من ایمان رو تو کافه با خواهرش دیدمو شماره هامونو رد و بدل کردیم برای اینکه یروز همو ببینیم. اون شب که برگشتم خونه از ذوق خوابم نمیبرد و همش منتظر پیام از سمت ایمان بودم. ایمان دوست داشتنی من هنوز هم همونقدر جذاب بود و دوباره شده بود همون ایمان شاد و خوش قلب.
همش موبایلمو چک میکردم ببینم پیام داده یا نه و اون شب پیام نداد.
فرداش بی حوصله بیدار شدم نشستم پای کارام اصلا دستم نمیرفت پروژه هامو تکمیل کنم.
کل فکر و ذکرم شده بود ایمان.
ظهر شده بود همخونه ایم غذا درست کرده بود گفت برم بخورم رفتم خیلی بی اشتها شروع به خوردن کردم که همون موقع گوشیم زنگ خورد. خودش بود ، عین دخترای نوجوون ذوق مرگ شده بودم پا شدم سریع رفتم تو اتاقم درم بستم جوابشو دادم. صداش تو گوشم که پیچید حس میکردم همونجا شق کردم براش.
گفت که اون روز عصر چیکار میکنم منم که از خدا خواسته با اینکه هزار تا کار رو سرم ریخته بود گفتم بیکارم.
اونم گفت بریم یه رستورانی جایی و اینا و بعد قطع کرد.
اصلا یادم نیست دقیق چی گفتیم انقدر که ذوق داشتم. آدرس رستوران رو فرستاد برام و ساعت رو هم هماهنگ کردیم.
یادمه حموم رفتم خیلی قشنگ ریشامو مرتب کردم. بهترین لباسامو پوشیدم عطرمو خالی کردم رو خودم.
و بعد تاکسی گرفتم و رفتم. از این رستورانای باحال قدیمی طور خانواده پسند بود. شیک و لوکس.
وقتی وارد شدم همون لحظه دیدمش با دستش بهم اشاره کرد منم رفتم رو به روش نشستم.
یه هودی سورمه ای پوشیده بود ، ته ریش خوشگلش ابروای مشکی و پرش، یه پسر واقعا جذاب بود ازینا که همه دخترا دیوونشون میشن،زاویه فک خوب و مردونه ، سیب گلوی سکسی خلاصه که محوش شدم حتی نفهمیدم که بش دست ندادم تا اینکه خودش با خنده گفت: چه خشک و خالی آقا سیاووش نشستی سر جات یه دستی بغلی بعد این همه سال.
منم با یه خنده هول شده گفتم :ببخشید آداب اجتماعی سرم نمیشه…
خندید و گفت چه خبر
از دانشگاه گفتم اونم از تجربش تو کشوری که زندگی میکرد فرهنگ مردم و اینا . شام خوردیم و اون نذاشت من حساب کنم.
بعد که زدیم بیرون گفت شب کاری داری؟
گفتم :نه چطور؟
_میای بریم خونم از اونور ویسکی آوردم بخوریم و بیشتر صحبت کنیم.
من میخواستم فرداش برم دانشگاه ولی اینطور بودم که نمیخواستم فرصتمو از دست بدم گفتم آره اوکیه.
سوار ماشینش شدم و رفتیم خونش.
خونش یه جای خوب تو تهران بود از این خونه های قدیمی ساخت شیک و پیک بزرگ.
رسیدیم سوئیچ شو گذاشت یه کنار به منم گفت راحت باشم بشینم.
خیلی ذوق زده بودم. ویسکی رو اورد گذاشت رو میز خودشم پایین مبل رو زمین نشست.
تلویزیون رو روشن کرد و گفت پایه ای یکم فیفا بزنیم.
فیفا زدیم و حرفای سرسری تا اینکه یکم مست شدیم.
یهو ازش پرسیدم دوست دختر داره. با اینکه مست بودم هم از سوالم یکم خجالت زده شدم ولی میخواستم بدونم.
خندش گرفت گفت نه تو چطور؟
منم گفتم نه بابا دوست دخترم کجا بوده…
همون لحظه اومد بالا نشست آنقدر نزدیک که شونش شونمو لمس میکرد . تکیه داد عقب و گفت:چرا؟ پسر به این جذابی باید الان چندتا چندتا دوست دختر داشته باشه.
نمیدونم ولی اون لحظه حس یه آدمی رو داشتم که تو مستی دارن باش میلاسن.
یادم نمیاد چی جواب دادم…
ولی بحث رفت سر آخرین باری که سکس داشتیم.
من کلا یه دوست دختر داشتم دو سال قبلش باهاش کات کرده بودم بعد از اون هم ادم وان نایت و سکس رندوم نبودم از طرفی درس و پروژه ها مشغولم کرده بودن واسه همین صادقانه گفتم دو سال پیش.
خندش گرفت با ناباوری گفت شوخی میکنی؟
منم الکل نمیذاشت خجالت زده شم گفتم نه واقعا.تو چی؟
میخواستم راجع به روابط اون بدونم.
گفت : دو سه ماه پیش.
پرسیدم با دوست دخترت؟
نگاهم کرد و گفت: نه با یه پسر بود.
یادم نمیاد چه حسی داشتم دقیقا ترکیبی از حسادت به اون پسره و خوشحالی از اینکه از پسرا خوشش میاد.
سکوت کردم اون یکم جا به جا شد و بدنش بیشتر باهام تماس پیدا کرد.پرسید تو چی تا حالا با پسر بودی؟
جواب دادم نه من گی نیستم.
نمیدونم چرا با اون لحن تند جواب دادم.
خندش گرفت و گفت :منم گی نیستم سیاووش من هردوشونو دوست دارم.
هنوز به پشتی مبل تکیه داده بود خیلی مست بودم سرمو برگردوندم سمتش و نفهمیدم چی شد که شروع کردیم به لب گرفتن.
فک کنم من رفته بودم جلو.
باورم نمیشد دارم با عشق نوجوونیم عشق بازی میکنم.
دوتامون حریصانه همو میبوسیدیم. اول دست اون بود که رفت سمت کمربند شلوارم .
زیپمو باز کرد و کیرمو از رو شورت می مالوند.
دوتامون دست از لب گرفتن بر نمیداشتیم، شق کرده بودم اونم با دستش میمالوند کیرمو. بعد بالا تنه هامونو درآوردیم رو مبل دراز کشیدم رو به روی هم.
اونم شروع کرد بدنمو بوسیدن تا به پایین رسید. با اون چشمای کشیده و خمارش بهم نگاه کرد منو دیوونه میکرد.
فکر میکردم تو این موقعیت خیلی استرس بکشم ولی خیلی راحت بودم شایدم تاثیر الکل بود.
کیرمو از تو شورتم دراورد و شروع کرد به ساک زدن.
موهای مشکیشو تو دستم میگرفتم. چقدر خوب میخوره لعنتی. انقدر حشری بودم میتونستم همون لحظه بیام.
نمیدونم چقد خورد ولی بعدش بلند شد تمام لباساشو دراورد.
کیرش خوش فرم و بزرگ بود به نسبت. کیرامون تقریبا هم سایز بود ولی مال اون خوش فرم تر و خوش رنگ و لعاب تر بود.
یاد خوابم افتادم که براش ساک زده بودم تو ماشین .
برای همین گفتم میخوام برات بخورم.
همونجا ایستاد من بلند شدم جلوش زانو زدم و شروع کردم به خوردن کیرش.
بلد نبودم زودم عوق میزدم ولی برام لذت بخش بود . اینکه با دستش سرمو فشار میداد سمت کیرش. چشمام از فشار خیس شده بود.
بعد سرمو پایین تر فشار داد که تخماشو بخورم. زیاد دلم نمیخواست ولی ایمان بود براش هرکاری میکردم. تخماشو لیسیدم. و دوباره براش ساک زدم.
کیرشو در میورد میمالوند به صورتم.
گفت:جووون چه صورت خوب و مردونه ای داری لعنتی. ادم میخواد آبشو بریزه روش.
نمیدونم یه حس سابمیسیو بودنی داشتم دلم میخواست مطیعش باشم حس خوبی بم میداد که داره از بالا بهم نگاه میکنه . بش گفتم بریز رو صورتم.
_جووون عجب پسر خوبی…
کیرشو تو دهنم جلو عقب کرد و بعد از چند بار در آورد و ریخت رو صورتم.
یادمه آبش خیلی زیاد بود.
وقتی کارش تموم شد دستمال رو از رو میز برداشتم و باش صورتمو پاک کرد.
هنوز حشری بودم ولی ایمان انگار کارش تموم شده بود .
توی سکوت یه سیگار برداشت شورتشو پوشید نشست سیگار کشیدن.
منم مستی از سرم پریده بود یکم معذب شدم. گفتم بهش دستشویی کجاست و بلند شدم رفتم تو دستشویی.
کیرم خوابیده بود حسمم بد بود. انگار تازه عقلم اومده سرجاش ، من کیر یه پسرو خورده بودم ، عذاب وجدان کل وجودمو گرفته بود.
از دستشویی زدم بیرون. دیدم تلویزیون رو روشن کرده داشت یه سریالی چیزی میدید.
پرسید چیزی میخوری بیارم برات. حسم خیلی بد بود حس میکردم حوصلمو نداره.
گفتم نه و لباسامو برداشتم که بپوشم.
که گفت نپوش و به کنارش اشاره کرد: بیا بشین اینجا.
حالم بهتر شد ولی این حس اطاعت ازش برام خیلی چیز عجیبی بود اینکه میخواستم به حرفاش گوش بدم.
رفتم کنارش نشستم. دستشو انداخت دور شونه هام. من ازش هیکلی تر و مردونه تر بودم. ولی اون شخصیتش خیلی کاریزماتیک بود اروم و رئیس طور.
سیگارشو خاموش کرد بعد سرمو به سمت خودش چرخوند و دوباره شروع کرد به لب گرفتن.
وسط لب گرفتن گفت دوست داری منو بکنی؟
پررو و با خونسردی پرسید.
گفتم اره.
بلند شد دستمو گرفت و برد سمت اتاقش.
هم لوبریکانت داشت ، هم کاندوم.
من دراز کشیدم دوباره اومد برام خورد تا کاملا راست شد. خودش کاندومو کشید برگشت دوباره از هم لب گرفتیم که گفت انگشتم کن.
منم دستمو بردم سمت سوراخش انگشتش کردم. تنگ بود مجبور شدم یکم لوب بریزم خیس شه وقتی دو انگشتی رفت کامل داخلش دیگه شروع کرد به آه کشیدن .دندوناشو رو هم میکشید صداش در نیاد ولی صداهای مردونش دیوونم میکرد.
بعد دستمو کشید و درآورد بلند شد نشست روی کیرم.
از اون زاویه صورتش و بدن سکسیش دیوونم میکرد. بدنش خیلی ورزشی و خوب بود عضلانی و خوشگل.
شروع کرد بالا پایین کردن . کارش خوب بود ولی انگار کیرم سخت میرفت توش خوابوندمش رو تخت کیرمو دوباره کردم توش. پاهاشو رو شونم گذاشتمو ساق پاهاشو میبوسیدم دلم میخواست بپرستمش. اروم اروم شروع کردم وقتی راحت شد یکم سرعتمو بردم بالاتر . خودش کیرم میمالید همزمان.
گفت میخوام داگی بکنیم پوزیشنمونو عوض کردیم .
دوتامون عرق کرده بودیم. صدای تخت و ناله هاش ضربه هام داخلش هنوزم یادمه. خیلی خوب بود. وسطش گفت رو کمرم بیا.
منم از خداخواسته کاندومو در اوردم خیلی سریع رو کمرش اومدم.
رو شکمش دراز کشید .
منم بلند شد دستمال آوردم کمرشو پاک کردم.
سرش رو بالش بود و هیچی نمیگفت.
موهاشو ناز کردم. موهاش مشکی پرکلاغی بود. سرشو برگردوند سمتم و با لبخند بهم نگاه کرد.
همون شب بهم گفت تمام این سالها دلش میخواسته با من باشه تو فانتزیاشو اینا و گفتم اون روزی که بهم اعتراف کرد و من رفتم واقعا دلش شکست.
منم همش میگفتم ببخشید من بچه بودم نمیفهمیدم.
شب پیش هم خوابیدیم و صبح من چون استادم زنگ زد مجبور شدم که برم…
این شروع داستان ما بود…
نوشته: سیاووش
9 پاسخ به “من فقط برای تو گی ام”
گشنگ بود🎀🙂
جالب بود، لطفاً ادامه بده
خداحافظ تا سه سال بعد…
اسم قسمت قبلی این داستان چیه؟ اگه میشه لینکش واسم بفرست
دوسش داشتم . کاش منم پارتنر خوبی مثل شما داشتم
قسمت قبلی کجاست؟
قسمت قبلیشو میخوام🤔داستان قشنگی بود…
اسم داستان یه سبک زندگیهبرای کسی که عاشقشی میتونی هرچی که اون میخواد باشی
عالی عزیزم 👍❤️👌😋