لذت با مهسا (۳)

اصلا اصرار ندارم ثابت کنم خاطراتم واقعیه و پیشنهاد میکنم دوستانی که خوششون نمیاد برن و داستانهای واقعی رو بخونن
میرم یکم جلوتر . بعد از اینکه شایان جریان رو کامل فهمید و فیلم رو دید
هیچوقت فکر نمیکردم اینقدر شایان به این قضیه علاقمند باشه و لذت ببره
از اون روز همیشه شایان موقع سکسمون فیلم رو میدید و می خواست من براش از حس و حالم تعریف کنم
مهران هم طبق قولش ویلا رو به نامم زد و بعد از اون تقریبا دو سه هفته یکبار با اطلاع شایان باهاش سکس میکردم
شایان هم واقعا از لذت من لذت میبرد و میگفت اینکه میبینم یکی با سکس با تو به من حسودی میکنه لذت بی نظیریه
چند بار خواستم مهران رو تو جریان بزارم تا با شایان تریسام کنیم که شایان مخالفت کرد و میگفت دوست نداره و اینجوری حس خوبی بهش دست نمیده
خلاصه از اون روز به بعد کاملا منو آزاد گذاشت و می گفت هرکاری دیدی بهت لذت میده بکن و نیازی نیست نگران باشی فقط بهم اطلاع بده
یه شی با شایان با هم رفتیم یه پارتی تیکتی
یه دامن خیلی کوتاه و یه نیم تنه تنم بود که فقط سینه هام رو پوشونده بود و از پشت با بند بسته میشد
به اصرار شایان این لباس رو پوشیدم و حسابی جلب توجه میکردم
با یکی از دوستهای مهسا به نام سحر سه نفری رفتیم
من با سحر خیلی راحت بودم و قبلش با مهسا هماهنگ بودیم که من زیاد به مهسا نچسبم و یجوری نشون بدم که بیشتر با سحرم که اگر مهسا خواست با کسی کانکت شه مشکلی نباشه
تا رفتیم تو مهمونی به جرات میگم سرا برگشت طرفم جلب توجه کردم
سحر حتی از لباسی که پوشیده بودم تعجب کرده بود
سه تایی وسط میرقصیدیم و عشق و حال میکردیم و مست مست بودیم
پسرای زیادی امار میدادن و باهام میرقصیدن ولی نظرم رو جلب نکردن
تقریبا دو سوم از تایم مهمونی گذشته بود و شایان گفت من خیلی مست و خسته ام میرم تو پارکینگ و تو ماشین میخوابم تا تموم شه
منو سحر تنها موندیم و از لحظه ای که شایان رفت حمله پسرا سمت ما بیشتر شد
یکم بعد بعلت سنگینی هوا رفتم تو حیاط یه هوایی بخورم و سیگار بکشم برای اینکه کسی مزاحمم نشه رفتم ته حیاط و یجای خلوت و تاریک نشستم کسی منو نبینه راحت یه سیگار بکشم که تا خواستم سیگار روشن کنم یه آقای جنتلمن با کت و شلوار و ادکلن خیلی خوشبو برام فندک زد و گفت دختر به این زیبایی و سکسی ندیدم تو عمرم
گفتم ممنون لطف دارید و سیگار رو روشن کردم
گفت من علی هستم و صاحب این ویلا و مهمونی رو من برگزار کردم بلند شدم باهاش دست دادم و خودم رو معرفی کردم
علی گفت من اینجا دخترهای خوب زیاد نیبینم وبی شما از لحظه ورودت نظرم رو جلب کردید و دوست دارم باهاتون آشنا شم
گفتم ممنون باعث افتخاره . راستش بدم نیومد ازش و معلوم بود پسر خوب و هاتیه
باهاش دست دادم و یکم بهش نزدیک شدم
بدون اینکه دستم رو ول کنه گفت اون آقا که حرفشو قطع کردم گفتم من متاهل هستم ولی اون آقا همسر دوستمه و مشکلی ندارم
گفت منم متاهلم ولی فکر نکنم ایرادی داشته باشه هر از گاهی همو ببینیم
با چشمهای خمار از مستی یه لبخندی زدم و گفتم چرا که نه که یهو همینجوری که منو کشوند سمت خودش منو چرخوند دستش دور کمرم افتاد و از پشت چسبید بهم
منم خودم رو ول کردم و کامل رفتم تو بغلش که سرم رو چرخوند به پهلو و شروع کرد ازم لب گرفتن
منم همکاری کردم و ازش لب میگرفتم که دستش رو برد رو کصم و شروع کرد مالوندن . کیرشو رو باسنم حس میکردم که داره بزرگ میشه علی هم دید هیچی نمیگم دستشو برد زیر دامنم و شورتم شروع کرد مالوندن
باسنم رو به عقب فشار میدادم و کمی تکون میدادم براش که ازم پرسید کی میتونم داشته باشمش
گفتم هر زمان که بخوای
گفت امشب بعد مهمونی میتونی بمونی ؟
گفتم نه واقعا دیر میشه و با همراهام باید برگردم
گفت الان میتونی ؟
گفتم اینجا؟
گفت اینجا که نه ولی اگه میتونی برو تو اون ماشین بشین تا بیام
اکی دادم و در ماشینش رو باز مرد نشستم تو ماشین و رفت بعد دو دقیقه برگشت ماشینو روشن کرد و راه افتاد
پرسیدم بزار مانتوم رو بپوشم اینجوری که نمیشه
گفت جایی نمیریم دو سه تا خونه اونورتر
خیلی سریع رسیدیم در پارکینگ رو باز کرد و رفتیم تو حیاط و در رو بست و سریع شروع کرد تو ماشین ازم لب گرفتن . همینجوری که لب میگرفت صندلی ماشین رو خوابوند و خودش افتاد روم و لب میگرفت و با سینه هام بازی میکرد
یکم بعد بند تاپم رو از پشت کشید و حالا بدون سوتین جلوش بودم
گفت چی میبینم خدایا و شروع کرد با ولع خوردن سینه هام
کصم خیس خیس شده بود
از ماشین پیاده شد و در رو برام باز کرد
پیاده ام کرد و سریع شلوارش و سرتش رو باهم کشید پایین
باورتون نمیشه چی میدیدم
توی عمرم همچین کیری ندیده بودم . میتونم سایز کمتر بگم باور کنید ولی دوست دارم راستشو بگم که قشنگ بدونید چه موقعیتی بودم
کیرش راحت بیست و سه چهار سانت بود و به اندازه کلفتی مچ دستم
قشنگ جا خوردم و ترسیدم که گفت بخورش
هیچ راهی نداشتم و واقعا میدونستم تحمل همچین کیری رو ندارم
زانو زدم و با دو دست کیرش رو گرفته بودم و باز رو کیرش جای دو دست دیگه بود
داشتم نگاه میکردم که سرم رو فشار داد سمت کیرش و گفت بخورش
شروع کردم براش ساک زدن ولی فقط سر کیرش میرفت تو دهنم و عبی هی سرم رو فشار میداد
چند بار عق زدم و بعد یک دقیقه راحت تر شدم و حسابی براش ساک زدم و علی میگفت جوووون یه کسی ازت پاره کنم که دیگه هوس خیانت به شوهرت نکنی و بلندم کرد رو کاپوت ماشین دولام کرد . شورتم رو کشید پایین و دامن رو داد بالا و کیرش رو گذاشت دم کوصم
اروم اروم فشار میداد و من درد میکشیدم و به سختی میرفت تو کصم
ولی شهوتی تمام وجودم رو فرا گرفته بود که میخواستم هر چه زودتر کیرش رو تا ته تو کصم حس کنم . دو سه دقیقه طول کشید کیرش بره تو مصم و ولی رفت هم درد داشتم و هم لذت
میکرد و ازم تعریف میکرد و میزد رو باسنم
میگفت از لحظه اول که دیدمت تو کفت بودم ودوست داشتم باهات باشم
کیرمو دوست داری ؟
میگفتم اره و میکرد داد میزدم
می گفت ساکت باش احمق صدات میره بیرون
مچ دستم رو گاز میگرفتم و با اون یکی دستم مشت میزدم به کاپوت ماشین . چند دقیقه ای کرد و بلندم کرد و برگردوند سمت خودش
پاهام رو باز کرد و شروع کرد به خوردن کصم . تو همون حالت بود که ارضا شدم و تمام بدنم لرزید
کاملا لبه کاپوت ماشین خوابیده بودم پاهام رو داده بود بالا
بلند شد مجدد کیرش رو گذاشت در کصم و اروم فرو کرد تو کصم
