من و مادر و دختر (۱)

سلام

اسمم محمد و ۳۹ سالمه داستانی که می‌خوام تعریف کنم برمیگرده به سال ۹۲ داشتم میرفتم سمت جاده چالوس میدون حافظ کرج دیدم یه پیرزن یه خانوم تقریبا ۴۰ ساله با دوتا بچه وایسادم دست بلند کردن منم وایسادم اصلا مسافرکش نبودم گفتن چالوس منم سوار کردم تو راه گفتن میشه صبحونه بخوریم منم چون قلیون زیاد می‌کشیدم گفتم تا اینا صبحونه بخورن منم یه قلیون میکشم تو راه صحبت کردیم من فهمیدم خانومه طلاق گرفته اون دوتا هم دختراش هستن
و پیر زنه هم مادرش بود. خلاصه تو راه دیگه صمیمی شدیم و گفتن ما می‌خواهیم بریم شهسوار گفتم کی بر می گردیم گفت ۳ روز دیگه منم برای اینکه شماره بگیرم ازش الکی گفتم
منم ۳ روز دیگه برمیگردم دوست داشته باشین میتونین با من بیاین خلاصه شماره گرفتم ازشون به اصرار خودم رسوندمشون شهسوار بیست دقیقه بعد از پیاده شدن اسمس بازی شروع شد تا دو ساعت بعدش به جای سکسی رسید از اونجایی که این خانوم ۷ سالی بود جدا شده بود
خیلی عطشش بالا بود گفتم خونه اجاره کنم میتونی بپیچونی بیای گفت آره میام منم جنگی رفتم همون نزدیکی ها یه خونه اجاره کردم و رفتم دنبالش اومدیم ویلا شروع کردیم به سکس یه کم از هم لب گرفتیم شروع کردیم لباس همدیگرو در آوردن من خودم حشری اون از من بدتر کیرم و همچین با ولع میخورد همون اول داشتم ارضا میشدم. خلاصه من سینهاشو گردنشو خوردم گفت طاقت ندارم بکن توش منم میدونستم همین بکنم آبم میاد خوابوندمش شروع کردم به خوردن کس و کونش موهای منو محکم میکشد سمت خودش چند دقیقه پر تف خوردم کیرم گذاشتم دم کسش فشار دادم یه آهی گفت حالم خراب تر شد چند تا تلمبه زدم
گفتم آبم داره میاد برگشت گفت بریز تو دهنم خودم هنگ کردم اولین بار بود کسی آبمو میخورد یه حالی داد که مغزم سوت کشید ولی فهمیدم اون ارضا نشده خلاصه بردم رسوندمش برگشتم از اون پسره که ویلا گرفته بودم پرسیدم تاخیری از کجا بگیرم اونام آدرس یه عطاری داد منم رفتم ازش یه بسته ترامادول گرفتم. پیام بازی کردیم بهش گفتم صبح میتونی بیای دیدم اونم بدتر از من تشنه سکسه صبح قبل اینکه برم دنبالش یه ترامادول خوردم و رفتم دنبالش رفتیم بیرون یه قلیون کشیدیم و قشنگ قرص منفجر شد خلاصه اومدیم ویلا دو ساعت سکس کردیم جوری که من دیگه رو پام نمی‌تونستم وایسم اونم دیگه آخرش نعره میزد به دوتامون چسبید.خلاصه برگشتیم کرج چهار سال هفته ای چهار بار
کار ما همین بود یا بچها مدرسه بودن روز سکس میکردیم
بچها خونه بودن شب سکس میکردیم یه جوری شده بود بچها دیگه حس فرزند و داشتن به من

تا اینکه بعد از چهار سال دختر بزرگه ۱۸ سالش شد و داستان تازه قشنگ شد اگه دوست داشته باشین آدامش و می‌نویسم

داستان کاملا واقعیه
جزو بهترین سالهای زندگیم بود

نوشته: محمد سکسی

بازدید 9,925

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

11 پاسخ به “من و مادر و دختر (۱)”

  1. شروع کردم به خوردن کس و کونش موهای منو محکم میکشد سمت خودش چند دقیقه پر تف خوردم؟!!!چی تو قلیونت میریزی اینجور توهم میزنیپسرم تو پر تف داشتی کیر ساک میزدی و احتمال زیاد کون دادن زیاد بهت حال داده فکر کردی داری میکنی😂😂ساک پر تف دیده بودیم میزنن ولی کس خوردن پر تف ندیده بودیم که به لطف نویسندگان عزیز شنیدیم

  2. بابا مگه از یه داستان چی می‌خوایم ؟؟مهم اینه که یکی زحمت بکشه، یا از روی واقعیت یا از روی تخیل برامون بنویسه و ما جق بزنیمالبته که ضعیف نوشته بودی، اما به هر حال زحمت کشیدیادامه بده، اما قوی تر و با جزئیات بیشتر

  3. خب یه ترمادون میرفتی بالا بعد داستان مینوشتی اینقدر زود داستانت تموم نمیشد

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید