به سبک راننده تاکسی ها بوق زدم و با دستم به مستقیم اشاره کردم. حرکتی نکرد. وقتی جلوی پاش رسیدم زیر چشمی یه نگاه کرد و انگار که از گرمای هوا کلافه شده باشه با شک و تردید گفت: “انقلاب؟”
با سر جواب مثبت دادم و اونم نشست جلو. هنوز در رو نبسته بود که در عقب باز شد. ای تو روحت! تو از کجا پیدات شد؟ یه زن دیگه وقتی که متوجه شده بود مسیر من انقلابه اونم سوار ماشین شد. خواستم مانع سوار شدنش بشم. اما این کار امکان داشت باعث بشه که پرنسس هم پیاده بشه. به اقبال بدم فحشی نثار کردم و راه افتادم. نمیدونستم چیکار کنم. به قدری پرنسس من رو مجذوب خودش کرده بود که می خواستم هر جور که هست بهش شمارم رو بدم. من معمولا خوش تیپ بیرون میام. قدم 184 اما به نظر خودم خیلی جذاب نیستم. برای همین همه تلاشم رو میکنم تا برای جبران این نقص! خوش پوش باشم.
با مزخرف ترین جمله ممکن سر حرف رو باز کردم:“هوا خیلی گرم شده.”
پرنسس هم که انگار منتظر همچین جمله ای باشه در حالی که با شالش داشت خودش رو باد میزد گفت:“آره، خیلی. منم نزدیک 5 دقیقه است زیر آفتاب شدید منتظر تاکسیم. دستتون درد نکنه.”
تو همین لحظه مراسم جشن و سرور عروسی در کون من برگزار شد! بهترین بازخورد ممکن رو گرفته بودم. برای این که جلوی خانوم، دست و دلباز جلوه کنم، کولر ماشین رو روشن کردم و شیشه ها رو دادم بالا.(روشن کردن کولر تو شهر، اونم تو ماشین 405 کم از خرید انگشتر برلیان نداره!) دیگه کم کم داشتیم میرسیدیم. پشت چراغ قرمز وایستاده بودم که سریع تو یه تیکه کاغذ شمارم رو نوشتم و تو دستم نگه داشتم. اول مزاحم خانم کرایه ش رو حساب کرد. وقتی پرنسس کرایه اش رو حساب کرد، من کاغذ رو گذاشتم روی باقی پولش و پول رو بهش دادم. قلبم داشت تند تند میزد. ضربان قلبم رفته بود بالا. برای همین سریع سرم رو گرفتم سمت چپ و به خیابون خیره شدم. نمی دونستم چه ریکشنی میخواد نشون بده. امکان داشت جریان شدید فحش رو به سمت من سرازیر کنه. اما هیچ اتفاقی نیفتاد و پرنسس پیاده شد. اما مزاحم خانوم در حال جمع و جور کردن خودش بود. دوست داشتم خرخره اش رو بجوم. بالاخره رضایت دادند و از ماشین پیاده شدند. من هم سر خر عزیز رو کج کردم و به سمت خونه رفتم. عین این دیوونه ها زل زده بودم به گوشیم. منتظر تلفن پرنسس بودم. اما اون شب خبری نشد.
فردا ظهر سر کارم بودم که تلفنم زنگ خورد. شماره نا آشنا. با خودم گفتم حتما پرنسسه. گوشی رو برداشتم:“بله؟”
-“سلام. آتیلا؟”
-بله بفرمایید
- من همونیم که دیروز بهم شماره دادید.
وای خداااااااای من، یعنی من بیدارم؟ زیباترین زنی که به زندگیم دیدم پاسخ من رو داده بود. - خوبی پرنسس؟
- پرنسس؟
- آره. دوست دارم پرنسس صدات کنم.
- اما من فرشته ام
- فرشته هم هستی
- آره که هستم
نزدیک 1 ساعت با هم حرف زدیم. خیلی دختر با شخصیتی بود. اسمش فرشته بود. 32 ساله، عکاس. تنها زندگی می کرد. 2 سالی بود که از همسرش جدا شده بود.
رابطه ما نزدیک 2 هفته تلفنی ادامه داشت.خیلی زیاد با هم صمیمی شده بودیم. با این که برای دیدار مجدد بی قرار بودم اما می ترسیدم که تند رفتن من باعث از دست دادنش بشم. شخصیت و کردار فرشته خیلی بیشتر از ظاهرش من رو جذب خودش کرده بود. بالاخره تصمیم گرفتم که ازش بخوام که دوباره همدیگرو ببینیم. - فرشته میخوام ببینمت. اجازه هست؟
- نمیدونم. میترسم
- چرا؟ مگه می خوام بخورمت؟
- نه نه. موضوع اصلا این نیست.
- پس بهونه نیار
- باشه. مثل این که چاره ی دیگه ای نیست.
- کافه رومنس خوبه بریم؟
- نه. بیا خونه. خونه راحت تریم
باورم نمی شد. درخواست دیدار اونم تو خونشون! کمی شوکه شده بودم. قبول کردم. قرار شد جمعه ساعت 10 صبح برم منزل فرشته خانم.
جمعه صبح یه لباس شیک رسمی پوشیدم. یه شاخه گل رز خریدم رفتم دم در خونشون. زنگ آپارتمانش رو زدم و در رو باز کرد. از پله بالا رفتم قبل از این که در بزنم در باز شد. احتمالا پشت در بود. ضربان قلبم تند شده بود. خیلی وقت بود که منتظر چنین لحظه ای بودم. در رو که کامل باز کردم دیدم یه فرشته واقعی با موهای مشکی و چشمای ناز سیاه داره با لبخند نگام می کنه. یه چهره معصوم زیبا. قدی حدود 160 و هیکلی کاملا سکسی. اما … اما این پرنسس نبود. پرنسس خیلی با این فرق داشت. فرشته زیبا بود، اما پرنسس نبود. شوکه شده بودم. فرشته در رو آروم بست و با لبخند داشت نگام می کرد. - تو؟… تو اون دختره نیستی که … تو … تو کیی؟
- آره. من که گفتم پرنسس نیستم. یادت نیست. همون روزی که بهت زنگ زدم گفتم. من فرشته ام.
- اما تو شماره منو از کجا آوردی؟ پرنسس رو از کجا میشناسی؟
- من همون دختریم که اون روز پشت نشسته بود. وقتی سوار ماشینت شدم از تیپت و نوع رفتارت خوشم اومد. به دلم نشستی. اما تو به اون دختره که جلو نشسته بود شماره دادی. وقتی روت رو کردی اون ور دختره با عصبانیت شماره رو پرت کرد عقب و رفت. من شماره رو برداشتم و اومدم بیرون. نمی خواستم زنگ بزنم. احساس می کردم که با این کارم خودم رو خوار میکنم. اما واقعا ازت خوشم اومده بود. با کلی کلنجار رفتن با خودم بالاخره راضی شدم که زنگ بزنم… اما همون اول بهت راستش رو گفتم. گفتی پرنسس. گفتم حتما لقبیه که به اون دختره دادی. گفتم نه، نیستم، فرشته ام. من راستش رو گفتم خودت نفهمیدی.
من هنوز تو شوک بودم. نمیدونستم چی بگم. حس بدی نداشتم. چون فرشته رو دوست داشتم. دختر خوبی بود. مهربون بود. صاف و ساده بود. اما دچار دوگانگی احساسی شده بودم. سرش رو انداخت پایین و در رو نیمه باز کرد و گفت:“اگه ناراحتت کردم، اگه اونی که می خواستی رو ندیدی، میتونی بری. من مجبورت نکردم و نمیکنم. اگر فکر میکنی با احساساتت بازی شده، عذر میخوام.” اشک از چشای خوشگلش جاری شده بود.
کم کم خودم رو پیدا کرده بودم. در رو آروم بستم و دستم رو گذاشتم زیر چونه اش و سرش رو آوردم بالا. حالا دیگه لبخند رو لبام بود. اشکاش رو پاک کردم و گفتم:“من الان همونی رو که می خواستم ببینم رو دارم می بینم. تو واقعا فرشته ای دختر. راست گفته بودی”
گل از گلش شکفت. یهو پرید و محکم بغلم کرد. “آتیلا خیلی دوست دارم.” من که انتظار همچین کاری رو ازش نداشتم، کمی طول کشید تا به خودم بیام و منم تو بغلم بگیرمش. وقتی بهم گفت دوست دارم، کمی رفتم تو فکر. به این جمله فکر نکرده بودم. منم دوسش داشتم؟ آیا میتونم تو این مدت کم در حالی که اولین بار بود که میدیمش بهش این جمله رو بگم؟ گرمای تنش قدرت فکر کردن رو از من گرفته بود. آره… منم دوسش داشتم. آخه دوست داشتنی هم بود.
شاخه گلی که دستم بود رو بهش دادم و اونم من رو به داخل خونه دعوت کرد. نشستیم کنار هم. نگاهامون تو هم قفل شده بود. هر دومون لبخند به صورت داشتیم. دستش رو دور تنم انداخت و سرش رو گذاشت رو سینه ام. نوع رفتارمون به گونه ای بود که انگار سال هاست عاشق همدیگه ایم.
پا شد و رفت تا وسایل پذیرایی رو بیاره. وقتی اومد نشست روبروم پرسیدم:
- فرشته، چرا به من اعتماد کردی و من و خونت دعوت کردی؟ نترسیدی آدم ناتویی باشم و یه بلایی سرت بیارم؟
- نه. من آدمارو خوب میشناسم. نوع رفتارت تو روز اول با خانوما، نوع صحبت کردنت، اعتقاداتت، علایقت، احتمال این که آدم بدی باشی رو تو ذهن من منتفی کرده.
- ولی شاید نقش بازی کرده باشم
- فرق بازی رو از واقعیت می تونم تشخیص بدم.
کلی حرف زدیم تا موقع نهار. بعد از صرف یه نهار مجلل پرسید:“رابطت با مشروب چطوریه؟”
- رابطه ای گرم و صمیمیی داریم!
رفت و با دو پیک شراب فرانسوی برگشت. به سلامتی هم مشروب رو زدیم بالا.
فرشته دو سال بود که از شوهرش جدا شده بود. دلیلش رو نگفت و من هم نپرسیدم. به من ربطی نداشت. برای اولین بار تو طول اون روز یه نگاه دقیق بهش کردم. واقعا زیبا بود. چشم و ابروی مشکی داشت و موهایی که تا روی سینش پایین اومده بود. سینه های خیلی خوش فرمی داشت. لباسی که پوشیده بود فقط سفیدی بالای سینش رو نشون میداد. روناش عالی بودن. کاملا متناسب با قدش. و نقطه عطف اندام زیباش، باسنش بود. شلوار پارچه ای و تنگی که پوشیده بود، این زیبایی رو به نحو احسن نمایانگر می کرد.
سر هر دومون داغ شده بود. این داغی دست به دست داغی احساساتمون داده بود و همدیگرو با ذره ذره تنمون جذب می کردیم. پا شدم رفتم نشستم پیشش. دستم رو انداختم دور کمرش و تو چشاش نگاه کردم:“فرشته، منم دوست دارم.”
این جمله رو که گفتم ناخودآگاه سرهای هردومون به سمت هم رفت. چشم هام رو بسته بودم. سرم به آرومی در حال حرکت به سمت جلو بود. وقتی لبامون به هم رسید، کمی مکث کردیم و بعد به شدت تو هم قفل شدن. شیرین ترین طعمی بود که تو زندگیم چشیده بودم. فوق العاده بود. خیلی بیشتر از این که زبون هم رو بخورین، لبای هم رو می خوردیم. یه گاز کوچولو از لب پایینم گرفت که باعث شد کیرم راست بشه. بکن تو ترین دردی بود که تو عمرم حس کرده بودم. شروع کردم به بوسیدن گونه های زیباش. بعد سراغ چونه اش رفتم. گونه و چونه اش شبیه اندام مجسمه ای بودن که به طرز ماهرانه ای تراشیده شده بودن. بی نهایت زیبا و خوش فرم.فرشته هم چشماش رو بسته بود و خودش رو در اختیار من گذاشته بود. کمی به سمت پایین رفتم. شروع کردم به خوردن گردنش. وقتی زبونم رو به گردنش زدم، چنان آهی کشید که هر وقت به یاد اون صدا میفتم، همه اندام تنم فرشته رو صدا میکنن. با دستم از روی لباسش سینه اش رو می مالیدم. حس فوق العاده ای بود. دستم رو از زیر لباسش برم سمت سینش و از زیر سوتینش انگشتام رو به نوک سینش رسوندم. سفت شده بود. یه نوک سفت وسط یه سینه نرم و خوش فرم.
خودش پیرهنش رو درآورد و من هم سوتینش رو باز کردم. خدای من… چی میدیدم. چقدر زیبا. دو تا سینه گرد و سفید. فرشته داشت با لبخند ریکشن من رو میدید. تصور کنید کسی که تو یه بیابون 2 روز آّ نخورده باشه وقتی به مشک آب می رسه چیکار میکنه، من هم دقیقا با سینه های فرشته همون کار رو می کردم. تا جایی که جا داشت تو دهنم فرو برده بودم و با زبونم با نوکش بازی می کردم. با دستم هم اون یکی سینشو نوازش می کردم. فرشته واقعا حشری شده بود. صداش من رو به شدت تحریک می کرد. وقتی سرم رو بالا آوردم، یه نگاه به کیرم انداخت که از زیر شلوار حسابی شق شده بود. اول پیرهنم رو درآود و بعد هم زیپ و دکمه شلوارم رو باز کرد و با کمک من شلوارم رو کشید پایین. نمای کیرم از زیر شورت دیوونش کرده بود. یه دست روش کشید. با خشونت تمام شورتم رو از پام درآورد. وقتی کیرم رو دید، با تعجب گفت:“وااای… این چقدر بزرگه. چقدرم خوشگله… محشره کیرت آتیلا”. کیر من تقریبا 20 سانته. راست و خوش فرم. به نظرم تنها نقطه جذاب تنم همین کیرمه.
با دستش کیرم رو گرفت و گذاشت تو دهنش. واااااایییییی … همه وجودم تو اون لحظه می خواست از کیرم بزنه بیرون. کارش عالی بود. دهنش انقدر گرم بود که احساس کردم تو کسش کرده کیرمو. لبای خوشگلش رو دور کیرم حلقه کرده بود و با زبونش نوک کیرم و نوازش می کرد. بعضی وقتا هم کیرم رو تا ته میبرد تو دهنش. چند دقیقه ای داشت میخورد کیرمو که احساس کردم اگر بیشتر ادامه بده ارضا میشم.
کیرم رو از دهنش بیرون کشیدم. به سمت شلوارش رفتم. روی مبل دراز کشیده بود. پاهاش رو داد بالا و من هم شلوار و شورتش رو با هم از پاش درآوردم. اون لحظه نمای کون و کس و رون فرشته تو ذهن من یه عکس شد. عکسی که هیچ وقت تار نشد. عکسی که هر وقت تو ذهنم میاد باعث میشه که راست کنم. پوست تنش سفید بود. بدون کوچکترین مو. نمای سوراخ کونش کنار کسش محشر بود. کسش مثل کس دخترای 18 ساله بود. انگار نه انگار که یک سال استفاده شده. با انگشتم لای کسش رو باز کردم. رنگ داخل کسش صورتی بود. یه صورتی ناز. وقتی انگشتم رو روی چوچولش کشیدم یه آه بلند کشید و پاهاش به دو طرف باز شد. انگار که نتونه اونارو بالا نگه داره.چشماش خمار شده بود. زبونم رو بردم سمت کسش. همین که زبونم رو به چوچولش زدم، جفت پاهاش رو دور سرم قفل کرد. زبونم رو از پایین به بالا می کشیدم و بعد لوله می کردم و داخل سوراخ می فرستادم. تا جایی که زبونم زور داشت، داشتم کسش رو میلیسیدم. کمرش رو از زمین بلند می کرد و کسش رو محکم به سرم می چسبوند. حرارت بین پاهاش فوق العاده بالا بود. فرشته روی زمین نبود. با دستاش دستای من رو محکم گرفته بود. کسش حسابی خیس بود. حرکت زبونم روی کسش حسابی صدا راه انداخته بود. زبونم رو محکم از پایین به بالا کشیدم. با این کار من فرشته کمرش رو 10 سانت از زمین بلند کرد و پاش رو هم محکم تر دور سرم قفل کرد. بعد یهو تنش لرزید. لرزش بدنش چند ثانیه ای ادامه داشت و بعد بدنش شل شد. به شدت نفس نفس می زد. پاش رو از دور سرم باز کرده بود. نگاش کردم. چشماش رو بسته بود. صورتش سرخ شده بود.
روش دراز کشیدم و لبش که از هم باز بود و نفس نفس میزد رو بوسیدم. اما فرشته هیچ عکس العملی نشون نمی داد. انرژیش تحلیل رفته بود. چند دقیقه ای روش دراز کشیده بودم و می بوسیدمش. موهاش رو ناز می کردم. کم کم حالش جا اومد.
با لبخندی از سر رضایت داشت منو نگاه می کرد. یه بوس گنده از لبم کرد و بهم گفت:“آتیلا کارت عالی بود.”
