من و عمه کوچولوم

داستان من واقعی واقعیه
من ۱۸ سالم و عمم ۲۰ سالش بود.عمم خیلی تلاش میکرد وقتایی که تنها میشدیم به من بفهمونه میخاره و برم بکنمش.ولی منه خنگ هم میترسیدم هم حالیم نمیشد.
یه بار رفتم خونه مادر بزرگم هیچکی نبود جز عمه هی میگفت برو شلوارتو در بیار راحتی بپوش.منم نمیفهمیدم منظورش اینه بریم بکنیم.گفتم بقیه کی رفتن فلان جا میگفت همین الان رفتن و خیلی طول میکشه بیان .منظورش این بود بیا سکس کنیم خیالت راحت حالا حالاها نمیان.هی اصرار که برو شلوارتو در بیار بیا پیشم بشین.منم اوسکول اوسکول
آخرشم گفتم حالا که پس تازه بقیه رفتن فلان جا منم میرم پیششون.این بود که حضرت یوسف بازی در اوردم و از چنگ عمه حشریم خلاص شدم.تا الانم که ۲۸ سالمه در حسرت کوس عمم دارم میسوزم.
خونشون دو طبقه بود کمد لباساشون طبقه بالا بود.یه بار گفت من میترسم بیا بریم من میخوام لباس بردارم برم حموم بیا بریم بالا من نترسم.منم رفتم باهاش.سر کمد لباساش ای شورت و سوتین های مختلف کنار هم میگرفت ببینه بهم میان یا نه.از منم پرسید این دو رنگ بهم میان.من اوسکولم گفتم نمیدونم.واااااای چقدر اوسکولم من.
یه بارم داشت ظرف میشست من میخواستم اب بخورم رفتم از جای ظرفها بالای سینک لیوان بردارم هی اینور اونور میشد به شوخی من نتونم لیوان بردارم.وای کوووون نرمش هی میخورد به کیییرم یعنی میگفت بیا بزار تو کوس و کونم.اونجام چون داشت کیییرم شق میشد از ترس اینکه لو نرم کیرم شق شده یه لیوان برداشتم سریع و رفتم.ادم انقدر اوسکول
واااای یه بارم رفتم خونشون زمستون بود دستام خیلی یخ زده بود.بیرون برف بازی کرده بودم.رفتم خونشون دستام از سرما تیر میکشید.خونه تنها بود.رفتم نشستم کنار بخاری اومد نشست کنارم گفت الهی بیا دستاتو بزار لای پاهام گرمشه.وای دستام لای روناش نزدیک کوسش بود چقدر دوس داشتم بمالم کوسشو ای خداااااااا ولی از ترس و خجالت اونجا هم هیچ گوهی نخوردم.
داستانم کاملا واقعی بود.عممو هیچ وقت نکردم اون ازدواج کرد.و دیگه کاریش نداشتم.ولی ۹۵ درصد جق زدنهام به یاد عممه.خیلی سکسی و حشری بود.انصافا مثل اون دختر ندیدم.خیلی ناز بود.طفلک خیلی حشری بود شاید به تنها کسی که میتونست اعتماد کنه من بودم تا به کوس و کونش حال بدم.ولی من اوسکول این حسرتو تو دل هردومون گذاشتم.خیلی سفید و خوش استایل بود.فقط ترس اینکه شاید ابروریزی بشه نذاشت یه دل سیر بکنمش.
الانم سالهاست به یادش جق میزنم.فقط به یاد عمه…

نوشته: مهران

بازدید 14,677

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

19 پاسخ به “من و عمه کوچولوم”

  1. یعنی تا خط آخر هنوز مشخصات عمه دادی🤣برو شلوار راحتی بپوش یعنی بیا بکنیم؟؟؟؟ چقدر گستردکی معانی داره این زبون فارسی!!!تا حالا نمیدونستم.ازین به بعد گول نخور مامانت گفت برو شلوار راحتی بپوش معطل نکن بپر روش بکنششلمغز

  2. درکت میکنم حدود 16 سالته و تازه داری فیلمای سکسی میبینی و داستان میخونی …مواظب جق زدن باش سعی کن تو دنیای واقعیت ارضاش کنی خودتو عزیز دلم ❤️

  3. یعنی کیرم تو داستان نوشتنت کسخل خرعمت میاس بکنتت ن اینکه بخاد بهت بده احمق

  4. مهران من از دست تو چکار کنم لعنتیکوس از ایت بهتر و راحتتر اخه ای خدااااااااااااااااااا

  5. ادامه :یه بار آمد شلوارو شورتش کشید پایین شلوارمنم کشید پایین کیرم شق شده بود خجالت کشیدم کردمش تو کون خودم وای عمه چقد من کسخلم

  6. لایک فقط بخاطر صداقتت که نیامدی مثل خیلی از جقی های کس ندیده شرو ور سرهم کنی .

  7. اون نونا خوردن نداره تو که تو اگهی گفته بودی کونت تنگه کصکش این غار حرا چی بود من بابتش 200 تومن بهت دادم نون حروم خوردن نداره کلاه بردار😂😂کیرم تو کون خودتو عمت کونی.حرومی دستتو از رو کیرت بردار بعد بتایپ سگ پدر.🤯🤬برو یه چرخ خیاطی یه هفته ای اجاره کن کونتو بدوز کیرم تو کون گشادت🖕

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید