من و فروشنده خوشتیپ (۴)

سلام دوستان مهرداد هستم بعد از مدتها دوباره میخوام یکی دیگه از سکسهامو با رضا که تو سه اپیزود براتون قبلا نوشته بودم و تعریف کنم که مال همین چند روز پیش هستش یعنی چهارم فروردین ۱۴۰۴
من با رضا ی چند ماهی همخونه بودم که با اختلافی که با خونوادم پیدا کرده بودم گوشه گیرو شده بودم و سر کار نرفتم و از پیش رضا هم رفته بودم ولی گاهی باهم تماس تلفنی داشتیم تا اینکه دو روز بعد از سال نو زدم بیرون و قدم زنان تا ساحل دریا رفتم ( آخه ما ساکن یکی از شهرهای شمالی هستیم ) یه نخ سیگار روشن کردم و تو حال خودم بودم که یهو رضارو دیدم خیلی تعجب کردم و هم خوشحال با خوشحالی بطرفش رفتم اون با دونفر از دوستاش بود با صدای من برگشت و خیلی تعجب کرد بغلم کردو بعد احوالپرسی گرم بامن گفت که خیلی خوشگل شدی جا افتاده شدی منم از تعریفش خیلی خوشم اومد بعد کمی احوالپرسی از هم خداحافظی کردیم و قرار شد باهم در تماس باشیم …اونشب وقتی رفتم خونه یادو خاطره رضا همش تو ذهنم بود و بهش فکر میکردم که روزهایی رو تو بغل هم کذروندیم و ارضا شدیم اخه وقتی رضا بغلم میکردو عشق بازی میکرد من از کیف کردن اون لذت میبردم و بدون اراده ارضا میشدم این ارضا شدن برام لذت بخش ترین چیزی بود که من میتونستم تجربش کنم وبعدش من هر کاری واسش میکردم که اون هم ارضا بشه …خیلی این لحظات برام لذت بخش بود …خلاصه بیاد اونروزها ی دست جق حسابی زدم و خوابیدم …تا انکه دوروز بعدش رضا بهم زنگ زدو گفت که شب برم پیشش منم قبول کردم و بعدش رفتم سلمونی و شبش رفتم حموم و حسابی به خودم رسیدم تا اینکه ساعت قرار شد رضا بهم زتگ زد گفت کنار ساحل منتظره برم پیشش منم تیپ زدم و رفتم با دیدن رضا دست و پامو گم کرده بودم با اینکه من الان ۲۵ سال از سنم میگذره ولی مثل یک نوجوون ۱۸ ساله سر از پا نمیشناختم بالاخره بعد از کمی گشتن و خرید کردن رفتیم خونه رضا به محض ورود رضا منو بغل کرد و احساس دلتنگی کرد و از من لب میگرفت و منم همراهیش میکردم اخه دلمون خیلی برا هم تنگ شده بود رضا تی شرت منو در اوردو شلوارمو کشید پایین خودشم لخت شدو با شورت افتادیم به جون هم و کلی از دلتنگی در اومدیم با بوسه های رضا تو اوج لذت بودم و انگار تو این دنیا نبودم خیلی بهش نیاز داشتم رضا هم کار بلد بود منم کیرم شق شده بود و تو شورتم جا نمیشد اونموقع بود که رضا شورتمو کشید پایین و منو برگردوندو کیر خودش رو که مثل آهن سفت شده بود از پشت لای پاهام گذاشت و اون لحظه بود که به اوج لذت رسیدم آغوش گرمش برام اوج لذت بود کیرش کوچک بود اما کلفت و خوش فرم و باب دل من خم شدم و کلاهک کیرشو کردم دهنم میدونستم از این کار خیلی خوشش میاد اونم مدام میگفت مهرداد عزیزم خیلی دلتنگت بودم و فقط اسم منو تکرار میکرد مهرداد مهرداد …بعد چند دقیقه رفتیم تو اتاق خواب و چون من از خونه خودمو حسابی تخلیه کرده بودم مشکلی نبود رو تخت دراز کشیدیم و من سر روی سینه رضا گذاشتم و با دستم کیر کوچیک و کلفت خوشگلشو نوازش میکردم که رضا گفت برگرد منم چون طاقت نداشتم گفتم بکن توش داگی شدم و رضا با کمی کرم به سوراخ کونم و کیرش کله کیرشو به سوراخم فشار داد که چشمم سیاهی رفت و نزدیک بود غش کنم ولی لذتش مانع از غش کردنم شد کیر کوچیک و کلفت رضا تا ته رفت تو کونم و لذتی رویایی و وصف نشدنی با تلمبه زدناش نصیبم شد وقتی که داشت آبش میومد بهش گفتم کشید بیرون گرمی آبش رو با بغل کردنش روی تنم با تمام وجودم احساس کردم …هیچ لذتی بهتر و بیشتر از با تو بودن برام نیست فروشنده خوشتیپ آقا رضا گل …ممنونم که بازم بودی

نوشته: مهرداد

بازدید 3,890

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

6 پاسخ به “من و فروشنده خوشتیپ (۴)”

  1. خب چرا وقتی کنار یکی حال دلتون خوبه، اینقدر فاصله درست میکنید؟ حاجی یه بار قراره زندگی کنیم

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید