هیجان نیمه شب

تو آشپزخونه بودم و داشتم چیپس و سس درست می‌کردم، ولی گوشم به حرفای پسرا بود. هر از گاهی می‌رفتم کنار میز بیلیارد و بازی‌شونو نگاه می‌کردم. حس می‌کردم دارن بیشتر از همیشه منو دید می‌زنن. چند بار چشمم به نگاهشون افتاد که به کونم یا سینه‌هام زل زده بودن. حس خوبی بود، یه جورایی دلم غنج می‌ رفت، ولی فکر کردم به خاطر نوشیدن زیادیه. خسته شده بودم و تصمیم گرفتم برم بخوابم. یه دور دیگه آبجو بردم و بهشون شب‌بخیر گفتم.

آرش هم دانشگاهی من در دانمارک بود و زندگی مشترکمونو ده سالی بود شروع کرده بودیم و دیگه حسابی جا افتاده بودیم و به قول معروف قاطی فرهنگ و جامعه اونا شده بودیم و دوستهای خوبی هم داشتیم که آخر هفته ها معمولا خونه یکی دور هم جمع می شدیم و کنار باربیکیو، شراب و آبجو می خوردیم و خوش میگذروندیم. اون شب، تولد آرش بود و ما با چهار تا از همکاراش رفته بودیم یه رستوران شیک تو شهر. بعد از شام، آرش دوستاشو دعوت کرد خونه‌مون برای یه دست بیلیارد و چند تا آبجو. پسرا با ذوق قبول کردن ولی دخترا و زنها هر کدوم بهانه ای آوردن و نیومدن. وقتی رسیدیم، من رفتم آشپزخونه مقداری اسنک و چیپس و … سر هم کردم و آبجوها رو بردم براشون. اونا مشغول بازی شدن و من از آشپزخونه صدای خنده‌هاشونو می‌شنیدم. یهو تبلیغ یه دختر جذاب تو تلویزیون پخش شد و بحثشون گرم شد. یکی گفت سینه‌هاش محشره، یکی دیگه از کونش تعریف می کرد.

من و آرش هیچ‌وقت حرف از سکس با کسی دیگه‌ای نزده بودیم. آرش هیچ‌وقت نگفته بود دوست داره منو با یکی دیگه ببینه یا همچین چیزی فانتزی‌شه. نزدیک‌ترین تجربه‌مون به این چیزا چند باری بود که جلوی غریبه‌ها لای پامو باز کرده بودم یا چندبار تو استخر با هم شوخی و شیطنت کرده بودیم. اولین بار چند سال پیش تو یه “بار” بود. آرش از دستشویی برگشت و گفت: «میشه یه کم پاهاتو باز کنی؟» ما روی صندلی‌های بلند کنار بار نشسته بودیم و من شورت نپوشیده بودم. آرش اینو می‌دونست. اول گفتم نه، ولی وقتی دیدم یه کم دمغ شد، دلم نیومد. پاهامو باز کردم و برای اولین بار تو این ده سال، بدن لختمو به یکی غیر از آرش نشون دادم. اول یه مرد، بعد دو تا، بعد هر سه تا مرد روبه‌روم زل زده بودن بهم. آرش حسابی تحریک شد و عجیب‌تر این که منم پر از هیجان شدم، انگار یه حس ممنوعه و جذاب تو وجودم بیدار شده بود به حدی که بعد از برگشتن به خونه، یک سکس خیلی خاص و به یادماندنی رو هر دو تجربه کردیم.

اون شب کله همشون گرم شده بود و داشتن راجع به اندام همکارای زنشون شوخی میکردن و میخندیدن. بعد یهو یکی‌شون، فکر کنم دنیل بود، گفت: «آرش، زنت بدن سکسی ای داره.» بقیه هم تایید کردن و آرش با خنده تشکر کرد. نمی‌دونم چرا، ولی این حرفشون یه تکون به بدنم داد، یه حس عجیب و گرم تو دلم پیچید و حس کردم یه کم خیس شدم. درست جلوی همه، آرش یهو گفت: «ساناز، پسرا همشون فکر می‌کنن تو خیلی سکسی هستی.» خجالت کشیدم، نگاشون کردم و یه تشکر خشک و خالی گفتم. همه زل زده بودن بهم. حس خاصی بهم دست داد ولی یه کم هم معذب شدم. یه دفعه آرش با یه لبخند شیطنت‌آمیز گفت: «عزیزم، بیا لباسهات رو در بیار همه ببینن چقدر سکسی هستی»

انگار یکی با پتک زد تو سرم. صورتم از خجالت داغ شد و باورم نمی‌شد اینو از آرش شنیدم. اومد سمتم، دستشو دور کمرم حلقه کرد و تو چشام نگاه کرد. آروم گفت: «لطفاً عزیزم، واقعاً دلم می‌خواد بدنتو به دوستام نشون بدم.» همه دورم جمع شده بودن و چشماشون برق می‌زد. قلبم تند می‌زد، پر از فکرای جورواجور بودم. این دیگه چه درخواستیه؟ واقعاً می‌خواد جلوی دوستاش لخت شم؟ اگه شروع کنم و وسطش بگه شوخی بود چی؟ این واقعیه؟ حس شراب دیگه از سرم پریده بود، پس می‌دونستم درست شنیدم. بعد فکرام عوض شد: اینا واقعاً از بدن من خوششون میاد؟ من سی و پنج سالمه، سینه‌هام کوچیکن و یه کم افتادن. اگه از بدنم خوششون نیاد چی؟ فکر می‌کنن هرزه‌م؟ آرش فکر می‌کنه هرزه‌م؟
به آرش نگاه کردم و آروم گفتم: «واقعاً این چیزیه که می‌خوای؟ می‌ذاری دستم بهم بزنن؟ اگه این کارو کنم، چه فکری درباره من می کنی؟» گفت: «دست زدن نه، مگر اینکه خودت بخوای. فقط این کارو برام بکن. هیچ فکر بدی هم درباره ات نمی کنم» بغلم کرد و یه کم از خودش دورم کرد. به پسرا نگاه کردم، همه با چشمایی پر از هوس زل زده بودن بهم. شلوارشون برآمده بود و معلوم بود چقدر دلشون می‌خواد بدنمو ببینن. قلبم داشت از سینه‌م می‌زد بیرون، ولی یه حس عجیب و هیجان‌انگیز تو وجودم بیدار شده بود. آروم دامنم کوتاه مو گرفتم و کشیدم پایین، گذاشتم بیفته زمین. چون قرار نبود نمایشی بدم، فقط یه شورت ساده تنم بود. وقتی دامنم افتاد، آرش گفت: «عزیزم، یه دور بزن.» چرخیدم و پسرا با ذوق گفتن: «آره آرش، کون زنت محشره!» قلبم تندتر زد، ولی حس خوبی بود. آرش گفت: «خب عزیزم، حالا بلوزتو در بیار.» دکمه‌های بلوزمو باز کردم و داشتم درش می‌آوردم که یکی از پسرا، فکر کنم جف، اومد و کامل درش آورد. دستش به شونم خورد و یه لرزش خفیف تو بدنم دوید.

حالا فقط با سوتین و شورت جلوی پنج تا مرد وایستاده بودم، بدنم از هیجان داغ شده بود. آرش گفت: «بچرخ، بذار پسرا بیشتر ببیننت.» چرخیدم و حس کردم انگار تو یه صحنه‌ی تئاتر ممنوعه‌ام. کم‌کم داشتم راحت می‌شدم، از نگاهای پر هوسشون لذت می‌بردم. پسرا مودب بودن، ولی هیجانشونو نمی‌تونستن پنهون کنن. گفتن: «آرش، زنت خیلی جذابه»، «کونش حرف نداره»، «سینه‌های کوچیکش فوق‌العاده‌ست»، «شکمش صاف و سکسیه.» از تعریفاشون غرق لذت شدم و فهمیدم عاشق اینم که بدنمو به مردای دیگه نشون بدم. درست وسط این حس و حال، یکی گفت: «آرش، بگو سوتینشو دربیاره.» یه لحظه جا خودم. یعنی میخوان کامل لخت شم؟ آرش با لبخند گفت: «شنیدی عزیزم؟» خواستم چیزی بگم، ولی حس کردم یکی سوتینمو باز کرد. غریزی دستامو جلوی سینه‌هام گرفتم که نیفته، ولی بعد آروم دستامو پایین آوردم و گذاشتم سوتینم بیفته زمین.

حالا فقط با یه شورت جلوی این همه مرد بودم، بدنم از خجالت و هیجان میلرزید. چشمامو بستم و همون‌جا وایستادم. پسرا دیوونه شده بودن: «وای، سینه‌هاش محشره»، «نوک سینه هاش چه عالیه»، «آرش، تو خیلی خوش‌شانسی که باهاشون بازی می‌کنی.» از حرفاشون لذت می‌بردم و کم‌کم آروم شدم. یکی گفت: «لعنتی، کاش دوست دختر منم سینه‌هایی مثل این داشت.» چشمامو باز کردم، چون می‌خواستم ببینم کیه. این حرف حسابی تحریکم کرد. دنیل، یکی از جوونا، گفت: «ببینید نوک سینه‌هاش چقدر سفته.» تازه فهمیدم بدنم وا داده و حسابی تحریک شدم. نمی‌دونم چقدر اونجا بودم، ولی یهو دیدم دارم دور خودم می‌چرخم تا همه سینه‌هامو خوب ببینن. جف گفت: «ببینید، شورتش خیسه، این داره به اندازه‌ی ما حال می‌کنه.» به آرش نگاه کردم، امیدوار بودم عصبانی نشه. اونم با یه لبخند مغرور بهم نگاه کرد و پرسید: «لذت می‌بری عزیزم؟» آروم گفتم: «آره.» گفت: «خب، حالا شورتو در بیار و بهترین قسمت تو بهشون نشون بده.»

این بار بدون فکر شورتو کشیدم پایین. حالا کاملاً لخت بودم، جلوی پنج تا مرد که با چشماشون منو می‌خوردن. آزادانه چرخیدم و به حرفای پرهوسشون گوش دادم: «کونش بی‌نقصه»، «بدنش انگار مجسمه‌ست»، «سینه‌هاش دیوونم می‌کنه.» غرق لذت بودم، انگار تو یه دنیای دیگه بودم. آرش دستمو گرفت و منو برد سمت میز بیلیارد. بقیه هم دنبالمون اومدن، چشماشون ازم برداشته نمی‌شد. توپای بیلیارد رو جمع کردن و آرش کمکم کرد برم روی میز. وقتی دراز کشیدم، پاهامو کامل باز کرد. پسرا دورم جمع شدن و به کس خیسم زل زده بودن. به خودم گفتم: «وای، اصلاً فکرشم نمی‌کردم شب این‌جوری بشه.»

به مردای دورم نگاه کردم، چشماشون یا به سینه‌هام بود یا به بدن خیسم. گفتن: «آرش، زنت محشره»، «بهترین بدنیه که دیدم»، «حتماً باهاش حال کردن دیوونه‌کننده‌ست»، «دلم می‌خواد سینه‌هاشو لمس کنم»، «من فقط می‌خوام اون لبای خوشگلتو بمالم.» غرق این حرفا بودم که حس کردم دست آرش روی بدنم اومد، لبامو مالید و همه حسابی هیجان‌زده شدن. بعد لبامو باز کرد تا پسرا بهتر ببینن. همه دیوونه شدن و شروع کردن به گفتن: «می‌تونیم باهاش بازی کنیم؟»، «می‌تونم بمالمش؟»، «می‌تونم سینه‌هاشو بخورم؟»، «می‌تونم بدنشو لیس بزنم؟»
دراز کشیده بودم و به حرفاشون گوش می‌دادم. فکر می‌کردم آرش نمی‌ذاره بهم دست بزنن. بعد تو گوشم زمزمه کرد: «عزیزم، دوست داری بهت دست بزنن؟» گفتم: «آرش، مطمئنی؟» گفت: «فقط اگه خودت بخوای.» گفتم: «باشه، بذار فکر کنم.» آرش گفت: «باشه پسرا، یه آبجو بخوریم و بهش وقت بدیم.» بعد به من گفت: «عزیزم، همون‌جا دراز بکش تا پسرا نگات کنن.»

پاهام باز، چشمام بسته، پر از فکرای جورواجور. واقعاً آرش می‌ذاره بهم دست بزنن؟ اگه بگم آره، نظرش درباره‌م عوض می‌شه؟ دست زدن یعنی چی؟ باید جلوی آرش اونا رو لمس کنم؟ مطمئنم نمی‌ذاره کیرشونو توم بکنن! زیادی پیش رفتم؟ غرق فکر بودم که صداشونو شنیدم: «آرش، تو خیلی خوش‌شانسی که همچین زنی داری»، «بدنش دیوونه‌کننده‌ست»، «دلم می‌خواد سینه های سفتشو بمالم.» هر چی بیشتر حرف می‌زدن، من خیس‌تر می‌شدم. به خودم گفتم شاید یه کم دست زدن بد نباشه. مایکل، که از زنش بدم می‌اومد (چون خیلی چسه می اومد)، گفت: «کاش زنم نصف زنت خوشگل بود.» این حرف مثل جرقه بود. دلم می‌خواست با زنش حرف بزنم و بدونه شوهرش تو کف منه.

آرش رو صدا کردم و گفتم: «آرش، این چیزیه که می‌خوای؟ اگه این همه مرد بهم دست بزنن، بازم دوستم داری؟» گفت: «همیشه دوستت دارم. اگه نمی‌خوای، نکن.» گفتم: «فقط می‌خوام تو رو خوشحال کنم.» گفتم: «باشه، ولی وقتی گفتم بسه، همه باید تموم کنن، فهمیدی؟» گفت: «آره.» بعد به بقیه گفت بیان. چشمامو باز کردم و شوکه شدم. پنج تا مرد لخت، از جمله آرش، دورم وایستاده بودن. وقتی چشمام بسته بود، همه لخت شده بودن. دیگه تا جایی پیش رفته بودیم که نمیشد عقب کشید.

روی آرنجام بلند شدم و به پنج تا مرد لخت با کیرای سفت نگاه کردم. از وقتی ازدواج کرده بودم فقط کیر آرش رو دیده بودم. حالا دورم پر از کیرای آماده بود. دنیل، یه کیر گنده و بدون ختنه داشت که تا حالا ندیده بودم. یکی دیگه، مارتین، کیرش از آرش کوچیک‌تر بود. دوباره دراز کشیدم، حسابی از این که این همه مرد رو تحریک کردم به وجد اومده بودم. آرش گفت: «یادتون باشه، گفتم اول آروم دوست داره.» یهو حس کردم دستای زیادی رومه. دو تا دست روی هر پام، آروم بالا و پایین می‌کردن، دو تا دست روی هر سینه‌م، نوک سینه هامو می‌مالیدن، و یه انگشت کس خیسمو نوازش می‌کرد. حسابی تحریک شده بودم، آرامش‌بخش و هیجان‌انگیز بود. یه انگشت تو بدنم فرو رفت، اول خواستم بگم زیاده‌رویه، ولی انقدر خوب بود که ساکت موندم. فکر کردم این انگشت آرشه. بعد حس کردم دوتا لب روی نوکای سینه‌م نشستن و دستاشون سینه‌هامو فشار می‌دادن. وای، این بهشت بود!

یهو آرش تو گوشم زمزمه کرد: «لذت می‌بری؟» انگشتا هنوز تو بدنم بودن، کلیتورسمو می‌مالیدن و دوباره تو می‌رفتن. این انگشتای آرش نبودن که انقدر حال می‌دادن. یاد حرف آرش افتادم: «بهشون گفتم اول آروم دوست داره.» فهمیدم اینو از قبل برنامه‌ریزی کرده بود. اگه پسرا انقدر ماهر با بدنم بازی نمی‌کردن، عصبانی می‌شدم. به خودم گفتم حالا که آرش دوست داره دوستاش منو لمس کنن، منم یه نمایش حسابی بهشون می‌دم. فکر می‌کردم فقط بذارم با سینه‌هام و بدنم بازی کنن و من با کیر مایکل ور برم، چون از زنش بدم می‌اومد. دلم می‌خواست وقتی باهاش حرف می‌زنم، بدونه کیر شوهرشو گرفتم دستم.

انگشتای تو بدنم عوض شدن، یه جفت انگشت کلفت‌تر و بلندتر اومد. وقتی عقب و جلو می‌رفتن، یه دست دیگه کلیتورسمو می‌مالید. اینا کارشونو بلد بودن. بدنمو به سمت انگشتاشون فشار می‌دادم، دلم می‌خواست ارگاسم شم. درست وقتی فکر کردم بدنم داره بهم خیانت می‌کنه، آرش که نمی‌دونستم از اتاق رفته، برگشت و گفت: «هی پسرا، ببینید چی آوردم.» نگاه کردم، دیدم با دو تا دیلدوی من اومده. صورتم از خجالت سرخ شد. این مرد اصلاً خجالت نمی‌کشه؟ حالا همه می‌فهمن من اسباب‌بازی جنسی دارم. باید می‌گفتم بسه، ولی پسرا دیوونه شدن و گفتن: «عالیه آرش، بذار ببینیم چی‌کار می‌کنی.»

آرش دو تا از اسباب‌بازیای مورد علاقه‌مو آورده بود: یه کیر سیلیکونی که حس واقعی داشت و هم‌اندازه‌ی کیر آرش بود، و یه ویبراتور کوچیک برای کلیتورسم. با هیجان پسرا، فکر کردم آرش قراره با اینا با بدنم بازی کنه. وسط میز بیلیارد دراز کشیده بودم. مارتین گفت: «بکشیدش لبه‌ی میز.» خودم کشیدم، ولی ریل میز نمی‌ذاشت. یکیشون یه کوسن از حیاط آورد و چهار تا پسر منو بلند کردن تا کوسنو زیرم بذاره. یکی دیگه دو تا چهارپایه برای پاهام آورد و من کامل لبه‌ی میز بودم.

آرش بین پاهام زانو زد، ویبراتورو گرفت و روی لبها خیس کسم بالا و پایین کرد. بعد ویبراتورو داد به دنیل و گفت کلیتورسمو بماله. دنیل عالی بود و خجالتم سریع تبدیل به هیجان شد. آرش با دیلدو لبای کسمو باز کرد و آروم تو بدنم عقب و جلو کرد. پسرا دیوونه شدن: «وای، این خیلی هاته»، «بدنش بی‌نقصه»، «ببین چقدر خیسه»، «کاش کیر خودم بود.» غرق لذت بودم، دنیل و آرش بدنمو به اوج می‌رسوندن و حرفای بقیه دیوونم می‌کرد. آرش دیلدو رو تا ته فرو می‌کرد و آروم می‌کشید بیرون، بعد با دیلدو لبای کسمو می‌مالید. دنیل کلیتورسمو می‌مالید و من نزدیک ارگاسم بودم. دستا دوباره روی سینه‌هام برگشتن، لباشون نوکامو می‌خوردن. خدایا، این محشر بود.

حالم عالی بود، بدنم، سینه‌هام، نوک سینه‌هام، همه‌چیز همزمان تحریک می‌شد. به خودم گفتم این محشره، شوهرم داره منو به دوستاش نشون می‌ده و منم دارم خودمو به چهار تا مرد دیگه نشون می‌دم. انگار تو یه سالن ماساژ بودم با پنج تا ماساژور که حساس‌ترین نقاط بدنمو نوازش می‌کردن. داشتم از لحظه لذت می‌بردم که پسرا جاشونو عوض کردن. دنیل روی سینه‌ی چپم، جف ویبراتورو گرفت، آرش هنوز دیلدو رو تو بدنم عقب و جلو می‌کرد و مارتین نوک سینه‌ی راستمو می‌خورد. حالا فرصت من بود. به دنیل و مارتین نگاه کردم، دنیل کیر گنده‌ی بدون ختنه داشت و مارتین کیرش کوچیک بود. تصمیم گرفتم با کیر دنیل بازی کنم، ولی فکر کردم اگه فقط مال دنیل رو بگیرم و مارتین رو ول کنم، ممکنه ناراحت شه. به هر حال، دستمو دراز کردم و کیر هر دوتاشونو گرفتم. وقتی شروع کردم آروم مالیدن، همه دیوونه شدن. ده دوازده سال بود کیر مرد دیگه‌ای رو لمس نکرده بودم، حالا تو هر دستم یکی بود. یکی گفت: «آرش، ببین زنت چطور کیرا رو می‌گیره.» دنیل و مارتین ناله می‌کردن و سینه‌هامو می‌خوردن و من کیرشونو فشار می‌دادم.

غرق لذت بودم که حس کردم کیر مارتین تو دستم می‌تپه. وای، دارم یه مرد غریبه رو ارضا می‌کنم! مارتین بلند شد و همه‌ی آبشو روی سینه‌ی راستم ریخت. کیرش کوچیک بود، ولی آبش زیاد بود، سینه‌م و نصف شکممو پوشوند. پسرا دیوونه شدن. مایکل اومد و آب مارتین رو روی سینه‌م مالید، نوک سینه‌مو فشار داد و لیسید. عجیب بود، ولی این منو به ارگاسم نزدیک‌تر کرد. بعد کیر دنیل تو دست چپم شروع به تپیدن کرد. فکر کردم تو یه شب دو تا مرد رو ارضا کردم. دنیل بلند شد و آبشو روی سینه‌ی راستم ریخت، گرم و زیاد. پسرا دوباره دیوونه شدن. به خودم گفتم وقتی زن دنیل رو ببینم، فقط به این فکر می‌کنم که شوهرش روی سینه‌م ارضا شد.

غرق این فکرا بودم که حس کردم آرش داره آب دو تا مرد رو روی سینه‌هام می‌ماله. تازه فهمیدم کی بدنمو لیسیده بود: آرش. سرش بین پاهام بود و لبهای کسمو تمیز می‌کرد. بعد حس کردم یکی بین پاهامه. مایکل بود با کیر گنده‌ش. وقتی وایستاد، همه ساکت شدن، منتظر بودن ببینن بدن کوچیکم می‌تونه این کیرو جا بده یا نه. مایکل با سر گنده‌ش لباشو باز کرد، یه کم فشار آورد. فکر کردم جا نمی‌شه. مایکل کلیتورسمو مالید و با کیرش فشار داد. حس خوبی داشت، به زن عوضیش فکر کردم که اگه اون می‌تونه اینو تحمل کنه، منم می‌تونم. کم‌کم سرش جا باز کرد و راحت رفت تو. تا بیضه‌هاش به کونم خورد. پسرا از هیجان داد زدن. مایکل آروم عقب و جلو می‌کرد، می‌دونست اگه تند بره اذیت می‌شم. هر رگ کیرشو حس می‌کردم، چون لبهای کسم دورش حسابی کشیده شده بودن. چشمامو باز کردم و دیدم آرش داره تماشا می‌کنه، انگار مغرور بود. این که آرش داشت کیر یه مرد دیگه رو تو بدنم می‌دید، باعث شد ارضا شم. بدنم لرزید و آبم دور کیرش پاشید. مایکل حتی وقتی همه آبش رو عمیق تو بدنم خالی کرد، ریتمش عوض نشد. چون کیرش به سختی جا شده بود، آبش راه خروج نداشت و فشار عجیبی حس کردم. دوباره روی کیرش ارضا شدم. وقتی کیرشو کشید بیرون، آبش مثل رودخونه از بدنم بیرون می‌ریخت.

مارتین اومد بین پاهام. فکر کردم بعد از کیر مایکل، کیر کوچیکشو حس نمی‌کنم. اشتباه می‌کردم. مارتین کیرشو یه کم تو کسم فرو کرد، با دستاش نگهش داشت و کناره های کسم رو مالید. بعد کشید بیرون و محکم به کلیتورسم فشار داد. این کارو ادامه داد و همزمان ارضا شدیم. من همه‌جاشو خیس کردم و اون اندک آبی که تو بدنش مونده بود رو روی بدنم پاشید. بعد دنیل اومد، کیرش مثل سنگ سفت بود. مثل دیوونه‌ها تلمبه زد، بدنم نیاز به این تلمبه‌های محکم داشت. من ارضا شدم و اونم یه بار دیگه تو بدن خستم خودشو خالی کرد.

حالا جف اومد، روی سینه‌م نشست و گفت: «اینو برام بخور.» کیرشو تو دهنم گرفتم، مزه‌ی آب خودش، مایکل و خودمو روش حس کردم. مثل یه حرفه‌ای براش ساک زدم و خوردم، بیضه‌هاشو تو دهنم کردم، سر کیرشو عمیق بردم تو. پسرا دیوونه شدن: «آرش، زنت چقدر خوب ساک میزنه»، «کاش دوست دختر منم این‌جوری بود.» جف محکم تو دهنم ارضا شد و همه‌ی آبشو قورت دادم.

له و خسته روی کوسن بودم، پر از آب. پسرا رفتن تمیز کردن و لباس پوشیدن. همه اومدن بوسم کردن و تشکر کردن. آرش دوستاشو بدرقه کرد و من همون‌جا دراز کشیده بودم. یادم اومد آرش هنوز ارضا نشده. گفتم: «آرش، اینو از قبل برنامه‌ریزی کرده بودی؟» گفت: «نه، فقط وقتی امشب گفتن چقدر جذابی، به ذهنم رسید.» گفتم: «پس اون حرف که گفتی بهشون گفتی اول آروم دوست دارم چی بود؟» گفت چند روز پیش که درباره‌ی زنهامون حرف میزدیم صحبتش پیش اومده بود. گفتم: «حالا می‌خوای منو بکنی؟» منو خم کرد روی میز بیلیارد، لپای کونمو باز کرد و با آب بقیه سوراخ کونمو لیز کرد. گفتم: «داری چی‌کار می‌کنی؟» گفت: «فکر کردی تو تولدم می‌رم تو اون سوراخ استفاده‌شده؟» کیرشو آروم تو کونم کرد، حس عجیبی بود، ولی پر از اولین‌ها بود. اون شب آرش دو بار تو کونم ارضا شد و از خستگی غش کرد.

صبح دیر بیدار شدم، بدنم چسبناک و دردناک بود. جلوی آینه زدم زیر گریه. چی‌کار کردم؟ فکرای زیادی به سرم هجوم آورد: «واقعاً گذاشتم این همه مرد منو بکنن؟»، «آرش گذاشت تو بدنم ارضا بشن؟»، «فکر می‌کنن هرزه‌م؟» رفتم آشپزخونه، آرش قهوه درست کرده بود. بغلم کرد و گفت: «چی شده عزیزم؟» همه‌ی حس گناه و شرم رو براش گفتم. گفت: «دیشب خوشت اومد؟» گفتم: «آره.» گفت: «کسی اذیتت کرد؟» گفتم: «نه.» گفت: «خوشحالم که لذت بردی. پسرا زنگ زدن و گفتن بهترین سکس عمرشون بود.» گفت: «خیلی دوستت دارم، تو مثل یه ماشین اسپرت محشری. دلم می‌خواست نشونت بدم. دوست دارم دوباره این کارو کنیم.» چطور می‌تونستم بگم نه؟ از اون موقع چند بار دیگه هم این کارو کردیم، هر بار با آدمای جدید. وقتی دوستاش میان، همون‌جوری باهام رفتار می‌کنن، فقط یه لبخند کوچیک رو صورتشونه وقتی سر میز بیلیاردن. وقتی

زناشون میان، یه کم حس برتری می‌کنم. زن عوضی مایکل که میاد خونمون، همیشه می‌ذارم روی همون کوسن بشینه، فقط امیدوارم یه روز برش نگردونه!

این داستان ترجمه شده از یک خاطره خارجی است دوستان (با اندکی تخلص و تغییرات). کامنت گذاران همیشه شاکی هم آرام باشید و از مسیر لذت ببرید. 😎

نوشته: سالواتوره

بازدید 13,871

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

2 پاسخ به “هیجان نیمه شب”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید