مستی یا عشق

گوشی تلفنم به صدا دراومد، انقدر خسته بودم و کمبود خواب که میشنیدما ولی تا میخواستم جواب بدم خوابم میبرد به محض قطع شدن و وقفه چند ثانیه ای و زنگ مجدد چشمام بزور وا می شد بالاخره همانطور که دمر خواب بودم گوشیو برداشتم،
بلللهههه

سام خوابی؟
بفرما
سام…!
شما؟
سیاه سوخته سیاوشم
اااِ داداش ببخش گیج خوابم جونم…
سام من عازم یه ماموریت برون مرزی خواستم ترنم رو بفرستم خونه ولی میگه باید عادت کنم نمیخوام هربار سربار کسی باشم، با سن کمش خیلی غده ولی راست میگه تا کی میخواد هی بره اینور اونور … ازت میخوام بری بهش سر بزنی شبا بری اونجا تنها نمونه …
اخه داداش من تمرین دارم…
زر نزنااا انگار من کیو دارم ، میدونی که خانوادش چجورین هی میخوان بگن رفتی به نظامی طرف اینجوری اونجوری…
باشه خان داداش غمت نباشه رو تخم‌چشام‌میذارمش .

برو بکپ پس من سه شنبه صبح میریم به امید خدا…
خدا پشت پناهت سرباز

من سام هستن ۲۱ سالمه و دوازده سال از سیاوش داداشم کوچکترم. وزنم هفتادو پنج کیلو و قدم صدو هشتادو دو سانت ولی بدن کات کات و ورزشکار ام ام ای هستم … داداشم تکاور دوره دیده با قد صدو نودو پنج و صدو سی کیلو وزن کلا عضله و حجم و ترنم زن داداشم یه دختر نوزده ساله فیتنس کار پوست سبزه با چشمهای مشکی به سیاهی شب و موهای به نرمی پرغو و سیاهی پرکلاغ که به ابی میزنه از بس که مشکیه ، یه کمر باریک و باسن خوش فرم پاهای کشیده و پر سینه های سفت که فک میکنم هفتاد و پنج باشه از بس بدنش سفته بعضی وقتا که میخوام تعارف کنم تو از جلو برو و دستم رو به کمرش میرسونم عضله های فیله کمرش مثل پکهای شکم جدا شده و سفت و خوش فرم تو دستم میاد که کیف میکنم همچین زن داداش ورزشکاری دارم خلاصه

دختر شیطون و پر جنب جوش و امروزی برعکس داداشم مذهبی صبور ساکت … ترنم عاشق هیکل و قد و بالای داداشم میشه و طولانیش نمیکنم به هم با هزار بدبختی و سنگ اندازیها بهم میرسن …
زنگ درو زدم رفتم بالا دیدم ترنم چراغارو خاموش کرده تو تاریکی شب داره گریه میکنه، منم چون زن داداشمه و مثل خودش راحتم رفتم بغلش کردم و گفتم زن داداش چرا گریه میکنی اخه چی شده … حس کردم این گریه از اتفاق یه روز دوروز یه لحظه نمیتونه باشه و عمیق تر از این حرفاست که به خاموشی لامپها و گریه در تاریکی رسیده …گفتم‌دختر چته دیدم تو سه ثانیه برقارو روشن کردن اشکاش پاک کرد و گفت هیچی دلم تنگ شده واسه سیاوش… حس کردم دروغ میگه اخه دلتنگی چه ربطی به این شکل ناراحتی کردن داره … خلاصه پاشد چایی درست کردن میوه اردو یه فیلم گذاشتیم باهم دیدیم حین فیلم همش میدیدم بمن نگاه میکنه تا نگاش کردم گفتم چته هی منو نگاه میکنی فیلمتو ببین هیچی نگفتو گذشت تا یکماه به همین روال، سیاوش خبر داده بود سماه دیگه نمیتونن بیان ایران منم این یک ماه دیگه وسایلو لباسامو آورده بودم اینجا هربار میومدم میدیدم ترنم پای چشماش خیسه و هرروز افسرده تر میشه … دیدم حالش خوب نیست گفتم بزار حالشو خوب کنم‌از این وضع و حال درش بیارم .گفتم ترنم یچی بگم به داداش نمیگی ، میبینم حالت خوب نیست مشروب بیارم بخوریم.یهو برق گرفتش انگار گفتم الانه فحش بکشه بهم … یهو گفت دوهفتس میخوام بهت بگم روم نمیشه خلاصه مشروب رو گرفتم گفتم ترنم تو ساقی شو خیلی دوست دارم یه دختر واسم مشروب بریزه …یهو دیدم چشماش دوخت به چشمام از این نگاهش چیزی دستگیرم نمی شد یهو گفت یه جوری گفتی انگار من دوست دخترتم… یکم‌خجالت کشیدم چون موقعی که داشتم اینو میگفتم داشتم پشتشو نوازش میکردم ولی واقعا بی منظور بود…بساط قلیونو آماده کرد و کلی چیپس و ماست موسیرو پرتقال قاچ شده و بیگ بر و پفک و کلی مزه خوری داشتیم ترنم اینارو اماده کرد رفت لباسشو عوض کرد یه شلوارک پوشید یه آستین کوتاه که یقش باز بود خط سینشو سوتیش از زیرش معلوم بود از بس که روشن بود تیشرتش…
پیک اولو واسم ریخت دیدم و گفت سلامتی ملخ که خیلی میپره ولی با هرکی نمیپره… کلی خندیدم اون لحظه پیک دوم سوم چهارم هفتم بود که گفت پاشو برقصیم میرقصیدیم و مسخره بازی یهو گفت بیا تانگو گفتم بلد نیستم که گفت یادت میدم دستتو بزار پشت کمرم منو بچسبون به خودت دستاتم قفل کن تو دستام یهو منو چسبوند به خودش سینه های سفتو گرمش بهم چسبیده شد یهو یه جوری شدم فوری کیرم راست شد تو اون لحظه هرچی فکر و صحنه خطرناک اوردم جلو چشمم فایده نداشت …
ترنم: دو قدم جلو یه قدم عقب
با ریتم آهنگ همین کارو میکردیم انقد واسم لذت بخش بود کیرم نیمه سفت یه لحظه به شکمش فشار آورد ولی اصلا روی خودش نیاور ولی حرارت بدنش و حالت چشمهاش چیزی دیگه میگفت، من از اون بیشتر حالت عادی داشتم ولی ترنم ولکن نبود منم دوس داشتم تا ابد با حال مستی و اون لحظه های بکن تو ادامه پیدا کند… دیدم دارم راست راست میکنم ترنم هم انگار تو حال خودش نبود یه طوری به لبام نگاه میکرد با چشمهاش بهم می گفت لبامو بخور یه لحظه داداشم اومد جلو چشمم …یهو دستامو کشیدم نشستم ترنمم انگار متوجه افکارم شد رفت تو اتاق اونجا خوابش برد منم با برق روشن آهنگ و همون جوری رو کاناپه ولو شدم که یهو سه صبح دیدم ترنم پاشد در یخچال واکرد تشنش بود گفتم واسه منم بیار . ابم که اومد نشست رو پام بهم آب داد مونده بودم این چشه …برو خودم نیاوردم ابو خوردم گفتم مرسی خودمو پیچوندم به سمت کاناپه که مجبور شه از روم‌بلند شه . رفت تو اتاق دوباره تا صبح از خواب پا نشده من رفته بودم… شبش دیدم اسمس داده عزیزم دیر وقته نمیای خونه …
منم نوشتم میام خونه و اینکه خواهشا این عزیزم گفتنا و رفتارارو بس کن من برادر شوهرتم دارم جدی جدی بد فکر میکنم… اونم نوشت من که چیزی نگفتم ولی باشه .

خلاصه تا چند روز سر سنگین با من تا میکرد و منم راضی بودم که این شیطونی خودش و خودم تموم شد و یه فکر اشتباه و لحظه ای تو حالت مستی بود
… از اون روز به بعد من میدیدم واسه من غذا درست میکنه ولی خودش نمی خورد یا با بی میلی چند لقمه میخورد تا اینکه فشارش افتاد بردمش دکتر فشارش رو نه بود از بس هیچی نخورده بود یه سرم بهش زدیم و حالش بهتر شد ولی این دختر دیگه نه حرف میزد نه چیزی میگفت یه جورایی نور چشماش رفته بود ولی من میگفتم از دوری شوهرشه و همش تا از در میومدم حس میکردم کلی گریه کرده و چشماش پف داره ،منم چون تمرینات رو شروع کرده بودم زیاد نمیدیمش مگه واسه یه شام و بعدش میخوابیدم…
سه ماه گذشت ولی داداشم نیومد ما پیگیر شدیم خبری نشد و نفهمیدیم تا اینکه از طریق هم رزمش که قطع عضو شده بود فهمیدیم حداقل شیش ماه دیگه بدون خبریم ازش …
یه روز ظهر شانسی و اتفاقا اومدم خونه دیدم ترنم بیهوش و کف از دهنش میاد و نبضشم ضعیفه، گوشیمو دراوردم که اورژانسو بگیرم شماره اورژانس یادم نمیومد لامصب، از بس هول بودم به ذهنمم نمیومد چیکار کنم حداقل گوگل سرچ بزنم… تو اون حالت به ذهنم اومد به صدو هجده زنگ بزنم خلاصه شمارتو گرفتمو بعد نیم ساعت تازه اومدن، ترنمو شستشو معده دادیم تو بیمارستان و چند روز بستری شد … به کسیم چیزی نگفتم بترسن ، به درخواست پزشک واسش تجویز کرد که روانپزشک حتما مراجعه کنید ، ترنم دیگه حرفی نمیزد و چشمهاش دیگه نوری نداشت انگار از درون مرده بود، بهش حق میدادم دختر به اون شیطونی شادی بیفته تو یه زندگی مذهبی و اونم به این شکل یسال ماموریت و دختر جوون بدون عشق و نوازش …
ساعت ویزیت پزشک رفتیم مطب منشی تا ما دوتارو دید گفت چه زوج خوشگلی چقدر به هم میاید ماشالله، … تا اینو گفت ترنم اشکش دراومد،
من: ترنم …اا… چرا گریه میکنی دختر… تو دلم یه جرقه خورد که یکم بیشتر به این دختر توجه کن بچس گناه داره شوهرش خیلی وقته پیشش نیست، نه محبتی نوازشی نه رابطه زناشوئی …خوب بیچاره معلومه دپرس میشه …
دکتر بهش کلی قرص های آرامبخش داده بود به ترنم و ترنم فقط خواب و پرخوری و بدون ورزش، اون دختر ورزشکار پرشور داشت تبدیل میشه به یه دختر افسرده و پرخور پنج کیلو تو یک ماه وزنش اضافه شده بود خودشم از این وضع ناراحت بود ولی حال خرابش اجازه نمیداد به شروع دوباره … باخودم گفتم داداشم نیست باید بهش برسم باهم ورزش کنیم یکم بیشتر هواشو داشته باشم…
نشستم شبش یکم مشروب خوردم گفتم امشبو بیا مشروب بخوریم از پس فردا ورزشو باهم‌شروع کنیم… یه برق خوشحالی تو چشمهای ترنم زده شد و منم ته دلم کلی خوشحال بودم دیدم داره حالش بهتر میشه… شب شدو خودم پیکارو چیدم ماست موسیرو چیپس وخیارشورو گوجه، کلی بادوم زمینی سرکه ای و پاستیل خلاصه کلی چیزای دیگه چیدم شروع کردیم پیک ریختن خوردن، چهارمین پیک بود دیدم باز بغض ترنم ترکید، من گفتم ااا ترنم چی شد باز …ترنم یه جیغ کشید و گفت ساکت باش من دیگه بریدم از دست این زندگی، من عاشق قیافه هیکل داداشت شدم ولی واقعا نمیدونستم شغل نظامی گریش و تفاهم نداشتن و اختلاف عقیده سلیقه چی به سر زندگی آدم میاره، داداشت با عقایدش ازدواج کرده با نظام ازدواج کرده تهعدش به اوناست نه من، من دوسش دارم ولی چه دوست داشتنی چه زندگی که یکسال ماموریتو دنبال نظام تو کشورهای دیگه پس من چی ، من آدم نیستم، من توجه نمیخوام… تو خونه بابام بودم چقد خوش بودم چقد همه چی خوب بود… یه کاری کردم که پلهای پشت سرمم خراب کردم پیش خانوادم … این داداش تو تمام فکرو ذهنش نظامو مذهبو ایناس. وقتی نامزد بودیم باز بهتر بود از وقتی ازدواج کردیم صدو هشتاد درجه فرق کرد، نمیگم با من بده ولی خیالش راحت شده زنشم دیگه مثل قبل نیست و کلانم که نیستتتت …منم آدمم توجه میخوام یه نیازهایی دارم…داداشت حتی واسه سکس هم دنبال حلال حروم بودن شرع و مذهبه. امشب شهادته فردا فلانه ماه رمضونه باید سر کیر بیشتر نره توووو.
