پسرعمه رو دست کم گرفتم (3)

۲ ماه گذشته و من همچنان کسکش هیربدم.
یکی از روز ها،داشتم با رفقایم درد و دل میکردم که از مشکلاتم با هیربد به آن ها توضیح دادم.اونا گفتن میتونن بیرون خانه او کمین کنن و هر وقت از در خارج شد تعقیبش کند و بگیرن و کتکش بزنن و بیارنش پیش من.اولش فکر احمقانه ای بود چون اگه به پدرش میگفت بیچاره بودیم.اما به این فکر کردم که اگر اونو سر به نیست کنم کسی نمیفهمه و آخر هفته هم قرار بود همه فامیل به روستامونن بروند ولی من و خواهرم زهرا نمی رفتیم.و میدونستم هیربدم نمیره.پس قرار برای آخر هفته شد.من و زهرا تو خانه نشسته بودیم و زهرا هنوز ماجرا رو نمیدونست.یه دیلدو ۳۰ سانتی از قبل گرفته بودم و داده بودم بهش.و همینطور قلاده زنجیری و یک قفس بزرگ
اما توضیح نداده بودم قراره باهاشون چیکار کنیم.
منتظر بودیم که یکی از دوستام زنگ زد گفت گرفتیمش و تا میخورد زدیمش الانم با دست و پای بسته پشت صندوقه.گفتم بیارینش.رفیقام آوردن و انداختنش کف خونه و رفتن.حالا ما بودیم و هیربد خونی با دست و پای بسته جلومون.یه شلوارک سفید تنش کردم.بعد به زهرا هم گفتم که آزادی بابت هر بلایی که سرت آورده انتقام بگیری.زهرا هم کم نذاشت و هفت تا لگد محکم زد تو تخماش.نفسش بند اومده بود و شاشید تو خودش.که تو شلوارک سفیدش رنگ قرمز و قاطی شاشش دیدم.بهش گفتم هیربدی که جرات کرد به خواهر من تجاوز کنه حالا خواجه شده😂و میخندیدیم.هیربد به دست و پای زهرا افتاده بود و مدام دست و پاشو میبوسید و التماس میکرد ببخشتش اما تازه اول کار بود.همونجا کشیدم پایین و ۴۵ دقیقه تلمبه زدم تو سوراخش و ۴ بار آبم اومد.همزمان با این کار هم داشت از اونور جورابای کثیف و پاها و چرک لای انگشت و زیر ناخن های زهرا رو لیس میزد و پاک میکرد.زهرا بهش میگفت که لیاقتش همینجا زیر پاهاشه و دیگه راه فراری نداره.بعدش،جاهامونو عوض کردیم.من کیرمو کردم دهنش و گفتم تو که راجب ساک خوب حرف میزدی حالا ببینم چقدر ساک بلدی.و شروع کرد با تموم وجود ساک زدن.همزمان زهرا دیلدو رو بست و کرد تو کونش.از سوراخش خون میچکید و با تمام وجود عربده میزد منم یدونه خوابوندم تو گوشش و بعد جورابای زهرا رو کردم تو دهنش.۳ ساعت تمام زهرا با دیلدو گاییدش.بعدم قلاده‌شو بستمو انداختم تو قفس.به زهرا گفتم اگه بخای میتونی نگهش داری برای خودت به عنوان برده و حیوون خونگی.چون زهرا بیشتر از من قربونی شده بود و برای غیرتی که روش داشتم حق انتخابو به اون دادم.که گفت آزادش نمیکنم.هیربد که میدونست من عمرا رو حرف زهرا چیزی بگم،دیوونه شد و افتاد به دست و پای زهرا و با گریه و ناله التماس میکرد.اما نگهش داشتیم.بعدش که قرار بود فامیلامون برگردن،بهش نشون دادم که از تمام اتفاقات این چند روز فیلم گرفتیم و اگه ذره ای به بابات چیزی بگی این فیلم پخش میشه و همه میبیننش و گاییده شدنت توسط زهرا و لیسیدن پاهاش و زیرپایی شدنت معلوم میشه.که گفت گوه بخورم چیزی بگم.بعدش هم زانو زد و دست و پای زهرا رو بوسید و به سمت خونه خودشون رفت.همه خونه رو تمیز کردیم.دیلدو و قفس و قلاده رو هم انداختم دور.اما شلوارک حاصل از خون عقیم شدنشو بهش دادم و دستور دادم که اینو نگه میداری و هر روز بو میکنی و بهش سجده میکنی و برای ما فیلم میفرستی.اگه یک روز نفرستی همه فیلمتو میبینن.اینکارو کردم که هر روز ببینه با اذیت کردن خواهر من چه بلایی سرش میاد و من برای خواهرم همه کار میکنم

نوشته: آرش

بازدید 8,147

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

2 پاسخ به “پسرعمه رو دست کم گرفتم (3)”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید