من پونه هستم، حالا ۳۱ سالمه. اما این داستان مربوط به پنج سال پیش است، زمانی که تنها ۲۶ سال داشتم. شش سال از اولین دیدارم با آرش میگذشت و چهار سال بود که زندگی مشترکمان را آغاز کرده بودیم. آن سالها، دوران اوج شهوت، هیجان و سکسمون بود. دیگر هیچ حرف ناگفتهای بین ما نبود و کاملاً از فانتزیهای هم خبر داشتیم.
دوران دانشجویی ، توی یکی از قرارهایی که باهاش داشتم، صبح تو شهر دور میزدیم و حرف میزدیم و حسابی خیس شده بودم. بهش گفتم: «بریم خونه ، میخوام راحت باشم.» و او هم منو برد خانۀ دانشجویی که اجاره داشت. مشخص بود دلم آغوش میخواست. همان روز، اولین بار تو آغوشش لختم کرد و بعد خوردن کُسم، آنقدر مست شدم که کونم را بهش دادم. حسابی درد کشیدم اما دوست داشتم پاره بشوم و البته آرش با وجود اینکه اولین سکسش بود اما خیلی با ملاحظه و بدون پارگی وحشتناک کونم را گایید. اما من ارگاسم که نشدم هیچ، سیر هم نشدم و ازش خواهش کردم کوسم منو هم پاره کنه. اول قبول نکرد و بعد بهش گفتم: «اگر منو برای ازدواج میخواهی، الان پارهام کن. اگر هم نمیخواهی، همین امروز باید تمامش کنیم.» و بعد آرش گفت: «باشه، خیلی مستی. پاشو بریم یکم خرید، برگشتیم میکنمت» و بعد رفتیم بیرون برام لباسهای مختلف از جمله لباس زیر زیبا خرید. ناهار بیرون بودیم. آمدیم خونه ، منو برد حمام و منو اولین بار شیو کرد و لباس خوشگلایی که خریده بود رو پوشیدم. خیلی فضای رمانتیکی با شمع و… درست کرد. تا ساعت ۹ شب وقت داشتیم و حدود ساعت ۶ عصر بود که بعد کلی معاشقه و کبود شدن سینهها و گردنم بالاخره کیر قطورش وسط پام فرو رفت و کُسم رو پاره کرد. شش ماه بعد نامزد شدیم.
زندگی ما پر بود از تجربههای جدید. با هم پیمان بستیم که هرگز اجازه ندهیم عادت و روزمرگی، جای رابطه جنسی خاص و بکن تو ما را بگیرد. ما در خلق فانتزیها و خاطرات مشترک استاد بودیم. از یک پیکنیک عاشقانه زیر نور ماه کنار ساحل بگیرید تا سفرهای ناگهانی و طولانی با ماشین به قلب جنگل و کویر؛ هربار یک داستان جدید. آرش در تحریک کلامی من هنگام سکس استاد بود؛ کافی بود اراده کند که آبم بپاشد. آنقدر از فانتزیهای من آگاه بود که با چند جمله کارم تمام میشد. گاهی در اوج سکس و شهوت ، کارهایی میکردیم که بعداً خجالت میکشیدیم دربارهاش صحبت کنیم، اما واقعاً رابطهمان را دوست داشتیم.
فانتزیهای سهنفره، چند نفری و ضربدری نیز گاهی در تصورات ما بود، اما خطوط قرمزی داشتیم. فانتزیها در رختخواب دو نفره ما باقی میماند و هرگز واقعی نمیشد و کسی هم پیشنهادش را نمیداد. همچنین، اشخاص هرگز نباید واقعی میبودند. ما در فانتزی با دوست شوهرم یا دوست من و… سکس میکردیم، اما این اشخاص، دوستهای خیالی بودند نه دوستان واقعی ما. هنگام این فانتزیبازیها، آرش گاهی با کمک یک دیلدو از خجالت دو سوراخم درمیآمد و گاهی دستش را در دهانم فشار میداد یا یک پمپ کوچک پر شیر را در دهانم فشار میداد تا در حین رابطه، دهانم پر از آب یک نفر دیگر شود. ارضا شدن در این لحظات برای من وحشتناک لذتبخش بود و آرش از لذت زیاد من سرخوش بود.
آلت آرش واقعاً قطور و کلفت بود و من را راضی میکرد. حتی گاهی فشار زیادش، انتهای واژن را تحت فشار و درد لذتبخشی قرار میداد که یعنی تا آخرِ آخرش گاییده شدم و دیگر دارم کش میآیم. فانتزی آرش طوری نبود که کنار بایسته و بقیه منو بکنن و لذت ببره یا بشه تحقیرش کرد. در داخل فانتزیها معمولاً یکی از سوراخهایم مال خودش بود؛ مگر موارد خیلی خاص که در آغوشش بودم و باید تحمل دادن به بقیه را میکردم و او نوازشم میکرد. بیشتر دوست داشت من در اوج لذت باشم، حالا به هر شکلی!
همسرم همیشه یک مرد جذاب به تمام معنا بود. با آن هیکل ورزشکاری و درشتش، هر کسی را تحت تأثیر قرار میداد. از طرفی، من هم به قول خیلیها، زیبا بودم و صورتی گندمگون روشن داشتم. به لطف ورزش سبکی که دنبال میکردم، بدنم همیشه فرم مناسب خود را حفظ کرده بود؛ کمی ریزتر بودم اما اندامی داشتم که خودم از آن راضی بودم.
ما شرایط مالی خیلی ایدهآلی نداشتیم. بد نبودها؛ آرش کارمند یک شرکت خصوصی بود و حقوق نسبتاً خوبی میگرفت و من هم گرافیست بودم، از اینستاگرام پروژه میگرفتم و در خانه انجام میدادم. گاهی هم پورن میدیدم تا حشرم بالا بزند و آرش بیاید من را بکند. تازگی خانه خریده بودیم و حسابی اقساط وامها آزارمان میداد.
چند هفتهای میشد که یک درد مبهم و گاهبهگاه در یکی از سینههایم احساس میکردم. در ابتدا آن را جدی نگرفتم، شاید یک کبودی کوچک بود یا ناشی از فشار غیرمعمول خواب شب. اما وقتی این درد ادامهدار شد، کمی نگران شدم و یادم هست بعد از ظهر یک روز سرد پاییزی، درد را برایش توضیح دادم. آرش بلافاصله حالت محافظهکار و جدیاش را گرفت: «باید همین فردا بریم پیش پزشک. سلامتی تو از هر چیزی مهمتره.»
گفتم حالا که قرار است پیش پزشک بروم، بگویم معاینه دقیق انجام دهد و چکاپ بنویسد که آرش موافقت کرد و بعد به او گفتم: «باید بروم خودم را تمیز کنم، دوست ندارم مو داشته باشم.» خیلی در اینستاگرام چرتوپرت میخوانیم که یک سری حریم را با همسر حفظ کنیم، نگذارید شما را نامرتب ببیند و… اما من با جرات میگویم چرند است. از آرش خواستم برایم وکس کند که با یک «اوهوم» کشدار گفت: «آخ، چه عجب ، چیزی رو بکنم من.» دو روز مانده به پریودم بود و خیلی حشری نبودم، ولی به هر حال دوست داشتم بدهم و از اینکه فردا بعد از پزشک، با کُس و کون بدون مو میخواهد من را بکند و لیسم بزند، در دلم داغ شدم.
فردای آن روز، در مطب پزشک متخصص نشستیم. دکتر با دقت به حرفهایم گوش داد و پس از پرسیدن سوالات دقیق، برای معاینه آماده شد. با وجود عریان شدن چند باره جلوی پزشکها، باز هم هر بار از عریان شدن دلهره میگرفتم. مخصوصاً این بار که هم سینه معاینه داشت و هم کُسم. آرش اجازه گرفت و با من آمد. کاملاً عریان روی تخت خوابیدم و پاهایم را باز کردم. لحظهای مکث کردم، و آنجا بود که حمایت آرش بیش از هر زمان دیگری به چشم آمد. او محکم دستم را فشرد و چشمکی زد. معاینه شروع شد. دکتر با دقت و حوصله، پستانها و بافتهای اطراف را بررسی کرد. بعد رفت کنار واژنم را باز کرد. مطمئنم خشکِ خشک بودم. از شدت استرس چشمانم را بستم و سعی کردم تمام تمرکزم را روی نفسهای آرش بگذارم که پشت سرم ایستاده بود. دکتر در حین معاینه توضیح داد که این درد در بسیاری از مواقع ناشی از یک وضعیت رایج به نام “ماستالژی چرخهای” است که معمولاً به دلیل تغییرات هورمونی یا کمبودهای ویتامینی اتفاق میافتد و جای نگرانی جدی نیست.
لحظهای که دکتر سرش را بالا آورد و گفت: «خوب، خبر خوب اینه که هیچ توده یا چیز نگرانکنندهای حس نمیکنم. همهچیز طبیعیه»، یک نفس عمیق و طولانی از سینه من و آرش خارج شد.
خانم دکتر لبخندی زد و ادامه داد: «نیاز به چیز خاصی نیست. فقط چند هفته مکمل ویتامین E مصرف کنید و مصرف کافئین را کمی کاهش دهید. این درد به زودی برطرف میشه.»
بعد ادامه داد: «برای اطمینان کامل و رد هرگونه احتمال، و همچنین درخواست خودتان برای چکاپ، چند آزمایش تکمیلی تجویز میکنم.» و تأکید کرد: «همانطور که عرض کردم، به احتمال زیاد مشکل جدی نیست، اما برای رسیدن به تشخیص قطعی و آرامش خیال خودتان، بهتر است که چند بررسی تکمیلی انجام دهیم. یک آزمایش و سونوگرافی مینویسم. ۱۰ روز بعد از شروع چرخه قاعدگی انجامش بده.»
بعد رو به آرش گفت: «تا زمان انجام سونوگرافی و مشخص شدن نتایج قطعی، بهتر است از هرگونه فعالیت فیزیکی شدید و همچنین رابطه جنسی پرفشار و تحریککننده پرهیز کنید. هرگونه تغییر در جریان خون یا تحریک بافتها میتواند بر نتیجه سونوگرافی تأثیر بگذارد یا درد را تشدید کند. این یک پرهیز کوتاهمدت است.»
از مطب خارج شدیم در حالی که هر دو لبخند میزدیم. در یک دست نسخه ویتامین E و درخواست آزمایش، و در دست دیگر، دستور منع رابطه!
آرش که انگار کمی تو ذوقش خورده بود، دستم را گرفت و گفت: «خانم ماجراجوی من، پزشک برای ما یک آزمون صبر گذاشته. میدونی معنیاش چیه؟»
«چی؟»
«معنیاش اینه که ما وقت زیادی داریم تا با مغزمون ماجراجویی کنیم، نه با بدنمون! منو از فیزیک منع کرده، اما نتونسته جلوی افکار و نقشههای شوم من رو بگیره.» آرش مکثی کرد و با لحنی مرموز ادامه داد: «ما نمیتونیم طبق معمول هیجانبازی کنیم تا اون سونوگرافی لعنتی انجام بشه. پس باید این دو هفته رو تبدیل کنیم به دو هفته آمادهسازی برای یک شب سکسی. یه بازی جدید شروع میکنیم؛ بازی نزدیکی بدون لمس ممنوعه. هر شب یه فانتزی جدید رو تعریف میکنیم، یه داستان جدید رو میسازیم و با هم فیلم میبینیم.»
وای! خوب فهمیدم منظورش چیه؛ دو هفته میخواست مدام من را تحریک کند. با داستان، فیلم و بوسه و هر چیزی که اجازه دارد و بعد از سونوگرافی، قرص تاخیری میخورد و بیحسی میزد و منِ حشری را سه ساعت مداوم از تمام سوراخهایم مثل یک جنده میگایید!
آرش بازیاش را از روز اول شروع کرد، ولی شرایط جسمی قبل پریودی من باعث شد خیلی حشری نباشم، ولی ادامه آن تا روز سونوگرافی، من را به یک جنده تبدیل کرده بود! شب قبل سونوگرافی منو برای خودش برق انداخت! تقریباً یک موی کرکی هم روی بدنم باقی نگذاشت! روز سونوگرافی مرخصی گرفته بود، هوا گرمتر بود، بدون شورت با دامن بلند من را میبرد بیرون و این من را دیوانه میکرد. لخت بین آدمها با کُس خیس داشتم قدم میزدم.
ناهار برگشتیم خانه. از دو روز قبل از یک مرکز سونوگرافی که خانم بود و با بیمه تکمیلی ما قرارداد داشت ، نوبت گرفته بودم. ساعت ۴:۳۰ عصر نوبت داشتیم و ساعت ۵ سونوگرافی تعطیل میشد؛ در واقع نفر آخر بودیم. خیلی زود حاضر شدیم، اما از شانس بدمان، در راه یک تصادف خیلی کوچک ما را علاف کرد و باعث شد وقتی به سونوگرافی رسیدیم، تعطیل شده باشد. چند مرکز دیگر رفتیم که هیچکدام وقت ندادند و آخر یک مرکز، منشی خانم مهربانی داشت و گفت: «باید بنشینید ، نفر آخر میفرستیمتان.» کد نسخه را بهش دادم. نگاهی به نسخه کرد و گفت: «پزشک ما آقاست، مطمئنی میخواهی انجام بدی؟»
یه لحظه در جای خودم خشک شدم. من همیشه دوست داشتم برای اینجور معاینات پزشکی، خانم باشد. یه حس خجالت تمام وجودم را گرفت، مردد شده بودم.
آرش متوجه تردیدم شد. آرام بهم گفت: «اگه الان انجام ندیم، باید بریم و فردا بیاییم. این آخرین شانس امروزمونه. پزشکه دیگه.» من گفتم: «فقط شکم نیست، سینهها هم هست!» «گفتم که من اینجام، کنارتیم.»
آن لحظه، بین خجالت و حجم نگرانی و البته برنامههای هیجانانگیز شب گیر کرده بودم. با خودم گفتم: فقط یه معاینه پزشکیه، اونم برای سلامتی. باید تمام بشه.
یه نفس عمیق کشیدم و به خانم مسئول گفتم: «نه، مشکلی نیست. فقط همسرم میتونه بیاد تو؟»
خانم مسئول لبخندی زد و گفت: «معمولاً نه، اما چون شما معاینه ناحیه خصوصی دارید و متاسفانه امروز دستیار خانم نداریم، بله، همراهی بلامانع است.» و بعد نوبتمان را داد.
نزدیک دو ساعت روی صندلیهای نهچندان راحت منتظر ماندیم. برای سرگرم شدن ، داستان سکسی میخواندیم و گاهی که مطمئن بودیم دید نداره، فیلم پورن میدیدیم. حسابی آب افتاده بودم و مطمئن بودم کل شورتم خیسه. آرش کیفم را روی پایش گذاشته بود تا حجم آلت گندهاش مشخص نباشد.
ساعت ۹ شب بود، نفر آخر جلوتر از ما رفت داخل مطب و در اتاق انتظار تنها شدیم. منشی کرکره در را تا نیمه کشیده بود پایین. رفت داخل اتاق دکتر و وقتی برگشت، نگاهی به آرش کرد و گفت: «من کاری دارم زودتر میرم. در رو میبندم، شما از دکتر بخواهید از در پارکینگ پرسنل راهنماییتون کنه.»
بالاخره، نوبتم شد. یه لحظه دست آرش را محکم فشار دادم. او آرام در گوشم گفت: «عزیزم، من اینجا هستم. نگران نباش.» و با لبخندی که سعی میکرد اطمینان بدهد، همراهم آمد.
اتاق سونوگرافی کوچک و کمی سرد بود. پزشک، یک آقای حدود ۳۵ سال و کاملاً حرفهای، پشت دستگاه نشسته بود. لحن برخوردش آنقدر رسمی و جدی بود که انگار ما را از یک موقعیت شخصی به یک محیط صرفاً درمانی میبرد. تخت پشت پرده بود و دستیارش مرد جوانتری از آرش بود که جایی که هیچ دیدی به من نداشت ، پشت سیستم نشسته بود.
دکتر با صدای آرامی گفت: «خانم، لطفاً دراز بکشید و لباستان را آزاد کنید. همسرتان میتونه پشت سر شما، کنارم بایسته.»
با اینکه سالها بود مقابل آرش هیچ خجالتی نداشتم، اما قرار گرفتن در آن وضعیت، مقابل یک غریبه و آن هم با حضور آرش، یه حس عجیبی بهم میداد. یه لحظه دلم میخواست آنجا نباشم. با احتیاط روی تخت نشستم و شروع به باز کردن دکمههای مانتو کردم. آرش جلویم ایستاد و کمک کرد مانتو را باز کند و از تنم خارج کرد و بعد تاپ را کشید بالا و دست برد بندهای سوتین را آزاد کرد و از تنم خارج کرد و من دراز کشیدم. آرش دقیقاً کنار سرم ایستاد و موهایم را آرام نوازش کرد. این حرکت سادهاش، مثل یه سپر حمایتی بود. دکتر مقدار زیادی ژل سرد را روی پوستم ریخت. سردی ژل، یه شوک کوچک بهم داد و باعث شد کاملاً به خودم بیایم. پزشک پروب دستگاه سونوگرافی را روی سینهام حرکت میداد. من چشمهایم را بستم و سعی کردم فقط به تصویر سقف تمرکز کنم. آرش تمام مدت دستم را محکم گرفته بود. میتوانستم نگرانی پنهان را در چشمانش ببینم، با وجود اینکه سعی میکرد محکم باشد. چند دقیقه گذشت. دکتر پروب را برداشت، ژل را پاک کرد و برای سینه دیگر تکرار کرد.
لعنتی! شهوت زیادم باعث شده بود از این وضعیت لذت ببرم. از اینکه داشتم لذت میبردم شرمگین بودم. انگار داشتم در حضور آرش بهش خیانت میکردم. اما مقصر نبودم. در واقع وضعیتی که خودش برام ایجاد کرده بود ، لذت بردنم از هر لمسی اجتنابناپذیر بود. انگار یک فانتزی معاینه پزشک الان داشت اتفاق میافتاد.
بعد سینههایم را خشک کرد و کمی فشردشون (هیچ ضرورتی نداشت و فهمیدم برای لذت خودش این کار رو کرد، اما توان اعتراض نداشتم.) بعد آمد سمت شکمم. کمی با دستهایش شکمم را لمس کرد و پروب را روی شکمم کشید. شلوار کمی زیادی بالا بود. از آرش خواست کمی پایینتر را بکشد. آرش دکمه و زیپ را باز کرد. بهجای نگرانی از این که قرار است بوی کُسم به مشام یک مرد دیگر برسد، تحریک شده بودم. بعد دقیقاً تا بالای برآمدگی بالای کُسم لختم کرد. دکتر کارش را با دقت انجام میداد. چشمم به برآمدگی بین پایش افتاد و فهمیدم برایم راست کرده. کمی معذب شدم، اما بیشتر تحریک شده بودم. تا اینکه کارش تمام شد و گفت: «قبل اینکه مثانه رو خالی کنید، سونو داخل واژنتون رو هم باید بگیرم!»
چی؟!! سونو داخل واژن! آرش و من کاملاً منگ بودیم! آرش توضیح خواست که پزشک گفت: «شما سونوگرافی از داخل واژن هم پزشکتان نوشته!» حالا فهمیدم چرا منشی تاکید کرد شرایط خاصه. گفتم: «نه، من نمیدونستم اینو دارم. مثانه رو خالی میکنم، اون رو جای دیگه یک وقت دیگه میرم.» آرش ساکت بود. پزشک خونسرد گفت: «مشکلی نداره، اما ما نسخۀ شما رو پذیرش کردیم و جای دیگه قبول نمیکنه. باید بگید مجدد براتون بنویسند.»
وضعیت بدی بود که آرش به من گفت: «اشکال نداره پونه.» من که واقعاً شهوتی بودم و دیرم میشد آرش ترتیب من را بدهد، واقعاً بدم نمیآمد تمام بشود، ولی دوست داشتم آرش اصرار کند. برای همین پچپچکنان آرام در گوشش گفتم: «چطور اشکال نداره؟ جلوش باید کاملاً لخت بشم و پام رو باز کنم که اون دستگاه رو فرو کنه داخل کُسم.» که بالاخره با اصرار آرش تصمیم گرفتیم انجام دهیم. آرش شلوار و شورتم را درآورد و من تازه یادم آمد کُسم مثل یک دریاچه خیسه!
پاهایم را روی دستههای میز گذاشتم و برای اولین بار جلو یک مرد دیگر کُسم را تا جای ممکن باز کردم تا در دسترسش باشم. بین پایم نشست. میدانستم الان کُس پر آب و بینهایت صافم دیوانهاش کرده. داشتم به این فکر میکردم که الان سوراخ کونم که آرش همیشه ازش تعریف میکنه رو یک مرد دیگه داره میبینه. تو دلم دوست داشتم زودتر کارش رو شروع کنه، خیلی مست بودم. بدون این که به کاری که میکنم فک کنم با باز و بسته کردن کونم یکم کرم ریختم و سعی کردم اون رو واکنش طبیعی بدنم به اولین لمسش نشونش بدم. دکتر گفت: «خوب، خدا رو شکر لازم نیست با مالیدن ژل سرد به واژنتون حس بدی بهتون بدم. یکم سردی دستگاه رو تحمل کنید، خیلی زود با گرمای بودنتون هماهنگ میشه و حس بدی نمیده.» این اولین تیکه جنسیاش بود که داشت به کُس خیسم و تکون خوردن سوراخ کونم اشاره میکرد. و بعد با فرو کردن پروب شروع کرد. پزشک خیلی ریلکس داخل فرو کرد و این کار رو بیشتر از هر دو قسمت قبلی طول داد و سری مثل آلت دستگاه رو چند دقیقه داخل کُسم نگه داشت و بازی داد. من را از شهوت دیوانه کرده بود، اما همچنان شرم داشتم و با وجود شهوت زیاد دوست داشتم زودتر آزاد بشم و داخل تخت نرم اتاقمان در اختیار آرش باشم تا برای عریان شدنم و تکون دادن کونم جلوی دکتر تنبیه بشم. یک تنبیه با کمی درد رو دوست داشتم. آرش دقیقاً میدونست تا کجا تحت سلطه بودن رو دوست دارم و درد چه نقاطی برام قابل تحمل و لذت بخشه و من اون تنبیه دردناک و لذت بخش رو میخواستم. تو خیالم بود که دکتر گفت: «خیلی لیز هست، لازمه دستکشم رو در بیارم.» و بعد دستش را الکل زد و ادامه داد. لمس شدن دوباره کُسم با دستی که میدانستم دستکش نداره باعث شد ناخودآگاه یک ناله ریز بکنم. دکتر لبخند زد و کارش را ادامه داد. مطمئن بودم دارد الکی ادامه میدهد، اما جرأت بیانش را نداشتم و آرش هم همینطور. نمیدانم آرش داشت چه فکر میکرد، اما وقتی کنارم ایستاده بود ، کیرش را دست کشیدم ، مثل سنگ شده بود.
بعد پزشک گفت: «خانم اگر یک ظرف بیارم امکان تخلیه مثانه رو اینجا دارید؟ میخوام در حین تخلیه شدن سونو کنم. یک مورد مشکوک هست، با مثانه خالی یا پرپر نمیشه.» انگار چارهای نداشتم، از طرفی مطمئن بودم پزشک دارد ازم لذت میبرد، از طرفی نمیدانستم دارد الکی میگوید و این یک فتیش و فانتزی خودش هست یا واقعاً لازمه. و بعد درخواستش را انجام دادم و جلوی پزشک شروع به شاشیدن کردم داخل یک تشت و او پروب را در همان حین داخلم عقب جلو میکرد. طفلی آرش بعدش ظرف رو برد خالی کرد.
دکتر: «حالا شکمت رو مجدد سونو کنم.» و رفت سونو رحمم در حالت خالی بودن مثانه را انجام دهد و بعد دوباره آمد سمت واژن و داخلم فرستاد. بعد یک وقفه انگار فکر میکرد چی میخواد بگه و بعد خیلی خیلی جدی و مصمم گفت «لطفاً مقعدتان رو تمیز کنید از داخل مقعد باید سونو بشوید.» یعنی پروب را میخواست بکند تو کونم؟!
اینبار بدون هیچ حرفی و مثل یک دختربچه حرفگوشکن بلند شدم و بعد رفتم داخل دستشویی و داخل مقعدم را تمیز کردم و مجدد آمدم روی تخت و باز هم پاهایم را بالا گذاشتم و تا لبه آمدم جلو تا کونم در اختیارش باشد و او اول کمی کونم رو ماساژ داد و انگشتم کرد. آرش بالای سرم بود و نمیدید. با فشار ملایم پروب را داخل کونم کرد. به لطف خیسی کونم از آب کُسم، تقریباً فرو رفتنش داخل کونم بدون درد بود، بعد کمی جابهجا کرد که حس بدی نمیداد و آب کُسم مدام ترشح میشد، طوری که کونم هم بدون ژل به راحتی سونو کرد و بعد به آرش گفت: «آلتت رو ببینم.» آرش که از حرفش شوکه شده بود بدون هیچ حرفی کیرش رو بیرون آورد و دکترگفت: «آها، خیلی بزرگه. دهانه رحم کمی ملتهب هست، اما انگار داره خوب میشه. چند وقته سکس نداشتید؟» گفتیم: «دو هفته.» گفت: «برای همین هست التهابش تقریبا خوب شده. محکم داخلش میکنی دهانه رحمش کمی مالیده میشه.» بعد ادامه داد: «البته فکر نمیکنم مسئله خاصی باشه و نیاز به مراعات باشد، مگر خودش اذیت بشه.»
بعد رو به من کرد، گفت: « آمادگی دارید آلت همسرتان تا آخر داخل بره و من همزمان از داخل مقعدتون بررسی کنم چقدر میتونه بهتون آسیب برسونه؟» مطمئن شدم دکتره دارد از وضعیت و مستی من لذت میبرد و حالا تصمیم گرفته بود دادن و ناله کردن من را ببیند. کمی با آرش پچپچ کردم و بعد با اعلام رضایت من، آرش گفت مشکلی نیست. دکتر به آرش گفت: «نباید ارضا بشی.» و بعد آلتش را حسابی به لیدوکائین آغشته کرد. یک ربع تقریباً صبر کرد و بعد به آرش گفت: «دیگه اثر کرده الان بخیه بزنیم هم نمیفهمی، برو بشورش بیا انجامش بدیم که خیلی دیره.» و تو این مدت مدام پروب را به مقعد و کُسم فرو میکرد و از دو پروب واژینال و مقعدی همزمان برای هر دو استفاده کرد. آرش خودش را کامل عریان کرد. انگار میخواست از این موقعیت لذت ببرد. من هم فقط یه تاپ تنم بود که تا زیر گردنم بالا کشیده شده بود و آرش آن هم از تنم خارج کرد. جلوی دکتر روی من خوابید. با فشار و گرمای تنش دومین ناله از گلویم خارج شد و بعد با فرو رفتن آلتش در کُسم هیچ کنترلی روی نالههایم نداشتم، حسابی من را میگایید و کیرش تا انتهای کُسم فرو میرفت و دکتر مشغول کونم بود. تلمبههای محکم آرش واقعاً لذتبخش بود و باعث شد که تمام حسهای شرم و… بروند پی کارشان و من را با شهوتم تنها بگذارند. نگاهم به کنار پرده افتاد که دستیار دکتر هم داشت دادنم را تماشا میکرد. از لذت تماشای او نالههایم را بلندتر کردم.
من هنوز تا ارضا شدن فاصله داشتم، ولی از شهوت دیوانه شده بودم. که دکتر گفت: «خیلی خوب کافیه.» آرش بلند شد از رویم و دکتر هم پروب را خارج کرد و کُس و کون من تقریباً نیمهباز جلوی صورت دکتر بود و این باعث شد ناخواسته کمی هوا ازم خارج بشود که حسابی شرمگین شدم. دکتر با جسارت زیادی کُسم را بوسید و گفت: «خدا رو شکر هیچ مشکلی نداره. فقط برای ما خیلی مشکل درست کرده.» دکتر که از شهوت زیاد من و آرش مطمئن بود رو به آرش با شیطنت گفت: «با این بدن زیبا همسرتان، اجازه میدین ما تا یک مدت با خیالش جلق بزنیم.» آرش گفت: «جلوی تخیلات تون رو که نمیتونم بگیرم.» و بعد دکتر دوباره کُسم را نوازش کرد و گفت: «جلوی واقعیش رو چطور؟» آرش خیلی مست بود و رو به من گفت: «خودش باید اجازه بده، من هیچوقت مالک بدنش نبودم.» سرم را بالا گرفتم و جیغ زدم: «آرش!!!»
آرش آرام کنار گوشم در حال مالیدن سینههایم (دکتر همزمان یک انگشتش داخل کونم کرد) گفت: «میدونم قول دادیم هیچوقت واقعی نشه، اما امروز خیلی بیشتر از قولهامون پیش رفتیم و اگر خودت راضی هستی من مطمئنم روی زندگیمون و عشقی که بهت دارم هیچ تأثیر منفیای نمیذاره.» دکتر همزمان داشت کُسم را نوازش میکرد و من با جمع کردن دستام روی سینهام و پایین آورد و جمع کردن پاهام خودم رو بی میل نشون دادم. و بعد آرام گفتم: «آرش هرچی تو بگی. یا بیا دستم رو بگیر و بلندم کن یا خودت بیا پاهایم رو بذار رو دسته و براش بازش کن.»
و آرش آمد روی شکمم نشست، طوری که پشتش بهم بود و بعد پاهایم را گذاشت روی دستههای مخصوص تخت و من زبان داغی را روی کُسم حس کردم؛ زبانی که مدام از سوراخ کونم حرکت میکرد، یک چرخش داخل کُسم میرفت و بعد چوچوله را مک میزد. بعد انگشتش را داخل مقعدم کرد. حضور نفر سوم را حس کردم؛ دستیار دکتر بود. او هم داشت پاهایم را میخورد و رانم را نوازش میکرد.
دیوانهوار ناله میکردم. کمی دکتر مکث کرد و دستیارش ادامه داد تا نوازش کُسم و بوسیدن سوراخهایم جلو آمد. و بعد داغی آلتی را روی دهانه کُسم حس کردم. پهلوهای آرش را گرفتم و فشار دادم، آرش دستم را فشار داد و از روی شکمم بلند شد کنارم ایستاد. و یکم سینههایم را لمس کرد و لبانم را بوسید. دکتر کمی کیرش را روی شیار کُسم کشید و بعد رویم خوابید. بدنش داغ و عضلانی بود مثل آرش و فقط کمی جاافتادهتر. خوابیدن زیرش یک حس شهوت عجیبی داشت. بدنم رعشه افتاد. دیگه تمام مرزها شکسته بود. عریان زیر مردی جز شوهرم خوابیده بودم و برای ورود حجم کیرش داخل کُسم لحظه شماری میکردم. کیرش دهانهی کسم مالیده میشد. سینههایم و بعد لبانم را مکید و کمکم حجم کیر دکتر دیوارههای کُسم را به کنار میزد و داخل میرفت. تا آخرش فرو کرد. زیر تن خیس و داغش خوابیده بودم و بوی تن یک مرد دیگر به مشامم میپیچید و غرق یک لذت وصف نشدنی شدم مثل اولین آغوش زیر آرش و مثل پاره شدن بکارتم. آرش من را رها کرد و من زیر دکتر در حالی که سینههایم را فشار میداد و لبانم را مک میزد، داشتم گاییده میشدم. هر وقت مجالی پیدا میکردم و دهانم آزاد میشد، بلند آه میکشیدم و آرش رو صدا میکردم و دستم را دور کمر دکتر محکم حلقه کرده بودم.
یک کیر دقیقاً ورودی کونم بود؛ اول نمیدانستم مال کیست، اما خیلی زود فهمیدم آرش خودم در تلاش برای باز کردن سوراخ کونم است و خیلی زود موفق شد با یک درد نسبتاً شدید و البته لذت بخش دهانه کونم باز شد و کیرش را کنار کیر دکتر تو کونم فرو کرد؛ بین دو تا کیرشان فقط دیواره روده و کُسم بود. گاییده شدن اینجوری اول با کمی درد همراه بود، داشتم برای اولین بار با دو تا کیر بزرگ و کلفت واقعی گاییده میشدم، همیشه از درد قابل تحمل در رابطه لذت میبردم و الان هم هم سینههام فشرده میشد هم کُس و کونم درد میکرد و مدام به کونم ضربه میخورد. تقریباً چند ثانیه با اوج فاصله داشتم که دکتر انگار فهمید و بیرون کشید و با چند ضربه محکم و دردناک روی کُسم حسم را کم کرد و آرش هم از کونم کشید بیرون. و ناگهان احساس خلا درون خودم کردم. واقعاً دلم میخواست پر بشم. دستیار دکتر کیرش را جلوی لبانم گذاشت و شروع به خوردنش کردم. بعد کیر هر سه نفر را که حتی تو کون و کُسم رفته بود را ساک زدم.
دکتر من را به اتاق استراحتش راهنمایی کرد، روی یک تخت بزرگتر خوابیدم. آرش به کنار تخت تکیه زد و من تو آغوشش بهش تکیه کردم و در حالی که نوازش آرش در اطراف سینهها و بوسههای داغش روی گردنم را داشتم، دکتر و دستیارش یکییکی رویم خوابیدند و مرا گاییدند. آرش سرم را روی پایش گذاشت و کیرش داخل دهانم کرد ، شروع به نوازش، بوسیدن و مک زدن کیرش کردم و همینطوری به پهلو ، دستیار دکتر پایم را بالا داد تا کیر دکتر که پشتم دراز کشیده بود داخل کُسم برود. دکتر هم کُسم را میگایید هم کونم را انگشت میکرد. تو همون پوزیشن آرش رو به رویم خوابید و در حالی که دستیار پام رو بالا نگه داشته بود این بار آرش کیرش رو داخل کُسم کرد و دکتر آروم مقعدم رو باز کرد و کیرش رو فرستاد داخلم. به پهلو و در آغوش دو مرد معاشقه میکردم. آرش منو به شکم روی پاش خوابوند و بعد با جمع کردن پام منو حالت داگی روی پاهاش هدایت کرد. سرم روی کیرش گذاشته بود. بعد در حالی که کیرش را ته حلقم میفرستاد، روی پشتم خم شد و باسنم را باز کرد. تا کونم راحتتر در اختیارشون قرار بگیره. کمی کونم رو ماساژ داد و بعد فرو رفتن کیر را داخل کونم حس کردم. این که آرش منو برای دادن باز کرده بود و داشت گاییده شدنم رو تماشا میکرد خیلی حشریم میکرد. چند دقیقهای تو کونم تا تهش تلمبه زدند طوری که بیضههاشون به کوسم میخورد. وسطهاش بدون ملاحظه کیرهایشان را از کونم خارج و محکم داخل کُسم هم فرو میکردند که نالههای سکسی من را بلندتر میکرد. برای جلوگیری از ارضا شدن مدام جایشان را عوض میکردند.
آرش کمی خزید پایین زیرم و کیرش دم شیار کُسم قرار گرفت، لبانم را یکم خورد و کسی که پشتم بود سینهها را گرفت و محکم فشار داد. با انداختن وزنش رویم ، من را روی کیر آرش خواباند و کُسم از کیرش پر شد. مثل یک بچه تو بغلش خوابیدم و سرم روی سینهاش گذاشتم. کون و کُسم داشت محکم گاییده میشد و فشار سینههایم درد لذت بخشی را در وجودم پیچیده بود. دستیار دکتر آلتش را داخل دهانم فرو کرد. سینههایم محکم فشرده میشد و کُس و کونم پر از کیر بود. من حتی اسم دکتر و دستیارش را نمیدانستم و اینطور ناگهانی در وضعیتی قرار داشتم که زیرشان ناله میکردم.
با نبض زدن کیر داخل دهانم و ورود اولین پمپ آب منی داخل دهانم در حالی که طعم منی داخل دهنم پر شده بود و داشتم سعی میکردم قورتش بدهم، زیرشان با شدت ارضا شدم و حتی حس کردم برای اولین بار دارد آبم میپاشد؛ البته مقدار خیلی کمی پاشش و بیشتر ترشح زیاد. همهجا را خیس کرده بودم، اندازه یک لیوان آب ازم بیرون ریخته بود. کلاً من مثل خیلی از زنها در هر سکس چند بار ارضا نمیشم، نهایت دوباره آن هم با فاصله یکساعته و بعد هر ارگاسم شدید بدنم میلرزه و بی حال میشم. از شدت ارگاسم گریهام گرفت، آرش قربون صدقهام میرفت و نوازشم میکرد. میدونست وقتی خیلی خوب ارضا میشم غیر ارادی گریهام میگیره و همچنان من را میگایید. دکتر و آرش با شدت بیشتری داخلم تلمبه زدند و آنها هم داخلم خالی شدند. بدنم از مخلوط عرق سه مرد و خودم خیس بود و بوی شهوت و یک جنده واقعی را میدادم. کونم و کُسم و اطراف دهنم پر آب منی بود و اونقدر گاییده شده بودم که امکان جمع کردنشان رو نداشتم. به پشت خوابیده بودم. منی دکتر با کمی صدای هوا از کونم خارج شد. آرش و دکتر کمی ماساژم دادند، آرش منو غرق بوسه و نوازش کرد و دکتر داخل کُسم را که همزمان با کونم گاییده بودند را با آب ولرم و مقداری ژل تمیز میکرد و به بهانه تمیز کردن کمی دیگر من را مالید و کُسم رو بوسید. بعد آرش منو به شکم خوابوند و سه نفری حسابی ماساژم دادند. و یکی که بعدا فهمیدم دستیار دکتر بوده حسابی کون و کوسم رو لیسید و حتی زبونش رو داخل مقعدم فرو کرد. من هنوز غرق لذتی بودم که از این سکس برده بودم و کم کم از تبعات آن نگران و شرمگین!
با کمک آرش نشستم کمی نوشیدنی برایم آوردند و مجدد انرژی گرفتم. رو به آرش خیلی آرام و کمی شرمسار گفتم بریم خونه، دکتر حمام را نشانمان داد و گفت یک دوش بگیرید بعد.
آرش داخل حمام بدون اینکه چیزی بگوید ، تنم را از شهوت دو مرد غریبه شست و نوازشم کرد و بوسید و من نگاهم رو ازش دزدیدم. با حوله یکبار مصرف خشک کردیم دستیار دکتر لباسهایمان را آورد و پوشیدیم. بیرون چشمم به تابلو مجوز خورد، اسم دکتر فرهاد بود. جواب سونو را دستیار دکتر به آرش داد. فرهاد من را بوسید و ازم تشکر کرد. به آرش هم گفت: «میدونم هر دوتون اولین بارتون بود. هرگز در موردتون فکر بدی نمیکنیم و از جانب ما هیچ مزاحمت و آبروریزی اتفاق نخواهد افتاد. فیلمهای دوربین مدار بسته رو همین الان پاک و فرمت کردم. برای شهامت در این ماجراجویی بهت آفرین میگم. زنت خیلی خوشبخته. میخوام اعتراف کنم منم اولین بارم بود یک مریض منو اینقدر حشری کرد که چنین کاری کردم. از نظر رابطه بدون کاندوم هم نگران نباشید ، میلاد بهجز همسرش رابطه دیگری نداشته و منم همیشه پارتنر ثابت داشتم و جندهباز نیستم. ما توی دفتر اطلاعات مریضها رو داریم اما اگر دوست دارید خودتون شماره تماس بهم بدین به عنوان یک دوست با هم در ارتباط باشیم، اگر نه من و دستیارم هرگز دنبال اطلاعات و تماس مجدد با شما نخواهیم بود.» بعد میلاد (دستیارش) گفت: «دوست دارم چنین چیزی رو با همسرم تجربه کنم. زنت واقعاً موقع لذت بردن زیبا و شهوتی بود.» اما ما بدون دادن هیچ آدرس و تماس با یک خداحافظی محترمانه از مطب بیرون رفتیم.
داخل ماشین بعد کمی سکوت آرش گفت: «خیلی خیلی دوستت دارم. حتی خیلی بیشتر از قبل.» و من هم بهش گفتم: «من خیلی دوست دارم.» و بعد آرش گفت: «امروز یک حس خیلی خوب بود و واقعاً لذتبخش بود، چون خیلی خاص اتفاق افتاد، اما بیا خطوط قرمزمون و همآغوشی با دیگران رو همینطور سرسختانه پیش ببریم و اجازه ندهیم کسی تو حریم مون بیاد. اگر همینجوری ناخواسته اتفاق افتاد مشکلی نیست.» و شب کمی آرش منو تحریک کرد و خیلی زود دوباره مست شدم فردا صبح بازم آرش مرخصی گرفت و منو به تخت بست و برای سکسهای دیروزم تنبیه شدم. دوباره زیر کیر آرش خوابیدم و اون حسابی منو از هر دو سوراخم گایید.
ارتباط ما با دکتر سونوگرافی همانجا تمام شد. و تقریباً یک سال بعد من اوضاع کارم بهتر شده بود و کارهای گرافیکم زیاد بود، دنبال یک همکار میگشتم، با یک دختر جوان ۲۰ ساله معصوم آشنا شدم. یک ازدواج ناموفق داشت که دلیل اصلی جداییاش کار نکردن شوهرش و همچنین ارضا نکردنش بود. روز تولد آرش اولین فانتزی سکس با دو دختر که بیشتر فانتزی خودم بود تا آرش رو با یک کُس خیلی تنگ و خیلی خجالتی عملی کردم، البته طوری برنامهریزی کردم که ناخواسته و بدون برنامهریزی به نظر بیاید و از دیدن ناله های دختر بیچاره زیر آرش حسابی لذت بردم.
تا الان که ۳۱ ساله هستم کلی ماجرا داشتیم، اما تعداد ارتباطات جنسی با افراد دیگر کمتر از پنج تا هست. شاید روزی تصمیم گرفتم بقیه ماجراها رو هم تعریف کنم.
دوران دانشجویی ، توی یکی از قرارهایی که باهاش داشتم، صبح تو شهر دور میزدیم و حرف میزدیم و حسابی خیس شده بودم. بهش گفتم: «بریم خونه ، میخوام راحت باشم.» و او هم منو برد خانۀ دانشجویی که اجاره داشت. مشخص بود دلم آغوش میخواست. همان روز، اولین بار تو آغوشش لختم کرد و بعد خوردن کُسم، آنقدر مست شدم که کونم را بهش دادم. حسابی درد کشیدم اما دوست داشتم پاره بشوم و البته آرش با وجود اینکه اولین سکسش بود اما خیلی با ملاحظه و بدون پارگی وحشتناک کونم را گایید. اما من ارگاسم که نشدم هیچ، سیر هم نشدم و ازش خواهش کردم کوسم منو هم پاره کنه. اول قبول نکرد و بعد بهش گفتم: «اگر منو برای ازدواج میخواهی، الان پارهام کن. اگر هم نمیخواهی، همین امروز باید تمامش کنیم.» و بعد آرش گفت: «باشه، خیلی مستی. پاشو بریم یکم خرید، برگشتیم میکنمت» و بعد رفتیم بیرون برام لباسهای مختلف از جمله لباس زیر زیبا خرید. ناهار بیرون بودیم. آمدیم خونه ، منو برد حمام و منو اولین بار شیو کرد و لباس خوشگلایی که خریده بود رو پوشیدم. خیلی فضای رمانتیکی با شمع و… درست کرد. تا ساعت ۹ شب وقت داشتیم و حدود ساعت ۶ عصر بود که بعد کلی معاشقه و کبود شدن سینهها و گردنم بالاخره کیر قطورش وسط پام فرو رفت و کُسم رو پاره کرد. شش ماه بعد نامزد شدیم.
زندگی ما پر بود از تجربههای جدید. با هم پیمان بستیم که هرگز اجازه ندهیم عادت و روزمرگی، جای رابطه جنسی خاص و بکن تو ما را بگیرد. ما در خلق فانتزیها و خاطرات مشترک استاد بودیم. از یک پیکنیک عاشقانه زیر نور ماه کنار ساحل بگیرید تا سفرهای ناگهانی و طولانی با ماشین به قلب جنگل و کویر؛ هربار یک داستان جدید. آرش در تحریک کلامی من هنگام سکس استاد بود؛ کافی بود اراده کند که آبم بپاشد. آنقدر از فانتزیهای من آگاه بود که با چند جمله کارم تمام میشد. گاهی در اوج سکس و شهوت ، کارهایی میکردیم که بعداً خجالت میکشیدیم دربارهاش صحبت کنیم، اما واقعاً رابطهمان را دوست داشتیم.
فانتزیهای سهنفره، چند نفری و ضربدری نیز گاهی در تصورات ما بود، اما خطوط قرمزی داشتیم. فانتزیها در رختخواب دو نفره ما باقی میماند و هرگز واقعی نمیشد و کسی هم پیشنهادش را نمیداد. همچنین، اشخاص هرگز نباید واقعی میبودند. ما در فانتزی با دوست شوهرم یا دوست من و… سکس میکردیم، اما این اشخاص، دوستهای خیالی بودند نه دوستان واقعی ما. هنگام این فانتزیبازیها، آرش گاهی با کمک یک دیلدو از خجالت دو سوراخم درمیآمد و گاهی دستش را در دهانم فشار میداد یا یک پمپ کوچک پر شیر را در دهانم فشار میداد تا در حین رابطه، دهانم پر از آب یک نفر دیگر شود. ارضا شدن در این لحظات برای من وحشتناک لذتبخش بود و آرش از لذت زیاد من سرخوش بود.
آلت آرش واقعاً قطور و کلفت بود و من را راضی میکرد. حتی گاهی فشار زیادش، انتهای واژن را تحت فشار و درد لذتبخشی قرار میداد که یعنی تا آخرِ آخرش گاییده شدم و دیگر دارم کش میآیم. فانتزی آرش طوری نبود که کنار بایسته و بقیه منو بکنن و لذت ببره یا بشه تحقیرش کرد. در داخل فانتزیها معمولاً یکی از سوراخهایم مال خودش بود؛ مگر موارد خیلی خاص که در آغوشش بودم و باید تحمل دادن به بقیه را میکردم و او نوازشم میکرد. بیشتر دوست داشت من در اوج لذت باشم، حالا به هر شکلی!
همسرم همیشه یک مرد جذاب به تمام معنا بود. با آن هیکل ورزشکاری و درشتش، هر کسی را تحت تأثیر قرار میداد. از طرفی، من هم به قول خیلیها، زیبا بودم و صورتی گندمگون روشن داشتم. به لطف ورزش سبکی که دنبال میکردم، بدنم همیشه فرم مناسب خود را حفظ کرده بود؛ کمی ریزتر بودم اما اندامی داشتم که خودم از آن راضی بودم.
ما شرایط مالی خیلی ایدهآلی نداشتیم. بد نبودها؛ آرش کارمند یک شرکت خصوصی بود و حقوق نسبتاً خوبی میگرفت و من هم گرافیست بودم، از اینستاگرام پروژه میگرفتم و در خانه انجام میدادم. گاهی هم پورن میدیدم تا حشرم بالا بزند و آرش بیاید من را بکند. تازگی خانه خریده بودیم و حسابی اقساط وامها آزارمان میداد.
چند هفتهای میشد که یک درد مبهم و گاهبهگاه در یکی از سینههایم احساس میکردم. در ابتدا آن را جدی نگرفتم، شاید یک کبودی کوچک بود یا ناشی از فشار غیرمعمول خواب شب. اما وقتی این درد ادامهدار شد، کمی نگران شدم و یادم هست بعد از ظهر یک روز سرد پاییزی، درد را برایش توضیح دادم. آرش بلافاصله حالت محافظهکار و جدیاش را گرفت: «باید همین فردا بریم پیش پزشک. سلامتی تو از هر چیزی مهمتره.»
گفتم حالا که قرار است پیش پزشک بروم، بگویم معاینه دقیق انجام دهد و چکاپ بنویسد که آرش موافقت کرد و بعد به او گفتم: «باید بروم خودم را تمیز کنم، دوست ندارم مو داشته باشم.» خیلی در اینستاگرام چرتوپرت میخوانیم که یک سری حریم را با همسر حفظ کنیم، نگذارید شما را نامرتب ببیند و… اما من با جرات میگویم چرند است. از آرش خواستم برایم وکس کند که با یک «اوهوم» کشدار گفت: «آخ، چه عجب ، چیزی رو بکنم من.» دو روز مانده به پریودم بود و خیلی حشری نبودم، ولی به هر حال دوست داشتم بدهم و از اینکه فردا بعد از پزشک، با کُس و کون بدون مو میخواهد من را بکند و لیسم بزند، در دلم داغ شدم.
فردای آن روز، در مطب پزشک متخصص نشستیم. دکتر با دقت به حرفهایم گوش داد و پس از پرسیدن سوالات دقیق، برای معاینه آماده شد. با وجود عریان شدن چند باره جلوی پزشکها، باز هم هر بار از عریان شدن دلهره میگرفتم. مخصوصاً این بار که هم سینه معاینه داشت و هم کُسم. آرش اجازه گرفت و با من آمد. کاملاً عریان روی تخت خوابیدم و پاهایم را باز کردم. لحظهای مکث کردم، و آنجا بود که حمایت آرش بیش از هر زمان دیگری به چشم آمد. او محکم دستم را فشرد و چشمکی زد. معاینه شروع شد. دکتر با دقت و حوصله، پستانها و بافتهای اطراف را بررسی کرد. بعد رفت کنار واژنم را باز کرد. مطمئنم خشکِ خشک بودم. از شدت استرس چشمانم را بستم و سعی کردم تمام تمرکزم را روی نفسهای آرش بگذارم که پشت سرم ایستاده بود. دکتر در حین معاینه توضیح داد که این درد در بسیاری از مواقع ناشی از یک وضعیت رایج به نام “ماستالژی چرخهای” است که معمولاً به دلیل تغییرات هورمونی یا کمبودهای ویتامینی اتفاق میافتد و جای نگرانی جدی نیست.
لحظهای که دکتر سرش را بالا آورد و گفت: «خوب، خبر خوب اینه که هیچ توده یا چیز نگرانکنندهای حس نمیکنم. همهچیز طبیعیه»، یک نفس عمیق و طولانی از سینه من و آرش خارج شد.
خانم دکتر لبخندی زد و ادامه داد: «نیاز به چیز خاصی نیست. فقط چند هفته مکمل ویتامین E مصرف کنید و مصرف کافئین را کمی کاهش دهید. این درد به زودی برطرف میشه.»
بعد ادامه داد: «برای اطمینان کامل و رد هرگونه احتمال، و همچنین درخواست خودتان برای چکاپ، چند آزمایش تکمیلی تجویز میکنم.» و تأکید کرد: «همانطور که عرض کردم، به احتمال زیاد مشکل جدی نیست، اما برای رسیدن به تشخیص قطعی و آرامش خیال خودتان، بهتر است که چند بررسی تکمیلی انجام دهیم. یک آزمایش و سونوگرافی مینویسم. ۱۰ روز بعد از شروع چرخه قاعدگی انجامش بده.»
بعد رو به آرش گفت: «تا زمان انجام سونوگرافی و مشخص شدن نتایج قطعی، بهتر است از هرگونه فعالیت فیزیکی شدید و همچنین رابطه جنسی پرفشار و تحریککننده پرهیز کنید. هرگونه تغییر در جریان خون یا تحریک بافتها میتواند بر نتیجه سونوگرافی تأثیر بگذارد یا درد را تشدید کند. این یک پرهیز کوتاهمدت است.»
از مطب خارج شدیم در حالی که هر دو لبخند میزدیم. در یک دست نسخه ویتامین E و درخواست آزمایش، و در دست دیگر، دستور منع رابطه!
آرش که انگار کمی تو ذوقش خورده بود، دستم را گرفت و گفت: «خانم ماجراجوی من، پزشک برای ما یک آزمون صبر گذاشته. میدونی معنیاش چیه؟»
«چی؟»
«معنیاش اینه که ما وقت زیادی داریم تا با مغزمون ماجراجویی کنیم، نه با بدنمون! منو از فیزیک منع کرده، اما نتونسته جلوی افکار و نقشههای شوم من رو بگیره.» آرش مکثی کرد و با لحنی مرموز ادامه داد: «ما نمیتونیم طبق معمول هیجانبازی کنیم تا اون سونوگرافی لعنتی انجام بشه. پس باید این دو هفته رو تبدیل کنیم به دو هفته آمادهسازی برای یک شب سکسی. یه بازی جدید شروع میکنیم؛ بازی نزدیکی بدون لمس ممنوعه. هر شب یه فانتزی جدید رو تعریف میکنیم، یه داستان جدید رو میسازیم و با هم فیلم میبینیم.»
وای! خوب فهمیدم منظورش چیه؛ دو هفته میخواست مدام من را تحریک کند. با داستان، فیلم و بوسه و هر چیزی که اجازه دارد و بعد از سونوگرافی، قرص تاخیری میخورد و بیحسی میزد و منِ حشری را سه ساعت مداوم از تمام سوراخهایم مثل یک جنده میگایید!
آرش بازیاش را از روز اول شروع کرد، ولی شرایط جسمی قبل پریودی من باعث شد خیلی حشری نباشم، ولی ادامه آن تا روز سونوگرافی، من را به یک جنده تبدیل کرده بود! شب قبل سونوگرافی منو برای خودش برق انداخت! تقریباً یک موی کرکی هم روی بدنم باقی نگذاشت! روز سونوگرافی مرخصی گرفته بود، هوا گرمتر بود، بدون شورت با دامن بلند من را میبرد بیرون و این من را دیوانه میکرد. لخت بین آدمها با کُس خیس داشتم قدم میزدم.
ناهار برگشتیم خانه. از دو روز قبل از یک مرکز سونوگرافی که خانم بود و با بیمه تکمیلی ما قرارداد داشت ، نوبت گرفته بودم. ساعت ۴:۳۰ عصر نوبت داشتیم و ساعت ۵ سونوگرافی تعطیل میشد؛ در واقع نفر آخر بودیم. خیلی زود حاضر شدیم، اما از شانس بدمان، در راه یک تصادف خیلی کوچک ما را علاف کرد و باعث شد وقتی به سونوگرافی رسیدیم، تعطیل شده باشد. چند مرکز دیگر رفتیم که هیچکدام وقت ندادند و آخر یک مرکز، منشی خانم مهربانی داشت و گفت: «باید بنشینید ، نفر آخر میفرستیمتان.» کد نسخه را بهش دادم. نگاهی به نسخه کرد و گفت: «پزشک ما آقاست، مطمئنی میخواهی انجام بدی؟»
یه لحظه در جای خودم خشک شدم. من همیشه دوست داشتم برای اینجور معاینات پزشکی، خانم باشد. یه حس خجالت تمام وجودم را گرفت، مردد شده بودم.
آرش متوجه تردیدم شد. آرام بهم گفت: «اگه الان انجام ندیم، باید بریم و فردا بیاییم. این آخرین شانس امروزمونه. پزشکه دیگه.» من گفتم: «فقط شکم نیست، سینهها هم هست!» «گفتم که من اینجام، کنارتیم.»
آن لحظه، بین خجالت و حجم نگرانی و البته برنامههای هیجانانگیز شب گیر کرده بودم. با خودم گفتم: فقط یه معاینه پزشکیه، اونم برای سلامتی. باید تمام بشه.
یه نفس عمیق کشیدم و به خانم مسئول گفتم: «نه، مشکلی نیست. فقط همسرم میتونه بیاد تو؟»
خانم مسئول لبخندی زد و گفت: «معمولاً نه، اما چون شما معاینه ناحیه خصوصی دارید و متاسفانه امروز دستیار خانم نداریم، بله، همراهی بلامانع است.» و بعد نوبتمان را داد.
نزدیک دو ساعت روی صندلیهای نهچندان راحت منتظر ماندیم. برای سرگرم شدن ، داستان سکسی میخواندیم و گاهی که مطمئن بودیم دید نداره، فیلم پورن میدیدیم. حسابی آب افتاده بودم و مطمئن بودم کل شورتم خیسه. آرش کیفم را روی پایش گذاشته بود تا حجم آلت گندهاش مشخص نباشد.
ساعت ۹ شب بود، نفر آخر جلوتر از ما رفت داخل مطب و در اتاق انتظار تنها شدیم. منشی کرکره در را تا نیمه کشیده بود پایین. رفت داخل اتاق دکتر و وقتی برگشت، نگاهی به آرش کرد و گفت: «من کاری دارم زودتر میرم. در رو میبندم، شما از دکتر بخواهید از در پارکینگ پرسنل راهنماییتون کنه.»
بالاخره، نوبتم شد. یه لحظه دست آرش را محکم فشار دادم. او آرام در گوشم گفت: «عزیزم، من اینجا هستم. نگران نباش.» و با لبخندی که سعی میکرد اطمینان بدهد، همراهم آمد.
اتاق سونوگرافی کوچک و کمی سرد بود. پزشک، یک آقای حدود ۳۵ سال و کاملاً حرفهای، پشت دستگاه نشسته بود. لحن برخوردش آنقدر رسمی و جدی بود که انگار ما را از یک موقعیت شخصی به یک محیط صرفاً درمانی میبرد. تخت پشت پرده بود و دستیارش مرد جوانتری از آرش بود که جایی که هیچ دیدی به من نداشت ، پشت سیستم نشسته بود.
دکتر با صدای آرامی گفت: «خانم، لطفاً دراز بکشید و لباستان را آزاد کنید. همسرتان میتونه پشت سر شما، کنارم بایسته.»
با اینکه سالها بود مقابل آرش هیچ خجالتی نداشتم، اما قرار گرفتن در آن وضعیت، مقابل یک غریبه و آن هم با حضور آرش، یه حس عجیبی بهم میداد. یه لحظه دلم میخواست آنجا نباشم. با احتیاط روی تخت نشستم و شروع به باز کردن دکمههای مانتو کردم. آرش جلویم ایستاد و کمک کرد مانتو را باز کند و از تنم خارج کرد و بعد تاپ را کشید بالا و دست برد بندهای سوتین را آزاد کرد و از تنم خارج کرد و من دراز کشیدم. آرش دقیقاً کنار سرم ایستاد و موهایم را آرام نوازش کرد. این حرکت سادهاش، مثل یه سپر حمایتی بود. دکتر مقدار زیادی ژل سرد را روی پوستم ریخت. سردی ژل، یه شوک کوچک بهم داد و باعث شد کاملاً به خودم بیایم. پزشک پروب دستگاه سونوگرافی را روی سینهام حرکت میداد. من چشمهایم را بستم و سعی کردم فقط به تصویر سقف تمرکز کنم. آرش تمام مدت دستم را محکم گرفته بود. میتوانستم نگرانی پنهان را در چشمانش ببینم، با وجود اینکه سعی میکرد محکم باشد. چند دقیقه گذشت. دکتر پروب را برداشت، ژل را پاک کرد و برای سینه دیگر تکرار کرد.
لعنتی! شهوت زیادم باعث شده بود از این وضعیت لذت ببرم. از اینکه داشتم لذت میبردم شرمگین بودم. انگار داشتم در حضور آرش بهش خیانت میکردم. اما مقصر نبودم. در واقع وضعیتی که خودش برام ایجاد کرده بود ، لذت بردنم از هر لمسی اجتنابناپذیر بود. انگار یک فانتزی معاینه پزشک الان داشت اتفاق میافتاد.
بعد سینههایم را خشک کرد و کمی فشردشون (هیچ ضرورتی نداشت و فهمیدم برای لذت خودش این کار رو کرد، اما توان اعتراض نداشتم.) بعد آمد سمت شکمم. کمی با دستهایش شکمم را لمس کرد و پروب را روی شکمم کشید. شلوار کمی زیادی بالا بود. از آرش خواست کمی پایینتر را بکشد. آرش دکمه و زیپ را باز کرد. بهجای نگرانی از این که قرار است بوی کُسم به مشام یک مرد دیگر برسد، تحریک شده بودم. بعد دقیقاً تا بالای برآمدگی بالای کُسم لختم کرد. دکتر کارش را با دقت انجام میداد. چشمم به برآمدگی بین پایش افتاد و فهمیدم برایم راست کرده. کمی معذب شدم، اما بیشتر تحریک شده بودم. تا اینکه کارش تمام شد و گفت: «قبل اینکه مثانه رو خالی کنید، سونو داخل واژنتون رو هم باید بگیرم!»
چی؟!! سونو داخل واژن! آرش و من کاملاً منگ بودیم! آرش توضیح خواست که پزشک گفت: «شما سونوگرافی از داخل واژن هم پزشکتان نوشته!» حالا فهمیدم چرا منشی تاکید کرد شرایط خاصه. گفتم: «نه، من نمیدونستم اینو دارم. مثانه رو خالی میکنم، اون رو جای دیگه یک وقت دیگه میرم.» آرش ساکت بود. پزشک خونسرد گفت: «مشکلی نداره، اما ما نسخۀ شما رو پذیرش کردیم و جای دیگه قبول نمیکنه. باید بگید مجدد براتون بنویسند.»
وضعیت بدی بود که آرش به من گفت: «اشکال نداره پونه.» من که واقعاً شهوتی بودم و دیرم میشد آرش ترتیب من را بدهد، واقعاً بدم نمیآمد تمام بشود، ولی دوست داشتم آرش اصرار کند. برای همین پچپچکنان آرام در گوشش گفتم: «چطور اشکال نداره؟ جلوش باید کاملاً لخت بشم و پام رو باز کنم که اون دستگاه رو فرو کنه داخل کُسم.» که بالاخره با اصرار آرش تصمیم گرفتیم انجام دهیم. آرش شلوار و شورتم را درآورد و من تازه یادم آمد کُسم مثل یک دریاچه خیسه!
پاهایم را روی دستههای میز گذاشتم و برای اولین بار جلو یک مرد دیگر کُسم را تا جای ممکن باز کردم تا در دسترسش باشم. بین پایم نشست. میدانستم الان کُس پر آب و بینهایت صافم دیوانهاش کرده. داشتم به این فکر میکردم که الان سوراخ کونم که آرش همیشه ازش تعریف میکنه رو یک مرد دیگه داره میبینه. تو دلم دوست داشتم زودتر کارش رو شروع کنه، خیلی مست بودم. بدون این که به کاری که میکنم فک کنم با باز و بسته کردن کونم یکم کرم ریختم و سعی کردم اون رو واکنش طبیعی بدنم به اولین لمسش نشونش بدم. دکتر گفت: «خوب، خدا رو شکر لازم نیست با مالیدن ژل سرد به واژنتون حس بدی بهتون بدم. یکم سردی دستگاه رو تحمل کنید، خیلی زود با گرمای بودنتون هماهنگ میشه و حس بدی نمیده.» این اولین تیکه جنسیاش بود که داشت به کُس خیسم و تکون خوردن سوراخ کونم اشاره میکرد. و بعد با فرو کردن پروب شروع کرد. پزشک خیلی ریلکس داخل فرو کرد و این کار رو بیشتر از هر دو قسمت قبلی طول داد و سری مثل آلت دستگاه رو چند دقیقه داخل کُسم نگه داشت و بازی داد. من را از شهوت دیوانه کرده بود، اما همچنان شرم داشتم و با وجود شهوت زیاد دوست داشتم زودتر آزاد بشم و داخل تخت نرم اتاقمان در اختیار آرش باشم تا برای عریان شدنم و تکون دادن کونم جلوی دکتر تنبیه بشم. یک تنبیه با کمی درد رو دوست داشتم. آرش دقیقاً میدونست تا کجا تحت سلطه بودن رو دوست دارم و درد چه نقاطی برام قابل تحمل و لذت بخشه و من اون تنبیه دردناک و لذت بخش رو میخواستم. تو خیالم بود که دکتر گفت: «خیلی لیز هست، لازمه دستکشم رو در بیارم.» و بعد دستش را الکل زد و ادامه داد. لمس شدن دوباره کُسم با دستی که میدانستم دستکش نداره باعث شد ناخودآگاه یک ناله ریز بکنم. دکتر لبخند زد و کارش را ادامه داد. مطمئن بودم دارد الکی ادامه میدهد، اما جرأت بیانش را نداشتم و آرش هم همینطور. نمیدانم آرش داشت چه فکر میکرد، اما وقتی کنارم ایستاده بود ، کیرش را دست کشیدم ، مثل سنگ شده بود.
بعد پزشک گفت: «خانم اگر یک ظرف بیارم امکان تخلیه مثانه رو اینجا دارید؟ میخوام در حین تخلیه شدن سونو کنم. یک مورد مشکوک هست، با مثانه خالی یا پرپر نمیشه.» انگار چارهای نداشتم، از طرفی مطمئن بودم پزشک دارد ازم لذت میبرد، از طرفی نمیدانستم دارد الکی میگوید و این یک فتیش و فانتزی خودش هست یا واقعاً لازمه. و بعد درخواستش را انجام دادم و جلوی پزشک شروع به شاشیدن کردم داخل یک تشت و او پروب را در همان حین داخلم عقب جلو میکرد. طفلی آرش بعدش ظرف رو برد خالی کرد.
دکتر: «حالا شکمت رو مجدد سونو کنم.» و رفت سونو رحمم در حالت خالی بودن مثانه را انجام دهد و بعد دوباره آمد سمت واژن و داخلم فرستاد. بعد یک وقفه انگار فکر میکرد چی میخواد بگه و بعد خیلی خیلی جدی و مصمم گفت «لطفاً مقعدتان رو تمیز کنید از داخل مقعد باید سونو بشوید.» یعنی پروب را میخواست بکند تو کونم؟!
اینبار بدون هیچ حرفی و مثل یک دختربچه حرفگوشکن بلند شدم و بعد رفتم داخل دستشویی و داخل مقعدم را تمیز کردم و مجدد آمدم روی تخت و باز هم پاهایم را بالا گذاشتم و تا لبه آمدم جلو تا کونم در اختیارش باشد و او اول کمی کونم رو ماساژ داد و انگشتم کرد. آرش بالای سرم بود و نمیدید. با فشار ملایم پروب را داخل کونم کرد. به لطف خیسی کونم از آب کُسم، تقریباً فرو رفتنش داخل کونم بدون درد بود، بعد کمی جابهجا کرد که حس بدی نمیداد و آب کُسم مدام ترشح میشد، طوری که کونم هم بدون ژل به راحتی سونو کرد و بعد به آرش گفت: «آلتت رو ببینم.» آرش که از حرفش شوکه شده بود بدون هیچ حرفی کیرش رو بیرون آورد و دکترگفت: «آها، خیلی بزرگه. دهانه رحم کمی ملتهب هست، اما انگار داره خوب میشه. چند وقته سکس نداشتید؟» گفتیم: «دو هفته.» گفت: «برای همین هست التهابش تقریبا خوب شده. محکم داخلش میکنی دهانه رحمش کمی مالیده میشه.» بعد ادامه داد: «البته فکر نمیکنم مسئله خاصی باشه و نیاز به مراعات باشد، مگر خودش اذیت بشه.»
بعد رو به من کرد، گفت: « آمادگی دارید آلت همسرتان تا آخر داخل بره و من همزمان از داخل مقعدتون بررسی کنم چقدر میتونه بهتون آسیب برسونه؟» مطمئن شدم دکتره دارد از وضعیت و مستی من لذت میبرد و حالا تصمیم گرفته بود دادن و ناله کردن من را ببیند. کمی با آرش پچپچ کردم و بعد با اعلام رضایت من، آرش گفت مشکلی نیست. دکتر به آرش گفت: «نباید ارضا بشی.» و بعد آلتش را حسابی به لیدوکائین آغشته کرد. یک ربع تقریباً صبر کرد و بعد به آرش گفت: «دیگه اثر کرده الان بخیه بزنیم هم نمیفهمی، برو بشورش بیا انجامش بدیم که خیلی دیره.» و تو این مدت مدام پروب را به مقعد و کُسم فرو میکرد و از دو پروب واژینال و مقعدی همزمان برای هر دو استفاده کرد. آرش خودش را کامل عریان کرد. انگار میخواست از این موقعیت لذت ببرد. من هم فقط یه تاپ تنم بود که تا زیر گردنم بالا کشیده شده بود و آرش آن هم از تنم خارج کرد. جلوی دکتر روی من خوابید. با فشار و گرمای تنش دومین ناله از گلویم خارج شد و بعد با فرو رفتن آلتش در کُسم هیچ کنترلی روی نالههایم نداشتم، حسابی من را میگایید و کیرش تا انتهای کُسم فرو میرفت و دکتر مشغول کونم بود. تلمبههای محکم آرش واقعاً لذتبخش بود و باعث شد که تمام حسهای شرم و… بروند پی کارشان و من را با شهوتم تنها بگذارند. نگاهم به کنار پرده افتاد که دستیار دکتر هم داشت دادنم را تماشا میکرد. از لذت تماشای او نالههایم را بلندتر کردم.
من هنوز تا ارضا شدن فاصله داشتم، ولی از شهوت دیوانه شده بودم. که دکتر گفت: «خیلی خوب کافیه.» آرش بلند شد از رویم و دکتر هم پروب را خارج کرد و کُس و کون من تقریباً نیمهباز جلوی صورت دکتر بود و این باعث شد ناخواسته کمی هوا ازم خارج بشود که حسابی شرمگین شدم. دکتر با جسارت زیادی کُسم را بوسید و گفت: «خدا رو شکر هیچ مشکلی نداره. فقط برای ما خیلی مشکل درست کرده.» دکتر که از شهوت زیاد من و آرش مطمئن بود رو به آرش با شیطنت گفت: «با این بدن زیبا همسرتان، اجازه میدین ما تا یک مدت با خیالش جلق بزنیم.» آرش گفت: «جلوی تخیلات تون رو که نمیتونم بگیرم.» و بعد دکتر دوباره کُسم را نوازش کرد و گفت: «جلوی واقعیش رو چطور؟» آرش خیلی مست بود و رو به من گفت: «خودش باید اجازه بده، من هیچوقت مالک بدنش نبودم.» سرم را بالا گرفتم و جیغ زدم: «آرش!!!»
آرش آرام کنار گوشم در حال مالیدن سینههایم (دکتر همزمان یک انگشتش داخل کونم کرد) گفت: «میدونم قول دادیم هیچوقت واقعی نشه، اما امروز خیلی بیشتر از قولهامون پیش رفتیم و اگر خودت راضی هستی من مطمئنم روی زندگیمون و عشقی که بهت دارم هیچ تأثیر منفیای نمیذاره.» دکتر همزمان داشت کُسم را نوازش میکرد و من با جمع کردن دستام روی سینهام و پایین آورد و جمع کردن پاهام خودم رو بی میل نشون دادم. و بعد آرام گفتم: «آرش هرچی تو بگی. یا بیا دستم رو بگیر و بلندم کن یا خودت بیا پاهایم رو بذار رو دسته و براش بازش کن.»
و آرش آمد روی شکمم نشست، طوری که پشتش بهم بود و بعد پاهایم را گذاشت روی دستههای مخصوص تخت و من زبان داغی را روی کُسم حس کردم؛ زبانی که مدام از سوراخ کونم حرکت میکرد، یک چرخش داخل کُسم میرفت و بعد چوچوله را مک میزد. بعد انگشتش را داخل مقعدم کرد. حضور نفر سوم را حس کردم؛ دستیار دکتر بود. او هم داشت پاهایم را میخورد و رانم را نوازش میکرد.
دیوانهوار ناله میکردم. کمی دکتر مکث کرد و دستیارش ادامه داد تا نوازش کُسم و بوسیدن سوراخهایم جلو آمد. و بعد داغی آلتی را روی دهانه کُسم حس کردم. پهلوهای آرش را گرفتم و فشار دادم، آرش دستم را فشار داد و از روی شکمم بلند شد کنارم ایستاد. و یکم سینههایم را لمس کرد و لبانم را بوسید. دکتر کمی کیرش را روی شیار کُسم کشید و بعد رویم خوابید. بدنش داغ و عضلانی بود مثل آرش و فقط کمی جاافتادهتر. خوابیدن زیرش یک حس شهوت عجیبی داشت. بدنم رعشه افتاد. دیگه تمام مرزها شکسته بود. عریان زیر مردی جز شوهرم خوابیده بودم و برای ورود حجم کیرش داخل کُسم لحظه شماری میکردم. کیرش دهانهی کسم مالیده میشد. سینههایم و بعد لبانم را مکید و کمکم حجم کیر دکتر دیوارههای کُسم را به کنار میزد و داخل میرفت. تا آخرش فرو کرد. زیر تن خیس و داغش خوابیده بودم و بوی تن یک مرد دیگر به مشامم میپیچید و غرق یک لذت وصف نشدنی شدم مثل اولین آغوش زیر آرش و مثل پاره شدن بکارتم. آرش من را رها کرد و من زیر دکتر در حالی که سینههایم را فشار میداد و لبانم را مک میزد، داشتم گاییده میشدم. هر وقت مجالی پیدا میکردم و دهانم آزاد میشد، بلند آه میکشیدم و آرش رو صدا میکردم و دستم را دور کمر دکتر محکم حلقه کرده بودم.
یک کیر دقیقاً ورودی کونم بود؛ اول نمیدانستم مال کیست، اما خیلی زود فهمیدم آرش خودم در تلاش برای باز کردن سوراخ کونم است و خیلی زود موفق شد با یک درد نسبتاً شدید و البته لذت بخش دهانه کونم باز شد و کیرش را کنار کیر دکتر تو کونم فرو کرد؛ بین دو تا کیرشان فقط دیواره روده و کُسم بود. گاییده شدن اینجوری اول با کمی درد همراه بود، داشتم برای اولین بار با دو تا کیر بزرگ و کلفت واقعی گاییده میشدم، همیشه از درد قابل تحمل در رابطه لذت میبردم و الان هم هم سینههام فشرده میشد هم کُس و کونم درد میکرد و مدام به کونم ضربه میخورد. تقریباً چند ثانیه با اوج فاصله داشتم که دکتر انگار فهمید و بیرون کشید و با چند ضربه محکم و دردناک روی کُسم حسم را کم کرد و آرش هم از کونم کشید بیرون. و ناگهان احساس خلا درون خودم کردم. واقعاً دلم میخواست پر بشم. دستیار دکتر کیرش را جلوی لبانم گذاشت و شروع به خوردنش کردم. بعد کیر هر سه نفر را که حتی تو کون و کُسم رفته بود را ساک زدم.
دکتر من را به اتاق استراحتش راهنمایی کرد، روی یک تخت بزرگتر خوابیدم. آرش به کنار تخت تکیه زد و من تو آغوشش بهش تکیه کردم و در حالی که نوازش آرش در اطراف سینهها و بوسههای داغش روی گردنم را داشتم، دکتر و دستیارش یکییکی رویم خوابیدند و مرا گاییدند. آرش سرم را روی پایش گذاشت و کیرش داخل دهانم کرد ، شروع به نوازش، بوسیدن و مک زدن کیرش کردم و همینطوری به پهلو ، دستیار دکتر پایم را بالا داد تا کیر دکتر که پشتم دراز کشیده بود داخل کُسم برود. دکتر هم کُسم را میگایید هم کونم را انگشت میکرد. تو همون پوزیشن آرش رو به رویم خوابید و در حالی که دستیار پام رو بالا نگه داشته بود این بار آرش کیرش رو داخل کُسم کرد و دکتر آروم مقعدم رو باز کرد و کیرش رو فرستاد داخلم. به پهلو و در آغوش دو مرد معاشقه میکردم. آرش منو به شکم روی پاش خوابوند و بعد با جمع کردن پام منو حالت داگی روی پاهاش هدایت کرد. سرم روی کیرش گذاشته بود. بعد در حالی که کیرش را ته حلقم میفرستاد، روی پشتم خم شد و باسنم را باز کرد. تا کونم راحتتر در اختیارشون قرار بگیره. کمی کونم رو ماساژ داد و بعد فرو رفتن کیر را داخل کونم حس کردم. این که آرش منو برای دادن باز کرده بود و داشت گاییده شدنم رو تماشا میکرد خیلی حشریم میکرد. چند دقیقهای تو کونم تا تهش تلمبه زدند طوری که بیضههاشون به کوسم میخورد. وسطهاش بدون ملاحظه کیرهایشان را از کونم خارج و محکم داخل کُسم هم فرو میکردند که نالههای سکسی من را بلندتر میکرد. برای جلوگیری از ارضا شدن مدام جایشان را عوض میکردند.
آرش کمی خزید پایین زیرم و کیرش دم شیار کُسم قرار گرفت، لبانم را یکم خورد و کسی که پشتم بود سینهها را گرفت و محکم فشار داد. با انداختن وزنش رویم ، من را روی کیر آرش خواباند و کُسم از کیرش پر شد. مثل یک بچه تو بغلش خوابیدم و سرم روی سینهاش گذاشتم. کون و کُسم داشت محکم گاییده میشد و فشار سینههایم درد لذت بخشی را در وجودم پیچیده بود. دستیار دکتر آلتش را داخل دهانم فرو کرد. سینههایم محکم فشرده میشد و کُس و کونم پر از کیر بود. من حتی اسم دکتر و دستیارش را نمیدانستم و اینطور ناگهانی در وضعیتی قرار داشتم که زیرشان ناله میکردم.
با نبض زدن کیر داخل دهانم و ورود اولین پمپ آب منی داخل دهانم در حالی که طعم منی داخل دهنم پر شده بود و داشتم سعی میکردم قورتش بدهم، زیرشان با شدت ارضا شدم و حتی حس کردم برای اولین بار دارد آبم میپاشد؛ البته مقدار خیلی کمی پاشش و بیشتر ترشح زیاد. همهجا را خیس کرده بودم، اندازه یک لیوان آب ازم بیرون ریخته بود. کلاً من مثل خیلی از زنها در هر سکس چند بار ارضا نمیشم، نهایت دوباره آن هم با فاصله یکساعته و بعد هر ارگاسم شدید بدنم میلرزه و بی حال میشم. از شدت ارگاسم گریهام گرفت، آرش قربون صدقهام میرفت و نوازشم میکرد. میدونست وقتی خیلی خوب ارضا میشم غیر ارادی گریهام میگیره و همچنان من را میگایید. دکتر و آرش با شدت بیشتری داخلم تلمبه زدند و آنها هم داخلم خالی شدند. بدنم از مخلوط عرق سه مرد و خودم خیس بود و بوی شهوت و یک جنده واقعی را میدادم. کونم و کُسم و اطراف دهنم پر آب منی بود و اونقدر گاییده شده بودم که امکان جمع کردنشان رو نداشتم. به پشت خوابیده بودم. منی دکتر با کمی صدای هوا از کونم خارج شد. آرش و دکتر کمی ماساژم دادند، آرش منو غرق بوسه و نوازش کرد و دکتر داخل کُسم را که همزمان با کونم گاییده بودند را با آب ولرم و مقداری ژل تمیز میکرد و به بهانه تمیز کردن کمی دیگر من را مالید و کُسم رو بوسید. بعد آرش منو به شکم خوابوند و سه نفری حسابی ماساژم دادند. و یکی که بعدا فهمیدم دستیار دکتر بوده حسابی کون و کوسم رو لیسید و حتی زبونش رو داخل مقعدم فرو کرد. من هنوز غرق لذتی بودم که از این سکس برده بودم و کم کم از تبعات آن نگران و شرمگین!
با کمک آرش نشستم کمی نوشیدنی برایم آوردند و مجدد انرژی گرفتم. رو به آرش خیلی آرام و کمی شرمسار گفتم بریم خونه، دکتر حمام را نشانمان داد و گفت یک دوش بگیرید بعد.
آرش داخل حمام بدون اینکه چیزی بگوید ، تنم را از شهوت دو مرد غریبه شست و نوازشم کرد و بوسید و من نگاهم رو ازش دزدیدم. با حوله یکبار مصرف خشک کردیم دستیار دکتر لباسهایمان را آورد و پوشیدیم. بیرون چشمم به تابلو مجوز خورد، اسم دکتر فرهاد بود. جواب سونو را دستیار دکتر به آرش داد. فرهاد من را بوسید و ازم تشکر کرد. به آرش هم گفت: «میدونم هر دوتون اولین بارتون بود. هرگز در موردتون فکر بدی نمیکنیم و از جانب ما هیچ مزاحمت و آبروریزی اتفاق نخواهد افتاد. فیلمهای دوربین مدار بسته رو همین الان پاک و فرمت کردم. برای شهامت در این ماجراجویی بهت آفرین میگم. زنت خیلی خوشبخته. میخوام اعتراف کنم منم اولین بارم بود یک مریض منو اینقدر حشری کرد که چنین کاری کردم. از نظر رابطه بدون کاندوم هم نگران نباشید ، میلاد بهجز همسرش رابطه دیگری نداشته و منم همیشه پارتنر ثابت داشتم و جندهباز نیستم. ما توی دفتر اطلاعات مریضها رو داریم اما اگر دوست دارید خودتون شماره تماس بهم بدین به عنوان یک دوست با هم در ارتباط باشیم، اگر نه من و دستیارم هرگز دنبال اطلاعات و تماس مجدد با شما نخواهیم بود.» بعد میلاد (دستیارش) گفت: «دوست دارم چنین چیزی رو با همسرم تجربه کنم. زنت واقعاً موقع لذت بردن زیبا و شهوتی بود.» اما ما بدون دادن هیچ آدرس و تماس با یک خداحافظی محترمانه از مطب بیرون رفتیم.
داخل ماشین بعد کمی سکوت آرش گفت: «خیلی خیلی دوستت دارم. حتی خیلی بیشتر از قبل.» و من هم بهش گفتم: «من خیلی دوست دارم.» و بعد آرش گفت: «امروز یک حس خیلی خوب بود و واقعاً لذتبخش بود، چون خیلی خاص اتفاق افتاد، اما بیا خطوط قرمزمون و همآغوشی با دیگران رو همینطور سرسختانه پیش ببریم و اجازه ندهیم کسی تو حریم مون بیاد. اگر همینجوری ناخواسته اتفاق افتاد مشکلی نیست.» و شب کمی آرش منو تحریک کرد و خیلی زود دوباره مست شدم فردا صبح بازم آرش مرخصی گرفت و منو به تخت بست و برای سکسهای دیروزم تنبیه شدم. دوباره زیر کیر آرش خوابیدم و اون حسابی منو از هر دو سوراخم گایید.
ارتباط ما با دکتر سونوگرافی همانجا تمام شد. و تقریباً یک سال بعد من اوضاع کارم بهتر شده بود و کارهای گرافیکم زیاد بود، دنبال یک همکار میگشتم، با یک دختر جوان ۲۰ ساله معصوم آشنا شدم. یک ازدواج ناموفق داشت که دلیل اصلی جداییاش کار نکردن شوهرش و همچنین ارضا نکردنش بود. روز تولد آرش اولین فانتزی سکس با دو دختر که بیشتر فانتزی خودم بود تا آرش رو با یک کُس خیلی تنگ و خیلی خجالتی عملی کردم، البته طوری برنامهریزی کردم که ناخواسته و بدون برنامهریزی به نظر بیاید و از دیدن ناله های دختر بیچاره زیر آرش حسابی لذت بردم.
تا الان که ۳۱ ساله هستم کلی ماجرا داشتیم، اما تعداد ارتباطات جنسی با افراد دیگر کمتر از پنج تا هست. شاید روزی تصمیم گرفتم بقیه ماجراها رو هم تعریف کنم.
نوشته: شوق سرخ
25 پاسخ به “معاینه ی بدون مرز نگار”
کتاب داستان بود؟
داستانش خوب بود و واقعاً دوست داشتم. البته اسم داستان نگار بود اما داستان اسم رو پونه تغییر داده بودی، فک کنم ناخواسته اسم واقعی رو نوشتی، به هرحال زیبا بود و لذت بردم، هرچند طولانی بود
دادی هوش مصنوعی نوشته؟
نتونستم ارتباط بگیرم باهاش.
اگه کسی خواست میتونم این فانتزی را به صورت واقعی براش اجرا کنم.
فوق العاده زیبا و خوش بیان و حشری کننده. واقعا لذت بردم. حتی تصورش هم لذتبخشه
بابا ولمون کن
بالاخره بعدمدتها یه داستان قشنگ وجذاب خوندم عالی بود نگارش وهمه چیز👍
پاره بشوی…!!! فانتزی یه کونی…
مگه دامن بدون شورت پات نبود که هوا بخورهچطور زیپو باز کرد شلوار و شورتت رو داد پاییناتقدر تخمی نوشتی نخوندم بقیشو
زیادی غیر واقعی و ایده ال بود . تابلو !داستان باید به واقعیت نزدیک باشه تا بشه ارتباط گرفت
چرندیات یه مغز گوز
تا نامزد کردن با آرش خوندمفهمیدم مخمونو کار گرفتیدیگه ادامه ندادم.دیسلایک پنجم
من این داستان رو دوباره خوندم، یک سری کسخول خسته هستند میخوان بیان اول جلق بزنن برن، خوب تو برو فیلم ببین، اقا نظر داده تا جای نامزدی خوندم دیگه نخوندم خوب معلومه زیاد دادی گشاد شدی، یا نوشته مگه بدون شورت نمی گشتی چطور زیپ شلوار باز کرد، اصلا انگار خط زمانی حالیشون نیست،
سلامممنونم از دوستانی که کامنت مثبتشون بهم انگیزه میده، داستان واقعی هست اما خیلی اغراق شده و واقعیت یک دستمالی بیشتر نبوده، هوش مصنوعی هم ننوشته اما اشتباهی که کردم به هوش مصنوعی دادم که غلطهای املایی و … رو حذف کنه افعال رو رسمی کرده و من دقت نکردم. به هرحال تجربه کمی تو داستان نوشتن دارم اما اگر انگیزه بگیرم شاید ادامه دادم.
کامنت اخرتو خوندمبشینم دوباره داستانتو بخونم ببینم چی میشه دوباره نظر میذارم
چرت و پرت
میدونیم که همه داستان های سایت تخیلیه، اینم مستثنی نبود، اما با حال بود، من خوشم اومد، دمت گرم، بازم بنویس
زیبا بود 🙏🪷🙏❣️
داستانت عالی بود بازم بنویس
داستانت قشنگ بود مخصوصا اینجا که نوشتی دکتر که از شهوت زیاد من و آرش مطمئن بود رو به آرش با شیطنت گفت: «با این بدن زیبا همسرتان، اجازه میدین ما تا یک مدت با خیالش جلق بزنیم.» آرش گفت: «جلوی تخیلات تون رو که نمیتونم بگیرم.» و بعد دکتر دوباره کُسم را نوازش کرد و گفت: «جلوی واقعیش رو چطور؟» آرش خیلی مست بود و رو به من گفت: «خودش باید اجازه بده، من هیچوقت مالک بدنش نبودم.» سرم را بالا گرفتم و جیغ زدم: «آرش!!!»آرش آرام کنار گوشم در حال مالیدن سینههایم (دکتر همزمان یک انگشتش داخل کونم کرد) گفت: «میدونم قول دادیم هیچوقت واقعی نشه، اما امروز خیلی بیشتر از قولهامون پیش رفتیم و اگر خودت راضی هستی من مطمئنم روی زندگیمون و عشقی که بهت دارم هیچ تأثیر منفیای نمیذاره.» دکتر همزمان داشت کُسم را نوازش میکرد و من با جمع کردن دستام روی سینهام و پایین آورد و جمع کردن پاهام خودم رو بی میل نشون دادم. و بعد آرام گفتم: «آرش هرچی تو بگی. یا بیا دستم رو بگیر و بلندم کن یا خودت بیا پاهایم رو بذار رو دسته و براش بازش کن.»
این داستان واقعا خوبه 👍تشكر 🙏
واقعا عالی نوشتیبعد مدتها یه داستان توپ خوندمدمت گرملطفا ادامه بده
درود. مدتی کارم تو این زمینه بود اصلا امکان نداره چون دستگاه سونوگرافی داخل واژن با مقعد خیلی فرق داره و برای مقعد لازم ۲۴ ساعت چیزی نخوره، از طرفی قابل باور نیست.
موضوع برای من بسیار جذاب بودحضور احترام در بستر اروتیسم عالی بودلحن بیان روایت جذاب نبودو از همه مهم ترلذت از این سکس یک قالب درست میخواست که نداشت.پرداخت شخصیت بیشتر می طلبیدمنطق بیشتر می خواست.با همه ضعف ها موضوع رو دلی دوست داشتم.ممنون