من دیگه حالم از این زندگی بهم میخوره و میخوام خودمو بکشم…
یه لحظه جا خوردم چقد بی پروا داره حرف میزنه، از طرفیم حق دادم بهش که این مسائل چقدر میتونه آزاردهنده باشه، داشتم با خودم فکر میکردم و ترنمم از عصبانیت ناراحتی هی پیک میریخت هی میخوردیم. به خودمون اومدیم دیدیم یه شیشه رو تا آخر خوردیم .خیلی مست و پاتیل بودیم جفتمون ، من تو همون حین که مشروب میخوردم چشم دوخته بودم به صورت ترنم که چقدر این دختر خوشگل و بانمکه، یه پوست سبزه چشمهای درشت و سیاه موی سیاه پرکلاغی و یه چال گونه که وقتی میخنده یهو نمایان میشه و دو ردیف مروارید سفید بجای دندون انگار خدا خلق کرده، مات زیباییش شدم و داشتم به لبای گوشتیش نگاه میکردم و همش چشمام به خط سینش بود میگفتم کاش میشد این سینه هارو لخت دید و تو ذهنم همش میگفتم کاش زن داداشم نبود و دوست دخترم بود الان چقدر با این لبا من عشق بازی میکردم ، یه لحظه دیدم ترنم گفت واقعا؟؟؟
گفتم چی واقعا؟ گفت همینایی که الان گفتی. گفتم مگه چی گفتم. دیدم داره از خنده غش میکنه، گفت فک کنم گرفتتا داری با صدای بلند فکر میکنی یهو نگاهشو کج کرد به سمت سینه هاش گفت دوست داری ببینیش درش بیارم… من تو شک مونده بودم چطور بلند بلند فکر کردم هیچی نگفتم… یهو دیدم گفت چشماتو ببند، منم چشمامو بستم دیدم یه لب داغ گذاشته شد روی لبام بی اختیار شل کردم دیدم زبونشو کرد تو دهنم داره ازم لب میگیره، همراهیش کردم یه جوری وحشیانه از هم لب میگرفتیم که گوشه لبمو گاز گرفت خون اومد و انقد خوشم اومد شرتشو بیشتر کرد و منم محکم به خودم فشارش دادم لبمو ول کرد همونطور که روی پام نشسته بود دیدم خم شد گردنمو میلیسید نفسهای داغشو در گوشم ول میکرد توووو اوج بودم که یهو گوشمو خورد ، واااای تا حالا نمیدونستم که انقدر رو گوشام حساسم طوری بی اختیار آه و ناله کردم که ترنم فهمید نقطه حساسم گوشمو دیگه ول نمیکرد . گردنمو لیس میزد می رسید به گوشم زبون میکشید به گوشم و دیوونم میکرد. خیلی قشنگ و حرفه ای داشت باهام عشق بازی میکرد اصلا فکرم جایی نمی رفت جز در لحظه انگار تو تمام دنیا فقط منو ترنم هستیم انگار نه انگار که زن داداشمه ،نه عذاب وجدانی نه شرمی فقط لذت عشق بازی و یه لب گوشتی که وحشیانه داشت با لبام بازی میکرد .اصلا نمیخواستم تموم شه، لباش از لبام جدا کرد یکم ازم فاصله گرفت و گوشه لبشو گاز گرفت و گوشه تاپشو گرفت دو دستی کشیدش بالا و خودش بند سوتینشو از پشت ماهرانه باز کرد و یه جفت سینه ناز و خوش فرم سربالا با نوک خوش فرم که یه هاله کمرنگ قهوه ای داشت افتاد جلوشمم وااای داشتم براش میمردم چقدر خوشگل شد و اون شیطنت چقدر به دلم نشست .داشتم تو مستی عاشقش میشدم . با خودم فک کردم واای چقدر من اینو دوس دارم و میخوامش . فقط دوست داشتم به خودم فشارش بدم تا ابد ازش لب بگیرم عطر تنشو موهاشو بو کنم ، تو همین فکرا بودم که هولم داد که یعنی دراز بکش،دراز کشیدم سرپا وایساد دست انداخت شلوارکشو به سرعت در اورد ولی شرتشو با یه انگشت میکشید پایینو به کمرش یه قوس پیچ سکسی میداد کههه داشتم کیف میکردم و دائم یه لبخند شیطنت رو لباش بود برق چشماش برگشته بود.دیگه اون دختر غمگین ناراحت عصبی وجود نداشت. یه دختر حشری لوند که داره قشنگ کنترل یه رابطه عاشقانه رو با سکس و لوندی بدست میگیره. همینطوری که مات و گیج داشتم بدن لختشو برانداز میکردم عشق میکردم با اشاره بهم فهموند لخت شم. منم لباسمو در اوردم ولی خجالت کشیدم شلوارمو در بیارم یه مکث کوچیک کردم که دیدم یهو خودش دکمه شلوارمو باز کرد شلوارمو دراورد و شرتمم دراورد منم کیرم سیخ سیخ افتاد جلو صورتش .داشتم خجالت میکشیدم دستمو گذاشتم رو چشمام که دستامو گذاشت بغل کمرم گفت تو چشمام نگاه کن و خرابش نکن، به چشمام زل زد و با دست چپش کیرمو گرفت یهو سر کیرم تا نصفه کرد تو دهن داغش بی اراده به اخ بلند کشیدم که ترنم یه جوووون کشدار گفت و اووووم شروع کرد لذت بخش ترین ساک عمرمو زد. کیرمو تا ته میکرد تو دهنش و حلقی برام ساک میزد طوری که چشماش قرمز شده بود اب دهنش یه عالمه دور کیر خایم ریخته بود. دو دیقه نبود که داشت برام ساک میزد داشت آبم میومد با دستام سرشو گرفتم که بفهمونم داره ابم میاد دستامو محکم گرفت کنار پام تا ته کیرمو تو حلقش فرو برد من ابمو تا قطره اخر تو حلقش خالی کردم … واااای به عمرم کسی چنین ساکی برام نزده بود. سرشو که برداشت انتظار داشتم بهم بگه چرا ریختی تو دهنمو یا تفش کنه ولی دیدم همرو قورت داد و یه لبخند گشاد تحویلم داد. آبم که اومد کیرم داشت می خوابید که یهو با دست گرفتش و انگار که داره با یه شخص حرف میزنه رو به کیرم گفت کجااا داری میری باهات کار دارم در نرو، منم خندم گرفته بود از کارش و از ته دل عاشقش شده بودم میگفتم این دخترو چرا تا حالا من ندیدم چرا دوست داشتنشو جواب ندادم. و همین فکرا بودم که گفت در موردم چه فکری میکنی. اومدم جواب بدم فقط گفتم ترنم عاشقت شدم من هیچ فکری درموردت نمیکنم برام مهم نیست زن داداشمی حتی خواهرمم بودی من عاشقت شدم. نمیدونم بخاطر مستیه یا این عشق بازی ولی میدونم قبل از این اتفاقا عاشقت شدم . بخاطرت هرکاری میکنم فقط تو رو خدا باهام بمون. ترنم یهو اشکش دراومد سفره دلشو وا کرد گفت اشتباه بزرگی که کردم کورکورانه به خاطر خوشتیپی خوشگلی داداشت عاشقش شدم ولی نمیدونستم نداشتن تفاهم و اختلافات سنی زیاد چقدر میتونه باعث جدایی یه زندگی باشه … داشت این حرفارو میزد که یهو کیرم گرفت گفت میشه الان این حرفارو نزنیم نمیدونی چقد دلم تورو میخواست چقدر نقشه کشیدم که بهت بفهمونم میخوامت دوس داشتم این اتفاق بینمون بیفته حالا که افتاده میخوام بهترین لذت بهت بدمو خودمم کلی حال کنم. سر کیرمو دوباره کرد تو دهنش ده ثانیه نشد که کیرم سیخ شد پاشو انداخت دو طرف پام کیرمو گرفت با کسش تنظیم کرد اروم تا ته نشست روش یه اه از ته دل کشید و گفت فرمون دست خودم. منم دو دستم گذاشتم زیر سرم و ترنم بالا پایین میکرد رو کیرم منم مات سینه هاشو حشربتش شده بودم دو سه دقیقه داشت محکم بالا پایین میکردو خودش میکوبید رو کیرم که حس کردم میخواد آبم بیاد یه دست گذاشتم رو سینش که هلش بدم کیرمو دراورد چند ثانیه صبر کرد دوباره کردش تو ولی اینبار بالا پایین نمیکرد فقط دورانی خودش میمالید رو کیرم اینجوری من ابم نمیومد اونم داشت همینطوری کسشو رو کیرم به حالت دایره ای بدون اینکه بالا پایین بشه میچرخوند.دستمو گرفت گذاشت رو سینش و منم سینه های سفت و خوشگلشو میمالیدم داشتم تعجب میکردم چرا ابم نمیاد ولی این پوزیشن به منم خیلی حال اونجوری نمیداد ولی ترنم تو حال خودش شدیدا داشت ناله میکرد یه پنج دقیقه ای ادامه داد که خم شد دستاشو رسوند به مچ پاهام و گرفت اینجوری میتونستم کیرمو که تو کسشه و چوچولشو ببینم.دستمو گرفت گذاشت رو کسش بمالش تا من ارضا شم منم چوچولشو تن تن مالش میدادم و ترنم تند تند دورانی خودشو رو کیرم میچرخوند همین که نزدیک ارضا شدنش بود شروع کرد بالا پایین کردن روی کیرم بیستا بالا پایین نکرد که همزمان جفتمون باهم ارضا شدیم و نشست رو کیرم همه آبمو توش خالی کردم یه جوننننننن بلند گفت اومد لبامو خورد. من همین جوری مونده بودم چطوری انقدر دیر آبم اومد. که ترنم گفت یکی از شیرین ترین سکسای عمرم بود البته که ارضا شدن همزمان جونم بخاطر کنترل من توی سکس بود. اون حرکت دورانی بمن حال میده ولی نمیزاره تو آبت بیاد وقتی نزدیک ارگاسم من بود با چندتا تلمبه محکم جفتمون ابمون اومد. یهو بلند شد با خوشحالی لبامو بوسید گفت به خواستم که تویی رسیدم من از این به بعد تورو میخوام ،منم دستامو گذاشتم تو طرف صورتش به چشماش زل زدم گفتم منم میخوامت بخاطرت همه چیو همه کسمو حاضرم فدا کنم تا تو مال من باشی… ادامه شو اگه دوس دارید بگید بزارم اینم بگم داستانه و واقعی نیست ساخته ذهن خودمه نیاید فحش بدید که زن داداشتو گاییدیاا

نوشته: Unkbown

بازدید 6,192

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

12 پاسخ به “مستی یا عشق”

  1. عزیزم داستانت بیشتر از کیر و کوس قرص و مزه توش بودولی بیخال بجاش کیر پسرای بکن تو تو کون دروغگو

  2. چند سال پیش یکی از دوستام شوهرش رفته بود سوریه و اون از غصه کیر جنده شد

  3. لازم نبود بگی داستانت ساختگیه چون کاملا مشخص بود. تن تن ننویس، قبلا هم تن تن نوشته بودی!

  4. همون اواسطش که گفتی تو رفتی شب پیش زن داداشت موندی حدس زدم این داستان ساختگی باشه چون اون شخصیتی که تو از داداشت گفتی به یه پشه نر هم اعتماد نمی‌کنه. شخصیت خودتم مشخصه ۱۰۰% با حکومت مشکل داری و اینجوری خودتو تخلیه کردی. البته تایید می‌کنم ۹۰ درصد این عرزشی‌ها زنای خیلی کس و خوشگلی دارن

  5. دوستان، من که گفتم داستانساخته ذهنه من اصلا زن داداش ندارم وکیرم تو کس خواهر مادر هرچی نظامیه خارکسس… اون دوستی که گفت معلومه مخالف نظامی درست گفت. ولی چرا انقد با عقده کامنت میزارید. من خودم اصلا دوس ندارم داستان سکسی بنویسم ولی خوب میام خودمو محک بزنم. درکل اینجا بکن توه و میاید داستان سکسی بخونید…

  6. دوستان اگه میشه نظرتون رو در مورد قلمم و داستانم بگید کاری با راست و واقعیتش نداشته باشید خدا شاهده ساخته ذهن خودمه قط می‌خوام بدونم تصویرسازی خوب بود به نظرتون گیرایی داشت

  7. نمی‌دونم چرا انقدر دیس لایک گرفتم اگه شما میای داخل این سایت به خاطر همین محتوا دیگه دیس لایکتون چیه داستانمم ی‌مغز و محتوا نبود تصویرسازی داشت گیرایی داشت به نظر خودم و ترو خدا انقدر عقده‌ای نباشید. ایراد داستانمو بهم بگید آیا غلط املایی داشتم آیا جایی رو خراب کردم از لحاظ جنسی نیازتون براورده شد به مذاقتون خوب اومد یا نه

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید