ماجرا با منشی شرکت

حدود ۷ سال پیش بود،توی یه شرکتی برای کاری گاهی رفت و آمد داشتم،شرکت ویزیتوری بود که توی کار پخش بودن،بعد از حدود چند هفته رفت و آمد فهمیدم که منشی شرکت سر و گوشش میجنبه،البته چهره قشنگی نداشت ولی الحق و الانصاف بدن خوبی داشت،مخصوصا سینه هاش بزرگ بود،یه پنجشنبه ای بود رفتم اونجا،پسر خالم که اتاق کناری کار میکرد،میخاستم برم که مینا یهو مثلا غش کرد،بنظرم الکی بود ولی خودش میگفت نه واقعا بیهوش شدم بخاطر کار زیاد بود،منم بغلش کردم و گذاشتمش روی کاناپه و پسر خالم صدا زدم اوند و اب قند و ازین چرت و پرتا آوردیم و خلاصه مینا بهوش اومد و براش تاکسی گرفتیم رفت و ما هم رفتیم،شب خونه یکی از اقوام بودیم که دیدم پیام داده و تشکر کرده،منم گفتم خواهش میکنم و اینجور چیزا،خلاصه بگم همون شب فهمیدم اهل دل و دوله،میشه یه کارهایی کرد و منم بهش پیشنهاد دادم که گفت باشه و گفتم کجا بریم شیطونی کنیم،گفت بیا همینجا،تو شرکت،گفتم نمیشه و خطر داره،گفت نه ۶ صبح اینجا باش کارمندا ساعت ۸ میان،روزشو مشخص کردیم و رفتیم،رفتم بالا و داشت تو آبدارخانه اب میذاشت جوش بیاد،اومد رو کاناپه وسط دفتر و نشستیم کنار هم و شروع کردیم لب گرفتن و ور رفتن و مانتوشو کم کم کندم از تنش و تاپ تنش بود و زدم بالا و شروع کردم مالوندن سینه هاش و دیگه داشت میرفت رو فضا که دست انداختم تو شورتش و یه کم دم کوصشو مالوندم و کم کم شلوار خودمم کشیدم پایین و چند دقیقه بادش کلا لخت شدیم و پاشدم وایسادم و اونم نشسته بود و شروع کرد برام خوردن،حسابی خورد و بعد گفتم پاشو داگی شو و کونشو یه کم خوردم ولی خوشم نیومد😏😎 و گفتم کرم داری گفت اره رفت کرم اورد و زدم دم کونش و آروم آروم میخاستم بکنم تو که طاقت نداشت،دیگه یه خورده باهاش ور رفتم و انگشتش کردم که بکنم تو کونش گفت بکن جلو،گفتم مگه اوپنی گفت نه ولی پردم پایینه،گفت نه ممنون،گفت دو تا خواهرامم همینجوری بودن هر چی گفت قبول نکردم و بالاخره کردم تو کونش و آروم آروم تلمبه زدم که بنده خدا یه کمم گریه کرد درد داشت،حدود ۵ دقیقه هم نشد که آبم اومد و ریختم تو کونش و باز یه چند دقیقه ای در رفتیم و برام یه کم دیگه ساک زد و باز میخاستم ولی ترسیدم کارمندا برسن که خداحافظی کردیم و رفتم،یه بارم که پاش شکسته بود و خونشون بود گفتم اسنپ گرفت اومد دم ایران خودرو و رفتم دنبالش و بردمش شرکت خودمون چون تعطیل بودیم و تو دفتر شرکت یه بار دیگه سکس کردیم و تا جنت آباد بردمش رفت خونه و مثلا اسنپ بودم مادرش اومد دم در و تحویلش گرفت و کلی هم تشکر کرد😁بعد اون سکس سر یه عکسی که بمن داده بود باهام دعوا کرد که تو عکس منو به کسی نشون دادی هرچی قسم و آیه که من همچین کاری نکردم باهام کات کرد و دیگه ندیدیم همو

نوشته: ماهان

بازدید 9,698

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

11 پاسخ به “ماجرا با منشی شرکت”

  1. آخه ۶صبحزلزله بیاد من ۶صبح از جام بلند نمیشمتو پاشدی رفتی کوس بکنیشماها کجا کار میکنید که اینقدر بی در و پیکره؟

  2. تو حق داری تخیلات تخمی داشته باشی برای جق زدن، ولی گه میخوری مینویسیشون وقتی بلد نیستی، کونی ننه‌کیردوست

  3. تو فقط تو اون شرکت رفت و آمد داشتیاونوقت اون چطور شماره تورو داشت ک بهت پیام بده ؟

  4. من یه دختری رو کردمپرده اش طبقه چهارم بود😁نشنیده بودم پرده طبقه پایین باشه😂👉

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید