منو حدیث غرق در فانتزی

ع: خب داستان ما از جایی شروع شد که من پا گذاشتم به یه گروه توی تلگرام که وصل به کانالی بود که سریال و داستان گی های کره ای رو میذاشت، خب اگه بدونید طرفدارای دخترش بیشتر از پسراس
منم مثل بقیه روزای اول چت میکردم اما یکی بود این وسط خیلی سکسی حرف میزد و منو میکشوند به سمت فانتزی هام

ادم فانتزی بازیم ولی هیچکدوم رو عملی نکرده بودم، انقدر فانتزی باز که هنوز گرایشم و پوزم رو نمیدونم و فقط دنبال تجربه جدیدم با هر کس به هر روش

کم کم ریپلای زدنمون روی هم شروع شد و خیلی زود به پی وی کشید
بعد چند روز صحبت فهمیدم اونم مثل منه. دیگه خیلی صمیمی شده بودیم و راحت بگم، سکس چت میکردیم
هر روز با یه گرایش و پوز و جایگاه و فانتزی، به شدت وابسته هم شده بودیم و همو ارضا میکردیم تا اینکه اون پا پیش گذاشت
قرار شد یروز یا اون بیاد پیش من یا من برم پیشش و از خجالت هم در بیایم

بالاخره خونه حدیث خالی شد و قرارمون شد یکشنبه صبح
سعی کردم تا جایی که میتونم به خودم برسم چون اصلا اعتماد به نفس ندارم، غذا کم خوردم و چند بار خودمو تمیز کردم و کاملا جلو عقب بدنمو سرتا پا شیو کردم
راه افتادم سمت خونش. وقتی رسیدم پیام دادم و زنگ خونه رو نزدم، اوکی بود در باز شد و رفتم طبقه سوم. در خونه باز بود
تق تق
ح: اومدم اومدم
ع: واو، عکساشو دیده بودم ولی سکسی تر اون حرفا بود
حدیث 18 سالش بود با قدت 170 و وزن 50،یه سکسی خفن با پوست سفید و موهای خرمایی تا باسنش
یه شلوارک کیتی پوشیده بود با تاپ صورتی که ممه های سایز 80 دش اتیشی انداخت تو وجودم
بعد یه مکث طولانی، سلام خوبی🙂

ح: تو عکساش گندمی نبود، نمیدونه این طوری جذاب تره؟
چه بدنی داره، گفته بود باشگاه میره
علی چون اعتماد به نفس نداره در حق خودش کم لطفی میکنه
قدت 182 باشه، پوستت گندمی، زاویه فک و این بدن عالی
هر چه سریعتر میخوام لختشو ببینم
ممنون مرسی:) تو خوبی علی؟ بفرما تو
ع: رفتم داخل و منو نشوند روی مبل و رفت دوتا شیر موز اورد و نشست کنارم
من حقیقتا استرس زیادی داشتم اما اون خیلی عادی بود
شیرو خوردم اما مال اون هنوز نصفه بود
صبر تحمل نداشتم، دستشو گرفتم و پاشدم و یه نگاهش کردم و بلافاصله چسبیدم بهش
لبامو گذاشتم رو لباش و اونم فحشی تر از من میخورد
از باسنش گرفتم و پاهاشو دورم حلقه کرد و ادامه دادیم
بعد به پشت گذاشتمش روی مبل و تاپشو کندم از زیر گردن شروع کردم مکیدن تا نوک ممه هاش، زبون میزدم، گاز میگرفتم، واقعا نمیتونستم از ممه هاش سیر شم اما
رفتم سراغ شلوارکش و با شورت لامباداش کشیدم پایین،(فکر کنم برنامه هاشو خراب کردم😂)
دستمو کشوندم روی ممه هاش و زبونمو گذاشتم روی کصش و شروع کردم به خوردن که ناگهان از کمر بالا اومد و یه آه بلندی از ته دل گفت بگم خوشمزه بود دروغ گفتم ولی اون لحظه برام انگار خوراکی بود و با ولع میخوردم
یهو خودش پاشد و گفت بشین روی مبل ، خودش جلوم نشست و عین فیلما شلوارمو در اورد و دیکمو (17سانت) گرفت دستش و شروع کرد ساک زدن
واای خدای من خیلی بود
سرشو زبون میزد، تا ته میکرد تو دهنش و همینطور تخمام تا اینکه پاهامو داد بالا و زبونشو گذاشت روی سوراخم و لیس میزد. داشتم دیونه میشدم، اون وسطا هین زبون زدن باز کیرمو میخورد و انگشتم میکرد، واقعا حس خوبی بود که داشت دیونم میکرد
بلند شد از یخچال یه خیار متوسط اورد و منو داگی کرد
اول سوراخمو چرب کرد و بعد با انگشت بازش میکرد
بالاخره نصف بیشتر خیارو گذاشت توم و بلند شدم حدیثو داگی گذاشتم روی مبل و اول سوراخ کونشو خوردم و چرب کردم بعد سر کیرمو یواش گذاشتم روش و حل دادم تو که جیغش در اومد و همونطوری از پشت بغلش کردم و سعی کردم اروم تر پیش برم
یواش جلو عقب کردم تا اینکه یکم باز شد و بی سر و صدا درد میکشید ولی کنار لذت. عاشق این صحنه بودم و در اصل فانتزیم نفر سوم بود که من وسط باشم اما الان جاش خیاره، بازم خوب بود و اون حسو انتقال میداد
یواش یواش تلمبه هامو بیشتر کردم، اون وسطا می کشیدم بیرون و دوباره میزاشتم داخل
بعد یکم جلو عقب دیگه راحت شده بود و سعی کردم خیلی عادی و با سرعت تلمبه بزنم
پس ادامه دادم، همون اول خیار افتاد اما ادامه دادیم و با سرعت تلمبه میزدم که صدای ناله های حدیث بیشتر شد. همزمان دستمو از پایین روی کصش میمالیدم، این براش خیلی خفن بود
کم کم داشت ابم میومد و اینو بهش گفتم که گفت پس بکش بیرون
گفت دراز بکش رو مبل و پاهاتو بده بیرون
تو این فاصله هی دست به کونش و میزد و چیزی که حس میکرد و باور نمیکرد
خیارو برداشت و با دهنش خیس کرد و سعی کرد دوباره بزاره توم
یواش باهاش جلو. عقب میکرد و ازش خواستم سرعتشو بیشتر کنه
اون همه این کارو کرد و برام همزمان جق میزد
داشتم دیونه میشدم
خودمو سپرده بودم دست حدیث و این حشریم میکرد
ابم بلاخره اومد و ریخت رو بدنم
حدیث هم خیارو درآورد (اون موقع که داشت در میاورد حس خیلی خوب و خفنی داشت) خیارو مالید به ابمو همشو کرد تو کونم و چند بار جلو عقب کرد که گفتم دستشویی دارم و اون ادامه نداد
خواستم برم دستشویی که گفت 1 یا 2 جوابم 1 بود
بلافاصله پشت سرم اومد و منو برد توی حمام
جلوم زانو زد و ازم خواست بریزم روش، فهمیدم جز ٕ فانتزی ها و فتیش هاشه
ولی خواست روی صورتش نریزم و منم شروع کردم
ریختم بدنش. حتی از نظر منم جذاب بود هر چند شاید اول فکر میکردم کصشعره
پس منم خواستم امتحانش کنم
امیدوار بودم اونم دستشویی داشته باشه که ازش پرسیدم
و گفت پس فک. کردی فقط برا خودم آوردمت
نشستم زیرش درست بین پاهاش و. سرمو دادم عقب
ریخت روم، خیلی گرم و باحال بود، و تجربه خفنی بود که با حدیث رقم زدم
هر دومون سریع یه دوشی گرفتیم و اون وسط کون همو میدیدم که هنوز عین قبل نشده و این حشری ترمون میکرد و همش تو همو انگشت میکردیم
اومدیم بیرون، لباس پوشیدیم و یه لب و لوچه ای از هم گرفتیم
یکم تو بغل هم بودیم و در مورد سکس بعدی صحبت میکردیم
وقت رفتن شد، چون ظهر بود و گفت خانوادش میان
اون روز تا آخر شب باهم چت میکردیم و نود میدادیم
هر دومون بعد جدا شدن بازم دلمون میخواست

ببخشید اگه به دلتون نشست یا هر مشکلی داشت
سعی کردم چیزی که بوده رو کامل تعریف کنم
دوستون دارم کسیسا ❤🙂

نوشته: AGP

بازدید 9,195

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

4 پاسخ به “منو حدیث غرق در فانتزی”

  1. همش فانتزی منم هست خوش به حالت دلم خواست مخصوصا شاشیدن رو بدن عالیه

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید