سلام،این متن بیشتر سواله تا داستان
موندم واقعا با خواهرم چه کار کنم؟!
از بچگی تا الان که ازدواج کرده و دوتا بچه هم داره،دست از تحریک کردن من برنداشته(چهار سال از من کوچیکتره)؛از حرکات و صداهای تحریک آمیز و شهوت انگیز بگیر تا انجام یه سری کارها؛یه زمانی داستان در مورد رابطه ی خواهر و برادر که میدیدم،برام عجیب بود که مگه میشه آدم با خواهر خودش همچین کارایی بکنه و واقعا از این کار بدم میومد،تا اینکه خواهر خودم شروع به اینجور کارا و تحریک من کرد؛یه چند دفعه موقعی که میخواست بره مدرسه و من توی هال خوابم برده بود،میفهمیدم که پتو رو از روم زده کنار و داره به کیرم دست میزنه،که با تکون خوردن از خودم دورش میکردم؛یا یه روز که میخواستم برم حموم و دوستش قرار بود بیاد خونمون،توی رختکن حموم که بودم،صدام زد و گفت که دوستش اومده موقع بیرون اومدن حواست باشه؟!،به پایین در که نگاه کردم دیدم سایه اش خیلی نزدیکه دره،از سوراخ کلید که نگاه کردم دیدم داره از سوراخ کلید داخل حموم رو نگاه میکنه که وقتی فهمید دیدمش سریع فرار کرد؛تحریکاش بود تا زمان نامزدی و ازدواجش،با خودم گفتم دیگه یکیو داره و بیخیال میشه،اما نشد که هیچ بدتر هم شد،یه اتاق جدا براشون درست کردیم داخل خونه ولی باز اومد توی اتاق کناریم،شبایی که شوهرش میومد خونمون و باهم سکس داشتن،از صدای آه و اوه و آخ و اوخش بدجور تحریک و حشری میشدم و سعی میکردم خودم رو به نشنیدن بزنم یا هدفون میزاشتم که صداش رو نشنوم،یه چند دفعه فهمیدم که شوهرش بهش میگه آروم تر،بقیه رو بیدار
میکنی و صدات رو میفهمن،اونم میگفت که بزار بفهمن عشقم داره منو میکنه!!!یه مدت به جدایی و طلاق هم نزدیک شدن که توی اون مدت هم تحریکاش ادامه داشت و یه دفعه که داشتم صدای عروس هلندی هام رو ضبط میکردم که ببینم چی میگن،از بیرون همراه پدر و مادرم برگشت و رفته بود توی همون اتاق لباس عوض کنه،بعد که اومد بیرون و من رفتم گوشیم رو برداشتم دیدم صدای خواهرمم ضبط شده،خوب که دقت کردم فهمیدم که میگه آخر کیر خودت باید بیاد امید بره تو حلقم؟!!
دیدم اینجوری نمیشه گفتم بزار باهاش حرف بزنم شاید مشکل حل شد،گفتم بزار حالا که اینجوره اصلا خودم بهش پیشنهاد بدم،نشستیم باهم توی اتاق صحبت کردیم و همه چی رو بهش گفتم و پیشنهاد هم دادم،ولی در کمال تعجب گفت نه و همچین چیزی نیست و کلا کتمان کرد همه چیز رو!!!بهش گفتم که پس این صحبتا بین خودمون بمونه،گفت باشه،ولی به شب نرسیده همه چیز رو به مادرم گفته بود!!و بدبختی اصلی منم همینه،از بچگی همینجوری که منو تحریک میکرد،روی مخ مادرمم کار کرده بود و همیشه من مقصر میشدم و میشم در حالی که همیشه اونه که داره منو تحریک میکنه و منم هرچی به مادرم میگم،قبول نمیکنن،میگن اون دختره نمیتونه همچین کاری بکنه!!گذشت تا باز با شوهرش آشتی کرد و برگشت سر خونه زندگیش،ولی همچنان اذیتاش ادامه داشت و بیشتر هم شد،باز شبایی که میومدن خونه ی ما و با هم سکس داشتن نه تنها صداش رو میشنیدم بلکه از منم آسم میبرد و به شوهرش میگفت که میخوام به امیدم بدم یا نظرت چیه با امید هم سکس بکنم و یا یه دفعه نمیدونم شوهرش چی ازش پرسید که گفت مگه چیکار کردم،دیشب تا چشمم به امید افتادِ گفتم باید لخت بشم!؟که شوهرش همونجا پرسید خیلی دلت میخواد به امید بدی اونم گفت آره و همونجا صدای ارضا شدنش رو هم شنیدم،یه شبم به شوهرش میگفت میخوای برم بگم امید هم بیاد و با هم دیگه منو بکنین؟؟!و جالبیش اینه که هم چادریه هم مذهبی!!من بدبخت رو هم با کاراش حسابی تحریک کرده و میکنه،جوری که هیچ جوره نمیتونم بهش فکر نکنم،اینجا که میاد یا لباسی میپوشه که یقه اش گشاده و وقتی خم میشه سینه هاش دیده میشه یا شلواری که پاش میکنه یه جوریه که کونش رو حسابی نمایش میده؛خدا نکنه که یه خرده خودم رو بهش بزنم یا بمالم،سریع میزاره کف دست مادرم که آره امید اینکار رو کرد،تنها کاری که میزاره انجام بدم ماساژ دادن شونه هاشه که اونم من برای باز کردن رگاش انجام میدم ولی همونجا هم باز منو با آه و اوهی که راه میندازه تحریک میکنه؛با اینکه تمام کارای عروسیش و شب چله اش با من بود، و وقتایی که میان خونمون مواظبت و بازی با بچه هاش با منه و حتی خریدی هم داره من براش انجام میدم،اذیتا رو برنمیداره که هیچ زیرآبمم میزنه و منو خراب میکنه،حتی به خاطر رفتاراش نشده تا حالا با یه دختر ارتباط برقرار کنم و اون ارتباط رو توی نطفه خفه کرده؛واقعا کاراش رو اعصابه و عجیبه؛یه مدت اینقدر از لحاظ روانی بهمم ریخته بود،گفتم هر جوری شده میکنمش،ولی بعد یه مدت بیخیالش شدم؛ولی اون هنوزم دست از کاراش برنداشته؛به نظرتون چه کارکنم،ذهنم بدجور درگیرشه و اونم تحریک کردنش رو شدیدتر کرده ولی هنوز نمیزاره کاری باهش انجام بدم؛از نظر خودم تنها راهی که میشه هم من از دستش خلاص بشم هم اون شاید بیخیالم بشه اینه که هرجور شده بکنمش؛حالا شماها راه و روشی سراغ دارید که بتونم خلاص بشم ازش؟یا راه و روشی بلدید که بتونم بکنمش؟؟
موندم واقعا با خواهرم چه کار کنم؟!
از بچگی تا الان که ازدواج کرده و دوتا بچه هم داره،دست از تحریک کردن من برنداشته(چهار سال از من کوچیکتره)؛از حرکات و صداهای تحریک آمیز و شهوت انگیز بگیر تا انجام یه سری کارها؛یه زمانی داستان در مورد رابطه ی خواهر و برادر که میدیدم،برام عجیب بود که مگه میشه آدم با خواهر خودش همچین کارایی بکنه و واقعا از این کار بدم میومد،تا اینکه خواهر خودم شروع به اینجور کارا و تحریک من کرد؛یه چند دفعه موقعی که میخواست بره مدرسه و من توی هال خوابم برده بود،میفهمیدم که پتو رو از روم زده کنار و داره به کیرم دست میزنه،که با تکون خوردن از خودم دورش میکردم؛یا یه روز که میخواستم برم حموم و دوستش قرار بود بیاد خونمون،توی رختکن حموم که بودم،صدام زد و گفت که دوستش اومده موقع بیرون اومدن حواست باشه؟!،به پایین در که نگاه کردم دیدم سایه اش خیلی نزدیکه دره،از سوراخ کلید که نگاه کردم دیدم داره از سوراخ کلید داخل حموم رو نگاه میکنه که وقتی فهمید دیدمش سریع فرار کرد؛تحریکاش بود تا زمان نامزدی و ازدواجش،با خودم گفتم دیگه یکیو داره و بیخیال میشه،اما نشد که هیچ بدتر هم شد،یه اتاق جدا براشون درست کردیم داخل خونه ولی باز اومد توی اتاق کناریم،شبایی که شوهرش میومد خونمون و باهم سکس داشتن،از صدای آه و اوه و آخ و اوخش بدجور تحریک و حشری میشدم و سعی میکردم خودم رو به نشنیدن بزنم یا هدفون میزاشتم که صداش رو نشنوم،یه چند دفعه فهمیدم که شوهرش بهش میگه آروم تر،بقیه رو بیدار
میکنی و صدات رو میفهمن،اونم میگفت که بزار بفهمن عشقم داره منو میکنه!!!یه مدت به جدایی و طلاق هم نزدیک شدن که توی اون مدت هم تحریکاش ادامه داشت و یه دفعه که داشتم صدای عروس هلندی هام رو ضبط میکردم که ببینم چی میگن،از بیرون همراه پدر و مادرم برگشت و رفته بود توی همون اتاق لباس عوض کنه،بعد که اومد بیرون و من رفتم گوشیم رو برداشتم دیدم صدای خواهرمم ضبط شده،خوب که دقت کردم فهمیدم که میگه آخر کیر خودت باید بیاد امید بره تو حلقم؟!!
دیدم اینجوری نمیشه گفتم بزار باهاش حرف بزنم شاید مشکل حل شد،گفتم بزار حالا که اینجوره اصلا خودم بهش پیشنهاد بدم،نشستیم باهم توی اتاق صحبت کردیم و همه چی رو بهش گفتم و پیشنهاد هم دادم،ولی در کمال تعجب گفت نه و همچین چیزی نیست و کلا کتمان کرد همه چیز رو!!!بهش گفتم که پس این صحبتا بین خودمون بمونه،گفت باشه،ولی به شب نرسیده همه چیز رو به مادرم گفته بود!!و بدبختی اصلی منم همینه،از بچگی همینجوری که منو تحریک میکرد،روی مخ مادرمم کار کرده بود و همیشه من مقصر میشدم و میشم در حالی که همیشه اونه که داره منو تحریک میکنه و منم هرچی به مادرم میگم،قبول نمیکنن،میگن اون دختره نمیتونه همچین کاری بکنه!!گذشت تا باز با شوهرش آشتی کرد و برگشت سر خونه زندگیش،ولی همچنان اذیتاش ادامه داشت و بیشتر هم شد،باز شبایی که میومدن خونه ی ما و با هم سکس داشتن نه تنها صداش رو میشنیدم بلکه از منم آسم میبرد و به شوهرش میگفت که میخوام به امیدم بدم یا نظرت چیه با امید هم سکس بکنم و یا یه دفعه نمیدونم شوهرش چی ازش پرسید که گفت مگه چیکار کردم،دیشب تا چشمم به امید افتادِ گفتم باید لخت بشم!؟که شوهرش همونجا پرسید خیلی دلت میخواد به امید بدی اونم گفت آره و همونجا صدای ارضا شدنش رو هم شنیدم،یه شبم به شوهرش میگفت میخوای برم بگم امید هم بیاد و با هم دیگه منو بکنین؟؟!و جالبیش اینه که هم چادریه هم مذهبی!!من بدبخت رو هم با کاراش حسابی تحریک کرده و میکنه،جوری که هیچ جوره نمیتونم بهش فکر نکنم،اینجا که میاد یا لباسی میپوشه که یقه اش گشاده و وقتی خم میشه سینه هاش دیده میشه یا شلواری که پاش میکنه یه جوریه که کونش رو حسابی نمایش میده؛خدا نکنه که یه خرده خودم رو بهش بزنم یا بمالم،سریع میزاره کف دست مادرم که آره امید اینکار رو کرد،تنها کاری که میزاره انجام بدم ماساژ دادن شونه هاشه که اونم من برای باز کردن رگاش انجام میدم ولی همونجا هم باز منو با آه و اوهی که راه میندازه تحریک میکنه؛با اینکه تمام کارای عروسیش و شب چله اش با من بود، و وقتایی که میان خونمون مواظبت و بازی با بچه هاش با منه و حتی خریدی هم داره من براش انجام میدم،اذیتا رو برنمیداره که هیچ زیرآبمم میزنه و منو خراب میکنه،حتی به خاطر رفتاراش نشده تا حالا با یه دختر ارتباط برقرار کنم و اون ارتباط رو توی نطفه خفه کرده؛واقعا کاراش رو اعصابه و عجیبه؛یه مدت اینقدر از لحاظ روانی بهمم ریخته بود،گفتم هر جوری شده میکنمش،ولی بعد یه مدت بیخیالش شدم؛ولی اون هنوزم دست از کاراش برنداشته؛به نظرتون چه کارکنم،ذهنم بدجور درگیرشه و اونم تحریک کردنش رو شدیدتر کرده ولی هنوز نمیزاره کاری باهش انجام بدم؛از نظر خودم تنها راهی که میشه هم من از دستش خلاص بشم هم اون شاید بیخیالم بشه اینه که هرجور شده بکنمش؛حالا شماها راه و روشی سراغ دارید که بتونم خلاص بشم ازش؟یا راه و روشی بلدید که بتونم بکنمش؟؟
نوشته: omid
24 پاسخ به “مشکل من با خواهرم”
یه داستان بنویس با عنوان آبجیه کسخول مالیخولیاییهم خودت خارشت بیفته هم آبجیت…ازماهم بکشی بیرون…کسخولیدهردو
به امثال تو میگن شُلمغز
چرت ننویس اکه راست میگی بکنش
یه بار که تنها بودین بگیر یه جوری بکنش که زبونش بند بیاد😂🤝
راستش بگو دنبال کردنش هستی این حرفها رو ولش کن نظر من اینه که تو مادرت و بکنی مشکلتون رفع میشه . چونکاون مقصر اصلی هست باکر کن من بودم یکبار اینکار و میکردم تا ببینی درست اگر نشد هرچی دوست داشتی بگو
کسی نیس ببرت کمپ ترک کنی خیلی تو توهمیاخه خواهرت میاد خونتون و صدای سکسش خونه رو برداشته فقط تو گوش داری پدر مادرت گوش ندارند
والا این خواهری ک تو داری اصلا با خودش معلوم نیست چند چند تنها پیشنهادی ک بهت میتونم بکنم اینکه بگیری زوری بکنیش تا از این عذابی ک بهت میده خلاص بشی ولی حتما قبلش آماده باش ک آبروت رو همه جا میبره ولی ب تخمت باشه
خواهرت احتمالا اختلال شخصیت نمایشی داره
گذر کن، برو دنبال یه پارتنر مناسب خودت، اگه دیدی خواهرت داره اذیتت میکنه نشون بده که حریم خصوصی داری و حق نداره دخالت کنه و بخواد دوست دخترت د بپرونه و در کل برو عشق حال با پارتنر خودت ، اگه توی دام خواهرت بیفتی تهش دچار مشکل روحی میشی و احتمالا خواهرت هم میزاره کف دست مامانت و الکی اعتبار خودت رو خراب نکن اوکی.اگه دوست دختر داشته باشی هرکی حرف زد میتونی بگی زندگی خودمه منم به هرحال میخوام یه نفری تو زندگی خودم داشته باشم ولی با خواهرت فقط خودتو بدبخت میکنی پس الکی گند نزن:))
بهم پبام بده امید تا کمکت کنم
ی شب شیشه نکن دیگه توهم نمیزی
این خواهری که تو توصیف کردی ، کسخله. دست بهش نزن که کونت را پاره می کنه. فرض کن بیماره و بی خیالش شو!
بهترین راه حل اینه با ید روانپزشک صحبت کنیهدفت مشخص کن اگه بفکر انتقام و تلافی هستی باید بدونی این خانواده پایدار نیست ولی بفکر درمان هستی حتما روانپزشک صحبت کناحتمالا در دوران کودکی شما چیزی بوده یا حادثه ای براتون اتفاق افتاده این مدل آزار و اذیت داره به شما ی خط راهنما میدههیچ چیزی اتفاقی رخ نمیده حالا یا خانواده آت یا اعضای خانواده بصورت مجزا
از بچگی تا الان که ازدواج کرده؟؟!!!
دقیقا کاری که میخواد انجام میدیچه بخوای بکنیش چه نخوای باید با یکی دیگه ارتباط بگیریحسادت میکنه خودش بهت میده الان برده ذهنی و جنسیش هستی
صدای ظبط شده اش رو بکن تو حلق ننت
خوشم اومدداریم قلههای فانتزی و کسخلی رو بیشتر فتح میکنیم
راه دیگه ای داره. بجای اینکه از اون خواهش کنی؛ به پدرت بگو تا بهش تذکر بده. اگر راست میگی صداش رو ضبط کردی ؛ به مادرت نشون بده. اگر خیلی اذیتت میکنن؛ حاضر باش تو گرمخانه بخوابی و چنین چیزی رو تحمل نکنی.
البته داداش سعی کن بهش بفهمونی که میتونی اذیتش کنی.از دعوا درست شدن نترس چون مقصرش تو نیستی . تز حقت دفاع کن و هیچوقت نزار بیاد تو اتاقت. دست آخر هم مست نی فیزیکی هم درگیر شی.
توام ازش اتو بگیربگو ندی لوت میدم به مامان
واقعا بعضیا مرض دارن و ریشه یابی باید بشه. احتمالا بهت حسودی می کرده یا خیلی دوست داشته ولی بهش بی توجهی شده می خواد جلب توجه کنه. من جات بودم وارد بازیش نمی شدم. بهش بگو دوس دختر خوبی داری و از خاطرات بگو هم روتون باز شه اونم بگه و هم شاید بیخیالت شه
خب الان دوستان چیکار کنن!؟.خودتو بکنن، یا آبجیتو بکنن!؟اوسکول جان این کاری داره، چخار دفعه جلوش با گوشی به زید خیالیت حرف بزن، قربون صدقه اش برو،از تن و بدن و هیکل بی نقصش تعریف کن و حرفهای سکسی باهاش بزن، قرار گاییدن باهاش بذار اونوقته که مشخص میشه با آبجیت چند چندید!؟
تو خایشو نداری حقیقت باید همون ویس رو براش پلی میکردی همون جا بزور میکردیش ولی رفتی باس حرف ردی
کس مشنگ!!حتماخودت روانیی و توهم میزنی، وگرنه چطور ممکنه یکی بخواد تورو تحریک کنه و عاشق سکس باهات باشه و هم که پیشنهاد بدی بگه نه و بره به مامان کونیت بگه؟!!؟حرومزاده جقی…