نیاز همسرم به سکس (۱)

این نوشته بخش اول از ترجمه یک داستان خارجی ۵۰۰ صفحه ای است. اسامی شخصیتها و مکانها تغییر داده شده و برخی از اتفاقات و شخصیتهای فرعی داستان حذف شده اند. فقط در صورت استقبال خوانندگان در چند فصل ترجمه خواهد شد.

اون رو پنجشنبه من و همسرم نازنین به جشن نامزدی همکارم دعوت شده بودیم. در واقع یه پارتی با رقص و موزیک توی یه باغ زیبا بود که خیلی هم خوش گذشت. شهری که همکارم اونجا زندگی می کرد و مراسم نامزدی هم همونجا برگزار می شد سه ساعتی با تهران فاصله داشت. به جز ما شهره همکارم هم دعوت بود که قرار بود با شوهرش بهرام بیاد. رابطه من و شهره در شرکت همیشه خوب بود و نازنین همسرم رو هم می شناخت. هر دو ما، از مهندسین با سابقه و از سهامداران اصلی یک شرکت خصوصی با بیش از ۱۰۰ نفر پرسنل بودیم. در محل کار همیشه براش احترام قائل بودم و با وجود اینکه معمولاً در شرکت با همه بگو بخند داشت و لباس های راحت می پوشید هیچوقت فکر اینکه لمسش کنم از ذهنم هم نگذشته بود. چون با شهره خیلی خودمانی بودم قرار شد بجای دو تا ماشین چهار نفری با شاسی بلند جدید من که ۱۰ روز پیش خریده بودمش بریم. دو تا بچه هامون رو پیش پدر و مادر خودم گذاشته بودیم. من و همسرم هر دو تک فرزند هستیم و هم خانواده خودم و هم پدر و مادر نازنین که ساکن تهران هستند از اینکه هر چند وقت یکبار پذیرای نوه ها شون باشند استقبال می کنند. وضع مالی خانواده خودم و خانواده نازنین خوب بود. در همون شروع کارم پدرم مبلغ قابل توجهی بابت خرید سهام شرکت دوستش پرداخت کرده بود تا از نظر درآمد و کار دغدغه ای نداشته باشم. شهره و بهرام هنوز بچه دار نشده بودند و این موضوع باعث می شد که احساس کنم شهره گه گاهی به من حسادت می کنه. روز آفتابی زیبایی بود. هوا گرم و اواسط تابستان بود. ماشین جدید خصوصاٌ صندلی عقبش که شهره و همسرش اونجا نشسته بودن خیلی جادار و راحت بود و تقریباْ اولین مسیر طولانی بود با این ماشین می رفتم. این اولین بار بود که همسر شهره را می دیدم. مرد خوش هیکلی بود و به نظر ورزشکار می رسید. شهره می گفت که شوهرش توی کار واردات و صادرات هست و هر ماه چند روزی باید در دفتر ترکیه شرکتشون باشه. به تازگی هم اونجا یک ویلا خریده بودند. دخترها از من و بهرام اجازه گرفته بودن که در این روز آفتابی و گرم لباس راحت بپوشند. شهره یک پیراهن سبک تابستانی که دامنش تا روی زانو بود و نازنین دامن و شومیز پوشیده بود. موهای زیبا و بلند نازنین که به رنگ شرابی بود روی دوشش ریخته بود و در مسیر رفت که کنارم نشسته بود هر از گاهی نگاهش می کردم و از اینکه همسری به این زیبایی دارم لذت می بردم. بعد از ظهر به محل جشن رسیدیم. اونجا زیر درختان باغ میز های پذیرایی آماده شده بود. دی جی از بعد از ظهر تا دیر وقت شب در حال پخش موزیک هایی بود که ناخودآگاه آدم رو به سمت میدون وسط باغ که برای رقص مهمانها تدارک دیده شده بود می کشید. نازنین و شهره خیلی رقصیدند. من و بهرام هم تا حد ممکن اونها رو همراهی کردیم. چندین نوع نوشیدنی الکلی به ما تعارف شد که من با توجه به اینکه قصد داشتم شب رانندگی کنم تا برگردیم تهران لب نزدم. اما شهره به نازنین چندین بار تعارف کرد و اون هم هر دفعه بعد از اینکه با نگاه اجازه من رو می گرفت می نوشید. به این ترتیب، موقعی که مراسم در حال تمام شدن بود و ما بعد از خداحافظی به سمت ماشین می رفتیم، هر سه تا مسافرم حسابی مست بودند و با سرخوشی، با هر شوخی کوچکی قهقهه میزدند. نازنین به زحمت روی پاهاش راه می رفت و موقعی که من ماشین رو از پارک درآوردم و رفتم که سوارشون کنم یه دفعه شهره، نازنین رو که تلو تلو می خورد رو در صندلی عقب پیش شوهرش سوار کرد و بعد در جلو رو باز کرد و کنار من نشست.
من از این حرکت شهره یکه خوردم. دوست داشتم نازنین کنار خودم بشینه. اما چون به نظر می رسید که شهره کمتر از بهرام و نازنین مسته و بهتر میتونه بیدار بمونه و سه ساعت رانندگی در پیش داشتم به نظرم رسید همراه بهتری برای رانندگی در این شب تاریک هست.
با اون حال و روز نازنین انتظار داشتم به محض نشستن توی ماشین رو صندلی خوابش ببره. در یک ساعت اول سفر برگشت، گه گاه شهره با من صحبت می کرد. کم کم احساس کردم در حین صحبت به من نزدیک تر میشه و شونه اش رو به من میماله. وارد اتوبان شدیم و سرعتمون هم بیشتر شد در حالی که با سرعت در حال حرکت بودیم شهره یک دست رو روی شونه ام گذاشت و شروع به ماساژ دادنم کرد. آهسته و زمزمه وار از اینکه با وجود خستگی زحمت رسوندن اونها با من بود تشکر می کرد. بعد دست دیگرش رو احساس کردم که از بازوی راست تا روی پاهام رو نوازش کرد. من این رو به حساب مستی شهره گذاشتم و سعی کردم خودم رو بی تفاوت نشون بدم.
کمی نگران بودم شوهرش متوجه این رفتار غیر معمول شهره بشه و فکر ناجوری در مورد ما به سرش بزنه . بنابراین از آینه به صندلی عقب نگاه کردم. هوا کاملاْ تاریک بود اما نور چراغ وسط اتوبان قدری صندلی عقب رو روشن کرده بود. آینه رو تنظیم کردم تا دید بهتری داشته باشم. یک دفعه به قسمتی از اتوبان رسیدیم که چراغ ها پرنور تر بودند. وقتی دوباره به عقب نگاه کردم از چیزی که دیدم وحشت کردم. بهرام خودش رو به نازنین نزدیک کرده ، دستش رو روی شونه هاش انداخته همسرم رو که به نظر خواب می رسید در آغوش گرفته بود.
متوجه شدم دست شهره روی پام بی حرکت موند و بعد از یک دقیقه کم کم به سمت بالاتر رفت. من با تعجب به صورت شهره نگاه کردم و اون در پاسخ به نگاهم لبخندی زد و در حالی که مستقیم تو چشمهام نگاه می کرد شروع به مالیدن کیرم از روی شلوار کرد. هیچ صدایی از صندلی عقب شنیده نمی شد. با احساس گناه از این حرکت شهره به آینه نگاه کردم تا ببینم اون پشت چه خبره. بهرام زن خسته و خواب آلودم رو توی بغلش گرفته دستش در حال مالیدن پای نازنین بود. یک دفعه متوجه شدم نازنین از خواب پرید و دست بهرام رو خندکنان و آروم انگار که خجالت کشیده کنار زد و سعی کرد ازش فاصله بگیره. اما بهرام به این آسونی اهل کنار کشیدن نبود ، چند لحظه صبر کرد و دوباره دستش رو روی دامن و زانوی لخت نازنین کشید. زنم دوباره با خنده دستش رو پس زد اما دست بهرام این بار پهلوهاش رو غلغلک داد و پاهاش رو گرفت و این بار دستش رو داخل رونش کشید.
صدای خنده ریز ریز هر دوتاشون توی ماشین پیچیده بود . همینطور که بهرام نازنین رو قلقلک می داد و به این بهانه همه جاشو می مالید ، شهره هم دستش رو از روی شلوار روی کیرم می کشید و هر لحظه بیشتر و بیشتر تحریکم می کرد. به نظرم مسخره رسید که به شوخی بهرام با نازنین در حالی که شهره با من ور میرفت اعتراض کنم. اون دوتا بعد از اون پارتی و الکلی که خورده بودن فقط داشتند قدری شوخی و خنده می کردند. پس بی خیال شدم ، نگاهم رو به جاده برگردوندم و سعی کردم روی رانندگی تمرکز کنم. بعد از گذشت چند دقیقه دوباره به آینه نگاه کردم این بار دیدم توی اون تاریک و روشنایی بهرام سر نازنین رو به سمت خودش برگردانده و سعی می کنه لبهاش رو ببوسه. صدای نازنین رو شنیدم که خیلی آروم بهش میگه: بسه! نه!
و همزمان تلاش کرد به عقب هلش بده. من دوباره سعی کردم روی رانندگی تمرکز کنم و به آینه نگاه نکنم. به نظر نمی رسید شهره از اتفاق هایی که بین اون دوتا می افتاد بی خبر باشه. وقتی بهش نگاه کردم دوباره به من لبخند زد و محکم تر کیرم رو مالید. در این بین از اینکه نازنین در وضعیتی نبود که ببینه شهره داره برام چیکار میکنه خوشحال بودم. با عذاب وجدان دوباره به آینه نگاه کردم. متوجه شدم که مقاومت نازنین ضعیف شده و بهرام تقریباً موفق شده لبهای نازنین رو روی لبهای خودش قرار بده. سعی کردم برگردم به سمتشون و اعتراض کنم. اما بلافاصله شهره همینطور که همچنان کیرم رو مالش میداد با کشیدن من به سمت خودش لبهاش رو روی لبهای من گذاشت و منو محکم بوسید و اینطوری ساکتم کرد. ماشین من قدری از مسیرش منحرف شد. ماشین کناری بوق زد و من لاین عوض کردم و سرعتم رو کمتر کردم تا از من سبقت بگیره. خدای من. نزدیک بود اتفاقی برامون بافته. لازم بود بیشتر به رانندگی دقت کنم.
وقتی شهره متوجه نگرانی من شد چند دقیقه دست از مالش دادنم کشید هر چند دستش رو از اونجا برنداشت. چند کیلومتر با دقت رانندگی کردم و سخت تلاش کردم که تمام تمرکزم روی جاده باشه و اصلاْ در مورد اتفاقهایی که در صندلی عقب ممکنه در حال رخ دادن باشه فکر نکنم. اما دوباره نتونستم مقاومت کنم و به آینه نگاه کردم. با وحشت دیدم که بهرام موفق شده دامن نازنین رو بالا بکشه و با دستهاش بخش داخلی رونش رو نوازش کنه. اون سعی می کرد اعتراض ها ناخودآگاه نازنین رو که ضعیف و ضعیف تر می شد رو نادیده بگیره و کارش رو پیش ببره. صورت نازنین شاید به دلیل مستی و شاید به علت مالش های بهرام روی پوست لخت پاهاش خیلی برافروخته به نظر می رسید و دیگه نمی خندید. نزدیک بود که برگردم و جلو ادامه کار بهرام رو بگیرم که شهره جلوتر اومد ُ کمربندم رو باز کرد و زیپ شلوارم رو به پایین کشید. بعد دستش رو توی شلوارم برد و کیر لختم رو توی دستش گرفت. خم شد و توی گوشم گفت:
-ولشون کن! بگذار برای خودشون یه کمی خوش بگذرونن!
سعی کردم با کم کردن سرعت ماشین همچنان به حرکت در مسیر ادامه بدم. شهره هم محکم کیرم رو توی دستش گرفته بود و آهسته تکونش می داد. با مالش های اون هر بار پارچه شلوار به کیرم برخورد می کرد و تا حدی که دردناک شد. لازم بود قدری آزادتر بشم. شهره اینو فهمید. دستش رو روی دو طرف شلوارم گذاشت و من هم با بلند کردن خودم از روی صندلی بهش اجازه دادم شلوارم رو تا روی زانوهام به پایین بکشه. حالا براش مالوندن کیر لختم آسون تر شده بود. از پایین به بالا دستش رو روی اون می کشید و با نوکش بازی می کرد. از صندلی عقب صدای آهسته و مبهمی شنیده می شد. دوباره به آینه نگاه کردم و زنم رو در حالی دیدم که دامنش تا اونجا بالا رفته بود که شورت سفیدش کاملاْ دیده می شد. دستش رو کمر بهرام بود و به ظاهر در برابر پیشروی بهرام مقاومت می کرد. چند لحظه بعد معلوم شد که این مقاومت تاثیری نداره چون دوباره بهرام صورتش رو جلو آورد و درست جلوی چشمهام لبهای نازنین رو بوسید و بوسید.
مطمئن بودم کمی قبل از اینکه بهرام لای پاهاش رو لمس کنه نازنین فریاد بلندی میزنه و نمی گذاره بهرام کارش رو ادامه بده. اما با کمال تعجب این اتفاق نیافتاد. شاید الکل اون رو شل تر از اونی کرده بود که من فکر می کردم. در همین حال در صندلی جلو اتفاقی افتاد که توجه من رو از نازنین منحرف کرد. درست در کنار من شهره آهسته آهسته در حالی که تو چشمهام نگاه میکرد دامن پیراهنش رو به بالا کشید. دست راستم رو گرفت و اون رو روی پاهاش گذاشت. این همون کاری بود که شوهرش در صندلی عقب با نازنین انجام داده بود. شهره همونطور که کیرم رو توی دستهاش گرفته بود پاهاش رو بازتر کرد و دست مشتاقم رو بالاتر برد تا انگشتام شورت خیسش رو لمس کنه. خدای من! چه اتفاقی داره میافته؟ صداهای آهسته بیشتری از صندلی عقب به گوشم رسید و می شد حدس زد که اونجا کار قدری جلو تر رفته. در حالی که دستهام از روی شورت شهره کسش رو لمس می کرد به آینه نگاه کردم.
اونجا بهرام جلو چشمهام دونه دونه دکمه های شومیز نازنین رو باز کرد، سوتین اون رو بالا کشید تا دو تا سینه هاش کامل نمایان شدند. زن من، از شدت بی حال شدن دیگه مقاومت جدی در برابر کارهای بهرام نشون نمی داد، با ناله های ضعیفی که از دهانش خارج میشد بهش اجازه داد که جلوی چشمهای من نوک سینه هاش رو بماله تا سفت و برانگیخته بشن. نفس های نازنین عمیق شده بود و سینه اش با هر بار دم و بازدمش بالا و پایین میرفت.
رانندگی در این حال سخت ترین کار دنیا بود. وقتی این صحنه ها جلو چشمهام اتفاق می افتد در لاین کندرو تر اتوبان با سرعت کمتر از ماشین های دیگه حرکت می کردم و یک چشمم همچنان به جاده بود. یک دفعه متوجه شدم نازنین سرش رو بلند کرده و از داخل آینه به من خیره شده. چند لحظه ای نگاهمون به هم قفل شد. بعد اون چشمهاش رو بست و سرش رو به پشتی صندلی تکیه داد.
به شهره نگاه کردم لبخند اون نشون میداد که کاملاً از اتفاقاتی که در صندلی عقب داره اتفاق میفته آگاه هست. بعد شهره کمرش رو بلند کرد و شورتش رو تا روی زانوهاش پایین کشید. دوباره پاهاش رو باز کرد ، دستم رو گرفت و این بار اون رو روی کس لخت و خیسش گذاشت. موهای کسش نرم و از آب شهوتش خیس بودند. لبهای کسش رو با دستم از هم باز کردم و سعی کردم کمی انگشت میانی خودم رو وارد اون شکاف کنم. شهره بلافاصله آههههی کشید و همزمان کیرم رو با دستش فشرد. بوی برانگیختگی کس شهره توی ماشین پیچیده بود و صدای انگشتهام که کس خیسش رو می مالید به راحتی در ماشین شنیده می شد و حتماً بهرام هم تا حالا متوجه این صدا شده بود. شهره آهسته آه می کشید. یک دقیقه دیگه دوباره به آینه نگاه کردم. به نظر می رسید اون پشت هم پیشرفت کارها به سطح جدیدی رسیده. پاهای نازنین حالا از هم باز شده و تمام رون خوشگل و شورتش رو به نمایش گذاشته بود. بهرام در حالی که دهانش روی نوک سینه های نازنین بود بین پاهاش رو می مالید. هنوز می تونستم در برابر کارهای بهرام مقاومت خفیفی رو از نازنین ببینم و گاهی با دستهاش سعی می کرد اون رو از خوردن سینه هاش باز بداره. اما مشخص بود که لحظه به لحظه بیشتر و بیشتر تحریک می شه و بنابراین مقاومتش هم کمتر میشه.
با وجود اینکه نازنین خیلی تلاش می کرد که صدایی ازش به گوش من نرسه اما میتوانستم صدای ناله های آهسته اون رو بشنوم. شهره با مهارت با کیر من ور میرفت تا من رو در مرز ارضا شدن نگه داره اما ارضا نشم. پاهای شهره تا حد ممکن از هم باز بود و دو تا انگشتم توی کسش می چرخید و با یک انگشتم هم کلیتوریسش رو می مالیدم. با نگاه دوباره به آینه دیدم بهرام دامن نازنین تا روی شکمش بالا برده و پاهاش کاملاً لخت هست. بعد با بیچارگی دیدم دستش رو روی دو طرف شورت نازنین گرفته و ازش می خواد که کمی خودش رو بالا بگیره تا بتونه اون در بیاره. نازنین سرش رو به نشانه مخالفت تکون داد و شنیدم که با صدای بلند گفت: نه. دیگه بسه!
و دیدم با دستهاش سعی کرد دست بهرام رو از کمرش برداره. با این حرکت نازنین نفسی به راحتی کشیدم و خوشحال شدم. امیدوار بودم و انتظار داشتم که کار اون دو تا همین جا تموم بشه.
اما معلوم بود بهرام قصد نداره به این زودی تسلیم بشه. کنار من شهره سعی می کرد پاهاش رو هر چه بیشتر از هم باز کنه اما شورتش که روی زانوهاش بود مانع می شد. او به جلو خم شد و با کمی تلاش شورتش رو کامل در آورد و پاهاش رو تا آخر از هم باز کرد و با این کارش به من اجازه داد دسترسی کاملتری به همه جای کس خیسش داشته باشم.
عمیقاْ احساس می کردم که همین حالا باید ماشین رو کنار بزنم و پارک کنم. دیگه اجازه ندم شهره و بهرام کارشون رو ادامه بدن و زنم رو از دست این مرد نجات بدم. اما هیچ توقفگاهی در نزدیکی نبود و میدونستم توقف در اتوبان اون هم شب، کار خطرناکی هست. فهمیدم باید صبر کنم و ببینم کارها چطور پیش میره. روی رانندگی هم بیشتر تمرکز کنم.
انگشتهام حالا تا آخر توی کس شهره بود. دوباره توی آینه نگاه کردم و دیدم یک دست بهرام روی شورت نازنین هست و لبهاش روی لبهای اون قرار داره و با دست دیگش سینه های لختش رو می ماله. بعد از چیزی که در صندلی عقب احساس عجیبی به من دست داد. نگاهم از آینه برگردوندم و به جاده نگاه کردم. «کاملاً معلوم بود که شورت زنم کاملاً خیس هست»
بهرام از دیدن اینکه مقاومت نازنین کمتر شده لبخندی می زد. دوباره دستش رو دو طرف شورت نازنین گرفت و واضح شنیدم که بهش گفت خودت رو بلند کن. و این بار نازنین هر آنچه بهرام بهش گفت رو انجام داد و کونش رو از روی صندلی بلند کرد و بهرام سریع شورتش رو به زیر کشید.
همین که شورت نازنین از زیر کونش رد شد انگار که به خودش اومده باشه دوباره از این کارش پشیمون شد و با دستش سعی کرد نذاره شورتش رو پایین تر بره. اما بهرام توجهی نکرد و اون رو اول تا روی زانوهای نازنین پایین آورد و بعد پایین تر برد و کامل از پاش در آورد. حالا از کمر به پایین زنم لخت روی صندلی عقب کنار بهرام نشسته بود.
میتونستم لبخند پیروزی که روی لبهای بهرام نشسته بود رو ببینم. بعد اون دستش رو دراز کرد و پیروزمندانه ، مثل یک غنیمت جنگی شورت نازنین رو روی صندلی جلو و روی پاهای شهره انداخت.
شهره خنده ریزی کرد و به عقب برگشت. به نظر می رسید از اینکه شوهرش تونسته کارش رو با نازنین تا به اینجا پیش ببره احساس غرور می کنه. بعد با تعجب دیدم شهره شورت نازنین رو برداشت و اون رو دور کیرم من پیچید و به مالیدن اون ادامه داد. اینطور به نظر می رسید که هیچ مشکلی با کارهایی که شوهرش با زنم انجام میده نداره.
به نظر می رسید بهرام موفق شده نازنین رو تسلیم خودش کنه اما من هنوز امیدوار بودم همسر من اجازه نده اون بیشتر از این پیش بره. اون از این کارهای بهرام به نظرم گیج شده بود. نازنین اون پشت در حالی که به شدت برانگیخته و سینه هاش در معرض دید بود روی صندلی در کنار بهرام لم داده بود و دامنش تا روی شکمش بالا کشیده شده بود. و از کمر به پایین کاملاً لخت بود. در این زمان شوهر شهره شلوار و شورتش رو از پاهای خودش درآورد و با این کارش کیر خیلی بزرگ ، ضخیم و سفتش رو به نمایش گذاشت.

با دیدن این صحنه من آب دهنم رو قورت دادم و با خودم گفتم اگه همین الان کاری نکنم زنم رو با همین کیرش می کنه. اون در حالی که کیرش رو توی دستش گرفته بود به سمت نازنین رفت.
خوشبختانه دیدم زنم سرش را به شدت به علامت مخالفت تکون داد و واضح و بلند گفت:
= نه! بیشتر نه! نمی تونم این کار رو بکنم!
و بعد دو تا پاهای بلند و خوشگلش رو که از هم باز بود کاملاً به هم چسبوند. چشمهام بطور پیوسته با آینه دوخته شده بود تا ببینم در صندلی عقب چه اتفاقی میافته. خوشبختانه اتوبان خلوت و بود و معجزه شد که اتفاقی برامون نیافتاد. وقتی بهرام متوجه مقاومت نازنین شد دوباره مشغول بوسیدن لبها و مالیدن سینه و لای پاهاش شد. با توجه به صداهایی که از نازنین در می اومد به نظر می رسید که بهرام توی کارش موفق شده چون لحظه به لحظه مقاومت نازنین کمتر و کمتر می شد. وقتی مالش های شهره روی کیر من به نهایت رسید از آینه دیدم که بهرام هم داره سعی میکنه خودش رو به بین پاهای نازنین برسونه. بعد از چندین تلاش ناموفق سر آخر اون موفق شد که پاهای نازنین رو از هم باز کنه و دستش رو بطور کامل لای پاهاش ببره. اون موقع بود که من یک آه ه ه ه ه طولانی ولی آهسته از که معلوم بود ناخود آگاه از دهان نازنین خارج شده رو شنیدم و فهمیدم که انگشتهای بهرام بالاخره کسش رو لمس کرده. شهره هم حتماً این صدا رو شنیده بود. چون برگشت به عقب نگاهی انداخت و بعد از اینکه دید چه اتفاقی افتاده لبخند رضایت صورتش رو پر کرد. آه و ناله نازنین ادامه پیدا کرد و من دیدم چطور انگشتهای بهرام کس زنم رو همانطور که من کس شهره رو می مالیدم می ماله و وقتی شنیدم نازنین یک دفعه آه بلندی کشید حدس زدم بهرام کلیتوریسش رو پیدا کرده و داره به اونجا حال میده.
چشمهای نازنین دوباره توی آینه به من دوخته شد. سینه هاش از شدت برانگیختگی سریع بالا پایین می رفت و تغییر رنگ داده بود و در صورتش ترس رو میشد دید.
اون الان نیاز داره که من دخالت کنم؟ اختیارش رو از دست داده؟ دیگه کنترلی رو رفتارش نداره؟
یک دفعه دیدم همانطور که به من خیره شده بود، چشمهاش گشاد شد و دوباره آه ه ه کشید. بعد احساس کردم گریه ش گرفت و لبش رو گزید. اون لحظه فهمیدم که حالا حداقل یکی از انگشتهای بهرام توی کس زنم فرو رفته.
نازنین نگاهش رو از من برگرداند و به زمین دوخت. بعد چشمهاش رو بست و سرش رو دوباره روی پشتی صندلی گذاشت و بدون مقاومت خودش رو به دست اون مرد سپرد.
میتونستم ببینم که بهرام کنترل کامل زنم رو بدست گرفته.
شاید اگه من مرد قوی تری بودم. میتونستم جلوی آنها بایستم و نمی تونم توضیح بدم چرا این کارو نکردم. شاید از اینکه زنم توی بغل مرد دیگری بود تحریک شده بودم. شاید وقتی شهره کیرم رو توی دستش گرفت عقلم رو از دست دادم. همه چیزی که میدونم اینه که من در حالی که زنی کیرم رو دستش گرفته بود و انگشت من توی کسش بود تماشا کردم که اون مرد چطور نجابت و وفاداری رو از زنم می گیره.
وقتی بهرام پاهای زنم رو بیشتر از هم باز کرد نازنین ناتوان از اینکه بتونه بیشتر در برابرش مقاومت کنه ناله ای سر داد. بعد بهرام پاهای نازنین رو کشید و او را چرخاند تا پشتش کاملاً روی صندلی عقب قرار گرفت. دوباره پاهاش رو کاملاً از با دستهاش از هم باز کرد و خودش رو روی نازنین کشید تا کیر بلندش روبروی کس خیس نازنین قرار بگیره. همانطور که من احمقانه نگاه می کردم صدای آه ه ه سکسی نازنین به گوشم رسید که نشونه این بود که کیر بهرام رو که لای لبهای کس خیسش مالیده می شه رو احساس کرده. نازنین دوباره سرش رو برگردوند و در حالی که کیر اون مرد رو در ورودی کسش احساس میکرد مستقیم به چشمهای من نگاه کرد. صورتش آرام و چشمهاش از شدت تحریک شدن شهلا شده بود. لبش کمی از هم باز و نفس نفس می زد.
آیا اون با نگاهش از من میخواست که دخالت کنم؟ اون لحظه میتونستم نجابت همسرم رو حفظ کنم؟اصلاً تمایل به اینکار داشتم؟
سعی کردم به چشمهاش نگاه نکنم و در عوض به کسش و کیر گنده ای که داشت داخلش فرو می رفت خیره بشم. کاملاً خودم رو در مقابل این صحنه ناتوان حس می کردم. در حدی که حتی صدایی هم از من در نیامد . در همین حال دیدم که کیر بهرام کم کم توی کس نازنین فرو رفت و ناپدید شد. صدای ناله بلند نازنین در ماشین پیچید. کیر بهرام الان داخل بدنش بود.
مثل یک صحنه آهسته از فیلم سینمایی دیدم که چطور لبهای کسش در اثر فشار کیر بهرام از هم باز شد وقتی که بهرام کیر کلفتش رو تا انتها توی کس همسرم فرو کرد. دیگه از این لحظه به بعد نازنین هیچ واکنش و مقاومتی در برابر بهرام نداشت.
بهرام کیرش رو کمی بیرون کشید و دوباره فرو کرد نازنین دوباره نالید و زانوهاش رو بالا آورد و پاهاش رو تا جایی که ممکن بود و صندلی ماشین بهش اجازه می داد از هم باز کرد.
دردی در سینه ام پیچید و انگار خونم یخ زد. تمام شد. زنم به پشت با پاهای باز شده از هم خوابیده بود و بهرام بین اون پاها کیر کلفتش رو تا آخر توی کس زنم فرو کرده بود.
تماشا می کردم چطور یه مرد دیگه زنم رو می کنه. چشمهام به سختی جاده را می دید.
توی کسش تلمبه های کوتاه و عمیق می زد و کیرش که به سختی دیده میشد از آب کس زنم در نوری که می درخشید. صدای کردن کس زنم در ماشین پیچیده بود.
تاپ تاپ تاپ تاپ
انگار من مسحور شده بودم. میدیدم چطور کمر یه مرد دیگه روی زنم بالا و پایین میره.
شهره سرش رو برگردونده بود و با دقت به اتفاقاتی که در صندلی عقب می افتاد نگاه می کرد. صورت اون هم از فرط تحریک شدن برق می زد. وقتی میدید شوهرش بین پاهای یه زن دیگه است و اونو می کنه. تمام مدت چشم نازنین وقتی داشت کرده میشد به من دوخته شده و ناله هاش بطور مداوم بلند تر و بلندتر می شد به تدریج و با هر ضربه.
روشن بود که شهره از صحنه ای که می دید لذت می برد چون برای مدتی فراموش کرد کیرم رو بماله. بهرام سرعت کردنش رو زیاد کرد و من فهمیدم به زودی ارضا میشه.
با وجود شرایط عجیبی که داشتیم در اون میان فکر اینکه ممکنه نازنین از بهرام حامله بشه از ذهنم گذشت. نازنین از قرص جلوگیری از حاملگی استفاده نمی کرد. از روی ضربه ها معلوم بود قصد نداره کیرش رو وقتی ارضا شد بیرون بکشه. مشخص بود می خواد ته کس نازنین ارضا بشه و آبش رو همون جا بریزه. نازنین هم که کاملاً کنترلش رو از دست داده خودش رو کاملاً به اون مرد تسلیم کرده بود. بهرام صورت نازنین رو به سمت خودش برگردوند و لبهاش رو بوسید. در اون لحظه همه احساس نازنین روی ضربه هایی که کیر اون مرد به بدنش وارد می کنه و اون رو به سمت یه ارگاسم کامل می کشوند متمرکز شده بود.
چیزی من رو از اینکه دخالت کنم باز می داشت. میدونستم یک مرد دیگه نزدیک بود آب کمرش رو توی رحم زنم خالی کنه اما هنوز قادر به مقاومت و جلوگیری از این کار نبودم. هر دو اونها به سرعت به ارگاسمشون نزدیک می شدند. تلمبه های بهرام سریعتر و سریعتر شد تا سرانجام ناله بلندی سر داد و خودش رو برای آخرین بار به کس نازنین فشرد و شروع به ریختن آب کمرش کرد. این کارش باعث شد زنم هم همزمان به ارگاسم برسه. زیر بهرام نازنین آه بلندی سر داد وقتی آب منی اون مرد به بدنش سرازیر شد. پاهاش به پشت کمر بهرام قفل شد و هنگامی که موج ارگاسم عضلاتش رو سفت کرد دستهاش کمر اون رو گرفت و هرچه بیشتر به خودش فشرد.
صورت شهره که راضی و خوشحال به نظر می رسید به سمت من برگشت. حرکت دستهاش رو همون طور که شورت نازنین دور کیرم پیچیده شده بود رو بیشتر و بیشتر کرد تا همزمان با همسرم من هم به ارگاسم رسیدم و وقتی آخرین موج ارضای زنم تموم شد تمام شورتش از آب منی من پوشیده شده بود. در اثر این ارگاسم شدید من ماشین به چپ و راست منحرف شد ولی به لطف خلوت بودن اتوبان اتفاقی برامون نیافتاد. تکون های ماشین باعث شد بهرام که خودش رو روی دستهاش نگه داشته بود روی سینه های لخت نازنین بیافته و از این حرکت صدای خنده یواش نازنین و بهرام توی ماشین پیچید. وقتی ماشین دوباره تحت کنترلم قرار گرفت برای مدتی سکوت در ماشین برقرار بود. بوی سکس به شدت در ماشین پیچیده بود. میتونستم صداهایی رو از صندلی عقب ماشین بشنوم. به سختی به خودم جرات دادم که به آینه نگاه کنم.
درست به موقع بود. بهرام در همین لحظه داشت کیرش رو از توی کس زنم بیرون می کشید. کس او باز مونده و می تونستم ببینم قدری در اثر آب دو تاشون خیس و در نور کمی که اونجا رو روشن می کرد می درخشه. بهرام روی لبه صندلی نشست اما نازنین از جاش تکون نخورد . با تنبلی و بی حالی حالی که هنوز پاهاش از هم باز بود چند دقیقه ای سر جاش موند. آب و رطوبت از کسش که باز و بسته میشد بیرون می اومد و روی چرم صندلی زیرش می ریخت. می تونستم صدای نامفهوم و نجواگونه نازنین رو بشنوم انگار که با خودش حرف می زد. انگار تازه متوجه اتفاقاتی که در اطرافش افتاده شده و چشمهاش از شدت شوک گشاد شده بود. کم کم صدای گریه آهسته شو شنیدم و دیدم اشک روی صورتش پدیدار شد. بهرام دستش رو دور شونه هاش گذاشت اما نازنین دستش رو پس زد. دستهاش رو دور دو تا زانوهاش پیچید و خودش رو بغل کرد و کنار در مچاله شد. ده دقیقه بعد هر دو شروع به پوشیدن لباس هاشون کردند.

در صندلی جلو شهره آب منی من رو از رو پاهام با شورت نازنین پاک کرد روی فرمون و داشبورد هم چند قطره منی من ریخته بود. شهره یک قطره بزرگ رو با انگشتش برداشت و بعد توی دهنش برد و اون لیسید. به سمت من چرخید و توی گوشم گفت:
-فکر میکنم همین الان یه چیزی رو توی وجودت کشف کردی که تا حالا نمی دونستی نه؟
من جوابی ندادم. بعدش شورتم رو از پام بالا کشید و کیرم رو داخلش جا داد. دوباره زیر گوشم گفت:
-تو واقعاً وقتی بهرام داشت نازنین رو می کرد و آبش ر توی کسش می ریخت تحریک شده بودی ، نه؟ می دونی بعضی مردها هستند که از اینکه ببینند زنشون توسط یه مرد دیگه داره کرده میشه لذت می برن؟ به اینها میگن بی غیرت. چه احساسی داره که بی غیرت باشی؟ اینکه بدونی آب منی یه مرد دیگه توی کس زنته و اسپرم هاش دارن توی رحمش شنا میکنند؟ اینکه اون اسپرمها زنت رو حامله کنند؟ اینکه بدونی زنت از اینکه یه مرد دیگه اونو با کیر بزرگش کرده لذت می بره؟
با کمال تعجب صحبت های شهره به جای اینکه منو عصبانی کنه یا حسادت کنم باعث شد که تحریک بشم. بعد از اون شهره کسش رو با چند تا دستمال کاغذی پاک کرد و دوباره شورتش رو پوشید دامن پیراهنش رو درست کرد به زیر خودش کشید و از پنجره به بیرون خیره شد. بقیه سفر مون در سکوت گذشت.
سر آخر به خونه شهره و بهرام رسیدیم و اونها پیاده شدند. هر دو تاشون اظهار امیدواری کردند که دوباره دور هم جمع بشیم. اما من فکر نمی کردم با اتفاقاتی که امشب افتاد چنین چیزی شدنی باشه. قبل از اینکه ما بریم شهره شورت پر از آب منی نازنین رو به دستش داد. با لبخند گفت:
-برای وضعی که اتفاق افتاد متاسفم اما خودت می دونی که شوهرت هم برای اینکه کار تا اونجا پیش رفت تقصیر داره.
ما در سکوت به سمت خانه رفتیم و وارد شدیم. بچه ها قرار بود تا فردا ظهر خونه پدر بزرگشون بمونن بنابراین ما تنها بودیم. اولش سعی کردیم طوری وانمود کنیم که هیچ اتفاقی نیفتاده ، که البته غیر ممکن بود. با اون بوی سکسی که میدادیم لازم بود هر دو مون دوش بگیریم. تا آثار گناهانمون پاک بشه! نازنین اول و بعد من رفتم دوش گرفتم. وقتی روی تخت خوابیدیم. من چراغ رو خاموش کردم و در تاریکی با چشمهای باز به تنفس آهسته همسرم گوش کردم. ناگهان متوجه شدم صداهای آرومی که از اون طرف تخت می شنوم صدای گریه است. آهسته زمزمه کردم:
-«حالت خوبه؟»
صدای گریه اش بلند تر شد و گفت :
-« منو ببخش! ، خیلی متاسفم!»
من به سمتش رفتم و دستش رو توی دستم گرفتم. آهسته گفتم
-تقصیر من هم بود ، من باید کاری می کردم. نمی دونم چرا کاری نکردم.

  • من نمی دونم چرا اجازه دادم اون کار رو با من انجام بده.
    بعد صداش کمی بلند تر شد و گفت:
  • من می دونم که مست بودم اما … اما…
    من حرفش رو تکمیل کردم و گفتم:
  • اما تو هم اون سکس رو می خواستی! بهش نیاز داشتی!
    و بعد از این حرف من، مثل اینکه سدی از بین رفته باشه، چند لحظه سکوت برقرار شد بعدش ته مونده گریه از صدای زنم حذف شد و با هیجان شروع به حرف زدن کرد:
    -باورم نمیشه چی شد. اولش فکر کردم داریم با هم شوخی می کنیم. قلقلکم می داد. بعد از اون همه رقص و مستی یه کمی مالیدن و بوسیدن می تونست عادی باشه. اما هیچ وقت فکر نمی کردم تا اون حد پیش بره. از طرفی خیالم راحت بود و احساس امنیت می کردم چون می گفتم تو هستی و اگه اون بخواد غلط اضافی بکنه جلوشو میگیری. اما قبل اینکه بتونم بفهمم چی شده دیده لختم، خیسم و کیرش به کسم داره مالیده میشه. اونوقت دیگه خیلی دیر بود. من اونقدر خیس و تحریک شده بودم که نمی تونستم جلوی اینکه منو بکنه رو بگیرم. خدای من، چقدر آبش زیاد بود. کسم رو حسابی پر از منی کرد. با وجود اینکه شستمش همین حالا هم داره آبش از کسم بیرون می ریزه. تو چیکار می کردی؟ داشتی توی شورت من ارضا می شدی؟ وقتی بهرام داشت منو میکرد شهره هم داشت برات جق میزد درسته؟ یه صداهایی می شنیدم. از اینکه تماشا کنی که اون منو می کنه و توی کسم ارضا میشه هیجان زده بودی؟

فکر اینکه از کس همسرم همین الان، آب یه مرد دیگه داره بیرون میاد تحریک کننده تر از اون چیزی بود که میتونستم تصور کنم. چون نازنین به راحتی در موردش حرف زد به خودم جرات دادم که جوابش رو بدم. به صورت زیباش خیره شدم. چشمهاش باز بود و برق میزد و هیجان زده بود. من هم هیجان خاصی رو در دورنم احساس می کردم. به نظر می رسید از مرور دوباره اتفاقاتی که افتاده بود دوباره نازنین تحریک شده.
-« عزیزم! ، من مثل تو اون لحظه احساس ناتوانی می کردم. هیچ وقت فکر نمی کردم اینقدر پیش بره. گفتم خودت جلوشو می گیری. وقتی اون موفق شد شورتت رو در بیاره ، شهوت به هر دوتا مون غلبه کرد و اوضاع تغییر کرد. راستش رو بخواهی اون موقع شهره داشت کیرم رو می مالید و من همزمان دستم توی کسش بود. اما ناتوانی واقعی من به این دلیل بود که احساس کردم تو واقعاً اون لحظه دلت می خواد که اون تو رو بکنه. حدس زدم باید صبر کنم و ببینم کار تا کجا پیش میره. وقتی خودش رو روی کست کشید و کیرش رو فشار داد دیگه دیر شده بود. و من مسحور این صحنه شده بودم. با دیدن اینکه بهرام تو رو میکنه و همزمان شهره کیرم رو می ماله دیگه کنترلم رو از دست دادم. وقتی اون شروع به ارضا شدن و ریختن آبش توی کست کرد، مثل… مثل … هیچ چیزی دیگه ای برای من نبود . یه اتفاق خاص و عجیب بود.»
چند لحظه ای سکوت برقرار شد . بعد نازنین گفت:
-وقتی من فهمیدم اون قصد نداره وقتی ارضا شد خودش رو از تنم بیرون بکشه دیگه خیلی دیر شده بود. از فکر اینکه اون ممکنه منو حامله کنه خیلی بیشتر تحریک شدم. حتی بیشتر از اینکه بدونم تو و شهره دارید نگاه میکنید که چطور داره منو می کنه. با تمام وجودم می خواستم آبش رو داخلم بریزه. حالا هر پیامدی هم داشته باشه. وقتی احساس کردم کیرش داره توی کسم فواره میزنه و آبش رو اون ته میپاشه از حد تحملم فراتر بود. نتونستم طاقت بیارم. ارضا شدم و دوباره ارضا شدم .
برای یک دقیقه سکوتی برقرار شد. بعد در حالی که آروم تر شده بود پرسید
-پس تو منو می بخشی؟ من بهت خیانت کردم. قبلاً هرگز به چنین کاری فکر هم نکرده بود.
-البته. من خودم هم مقصرم. وقتی فرصتش رو داشتم باید جلو این کار رو می گرفتم. تو هم منو می بخشی؟
در این موقع اشک هاش سرازیر شد و منو توی آغوشش کشید. قبل از اینکه هر کدوم از ما بدونیم چه اتفاقی داره میفته همه لباسهامون رو درآوردیم و طوری عشق بازی کردیم که سالها نکرده بودیم. نازنین خیلی پر سرو صدا و زود ارضا شد. وقتی روی اون قرار گرفتم دیدیم کسش هنوز به دلیل عشق بازی با بهرام قرمز و ملتهب است. با دیدن این صحنه دیوانه شدم. وقتی کیرم توی کسش فرو رفت احساس کردم به دلیل سکس خشن با بهرام قدری گشاد شده. همینطور می تونستم احساس کنم داخل کسش بر اثر باقی مانده آب بهرام که اون تو ریخته شده هنوز کمی لزج هست. لذت این سکس برام غیر قابل تصور بود. بعد از مدت کوتاهی خیلی شدید ارضا شدم و آبم رو همون جا ریختم. در حالی که هر دو نفس نفس میزدیم مدتی توی بغل هم موندیم.
صبح روز بعد نازنین به داروخانه رفت و قرص اورژانسی پیشگیری خرید و خورد. نه من و نه نازنین بچه سوم نمی خواستیم مخصوصاً بچه ای که پدرش من نباشم. توی شرکت تقریباً هر روز شهره رو میدیدم اما اون دوباره در نقش همکار اداری ظاهر می شد و حتی اشاره کوچکی به ماجرای عجیبی که در ماشین من گذشته بود نمی کرد. انگار نه انگار که اتفاقی افتاده. یک هفته بعد نازنین به من گفت که شهره رو اتفاقی توی سوپر مارکت دیده و بعد از خرید با هم به یک کافی شاپ رفتند و با هم حرف زدند.
شهره میخواست بدونه بعد از اون ماجرا نازنین تونسته خودش رو جمع و جور کنه و با این موضوع کنار بیاد یا نه؟ وقتی نازنین در جواب این سوال سکوت کرد و چیزی نگفت شهره بهش گفت که نگران نباشه و این اتفاق همیشه یک راز باقی می مونه . بعد شهره شروع به تعریف چیزهایی عجیبی در مورد خودش و شوهرش کرد.
اول اینکه نازنین تنها زن شوهر داری نبوده که شوهرش اونو کرده. همینطور اولین زن شوهر داری هم نبوده که جلو شوهرش باهاش نزدیکی کرده. دوم اینکه همیشه شهره به شوهرش توی این کار کمک کرده و از این همکاری لذت می بره. هر چه بیشتر بهرام توی این کار موفق بشه شهره بیشتر عاشقش میشه. اینکه شهره در این ماجراجویی ها به مرد دیگه ای اجازه نمی داد توی کسش ارضا بشه. ظاهراً برنامه این زوج سکس ضربدری نبوده بلکه بهترین لذتشون موفقیت در تصاحب یک زن شوهردار هست. اینکه کاری کنند که یه همسر وفادار با اشتیاق با بهرام سکس کنه براشون یه موفقیت بود. ریختن اسپرم توی بدن همون زن شوهردار موفقیت بزرگ و ریختن آب بهرام ته کس زن جلوی چشم شوهرش بالاترین اوج لذت .
من و نازنین بدون اینکه بدونیم شهره و بهرام رو به اوج لذتشون رسونده بودیم.
نازنین به من گفت که شهره وقتی از هم جدا می شدند بهش گفته که دوست داره این تجربه تکرار بشه. بلافاصله به نازنین گفتم که فکر نمی کنم کار درستی باشه که این کار رو دوباره تکرار کنیم. و وقتی فهمیدم نازنین هم با من موافق هست و همین رو به شهره گفته نفسی به راحتی کشیدم. نه من و نه نازنین نمی خواستیم ازدواجمون آسیب ببینه. البته دلیل واقعی من این بود که من نمی خواستم نازنین به کیر کلفت شوهر شهره عادت کنه و دلش بخواد با اون هر چند وقت یکبار سکس داشته باشه. ما بارها و بارها در ذهنمون اون اتفاق رو مرور و در موردش صحبت کردیم و این خاطره به رابطه جنسی ما هیجان داد. اما هیچکدوممون تمایلی نداشتیم دوباره اون صحنه ها رو در عالم واقعیت ببینیم.

نوشته: بهروز

ادامه…

بازدید 5,170

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

28 پاسخ به “نیاز همسرم به سکس (۱)”

  1. عالی بود، جزییات نوشتن بدون اینک مخاطب زده بشه واقعا مهارت خاصی میخاد که عالی اجراش کرده بودی، مخاطبایی که تابو رو‌ نمیپسندن بنظرم این داستانو در حد اینکه براشون فقط خوندن داستان باشه، بخونن،ضرر نداره. چون نگارش و رعایت اوج و فرود از صد،۹۰ رو‌میگیره.

  2. خیلی دلم میخواست که یک همسری داشتم که عاقل و با شخصیت بود و کاملا نرمال اما عاشق فانتزی بازیو سکس گروهی باشهحیف کم پیدا میشه واحده عاشق اینجور زندگیم

  3. اگه داستان خارجی هست فکر نمیکنم تغییر شهر و اسامی خللی ایجاد میکرد، مگر اینکه خواستید به فضای داستان یک حس ایرانی القا کنید که لزومی نداشت.

  4. ممنون عالی بود قلمتتون و بی نقص بی زحمت میشه اسم اصلی داستان رو بگید ممنون میشم

  5. آخه بگو کوسکش خارجی تو داشتی فیلم پورن میدیدی یا رانندگی میکردی اونم با تمام جزئیات بعد یه مقدار هم مشروب خورده بودی و زن کوسکش بهرام برای تو هم حق میزد تو هم چوچول اونو می‌مالیدیچند موتوره هستی

  6. عالی بود هیچ چیز لذت بخش تر از این نیست که یک زن روشنفکر داشته باشی که اجازه بده سکسش با یه مرد دیگه رو تماشا کنه و خودش هم یه کوس دیگه رو بکنه .من هم مثل تو بودم . خانمم به دوست پسرش حسابی میداد و فیلم و عکسهاش رو برای من میآورد و با هم نگاه میکردیم و لذت می‌بردیم .کیر مردهای غریبه تو کوس همه خانمهای روشنفکر و شوهردار☘️☘️❤️❤️

  7. ولی از توی آینه ی ماشین نمیشه اینقدر دقیق عقب رو دید. اونم حین رانندگی. چطوری از توی آینه هم با زنت چشم تو چشم میشدی، هم کوسش و کیر بهرام رو میدیدی؟ اصلا غیر ممکنه.واسه اینکه مخاطب نتونه اعتراض کنه و جذابیت به داستانت بدی، گفتی از روی داستان خارجی ترجمه کردی. خر خودتی. ما فقط با پوزخند از این کارت گذشتیم. ولی فکر نکن احمق بودیم.😉😁

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید