو کلا خوابید روم من گفتم دارم له میشم بلند شوگفت صب کن میخوام بازی یادت بدم گفتم سنگینی گفت یخورده فقط تحمل کن تموم میشه هی کیرشو روکونم از روشلوار بالا پایین میکرد منم هم ترسیده بودم هم انگار نمی تونستم چیزی بگم بهم گفت خوشت میاد منم گفتم این کار زشت نیست؟گفت نه برا اینکه بتونی قوی بشی لازم داری منم گفتم یعنی چی قوی بشم اون زمان احسان بدنسازی میرفت گفت میخوام ببرمت باشگاه باید بدنت آماده باشه گفتم مگه توهم اینطوری رفتی باشگاه گفت آره یکم که مالیدیهو نفساش تغییر کرد صداش مثل ناله بود اووه اووف میکرد یدفه بلند شد سریع رفت سمت دستشویی برگشت گفتم چیزی شد خندید گفت نه مهم نبود فقط قول بده کسی ازاین کار خبردارنشه اون روز گذشت سه روز بعدش بازم مثل قبل تنها شدیم که این دفعه جراتش زیاد شده بود مطمعن بود که کسی نفهمیده این بار به من گفت لباساتو دربیار فقط شرت تنت باشه میخوام بدنسازی یادت بدم الان که تنهاییم بهتره خودشم کامل لخت نشد با شلوارک بود منم زود لخت شدم یکم نرمش کردیم بعد هی بدنشو به بدنم می مالید یا ازپشت بغلم میکرد وقتی کیرشو رای کونم حس میکردم خیلی می ترسیدم کیر احسان خیلی بزرگ بود بعدازپشت که بغلم کرده بود کیرش لایه کونم بود گفت خوشت میاد منم سرخ شده بودم چیزی نگفتم اونم جراتش زیاد شد شرتمو خواست دربیاره که گفتم نه زشته گفت نترس برات خوبه بازم ساکت شدم شرتو درآورد لایه کونمو رونامو حسابی دستمالی میکرد شلوارکشو درآورد انگارشرت نداشت کیرشوکه حس میکردم واقعا بزرگ بودیه تف انداخ به دستش منم از خجالت نمی تونستم نگاکنم چکارمیکنه یهو دیدم کیرش خیس شدشو گزارش لایه پام چشام گردشدگفتم چکارمیکنی گفت میخوام حال کنی گفتم آخه این کارت خوب نیس گف اگه کسی ندونه خوبه هم حال میکنی هم بدنت قوی میشه میبرمت باشگاه یکم عقب جلوکرد حسابی کیف میکرد کیرشوکشید عقب گف برگرد منم از خجالت سرم پایین بود سرخ شده بودم دستمو گرفت گزاشت روکیرش وقتی نگاهم به کیرش افتاد ترسیدم منکه جز دودل خودم ندیده بودم حالا یه کیر درشت جلوم بود منم فقط انگشت زدم بکیرش دید دودلم سیخه گفت ببین خوشت اومده این سیخ شده باید خیلی روت کار کنم تا دودلت هم بزرگ شه بعدشم حسابی همه بدنمو لیس میزد کونمو میمالید باانگشتش سوراخمو میمالید هی اوووف میکرد بعد گف به کمر دراز بکش ازجلو گزارش لاپام عقب جلو میکرد سینه هامو لیس میزد هی به کیرش تف میزد لاپام حسابی خیس بود بعد گفت برگرد به شکم باسوراخم بازی کرد اونقدر تف زده بود باانگشتش میخواست بازش کنه منم مقاومت میکردم که گف شل کن گفتم نه گف پس نمی زارم سگابازی کنی گفتم آخه میترسم بازم چرب زبونی کردو منم دیگه بیخیال شدم خدا خدا میکردم زن عموم یا عموم بیان این بیخیال شه بعد این که حسابی سوراخمو خیس کرد میخواس باانگش بازکنه خیلی تلاش کرد تا اینکه انگشت کوچیشو کمکم فروکرد منم ناله میکردم واقعا داشت سوراخم میسوخت بااینکه خیلی تفمالی کرده بود اما بازم سوزش داشتم فهمید دارم عذاب میکشم بیخیال شد هی کیرشو به سوراخم ولاپام می مالید که گفت پاهاتو جمع کن من اینکاروکردم که لاپایی بزنه یهواحساس کردم شاشیدلاپام که گفتم بهش گفت نه اوهمون ماده ای که باید از سوراخ کونت بریزه داخل کونت تا قوی بشی منم گفتم الان چکار کنم گفت پاشوتابگم بلند شدم منو برد حموم بدنمو شست اون موقع نمی دونستم بعد ارضا سست میشن فک میکردم که چی شد یهو ولم کرد بعد اینکه حسابی منو شست بهم گفت بروسریع لباستو بپوش تا کسی نیومده خودشم بدنشو شست اومد یه دست سگا بازی کردیم مامانش اومد من رفتم یکی دو هفتس نرفتم خونشون از ترسم سراغمو میگرفت منم بهونه درس میاوردم یه روز بعد دوهفته بازم مجلس زنونه برپا بود(شهر ما خیلی مذهبیه اکثرا زن و مرد همه مذهبین بیشتر اوقات زنا تو خونه اینجور مراسم داشتن)مامانم و وزن عمو رفتن به مراسم که احسان اومد دم درمون که بیا کارت دارم هی بهونه آوردم که کلی مشق دارم باید بنویسم گفت خودم کمکت میکنم به زور منو کشوند خونشون تا رسیدم خونه سریع لختم کرد گفت بخواب به شکم تا بیام دیدم یه چیزی دستشه مثل روغن گفتم این چیه گفت اینو میزنم تا اذیت نشی منم در فکر بودم که چی میشه دیدم از لای کونم ریخت رو سوراخمو با انگشتش هم با سوراخم بازی میکرد( ژل لوبریکانت بوده)
یکم ادامه داد کمکم انگشتش و میخواست بکنه تو بازم تنگ بود سوراخم خیلی تلاش کرد فک کنم کل روغنو تموم کرد ازتف هم استفاده میکرد منم خیلی شل نمی کردم که نتونه اما اون ژل حسابی کارشون کرده بود بعد اینکه انگشتش تا یه بند رفت تو یکم نگذاشت بعد کم کم عقب جلو کرد سوزشم کم بود گفت دردت میاد گفتم یکمی بازم ادامه داد بعد کامل کرد توسوراخم باانگشتش ادامه داد تاانگشت دومش میخواست اضافه کنه دردم اومد گفتم نکن توروخدا دردم میگره گفت باید تحمل کنی تا بازشه گفتم نمی خوام مگه زوره بااین حرفم یخورده کوتاه اومد فقط با یه انگشت میکرد بهم گفت که میدونی که خیلی دوست دارم کلی ازاین حرفا گفت بازقولم زد منم شل کردم البته من خیلی دوستش داشتم احسان همیشه برام باارزش بود یه خورده هم بخاطر دوس داشتنش کوتاه اومدم تا دید شل شدم باز شروکرد دو انگشت واقعا برام سخت بود برا اولین بار زیر کسی بودم که خیلی هیکلش درشت بود بعد اینکه دو انگشت جاکرد توسوراخم کیف میکرد بااون یکی دستش کیرمو گرفت برای اولین باراحساس کردم بدنموبرق گرفت خوشم اومد خودشم از حرکت بدنم فهمید خندید گفت ها خوشت میاد منم ساکت بودم که بهم حالت دادکه وایسم داگی بودم که ازپشت میخواست کیرشو بکنه تو، سرکیرشوحسابی بادستش تف مالی کرد گذاش روسوراخمو کمکم فشار میداد که بره تومیخواست سرشوبکنه دیدم سختمه دراز کشیدم گفتم نمیره درد میکنه گف فقط یه خورده تحمل کن دوباره شروع کرد ایندفعه سرش رفت توسوراخم منوگرفت که باز سرکیرش ازکونتم درنیادمنکه یه ای بلند کشیدم فک کردم سوراخم پاره شدچشام پراشک شد ازبس کلفت بود کیرش یه چند لحظه بی حرکت موند سرم گیج میرفت چشام داشت سیاه میشد که احساس کردم نبض کیرش داره تند تند میزنه نفسهاشم تند شد که یهو آبشواومد ریخت تو گفتم شاشیدی توکونم چی بود وای سوختم بکش بیرون یکم گف نترس این همون موادیه که اون دفعه گفتم پیش خودم گفتم خداروشکرالان تموم میکنه خلاص میشم اما نه دیدیم کمکم میکنه تو گفتم تموم نشد گف نه هنوز اون بخاطر اینکه سوراخت خیلی تنگ بود بیشتر تحریکم کرد آبم زود اومد اما الان که بازشده باید خوب استفاده کنم گفتم منکه نمی دونم چی میگی زود باش تموم کن کیرشو آروم آروم میکردتوم هی میگفت دردت اومد بگو اما سرکیرش بقدری بزرگ بود که بخواد حسابی سوراخمو بازکنه منم که دردم کم شده بود اما یکم احساس سوزش داشتم ولی وقتی کیرش با آبی که توکونم ریخته بود سوراخمو حسابی خیس میکرد این برام حال میداد ساکت بودم تا اینکه ازپشت چسبید بغلم کرد گفت دیدی چیزی نیست همش رفته تو گفتم بلند شو کمرم شکست احساس میکردم کیرش تاشکمم کیره همین که کیرش توکونم بود درازکشم کرد شروع کرد عقب جلو کردن منم دیگه داشتم کمکم لذت میبردم کیرشو کشید بیرون گفت بلند شو برگرد دستمو گرفت برد حموم بهم گفت دستاتو بزار رو دیوار تا میتونی به کمتر قوس بده کونت بده عقب منم کردم بازم یه تف انداخت رو سوراخمو یکی به کیرش گذاشت رو سوراخمو میخواست بکنه توش منم هی سعی کردم سوراخمو سفت کنم اما دیگه نمی تونستم اونم فهمید کیرمو گرفت گفت یه حالی بهت بدم که کیف کنی…
دوستان ادامه دارد اگه خوشتون اومد لایک کنین تا ادامشو بنویسم
ممنون از اینکه تا اینجا همراهی کردین 😘
نوشته: Mm
6 پاسخ به “پسر عموم گولم زد (۱)”
فداتشم عالی بود، باور من دوبار پیش آبم اومد ، لطفاً ادامه بده
منم دخترم ولی خوشم اومد از سکستون واقعا عالیه نوش جونتون بچه ها ❤️
باور کنید لذت کون دادن خیلی بیشتر از کون کردنه
ریدم تو دهن خودت و معلم ادبیاتت
چقد گزارش گزارش داشتی تو نوشته هات 😂👉
خیلی غلط املایی داری