ایندفعه دیگه تا ته میکرد و مونده بودم این کیر داره کجام جا میشه و سر کیرش رو مه میخورد به ته دیواره کصم حس میکردم
چند دقیقه کرد و تا داشتم ارضا میشدم گفت علی ریتمش رو تند کرد و گفت کجا بریزم
اگه می خواست در بیاره وسط ارضا شدنم بود و میدونستم کوفتم میشه بغلش کردم و گفتم بریز توش و اونم بدون معطلی فشارش رو بیشتر مرد و ارضا شد تو مصم و همزمان باهاش ارضا شدم و محکم میکرد و داد ریزی میکشید و منم فشارش میدادم
تا ته ابشو ریخت تو کصم و ول شد روم و لبم و گردنم و میخورد و ازم تشکر میکرد
خوش بحال شوهرت واقعا . تا حالا همچین سکسی نداشتم و ازم تعریف میکرد
کیرش رو اروم دراورد و قشنگ کصم باد کرده بود و متوجه میشدم چه ورمی کرده
ابش از تو کصم میریخت بیرون و رفت برام دستمال اورد
ازش ادرس دستشویی رو گرفتم و رفتم خودم رو تمیز کردم
برگشتم دیدم خودشو مرتب مرده و گفت اگر اکی هستی برگردیم
منم ازش تشکر کردم و شماره رد و بدل کردیم و برگشتیم سمت ویلایی که توش مهمونی بود
تا رفتیم تو حیاط دیدم شایان و سحر تو حیاط واستادن و دارن سیگار میکشن و یجورایی نگران نبودن من
وای خدا چه ضایع شد . شایان مشکلی نبود و براش توضیح میدادم که چی شد ولی به سحر چی بگم
از ترس و استرس نمیدونستم چیکار کنم خواستم سرم رو بکنم پایین منو نبینن که هم دیر شد هم گفتم شایان تو جریان نیست و فکر میکنه کاری کردم و نمیخوام بهش بگم
دیگه اجبارا پیاده شدم و به علی گفتم تو سریع پیاده شدی برو
علی رفت و شایان و سحر با تعجب یه نگاه به علی مردن و اومدن سمتم
شایان که دوزاریش افتاد ولی سحر رو نمیدونستم چی بگم واقعا
سحر پرسید این کی بود کجا بودی
که گفتم حالم بد شد یهو این اقا لطف کرد منو سوار ماشینش کرد گفت یه دور بزنیم حالت خوب شه
سحرم یه نگاه که معلوم بود فهمیده خر فرضش کردم ولی میخواد جلوی شایان تابلو نشه و شایان نفهمه قضیه رو جدی کرد و اومد بغلم کرد و گفت خوبی الان ؟
شایان گفت من برم برات آب پیازم و رفت
سحر گفت خر فرض کردی منو ؟
کدوم گوری بودی؟
گفتم سحر حالا بعدا بهت توضیح میدم الان یه جوری رفتار کن شایان متوجه نشه و شک نکنه تا بعد
خلاصه کلام ختم بخیر شد و از مهمونی برگشتیم
سحر و رسوندیم خونه و شایان مشتاق بود بی صبرانه براش تعریف کنم چه اتفاقی افتاده
قسمت یعدی اگه دوست داشتید ادامه ماجرا رو میگم و تعریف میکنم چی شد
اگر دوست داشتید نظراتتون رو خوشحال میشم بدونم
خدانگهدار

نوشته: مهسا

بازدید 5,126

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

8 پاسخ به “لذت با مهسا (۳)”

  1. چرا فکر می‌کنی منم مثل اون خرایی که لایکت میکنن خرم هر قسمت ی سوتی خراب میدیمگه تو خود مهسا نیستی جقی !!!چرا یکهویی شد با یکی از دوستای مهسا رفتیم پارتی و قرار شد سحر با من باشه ک مهسا راحت جنده بازی کنه!!!بعد هر قسمت اصرار داری واقعیه این کسخلای جقی هم فقط لایک میکنن نمی‌فهمن چ کصی تف میدی

  2. داستان خوب بود ولی اشتباه داشت حداقل یه بار خودت بخون و ویرایش کن بعد بفرست

  3. یعنی چی مثلا یهو یارو ته ویلا جلوت ظاهر شد گفت اوکی هستی بکنمت تو زرتی کشیدی پایینکیرم تو دهن خودتو شایان و دورووریات لاشی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید