خلاصه که چند ماه اول همه چی خوب بود تا دیدم رها خانم داره خودشو نشون میده و خیلی پولکیه و مدام سراغ پول میکرد و سر همین چیزا بود که منو بلاک کرد به بهونه اینکه داداشش گوشیشو گرفته و ازین حرفا. منم انقد دوسش داشتم ک باورم شده بود داره راست میگه ولی غافل ازینکه همش بخاطر وضعیت مالی منه. بگذریم که بالاخره ساز جدایی کوک کرد و ما از هم جدا شدیم اوایل حالم زیاد خوب نبود ولی وقتی که بهش فکر کردم دیدم این پوله آدماس ک وابستگی میاره نه ظاهر و علاقه و یا هر چیز دیگه ای. تو مدت جداییمون من تو یه شرکت مشغول بکار شدم و بعد از ظهرام میرفتم تو یه فروشگاه کار میکردم. کار شرکت چون درصدی بود خیلی زود تونستم با بازاریابی حقوق خوبی بگیرم و تقریبا دیگه همه کسبه شهر میشناختنم تو همین اوضاع و احوال بود که سر و کله رها پیدا شد و دوباره اومد (توی اینستا آمار گرفته بود) منم فقط تو فکر انتقام بودم واس همین خودمو زدم به اون راه ک بعد رفتنت من داغون شدم و هنوزم دوست دارم و… بهم گفت که 3 ماه وقت داری بیای خواستگاریم. یادم رفت بگم که رها ی بار ازدواج کرده بود ولی این چیزا واس من مهم نبود چون واقعا عاشقش بودم. توی ماه اول تونستم باش قرار خونه خالی بزارم و افتادم راه رفتم ب سمت اراک. قبل رفتنمم یه دونه قرص kingdol خوردم و رفتم. توی راه فقط به فکر انتقام بودم تا رسیدم اراک و اونجام به سمت خونشون رفتم. خانواده رو بخاطر امتحان پیچونده بود. خلاصه اومد بغلم کرد و روبوسی و رفتیم نشستیم رو مبل. اولش همش به مرور خاطرات گذشت و کم کم رفتم سمت صورتش و لباشو بوسیدم. یه تیشرت و دامن کوتاه پوشیده بود همزمان با لب گرفتن دستمو بردم سمت پاهاش و تونستم کصشو لمس کنم ی کم ک مالیدم رها دیگه شل شد و بلندش کردم رفتیم سمت اتاقش. دراز کشید رو تخت و منم از لباش شرو کردم به خوردن و زبونمو توی دهنش میبردم کم کم اومدم سمت گردنشو شرو کردم به کشیدن زبونم روی گردن و گوشش تا میتونستم خوردمشون انقد با حوصله این کارو میکردم که رها فقط جیغای آروم میکشید بعد از گردنش اومدم و شرو کردم به خوردن سینه هاش. یکی یکی و خیلی اروم اونارو میخوردم با دستم کصشو میمیالیدم و شرو کردم رهارو لخت کردن تا با زبون از سینه هاش رسیدم به شکم و بعدم کصش. پاهاشو باز کردم و زبونمو شرو کردم بالا پایین کردن روی اون. رها چشماشو بسته و بود و لذت میبرد منم انگشتمو کرده بودم توی کصش و با زبون چوچولشو میخورم تا ارضا شد. تا رها ی کم اروم شه منم لخت شدم یه بالشت گذاشتم زیر شکمش اروم سر کیرمو کردم داخل. قرصم دیگه کامل عمل کرده بود و منم که عجله ای نداشتم(حتما ازین قرص استفاده کنید) اروم تو کصش تلمبه میزدم و اون فقط لذت میبرد منم ازینکه تونستم عقده این چن وقتو خالی کنم شاد بودم. پوزیشنو عوض کردیم و داگی استایل وایساد و از پشت کردم توی کصش دیگ شدت تلمبه هارو تند تر کردم و رها فقط آه میکشید کمرشو گرفتم بودم با نفرت تلنبه میزدم انقد محکم میزدم که رها میگف تمومش کن حالم داره بد میشه و منم کشیدم بیرون و با یکم جق همه آبمو رو کمرش خالی کردم.یکم دراز کشیدیم بغل هم و تا بلند شدم و با خوشحالی ازونجا درومدم و بعدش دیگه جوابشو ندادم. این داستان واقعی بود امیدوارم شاد باشید.
نوشته: رگنار
8 پاسخ به “هوس عشق”
داستانت که هیچ ارزشی نداشتفقط نکته مثبتش این بود که اون قرصه رو فهمیدیم
کس خواهرو مادرت دخترای شهر ما به ننه کیر دزدی مث تو راه نمیدن
پشمام . مام باورمون شد ک دختر تو رو تیغ نزده توام از روی نشستی این خزعبلاتو بهم ببافی
نه فقط بگو میخواستی با بلغور این کصتان چی رو ثابت کنی!؟اینکه تیزی و زرنگی؟خخحولی نه! جای تیغاش هنوز خون میاد!بگیر این چسب زخمارو به قول خودت شرو کن شرو کن به چسپاندن.
انتقامت درست نبود کاش توهم فقط محلش نمیزاشتی و بلاکش میکردی
داستانت که خیلی بد بود ، ولی کامنت دادم یک موضوعی رو یادآوری کنم لطفا برو یک کتاب سال اول دبستان تهیه کن و ۱۰۰۰ دفعه از حرف ( ع ) رونویسی کن تا یاد بگیری کجا و چه وقت ازش استفاده کنی، اون کلمه که نوشتی ( شروع ) هستش نه ( شرو )
هیچ چیززبرا از دست دادن نداری خاک بر سرت کنم دیسه ششم
به نظرم واقعی بود. دختر زرنگو باید جر داد