سلام
این داستان محتوای سکسی قابلی ندارد
حدود ۲ سال پیش قسمت اول این داستان را ارسال کردم.و بعد از این همه وقت ذهنم دوباره به خروش افتاده.
پس حتما لذت بیماری را بخوانید. بعد این داستان را شروع کنید
وقتی به هوش اومدم. تو بیمارستان بودم. با چند تا مشکل کوچک و بزرگ.ولی آنچه خیلی بزرگ بود.سوند ادراری بود که در عمق کیرم با چهره ی ، گوری که بهرام گرفت. نگاهم میکرد.
خیلی زود سر و کله یک سوپر کوس در لباس پرستاری پیدا شد.و خیلی خوشحال از هوشیاری من به طرفم آمد و با لبخند سلام کرد.
و مصیبت وارد شد ،کیری که از جفای سوند می نالید.شروع به قد کشیدن کرد.
و تمام درد های بشری و حیوانی و… در این جا قیام کرد.
با غروری که داشتم.پتو را روی پاهایم کشیدم. تا صحنه بی آبرویی ام پنهان شود.
اما شاه کوس فضول به طرفم آمد و با اخمی اب اور (اب کیر)
پتو را کنار زد و گفت :ممکن است تب کنی.
پتو کنار رفت و صحنه ای عجیب رو شد به جای آنکه چوب در پرچم رفته باشد.پرچم از درون چوب سر به فلک کشیده و چون کانالی به زیر رفته.
پرستار نتوانست.جلوی خنده اش را بگیرد. و پرسید این شرایط برای چیست؟
و با اشاره به فیگور کونش در روپوش سفیدش. دلیل خود را بیان کردم.
مانده ام این همه خوشگلی و دهن لقی چگونه کنار هم جمع شده.
در کمترین زمان پرستارهای بخش های دیگر هم به سراغم می آمدند و مانع پتو کشی روی منظره میشدند.
دم این کادر درمان گرم بهترین انسانها هستند.ولی سوژه خنده گیر بیاورند.رحم نمی کنند.
خلاصه شق درد و درد سوند ،جانکاه بود.
همان پرستار اول دارویی درون سرم ریخت که گویا :کیری اصلا وجود نداشته
فردا صبح پزشک متخصص ارولوژی به بالینم آمد.و علت تجویز داروی دیشبی را پرسید.
و گروه همراه با توضیح وضعیت برای دکتر رویم را به زردی کشاندند.
از بد روزگار زمان خروج کادر ،کون بی نقص یکی دیگر از این عزیزان با لرزش و جنبش خویش کنشی ایجاد کرد که واکنشش راست قامتی کیر تحت لوای سوند بود.
هنوز از اتاق ، دکتر نرفته بود.که ناله ام چون کیرم بلند شد.اینبار دکتر تنها آمد و من به التماس که به دادم برس.
اگر نتوانستم بخندانم تان:ایراد از روزگار است
نوشته: شکسپیر
یک پاسخ به “لذت بیماری (۲)”
دمت گرم.فکر کنم واقعی بود