چند ماهی بود که به صورت روزانه بردگی خانم و پاهاشون را میکردم. بزرگترین تفریحم شده بود لیسیدن پاهای خسته و عرقی خانم. بزرگترین جایزه ام شده بود اجازه خانم برای ارضا کردن خودم که مجبور هم بودم ابم را کامل بخورم. دیگه کاملا در لیسیدن پاهاشون مسلط شده بودم. خانم پیاده روی پا برهنه را دوست داشتن. خیلی وقت ها به خصوص اخر هفته ها بعد از ورزش کوتاهی که در حیاط میکردن، دستور میدادن که کفش و جوراب هاشون را در بیارم و چند دوری پیاده دور حیاط راه میرفتن و پاهاشون کاملا خاکی و عرقی بود ولی من بدون لحظه ای تامل و با علاقه بسیار پاهاشون را تمیز میکردم. تمام روح و جسمم با کوچکترین اشاره خانم در خدمت ایشون قرار میگرفت. ولی با همه سرویس های من اجازه دادن خود ارضایی خیلی نا منظم بود. بعضی وقت ها هفته ای یکبار میتونستم انجام بدم و بعضی وقت ها دو سه هفته ای یکبار. اما یک بار این اجازه برای مدت طولانی بهم داده نمیشد. و حدود بیش از یک ماه از اخرین خود ارضایی ام گذشته بود. هرچی التماس میکردم هم خانم میگفتن الان وقتش نیست. یک شبی که اومدیم خونه، من طبق معمول پاهای ایشون را تمیز کردم و بعد ایشون دوش گرفتن و من شامشون را براشون اوردم (چون توی المان شام را بین ساعت ۶ تا ۷ عصر میخورن) و مشغول ماساژ دادن پاهاشون شدم با کرم نرم کننده. شامشون را که خوردن، گفتن چیزی خوردی برای شام؟ گفتم نه؟ گفتن من دیگه میل ندارم. پاشو کیف من و یک لیوان اب در لیوان خودت بیار تا بهت بگم. من کیفشون و یک لیوان اب را اوردم و تقدیم کردم. گفتم بیا اضافه غذای من را بخور سریع. من که گرسنه هم بودم شروع به خوردن کردم ولی یک کم تعجب کردم. چون معمولا اضافه غذای ایشون کم بود و من برمیگردوندم توی اشپزخونه و اون را به همراه مقدار دیگه ای غذا توی اشپزخونه میخوردم. خلاصه غذام را که خوردم گفتن برای امروز کافیته دیگه. این یه لیوان اب را هم بخور میخوام دهنت را ببندم. یه لیوان اب را هم خوردم و خانم از توی کیفشون یه دهنبند دراوردن. گفتن اینو برای تو خریدم. هم یک کمی چاق شدی توی خونه موندی و هم باید بیشتر از این ها تحت کنترل من باشی. من فول اسلیو میخوام. دهنبند من را بستن و یک قفل کوچک بهش زدن. اصلا دیگه نمی تونستم دهنم را باز کنم و چیزی بگم. واقعا سختم بود. از طرفی چستیتی که بیش از یک ماه جز برای نظافت باز نشده بود و حالا دهنبند. گفتم حتما صبح باز میکنن. ولی صبح باز نکردن و با همون دهنبد خانم را رسوندم شرکت. نگهبان شرکت من را با دهنبند دید ولی بقیه ندیدن، چون وقتی خانم پیاده شد گفت امروز چون دهنبند داری نمیخواد بیای تو شرکت و برگرد خونه. عصر بهت پیام میدم کی بیای دنبالم. حدود ساعت ۴:۳۰ بود که پیام دادن ۵:۳۰ اینجا باش. من از گرسنگی و به خصوص تشنگی داشتم می مردم. تازه کلی توی خونه هم کار کرده بودم. بعد که دنبال خانم رفتم، ایشون سوار شدن، و من اصلا نمیتونستم حرفی بزنم. ایشون شروع کردن به صحبت کردن، گفتن من برده معمولی نمیخوام. برده کامل میخوام که هیچ اختیاری از خودش نداشته باشه و تسلط من باید کامل باشه. الان که رفتیم خونه مواظب باش که دستورات را مو به مو انجام بدی. منم سر تکون دادم یعنی چشم. توی خونه که رسیدیم معمولا از تمیز کردن پاهای ایشون شروع میکردم ولی چون دهان و زبونم خیلی خشک بود، نمیشد. یعنی رطوبت پای ایشون از دهن من بیشتر بود. وقتی زبونم را به کف پای ایشون کشیدم احساس کردم یک کم زبونم مرطوب تر شد و حس خیلی بهتری داشتم. بعد خانم گفتن چقدر رطوبت زبونت کم شده. که من سرم پایین و گفتم بیشتر از ۲۴ ساعته چیزی نخوردم. گفتن الان درستش میکنم. یکی از لیوان های مخصوص خودت را بیار. رفتم لیوان را اوردم و خانم من را بردن توی حمام. و لیوان را گرفتن زیرشون و شروع کردن به ادرار کردن توی لیوان من. من خیلی ترسیده بودم و تعجب کردن. بعد لیوان که پر شد دادن به من دادن و گفتن بخور که اب بدنت تامین بشه. واقعا بوی نا مطلوبی میداد. گفتم اخه که یک کشیده اومد توی صورتم. و بعدش گفتن اگر نخوری دهنبند بسته میشه تا فردا شب و دوباره فردا شب همین اب را باید بخوری. حتی ادرار جدید هم بهت نمیدم. مفت نیست که! در ضمن جستیتی ات بسته میمونه تا برده حرف گوش کنی بشی. منم که دیدم هیچ چاره ای نیست و خیلی تشنه هستم. دماغم را گرفتم و با یک نفس کل لیوان را خوردم. خانم از این که بینی ام را گرفتن ناراحت شدن. دوباره لیوان را پر کردن با ادرارشون و گفتن نصف لیوان را بدون اینکه دماغت را بگیری قلپ قلپ میخوری و قبل از قورت دادن توی دهنت میچرخونی ادرار من را. من سه چهار قلپ خوردم که خانم گفتن بسته دیگه. لیوان را گرفتن و بقیه ادرار توی لیوان را روی صورت من ریختن و گفتن صورتت را با ادرار من بشور. بوی بد و حالت استفراغ کل بدنم را گرفته بود. ولی چاره ای نداشتم. گفتن همینجور وسط حمام میمونی تا ادرار ها روی صورتت خشک بشه. بعد از ده دقیقه گفتن پاشو دوش بگیر و دهان و بدنت تمیز کن و بیا و بیرون. من این کار را کردم و دیدم خانم هم توی حموم خودشون دوش گرفتن و این بعد از مدت ها اولین شبی بود که من پاهاشون را با زبونم حمام نکرده بودم. اومدن بیرون و گفتن سیر اب شدی؟ گفتم بله خانم. گفتن ادرارم دوست داشتی؟ من سکوت کردم. گفتن این حالا اولشه. مطمئن باش عاشقش میشی بعد ازیه مدت. خلاصه اونشب اجازه دادن شامم را هم بخورم و دوباره دهنبند را بستم. و تا یک هفته من هرشب حداقل یک لیوان ادرار خانم را میخوردم. دیگه کم کم داشت عادی میشد برام ولی لیسیدن پاهاشون را خیلی بیشتر دوست داشتم. حتی هرچه قدر پاهاشون کثیف و عرقی باشه. و بعد از یک هفته دهنبد را باز کردن و بهم گفتن امشب ادرار نیست و میتونم اب معمولی بخورم و به پاهاشون خدمت کنم. من واقعا خوشحال شدم. گفتن دیگه بهت دهنبند نمیبندم فعلا ولی هرموقع گفتم باید ادرار من را با اشتیاق بخوری. گفتم چشم خانم. این باعث میشه مطیع تر و برده بهتری بشی. اینو که گفتن افتادم روی پاهاشون و شروع به بوسیدن و لیسیدن با تمام وجودم کردم و یکی دو بار پارس کردم که دستی به سرم کشیدن و گفتن چه سگ خوبی شدی تو. اونشب یک ساعتی پاهاشون را لیسیدن. اولش برای تمیز کردن پاهاشون و بعدش ماساژ دهانی پاهاشون. و بعد از اینکه از کارم راضی بودن. بهم گفتن یک روز چستیتی را باز میکنن که هرچند بار بخوام بتونم خودم را ارضا کنم. ولی بار اولش باید ابم را بریزم روی پاهای ایشون و بعد با زبونم تمیز کنم. که من با اشتیاق این کار را کردم. بعد طبق معمول خانم دوش عصرگاهی گرفتن و من فکر کنم تا فردا ۱۰ بار خودم را ارضا کردم بعد از حدود یک ماه و نیم. چون معلوم نبود کی بتونم دوباره خودم را ارضا کنم.
در این مدت که من برده کامل ایشون هستم خیلی راضیم. دیگه خیلی چیزها از جمله نوشیدن ادرار ایشون برام عادی شده. و چون یک کم ترش هم هست و من چیزهای ترش هم دوست دارم، حتی برای دلچسب شده. چون دیگه حقوقی ندارم و کاملا با ایشون زندگی میکنم، پول برای خرید لوازم شخصیم از جمله لباسم برای بیرون (چون توی خونه معمولا برهنه کامل هستم مگر زمان هایی توی زمستون که خیلی هوا سر میشه و ایشون اجازه میدن چیزی بپوشم) از ایشون میگیریم. اینجور وقت ها به پاهشون میوفتم و پارس میکنم و دم تکون میدم، تا یک کمی بهم پول بدم. یک بار که به پول بیشتری احتیاج داشتم، یک روز کامل اب نخوردم و فرداش که شروع کردم به لیسیدن پاهاشون، گفتن چرا اینقدر دهنت خشکه. چون معمولا شیوه ای که ایشون میپسندن اینه که اول پاهاشون را لیس ابکی (مقداری زیاد اب دهنم روی پاهاشون باشه) بزنم و بعد اب روی پاشون را مک بزنم با دهنم تا کثیفی پاهاشون با انزیم های اب دهان من کاملا تمیز بشه. خلاصه گفتم از دیروز هیچ ابی نخوردم تا شاید این سعادت پیدا کنم از اب وجود شما بخورم. لبخندی روی لبشون نشست و گفتن فکر نکنم زیاد توفیق داشته باشی ولی برو لیوانت بیار ببینم چی میشه و نصف لیوانی بهم ادرار دادن خوردم. و گفتن دو سه لیوان اب بخور و دهنت تمیز کن و بیا وظیفه ات را انجام بده. بعد از لیسیدن کامل پاهاشون که ازشون خواستم یک کمی بهم پول بدن، بهم مقدار بیشتری دادن چون برده قدرشناسی شدم.
دیگه بعد از گذشت یک سال همه از جمله دوستانشون و کارکنان شرکت میدونستن که من برده شخصی خانم پائولا هستم. ولی جزییات را نمیدونستن. فکر میکردن من راننده شخصی ایشون هستم و کارهای خونه را میکنم و پاهای ایشون را با دستام ماساژ میدم. چون این چیزها را یا شنیدن یا دیدن خودشون مثلا وقتی زیر میز ایشون در شرکت پاهاشون را ماساژ میدم. اما در سالهای بعد تا امروز که دارم این اتفاقات را یادداشت میکنم حوادث دیگه ای اتفاق افتاده که اگر از این فصل اول (“شروع بردگی”) استقبال شد به مرور مینویسم
نوشته: برده خانم پائولا
9 پاسخ به “من و خانم مدیرعامل – شروع بردگی (۳)”
خوبه، ادامشم بنویس.
دیگه جذاب نیست
در کل قشنگ بودکاش کاکولدی هم بشه
چه سرگذشت سخت و بدون پیشرفتیمیدونی بردگی برای یه برده ، همه چیزهاما به عنوان یه انسان ، هرکسی باید رشد و پیشرفت داشته باشه
کاش منم یه جفت پای دختر پیدا میکردم میلیسیدم
کیر توش حالم به هم خور
عالی بود
داستان کاملش!
خوب بود