من ۲۳ سال دارم
همه چی از ۱۴ سالگی من شروع شد
از وقتی یادم میآید سینه ها و باسن بزرگی داشتم و بدنم فرم کاملا زنانه داشت هیچوقت موی بدن و صورت نداشتم
قد و هیکلم متوسط بود سفید بودم نمیتونم بگم که خوشگل هستم چون هر فرد تعریف خود از زیبایی را دارد اما جاذبه زیادی برای افراد دارم که توی خیابون بهم جذب میشن و شماره میدن یا …
خب به ۱۴ سالگی من برگردیم من هیچ چیزی از سکس نمیدانستم و تمام وقت داخل خونه بودم و یا با دخترا همسایه لی لی بازی میکردم با دختر ها راحت تر بودم چون پسر ها منو بخاطر سینه هام و یا احساساتی بودنم مسخره میکردن
سعید ۲ سال از من بزرگتر بود و از اونجایی که مادر سعید و مادر من هر دو خیاطی میکردن و بیشتر اوقات منو به دست سعید میسپاردن که باهام بازی کنه و مراقبم باشه یا توی درسهام کمک من کنه
اما سعید بازی هایی با من میکرد که عجیب بود
مثلا بازی زن و شوهری و یا دکتر بازی و بعضی وقتا پلی استیشن بازی میکردیم
اولین بازی: سعید به من گفت مثلا من شوهر تو هستم و تو هم زن من و من از سر کار می آییم برایم غذا و چای مثلا درست میکنی و من هر کار ازت خواستم انجام میدی واقعا هدف از این بازی رو نمیفهمیدم به اصرار سعید بازی کردیم و آنجا دارک شد که به من گفت لخت شو و با شورت بیا پیش شوهرت و منو دستمالی میکرد و بعد از مدتی دید من برای هیچکس حرف نمیزنم و برای اولین بار منو لا پایی کرد و اما من همچنان در توهم یک بازی کودکانه بودم
بازی دوم :سعید دیگر نمی خواست برای لخت کردن من زمان زیادی را صرف کنه و بازی رو عوض کرد
این بازی برای من سرگرم کننده تر بود اما سعید به سرعت منو لخت میکرد و بقول خودش معاینه باسن روی من انجام میداد و برای اولین بار منو انگشت کرد و لاپایی منو میکرد و منم لذت میبردم تقریبا هر یک روز در میان سرگرم میشدیم اما در یکی از دکتر بازی ها سعید بعد از انگشت کردن من برای اولین بار سر کیر کوچولوش رو داخل سوراخم کرد همان لحظه که من از درد به گریه افتادم مادر سعید وارد اتاق شد و همه چیز را دید و ما را کتک زد
مادر سعید برای مدت ۱ ماه نگذاشت ما دیگر همدیگر را ببینیم
بازی سوم :پلی استیشن آخرین تیر سعید به سوراخ من بود
وقتی مادر سعید بعد از امتحانات خرداد به بهانه تولد سعید برایش پلی استیشن خرید دیگر ما دائم در حال بازی بودیم تا اینکه مادر سعید باز ما دوتا رو تنها گذاشت و برای دومین بار سعید اشک منو در آورد و داخل سوراخم گذاشت
ولی خیلی زود با یک بازی تک نفره و اینکه فقط من بازی کنم دراز کشیدم و سعید منو میکرد با اینکه درد داشت ولی شوق بازی کردن باعث میشد تحمل کنم
ما هر روز داخل اتاق سعید 1 ساعت بازی ویدیویی انجام میدادیم و دیگه سعید وقتی منو میکرد درد زیادی نداشتم من غرق در دنیای جی تی ای بودم
به مرور مهم نبود مادر سعید خونه باشه یا نباشه همین که میرفتیم داخل اتاق دسته رو به من میداد بازی رو شروع میکرد وروی من میخوابید و داخلم می گذاشت و بعد از یک ربع منو از خونه بیرون میکرد ولی بخاطر همون یک ربع هر کاری میکردم
در اواخر ۱۴ سالگی بودم و اولین خیانتی که تجربه کردم
سعید که میدونست من برای بازی کردن با پلی استیشن هر کاری میکنم از من خواست که به خونه داداشش برم و اونجا بازی کنیم
داداش سعید و خانمش به مشهد رفته بودن و سعید برای اینکه دزد نیاد با پسر خاله اش شبها آنجا میخوابیدند
پسر خاله سعید به نام علی و ۲۰ سال سن داشت
با کلی اصرار مادرم رو راضی کردم شب با سعید برم
مادر سعید هم نقش پررنگی در راضی کردن مادرم داشت
اما اون شب بعد کمی بازی کردن دو نفری منو لخت کردن و راضی شدم در ازای بازی کردن کون بدم و اول سعید منو کرد و بعد نوبت علی شد و منم غرق بودم توی دنیای بازی که دردی عجیب وجودمو فرا گرفت و هر چه تلاش کردم فرار کنم ولی نتونستم
کیر سعید ۱۲ سانت و قلمی بود ولی کیر علی ۱۷ سانت و کلفت بود نتونستم از زیر دست علی فرار کنم چون خیلی سفت به پشت من چسبیده بود و دائم در گوشم میگفت بدنت رو شل کن الان جا باز میکنه
من در حال گریه و التماس بودم علی بعد ۲ دقیقه فکر کرد کونم جا باز کرده و خواست تلمبه بزنه که از درد فرار کردم و از زیر علی بیرون اومدم به دستشویی رفتم و ۱ ساعت حس دستشویی کاذب و درد شدید داشتم
و موقعی که برگشتم علی و سعید به زور متوسل شدن و منو مجبور کردن که بخوابم و التماس و گریه فایده نداشت منو محکم گرفتن و فرو کرد داخلم ولی این بار کمتر درد داشت و نفری چند بار منو کردن و آخرین بار ساعت ۴ صبح بود و علی داشت توی کونم تلمبه میزد و دیگه هیچی حس نمی کردم فقط یه سوزش ملایم داشتم از بس کرده بودن گشاد شده بودم و درد کمی حس میکردم اما فرداش نمیتونستم روی زمین بشینم و یکم که فشار به خودم میاوردم سوراخم درد میگرفت
دو روز بعد چون کونم درد میکرد خیلی ترسیده بودم و مستقیم به مادر سعید گفتم که چی شده و مادر سعید بهم فهموند که این یه بازی نیست و اجازه ندم که با من این کارو بکنن
۱۵ سالم شد و با سعید قهر بودم توی خونه تنها شدم
مادر و پدرم با داداش کوچیکم رفتن تهران که داداشمو معالجه کنن بعد ۲ ساعت تنها بودن کلافه شدم همه جوره با کون خودم بازی کردم از خیار و انگشت و … اما حالم واقعا بد بود حس میکردم نیاز دارم که سعید باهام اون کارو بکنه
رفتم درب خونه سعید را زدم و آشتی کردیم و سعید به خانه ما آمد
و به یاد اولین بازی نقش زنش رو بازی کردم و یه دخول نیمه دردناک داشتیم ولی خیلی بهم خوش گذشت .
خانواده من هنوز تهران بودن و سعید فقط ۱ روز با من بود که مادر بزرگش فوت کرد و مجبور شدن به شهرستان بروند
من تنها شدم و ۲ روز تنهایی گذراندم اما دیگر طاقتم طاق شد دلم بازی کردن می خواست و از تنهایی حوصله ام سر رفته بود
پسر خاله خودمو وارد بازی کردم و ازش خواستم دکتر من بشه و بهش یاد دادم ولی آخر نفهمید که منو بکنه و مجبور شدم واضح بهش بگم که باید کیرتو بکنی داخل سوراخم ولی بلد نبود و برای اولین بار خودم نشستم روی کیرش گرچه پسر خاله ام یک سال از من بزرگتر بود
خیانت دووم
سعید بعد ۲ ماه برگشت و اومد سراغ من این بار حرف از بازی نزد و مستقیم بهم گفت یه کون بهم بده حالم بد هست و چون مکان نداشتیم رفتیم داخل خرابه های نزدیک خانه ما و گذاشتم منو بکنه ۱۵ دقیقه طول کشید استرس و هیجان زیادی داشت که باعث شد خودم هم اولین بار ارضا بشم
چند روز بعد سعید موتور باباش رو برداشت و اومد دنبالم و گفت بریم دور دور کنیم
بعد از نیم ساعت سر از یه روستا در آوردیم که سعید گفت بیا مشروب بخوریم و منو قانع کرد و مشروب خوردم و بعد خوردن چند تا پیک منو سوار موتور کرد و در یه خونه نگه داشت و گفت روی مشروب قلیون حال میده بیا پایین و وقتی وارد خانه شدیم دیدم علی پسر خاله سعید آنجا هست و من زیادی مست بودم و به زور لباسهای منو در آوردن( از دفعه قبلی که علی بود خیلی ترس داشتم میدونستم پاره ام میکنه ) ولی شانس من فقط علی و سعید نبودن ۳ نفر دیگه از دوستای علی آنجا بودن
چون دوست علی قرار بود به خدمت سربازی بره
اونشب خودشونو به ضیافت جر دادن من دعوت کرده بودن خیلی شب تلخی بود نمیخوام وارد جزییاتش بشم هر ۵ نفر نفری ۳ بار منو کردن و بدنم بخاطر مقاومت هایی که کردم و کتک کاری پر از زخم بود ۳ تا جای چاقو هم یادگار برام گذاشت که یادم بیاد سعید چقدر لاشی هست اگه صد سال دیگه هم میخواست بهش کون میدادم چون ۴ بار منو برای دوستاش توی سینی برد حالم ازش به هم خورد البته همش خریت خودم بود
ولی سعید دیگه کاملا برام تمام شد و آن شب با پارگی شدید من گذشت و راهی بیمارستان شدم و همه زخمامو پانسمان کردن و بابام شدیدا پیگیر شد و شکایت کرد فقط اسم سعید توی پرونده نبود و همه رو گرفتن و …
دیگه سعید رو ندیدم ولی اسم من توی محل پخش شد و همه بهم میگفتن کونی و هر جایی با کسی تنها میشدم یا به خوبی خرم میکرد یا من خرش میکردم یا خفتم میکردن
فقط محله خودم نبود از همه جای شهر سعی میکردن مخ منو بزنن و خیلیا موفق شدن و خیلیا نشدن
وقتی ۱۸ سالم شد فهمیدم توی چه منجلابی غرق شدم و خودمو جمع کردم و از شهرمون رفتیم و تونستم حس های درونیم کشف کنم و پارتنر گرفتم و فقط با اون سکس میکنم و دیگه جنده نیستم
نوشته: ترنس ۹۸۷۶۸۹
6 پاسخ به “فکر میکردم یه بازی باشه”
کونت میخاریده رفتی دادی دیگ چرا سخت میگیری خیانت نداره ک
واقعا متاسفم که این بلا ها سرت اومده. کون کردن خوبه ولی با رضایت طرف مقابل و بدونه که داره چیکار میکنه
چه خر تو خری.چه چاخان های بزرگ و احمقانه ای.نکنه تو قوم لوط زندگی میکردی که هی میکردنت و همه هم میدیدن و بی خیال میشدن؟بابا آخه یه ذره خلاقیت هم خوب چیزیه.بدون شک راست که میکنین خون به مغزتون نمیرسه که یه همچین مزخرفاتی سرهم میکنین
تکراری بود
تو سن کم آدم زیاد گول میخوره
کثیف ترین کار همینه.بابا خودت بکن و لذت ببر. دیگه چرا 10 نفری میریزین سرش؟؟حالا ب تو کون داده باید ده تا آدم بیاری براش؟؟کیرم تو نسلتون ک مث حیوون رفتار میکنید.اصلا طرف کونیه، چرا باید گروپ بشید؟؟؟