سلام خدمت دوستان.این داستان کاملن واقعیه.من اسمم حامی هست.داستان از اونجایی شروعت میشه که من با زندایم خیلی راحت بودم آخه خواهر ندارم باهم دردودل میکردیم باهم اس بازی میکردیم داییمم میدونست.من یه دوست دختر داشتم که باهم زده بودیم به هم قمگین بودم درست 4 سال پیش شب اهیا بود ماه رمضون بود .داشتم میرفتم مسجد واسه اهیا که اس داد.متن اس کامل یادم نیست ولی اینطوری بود که آدم وقتی قمگین میشه چشماشو میبنده گریه میکنه .منم اس دادم دقیقن مثل من که هر شب گریه میکنم گفت چصور گفتم با دوست دخترم زدم به هم اون شب تا صب باهم حرف زدیم آخه دایم مسجد بود .دیگه هفته ای تقریبن هرروز باهم هرف میزدیم منم واقعآ دوسش داشتم از اون موقع که با دایم ازدواج کرد تقریبآ عاشقش بودم که واقعآ بودم اما بخاصر هماگتم که اون دختره دوست بودم ناراحت بودم عذاب میکشیدم.اس بازی های ما ادامه داشت که تونست منو آروم کنه اما من دیگه خودمو خوشبخت ترین آدمو میدونستم چون به عشقم که زندایم بود داشتم هروز حرف میزدم اما اینا دیگه دور از چشم دایم بود آخه یکم گند اخلاقه .دیگه اینم دردو دلش با من شروع شده بود از اخالق گند دایم میگفت منم میدونستم که با دایم زیاد رابصه نداره آخه از اول زوری بهش داده بودن دیگه من کامل به عشق اولو آخرم رسیده بودم که نگو اونم تو این مودت که با من حرف میزده کم کم داره عاشقم میشه بهم آدت میکنه اونم واقعا منو دوست داشت همه گیزاشم بهم میگفت .دیگه من نمیتونستم تحمل دوریشو بکنم و باید بهش میگفتم که چند ساله عاشقشم و بدون اون نمیتونم.یه شب که داشتم باهاش اس بازی میکردم (آخه دایم خواب بود)دلمو زدم دریا و بهش گفتم زندایی یه آرزو دارم که تو میتونی براورده کنی گفت هرچی باشه قبوله گفتم خجالت میکشم بگم گفت میدونی که چقدر باهات راحتم پس بگو گفتم آرزومه ببوسمت دیگه تحمل ندارم این آرزوی چندین سالمه .گفت اینکه عیبی نداره مگه کسی تاحالا زندایشو نبوسیده که خجالت میکشی خاستم بگم به عنوانه زندایی نه که نتونستم .گفت فقط وقتی تنها شدیم چون اگه کسی ببینه فکر بد میکنه گفتم من دیگه تحمل ندارم قبل از اینکه برم باید ببوسمت به آرزوی چندین سالم برسم(آخه من دانشجو هستم تو شهر دیگه )گفت فردا صبح زود بیدارشو بهت خبر میدم من تا صبح چشم روهم نزاشتم یعنی من دارم به آرزوی چندین سالم میرسم؟صبح اس داد دایت رفت مدرسه پاشو زود بیا(دایم معلمه)چون خونه دایم تو یه شهر دیگست یه دربست گرفتم رفتم نیم ساعت دیگه جلوی درشون بودم زنگ زدم گفتم جلوی درم باز کرد رفتم بالا ظاهرش مثل همیشه بود رفتم نشستم حرفای معمولی میزدیم آورد صبحانه بخوره رو میز غذا خوری منم نشستم کنارش هرچه قدر خاستم ببوسمش خجالت میکشیدم یه اس نوشتم واسش که خحالت میکشم ببوسمت که اس نرفت بعد کلی کلنجار رفتن با خودم جورعت کردم ببوسمش که چشاش داشت برق میزد یه ایییییییییییی گفت داشتم سکته میکردم ته تونستم عشقمو که چندین ساله عاشقش بودم تونستم ببوسم دیگه دنیا ماله من بود .بهد که غذاش تموم شد رفت جلوی بخاری پسرشو بخابونه که منم رفتم پیشش دیگه روم باز شده بود رفتم لبای نازشو بوسیدم وقتی خاستم لبمو از رو لبش بردارم لباشو باز کرد نمیدونم به چه منظوری ولی من فکر کردم میخاد لب تو لب بشیم که منم لبمو گذاشتم رو لبشو لبای همدیگرو میخوردیم ناخوداگاه دست راستمو گذاشتم رو پستون چپش نگه داشتم ولی لبمون تموم شد دستم رو پستونش بود اصلآ متوجه نبودم که گفت دستت ونجا چه کار میکنه وای داشتم میمردم گفتم الان فکر میکنه من چقدر هیزم ولی دیگه بروش نیاورد منم بیخیال شدم بعدش یه لب دیگه هم به هم کرفتیم میخاستم دیگه برم دیگه چون وقت اومدن دایم بود موقع خداحافظی سرپا هم کلی لب گرفتیم که داشت پاهاش سست میشد بقلش کردم نکهش داشتم که گفت بسه دیگه به آرزوت رسیدی برو که الان دایت میاد رفتم بیرون بهش زنگ زدم کلی ازش تشکر کردم که گذاشته به آرزوم برسم از شهر اونا تا اونجای که من دانشجو هستم 180 کیلومتر راهه که کلشو داشتم گریه میکردم رسیدم رفنم منزل مجردیم همش اشک شوق بود که میومد از فردا صبحش دوباره اس بازیامون شروع شد دیگه کاملا دوست بودیم باهم یه روز که داشتم باهاش اس میزدم گفتم بزار برم یه دوش بگیرم بیام رفتم اومدم که دیدم ای داده دایت اومد اس نده فردا شد اس داد گفتم یه چیزی بگم ناراحت نمیشد گفت نه بگو هرچی صعی کردم نتونستم بگم که گفت بابا زلم کردی بگو دیگه دیکه جای خجالت نداره بگو گفتم دیروز تو حموم به یادت…گفت به یاد من خود ارضایی کردی گفتم آره شرمنده نتونستم خودمو نگه دارم گفت عیبی نداره اگه بخای بازم میتونی گفتم ناراحت نشدی گفت نه گرا ناراحت بشم که باهم یکم سکس حرفیدیم بازم خودمو ارضا کردم .دیگه نمیشد باید حرف دلمو بهش میگفتم اینجوری فکر میکرد من فگت میخاستم باهاش سکس کنم که بهش نزدیم شدم فرداش تمام حرفایی که تو 9.10 سال تو دلم بودو بهش گفتم قطع کردم داشتم زار زار گریه میکردم گفتم یا تموم میشه یا راضی میشه که باهام باشه 2روز ازش خبری نشد گفتم دیگه تمومه ولی خوشال بودم که تونستم خودمو خال کنمو حرف دلمو بهش بگم 2روز دیگه اس داد سلام گلم خوبی؟شرمنده 2روزه محمون داشتم نتونستم بهت اس بزنم وای ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی یعتی؟اس دادم فکر کردم دیگه تمومه گفت نه دیونه منم دوست دارم سرتونو درد نیام اگه یک روز بهم زنگ یا اس نمیداد دیونه میشدم تو هر مراسمی که تو فامیل میشد باید هردو تایمونم میرفتیم هرجا اون بود باید منم میرفتم یا هرجا من میرفتم اون باید میومد دیگه نمیتونستیم 2ساعت از هم دور باشیم خاطرات سگسی هم زیاد داریم .دیگه من خوشبخترین آدم دنیا بودم تا مهر سال پیش که بهم… دیگه باهم گهریم گهر که نه ازم متنفره از امن روز تاحالا من اون آدم خوشبخت نیستم زندایی برگرد پیش حامدت حمون حامدی که اگه یک روز ازم بیخبر میشدی زمینو زمانو بهم میریختی بدونه تو نمیتونم نمیتونم به قران برگرد
نوشته: حامی
32 پاسخ به “منو عشقم زندایی”
اولا اولمتبریک به خودم
املا منفی 500حالا همش هیچ؛فاصله 180 کیلومتری رو فقط با سرعت 360 کیلومتر میشه نیم ساعته رفت،یا کس گفتی یا ماشینت لامبورگینی،فراری یا پورشه ست.مجبورت که نکردن،ننویس
لاشی بودن و کس شعر گفتن مختص ذات توست!!!
من مموندم تو چجوری دانشگاه قبول شدی بی سواد
سن ترک سن .کیر ابراهیم چلاق تو کونت(همسایمونه)
من دانشگاه نمیرم واسه سواد بده ههههههه
هركي اين چرت و پرتارو بخونه و از ته دلش چندتا فحش آبدار بار اين يابو نكنه گناه كبيره مرتكب شده.يعني به معناي واقعي ريدي به اعصابم.ترك.وقتي فارسي ياد گرفتي بنويس.كيرم تو دانشگاه كه هر كسمغزي مثه تو واسه اينكه ندونن تا پنجم ابتدايي خوندي ميگه دانشجوام.هي ميخواستم فحش ندم مگه اينا ميذارن؟ يابوه بي سواد.كير شتر تو دهنت اگه يه بار ديگه بنويسي.
چوب آلبالو تو كون معلم املا دبستانت
ریدم به هیکلت کونیتو چه جور دانشجویی هستی؟ اصلا املا نمره آوردی که رفتی دانشگاه.زنداییت چقدر خره که با اسکلی مثل تو دوست شده. جتما اونم از او ترشیده هاست
کونده این که همش شد اس دادم اس داد. پس کی کس داد؟؟؟؟
خاک بر اون سر احمقت کنن دیوانه.تو رو باید بایه بیل زد پس گردنت که زود و بی دردسر سقط شی بری اون جای اولی که ازش بیرون اومدی.آخه سواد هم خوب چیزیه مردک .
بچه ها چنتا کلمه درست نوشته بود؟!!
دوستان سلام عزیزان تازگی جناب شیخ محسن تلویزیونی یاقرایتی خودمان قانونی رابه ثبت رسانده که جهت کاهش عقده بیسوادان وجلوگیری ازخودگوز بینی نواموزان نهضت رانیز دانشجومی نامند والا ازنگارش نگارنده مشخصه که کره خر نزدایشان پرفسوراست چه برسه به خودخر ویک توصیه به ایشان وان اینکه حتما خودت راضمیمه خاطره ات کن تاملت بتوانندبخوانند
ديگه قه زيادي نخوركصافط
خر رو ننه پارت
احیانا شما با حروف الفبای فارسی مشکل داری که یکیشو به جا استفاده نکردی؟بعد هم که آخر داستان لهجت زد بالا و ق و غ ها همه تبدیل به گ شدن… کاری به دری وری هایی که گفتی ندارم به من هم ربط نداره کیو کردی یا نکردی. ولی ریدم به اون نظام آموزشی که تو ازش فارغ التحصیل شدی.ریدم به اون آموزش عالی که تو توش دانشجویییییی.
منتظر یه همچنین داستانی بودم ممنونم.
9 ، 10 سال با هم اس بازی کردین ؟؟؟؟برو خوشال باش برو بلاخره خودتو خال کردی 😀
تو روحت با این داستان نوشتنت بعد نیست بعداز نوشتن ده دقیقه واسه خودت ارزش قائل بشی ببینی چی نوشتی تا نه به تو نه به دانشگاه و دانشگاهی و کسان دیگر تو هین نشه حقته فحش بدم ولی …
چقد خندیدیم.بچه ها دمتون گرم. گائیدین این چاقال کس مغزوداستانو تا اونجایی خوندم که زد تو فاز لهجه کیریه ترکی.آخه یابو ترکی حرف زدنتون یه طرف. چرا ترکی مینویسی؟؟کیر زبل خان و رضا زاده تو کونت
ای کیرم تو مخت واسه ی نگارشت، سر دهمین خط داستان مخم گوزید . . . ! :-|جغی جقی جغی جقی . . .
بعد يه عده ناراحت ميشن ادم فحش بدهاخه بچه كوني حداقل مي گفتي تا سوم دبستان درس خونديتو دانشجويي لاشي ؟؟؟ملت و سركارگذاشتي يه ساعت طول مي كشه فقط اين كوس شعرات و ترجمه كنيم
بعد يه عده ناراحت ميشن ادم فحش بدهاخه بچه كوني حداقل مي گفتي تا سوم دبستان درس خونديتو دانشجويي لاشي ؟؟؟ملت و سركارگذاشتي يه ساعت طول مي كشه فقط اين كوس شعرات و ترجمه كنيماي كيرم دولا پهنا تو …
خوب مرتیکه انینه مینوشتی خاطرات طنز یه کسخول…انوقت انقدر ما هم زحمت ریدن بهت به خودمون نمیدادیم…کونمون درد گرفت…اسهال شدیم رفت…اخه کله کیری موبایل کلا ده سال نیست که تو این مملکت اومده بعد تو کیر مغز ده سال باهاش اس بازی میکردی…تازه بعد از کلی دانشگاه رفتن اینم شد رساله تلاوت شده یه کس مغز…شیشه مصرف میکنی که نوشته ات یه خط درمیون کیراتی شده…نمیدونم چرا هر چی فحشت میدم دلم راضی نمیشه .بیا بشین رو کیر تمام بچه هاش بکن تو یه چهچه درست حسابی کیرشون رو مهمون کن…الان زن دائیت سن مادر فولاد زره شده دیگه…آخه کونی انقدر زنیکه جنده رو علاف کردی که فهمیده تو تا ده سال دیگه هم گوهی ازت در نمیاد رفته دنبال کیر اکوان دیو…بازم دلم خالی نشد…اه…
منو ياد فانتزي هاي سنين 15 تا 18 سال خودم ميندازهوقتي دست هر توله اي يه لپ تاپ باشه نتيجش اين ميشه ديگهشهواني ميشه عرصه حضور مشتي متوهم مجلوق
بچه ها همش سركاريه بابا…غلطاش لهجش وكلا همه چيش ازروعمده…الانم داره اينارو ميخونه وبه همه ميخنده…خودتونوخسته نكنين…با مست شب موافقم…
خودت کس میدی؟ مثل اینکه کیر خیلی دوست داری؟
کیر شتر 2کوهانه بصورت افقی تواون کونی که تو رو رید.کیر گوزن یالدار از دو جنان تو کس زن رییس دانشگاهی کهتو رو ثبت نام کرد.سگ تو روح نجست، دیگه ننویس. 😀
خوب و اما این دستهای پشت پرده بدجور این مغز جوون ها رو فاسد کرده…باور کنید این طرف نویسنده کم کم کم کم سنش زیر14باید باشه هنوز یاد نداره بنویسه چه برسه داستان اپ کنه…نه تورو خدا همش غلط املای…عاغا طورو خدا نزار اظ این شعرا
ah harumzade maidi garo bas kos sher talavat kardy:-|
پسرم خیلی فیلم میبینی و خیلی جلق میزنی واس همون کسشعر ه زیاد مینویسی.
قمگین یعنی کسی که رفته قم خودشو آگشته(آغشته) به سوهان و خاک قم کردهمهز اعتلا