مسافرت با شادی (۲)

سلام دوستان
داستان قبلی خاطره سفرمون بود بعضیا گفتن خوب بود بعضیا گفتن کسشعر بود کی اون تایم میره سفر جنوب
ماشین کولردار خونه کولردار دیگ شوهر عمت اینارو داره
منی که چهارسال جنوب بودم برام فرقی نمیکنه اذرماه یا دیماه برم بهترین تایم سفر به جنوبه یا مرداد که خرما پزونه
بیخیال
من چون شغلم نظامیه و حساسه جایگاهم معمولا مرخصی ها رو میذارم کنج بشه با تعطیلات ک بتونم راه دور برم
این خاطره برای سفر به سرعین هست من و شادی سه سالی هست ازدواج کردیم و بعد ی اتفاق بینمون خراب شده بود جوری ک شادی چندروزی رفت خونه مامانش شمال
منم برای اینکه هم آشتی کنیم هم همه جوره از دلش دربیارم ی خونه تروتمیز سرعین اجاره کردم پنجشنبه زودتر تعطیل شدیم و رفتم خونه دوش گرفتم و استراحت کردم چون معمولا جاده آخر هفته شلوغه
ساعت ۱ شب وسایلو ک جمع کرده بودم زدم صندوق ماشین زدم ب جاده الهی ب امید دربدری 😁
نزدیکای صبح رسیدم رفتم حلیم گرفتم خانم عشقشو داره و رفتم سمت خونه
زنگ زدم بهش گفت چیه خروس بی محل گفتم درو باز کن پشت درم بچه
درو زد بازکرد رفتم بالا دیدم همه خوابن
گفتم شادی بیا صبحونه بزن گفت حال ندارم خوابم میاد گفتم تنبل بیا حلیم و نون داغ تازه تازه میچسبه اومد نشستیم صبحونه رو زدیم رفتیم خوابیدیم ( یه سریا میگن باز خوابید خب لعنتی تو رانندگی کنی ۵ ساعت برسی کپه مرگو نمیزاری بخوابی 😁)
ظهر شد پاشدم دیدم نهار در حال آماده سازی و تدارکات همچی رو دیده ولی چس کن خانم تو برق بود هنوز گفتم آشتی نمیشی گفت برو برو دور بمون ازما پیش مامان اینا بروز نده نمیخوام بدونن
گفتم خا ولی اماده شو میریم بیرون البته وسایل جمع کن میریم سفر خندید ولی جوری ک من نبینم
جاتون خالی نهارو زدیم یکم با مامان بابا حرفیدیم و غروب وسایل شادی رو گذاشتم پشت ماشین گفتیم ما میریم
رفتیم لاهیجان کلی گشتیم یکم وسیله پسیله گرفتیم
گفتم شامم بخوریم بعد دیرتر حرکت کنیم ب سمت سرعین
اخرشب ی اسپرسو زدیم حرکت کردیم
ایست بازرسی استارارو رد کردم شروع کردم ی بطری آبجو داشتم با شادی خوردن میگرده حالش میزونه کلی حرف زدیم و همچی رو توضیح دادم و خلاصه ارومش کردم
هرموقع تونستی بی دلیل بگی ببخشید درست میگی حق با توعه زن بگیر وگرنه نگیییییییر
دم دمای صبح رسیدیم اردبیل جاتو خالی کلپچ زدیم و یکساعتی مونده بود ب سرعین
رسیدیم گفتم زنگ بزنم ب مرده خیلی زوده یکم زدم بغل استراحت کردم ی دستو صورتی شستم نزدیک ساعت ۹ زنگیدم گفت آقا ۱۲ واحد میتونم تحویل بدم
دیگ رفتیم بازار و یکم گشتیم تا خونه رو تحویل گرفتیم
ترو تمیز بود وسایلو چیدم و همچی رو‌مرتب کردم دیدم شادی میزون نیست رفتم بغلش کردم گفتم چیه جوجه گفت میزون نیستم گفتم یکم ماساژ میخوای گفت بدک نی
از خودش یاد گرفتم ماساژ میده طلا
رفتیم اتاق ی ملافه انداختم رو تخت شادی هم لباسشو کند دیدم ی ست شورت و سوتین خوشگل سرخ آبی ک تازه خریده تنشه
گفتم به به مبارکه خانم سکسی بود سکسی تر تر شد خندید گفت بیشرفی بیشرف یدونه اروم زدم رو کونش گفتم میدونم
موهاشو پیچیدم انداختم کنار صورتش و روغن رو ریختم رو کتفش شروع کردم ماساژ دادن
حسابی گردن وکتفشو ماساژ دادم دستاشو کشیدم ورز دادم تا زیر کمرشو میمالیدم دیدم بچم داغ کرده اروم رفتم عقبتر روغنو ریختم رو کون ورونش شروع کردم مالیدن و ناز کردنش دیگ کم کم داشتیم وارد فاز جذاب میشدیم بعد چند وقت دوری از شیطون خانم
شورتو و سوتینشو در اوردم و لپای کونشو از هم باز کردم نرمه مثل پنبه با انگشتم شروع کردم اروم مالیدن سوراخش شادی از پشت دوست نداره منم گیر نمیدم ولی حال میکنه با ماساژ گرفتنش
ی دستمو بردم پایینتر دیدم حسابی ورم کرده کس نازش و اروم شروع کردم نوازش دیگ صدای تند شدن نفساشو احساس کردم
ی انگشتمو با خیسی کوسش تر کردم اروم دادم تو و با انگشت دیگ چوچولشو میمالیدم تکون میخورد و آه و نالش در اومد چند دقیقه اینکارو کردم حسابی داغ شدیم دستمو بردم زیر شکمش یکم آوردم بالا ک بتونم کسشو بخورم براش لبامو چسبوندم ب کسش شروع کردم دور تا دورشو بوسیدن و اروم زبون میزدم لاشو
چوچولش حسابی ک تحریک شده بود زبون میزدم اهشو میشنیدم داشت کیف میکرد اونم بعد چند وقت کارمو با حوصله انجام میدادم ک وروجک من ارضا شد
اومد روم لبامو بوس کرد گفت مرسی بیشرف عالی بود گفتم نوش جونت عسلم
دید کیرم بلند شده و میخواد ک منو خوابوند و شروع کرد ب خوردن لب و گردنم حسابی لب میگرفتیم از هم و رومن بود کیرم لای کسش بود حس عالی داشتیم رفت پایینتر و شروع کرد برام ساک زدن خیلی خوب اینکارو میکرد حسابی کیرمو میخورد تا ته تخمامو لیس میزد میکرد دهنش میک میزد منم ک حسابی راست راست بود کیرم تو همون حال ۶۹ شدیم من دوباره افتادم ب جون کسش شروع کردم خوردن و انگشت کردن اونم با ریتم من تندتر ساک میزد یا تخمامو میلیسید ک دیگه حسابی تحریکش کردم همونجوری ک بود گفت بکن توش دارم میمیرم
داگی وایساد تا جایی میتونست قوس کمرشو زیاد کرد گفت تا ته بکن توش محکم منم رفتم پشتش حسابی ورم کرده بود و ارضا شد بود خیس خیس بود سرکیرمو لای چاک کوسش کشیدم ک شهوتی تر بشه و برعکس حرفش اروم فرو کردم توش اووووووف داغ بود مثل همیشه تر شروع کردم تلمبه زدن اروم اروم کمرشو میمالیدم تا روی شونش
بوس میکردمش و حسابی داشت کیف میکرد میگفت محکم بکن ولی من میخواستم‌ بعد این مدت لذت ببریم و طولانی تر بشه
یکم توش نگه داشتم سینه هاشو گرفتم و باهاشون ور میرفتم نوکشو میگرفتم بازی میدادم همونجوری ک کیرم توش بود شادی کونشو تکون میداد و من یکم انگشت کردم ولی چون دوست نداشت نذاشتم از عقب
کشیدم بیرون اومد سریع شروع کرد ساک زدن وقتی دوباره سفت سفت شد گفت بخواب تو ریتم اسلو رو در پیش گرفتی
دراز کشیدم اومد رومن اول حسابی کیرمو مالید تا شق بشه و میزون کرد رو سوراخش نشست روش برعکس همیشه اینبار تا ته نشست و شروع کرد خیلی تند بالا پایین کردن جوری ک سینه هاش حسابی تکون میخورد با دستاش گرفتشون یکم ک روکار بود دستامو گذاشتم رو کونش یکم بالاتر از خودم نگهش داشتم و حالا من شروع کردم از زیر تلمبه زدن ولی برعکس چند دقیقه قبل خیلی تند و تا ته فرو میکردم چند دقیقه اینکارو ادامه دادم داشتم میومدم ک بهش گفتم شادی داره میاد پاهاشو سفت کرد و چند بار حسابی بالا پایین شد و وقتی حس کرد سر کیرم بزرگتر شد نشست روم و منم همه ابمو خالی کردم تو کس ناز عزیزم موند روم تا کیرم خوابید و از روش بلند شد با دستمال پاک کرد اومد بغلم حسابی لبامو خورد گفت عالی بود بعد چند وقت حسابی ارضا شدم
اون چند روز انقدر بما تو سکس خوش گذشت اتفاقای قبل رو شست و برد

نوشته: شهاب

بازدید 14,195

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

5 پاسخ به “مسافرت با شادی (۲)”

  1. خدایی تک یکی دیگه کصخولی .آخه بز این داستان کجاش بیغیرتی بود؟ میگفتی توهمات یک عدد جقی.چقدم دوست داری نظامی باشی😂😂

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید