سلام به همه اعضای بکن تو من اولین بار هست که دارم داستان مینویسم ممکنه خیلی بد از آب در بیاد پس پیشاپیش معذرت میخوام راستی داستان سکس نداره
اسم من امیر هست ۲۱ ساله ما شمال زندگی میکنیم اسم مامانم سارا هست ۵۰ سالشه سایز ممه هاش هم ۸۵ هست مامان من اکثرا تو خونه پوشیده میگرده یعنی حتی تابستون تاپ نمیپوشه و توی این ۲۱ سال شاید ۱۰ بار با تاپ دیده باشمش هر موقع هم که زیاد بغلش میکنم سعی میکنه خودشو جدا کنه ولی بعضی وقت ها هم خودش از لبام بوسم میکنه نمیدونم چرا این کارو میکنه الان هم تقریبا دو سالی میشه سوتین نمیبنده و نوک ممه هاش از زیر لباس معلومه.
مامان و بابام رابطه چندان خوبی باهم ندارن و هر چند روز یه بار یه بحثی با هم میکنن مامانم هم فک کنم خیلی وقته نداده به بابام.
تقریبا دو چند ماه پیش بود من تازه خدمتم رو تموم کرده بودم رفته بودیم خونه دختر خالم مامانم هم یه شلوار بیرون پاش بود و یه تیشرت آستین کوتاه تا کمرش سوتین هم نبسته بود تیشرت مامانم از بغل نخ داده بود و مامانم که نخ رو کشید لباسش پاره شد و متوجه نشد ممه هاش از بغل معلوم شد سفیدی ممه های قلمبه مامانم معلوم بود و پسرای فامیل داشتن نگاه میکردن خواستم برم به مامانم بگم که دیدم شاید ضایع باشه و بیشتر جلب توجه کنه چیزی نگفتم دیدم به هر حال همه خودی و محرم هستن داشتیم حرف میزدیم و میگفتیم و میخندیم و نگاه ها هم روی ممه های مامان بود پسر خالم داشت با مامانم حرف میزد یهو مامانم حواسش نبود پیرهنشو داد بالا و نوک سینش معلوم شد و پسر های فامیل که رو به روش بودن و همینطور من پستونای مامانم رو دیدیم مامانم مجلسو نورانی کرد ولی هیچکس به رو نیاورد ولی خوب کل پسرای فامیل ممه های مامانم رو دیدن مامانم میشد خالشون خاله ای رو که تا الان با تاپ ندیده بودن حالا داشتن پستوناش رو میدیدن
بعد رفتیم خونه من به مامانم گفتم اون چه لباسی بود پوشیدی پاره بود سینهات معلوم بود بعد کلی خجالت کشید بعد بهش گفتم باشه لباست پاره بود دیگه چرا پیرهنتو دادی بالا همه چیزت معلوم شد بیشتر خجالت کشید بعدش گفت کی پیرهنو دادم بالا اصلا متوجه نشدم بعدش گفت واای ول کن حالا غریبه که ندید خواهر زاده هام دیدن محرم بودن دیگه خلاصه هر چند وقت یه بار یادش میارم میگه اونا فراموش کردن تو فراموش نکردی منم میگم فراموش کردم گاهی اوقات یادم میاد.
ولی خیلی دوست دارم مامانم راحت لباس بپوشه خودشو از محارمش نپوشونه اینم اتفاقی بود
امیدوارم خوب نوشته باشم
اسم من امیر هست ۲۱ ساله ما شمال زندگی میکنیم اسم مامانم سارا هست ۵۰ سالشه سایز ممه هاش هم ۸۵ هست مامان من اکثرا تو خونه پوشیده میگرده یعنی حتی تابستون تاپ نمیپوشه و توی این ۲۱ سال شاید ۱۰ بار با تاپ دیده باشمش هر موقع هم که زیاد بغلش میکنم سعی میکنه خودشو جدا کنه ولی بعضی وقت ها هم خودش از لبام بوسم میکنه نمیدونم چرا این کارو میکنه الان هم تقریبا دو سالی میشه سوتین نمیبنده و نوک ممه هاش از زیر لباس معلومه.
مامان و بابام رابطه چندان خوبی باهم ندارن و هر چند روز یه بار یه بحثی با هم میکنن مامانم هم فک کنم خیلی وقته نداده به بابام.
تقریبا دو چند ماه پیش بود من تازه خدمتم رو تموم کرده بودم رفته بودیم خونه دختر خالم مامانم هم یه شلوار بیرون پاش بود و یه تیشرت آستین کوتاه تا کمرش سوتین هم نبسته بود تیشرت مامانم از بغل نخ داده بود و مامانم که نخ رو کشید لباسش پاره شد و متوجه نشد ممه هاش از بغل معلوم شد سفیدی ممه های قلمبه مامانم معلوم بود و پسرای فامیل داشتن نگاه میکردن خواستم برم به مامانم بگم که دیدم شاید ضایع باشه و بیشتر جلب توجه کنه چیزی نگفتم دیدم به هر حال همه خودی و محرم هستن داشتیم حرف میزدیم و میگفتیم و میخندیم و نگاه ها هم روی ممه های مامان بود پسر خالم داشت با مامانم حرف میزد یهو مامانم حواسش نبود پیرهنشو داد بالا و نوک سینش معلوم شد و پسر های فامیل که رو به روش بودن و همینطور من پستونای مامانم رو دیدیم مامانم مجلسو نورانی کرد ولی هیچکس به رو نیاورد ولی خوب کل پسرای فامیل ممه های مامانم رو دیدن مامانم میشد خالشون خاله ای رو که تا الان با تاپ ندیده بودن حالا داشتن پستوناش رو میدیدن
بعد رفتیم خونه من به مامانم گفتم اون چه لباسی بود پوشیدی پاره بود سینهات معلوم بود بعد کلی خجالت کشید بعد بهش گفتم باشه لباست پاره بود دیگه چرا پیرهنتو دادی بالا همه چیزت معلوم شد بیشتر خجالت کشید بعدش گفت کی پیرهنو دادم بالا اصلا متوجه نشدم بعدش گفت واای ول کن حالا غریبه که ندید خواهر زاده هام دیدن محرم بودن دیگه خلاصه هر چند وقت یه بار یادش میارم میگه اونا فراموش کردن تو فراموش نکردی منم میگم فراموش کردم گاهی اوقات یادم میاد.
ولی خیلی دوست دارم مامانم راحت لباس بپوشه خودشو از محارمش نپوشونه اینم اتفاقی بود
امیدوارم خوب نوشته باشم
نوشته: Amirmohmmad/_ss44
12 پاسخ به “ممه های مامانم”
قشنگ لهجه داستانت شمالی بودولی از نظر دوستان صاحب نظر این بیشتر یک چستان بحساب میاد
ولی مطمن باش که دیدن پستونای مامانت برای همیشه تو ذهن اون پسرها و خودت میمونه و هیچ وقت از یاد نمی برند،حتی اگر آلزایمر بگیرند،هر پسری که همچین صحنه ای در نوجوانی یا جوانی ببینه هیچگاه فراموش نمی کنه
خو همش که شد خجالت کشید 😂😂اسم داستان مامان خجالتی 🤣🤣🤣
ببخشید ولی دارم قسمت سوم داستانت را می خونم که بلاخره به آرزوی خوابیدن بامامانت رسیدی و قله کوه قاف را فتح کردی و با حرارت از کیر خسته آت حرف میزنی، چون همه داستانها همینطور شروع میشه
کونی اومده میگه چرا لباس اینجوری پوشیدی همه جاتودیدن دو خط پایین تر میگه کاش ننم لخت بود همه باهاش حال میکردنچی میزنین؟اینا مال جق نیست رفیق
خاطره خیلی جالبی بود ممنونم وقت گذاشتی
خب حالا چکار کنیم ما
اى دى منو بده به مامانت🤪
عزیزم داستانت خیلی قشنگ بودپستونای مامانت و خیلی دلممیخواد ببینمبازم از ممه های مامان بنویس
در ضمن آیدی و گشتم پیدات نکردم
کیرم تو مامانت با کسشعرت
امان از دست مامان ها 😀من خودمم خیلی برام پیش اومده که تو نوجونی تو اون اوج شهوت و ندید پدید بودن کلی صحنه از زنای فامیل و همسایه و آشنا دیدم و مدت ها سوژه فکر و تحریک جق بوده …از دیدن سینه ها زنمو زندایی موقع بچه شیر دادنتا همین هم شدن و چاک سینه و زیر دامن و مهمونی ها و شب موندن خونه فامیل و رد شدن از تو حال برا دستشویی و آب خوردن و ووو