حالا نوبت من بود. بدون این که چیزی بهش بگم، برش گردوندم. بلندترین نقطه ی کونش از پایین ترین نقطه ی باسنش 10 سانت فاصله داشت. اگر قرار بود بهترین بخش اندامش رو انتخاب کنم، قطعا کونش رو انتخاب می کردم.
کیرم رو از لای پاش گذاشتم سر کسش. همین که کیرم به کسش خورد، دوباره صداش در اومد. آروم بازی بازی می کردم و کمی تو فشار می دادم. کسش خیلی تنگ بود. 2 سال بود که هیچ کیری توش نرفته بود. یه کم عقب نشینی کردم و بعد با یه فشار تا ته کیرم رو فرو کردم به داخل. یه آهی از سر لذت و کمی هم همراه با درد کشید که می تونم بگم کیرم 1 سانت کلفت تر و دراز تر شد. خیلی تنگ و داغ بود. کیرم به بزرگترین حالت ممکن رسیده بود. یه کم تو نگه داشتم و بعد آروم شروع به عقب جلو کردن کردم. شکمم به کون خوشگلش برخورد می کرد و چون عرق کرده بودیم، صدا می داد. دستم رو دور تنش قفل رده بودم و سینه اش رو گرفته بودم تو دستم. صدای هر دومون اتاق رو پر کرده بود. این بار دیگه هیچ کدوممون رو زمین نبودیم. من داشتم با یه فرشته عشق بازی می کردم. بعد از چند دقیقه عقب جلو کردن، فرشته دوباره لرزید. برای بار دوم ارضا شد. ارضا شدن اون باعث شد تا من هم به ارضا نزدیک بشم. درست قبل از این که آبم بیاد، بیرون کشیدم و روی باسنش دراز کشیدم. کیرم لای باسنش بود و آبم با فشار بیرون اومد. فشار آبم به قدری بود که تا نزدیک گردنش پاشید. همه وجودم از کیرم بیرون زده بود. اون دقایقی که بعد از ارضا شدن روی فرشته دراز کشیده بودم، آروم ترین و قشنگ ترین لحظه های عمرم بود. انگار همه دغدغه های زندگیم فرار کرده بودن.احساس پرواز روی ابرهارو داشتم. واقعا فرشته زمینی نبود.
نوشته: آتیلا
27 پاسخ به “فرشته زمینی نبود”
جالب نبود.راستی وقتی تو کونت عروسی بود دعوا و چاقو کشی نشد که کونت پاره بشه
جقققققققققققي
خوش به حالت والله،خدا شانس بده هر چی دختر خوشگل بوده تو تور تو خورده…
بد نبودهمین و بس! 8)
اینجا عجب کس خلهایی پیدا میشند
برد پیتم اینجوری کس به پستش نمیخوره حالا توی درپیت جای خودت!گویند اگر کون بدهی عرش بلرزد————–عرشی که به یک کون بلرزد به چه ارزددرخانه ی مازیر زمینی است که گرکون بدهی خشت نلرزد———حالا تو بگو خانهی ما چند می ارزد؟شما با این کس شعری که به عنوان داستان گفتی برندهی بلیط زیرزمین جادویی شدی!راستی یادم رف فحش بدم!کس کش کونی چاقال ابنه ای کون تاپال بشکه ی ان وغیره
اي بابا شمام كه از همه داستانها ايراد ميگيرين كه اسمش روشه (داستان) اگه يكم توجه كنيد يعنى ميتونيد از فانتزى هم استفاده كنيداز چند نظر خوب بود1- خيانت توش نبود2- از خودت تعريف نكردى و راستشو گفتى كه جذاب نيستى3- سكست خركى نبود و عاشقانه توصيف شده بود و همينم مهمه4- غلط املايي نداشتى اين خيلى مهمه كه بالاخره يكى پيدا شد كه غلط املايي نداشتالبته توش اغراق هم كرده بودى كه ميذاريم به حساب فانتزىشما دوستان هم از همه داستانها ايراد نگيرين كه اي بابا :~ :~
اولا که با پرنسس پرنسس کردنت رسما ریدیدوما فرشته دریای بود,هوایی و زمینی نبودسوما جنده خیلی سخت تر از این فرشته کس میده باور کندیدم که میگمچهارما 405 بره تو کونت که من اومدم سه نصفه شبی داستان سکسی بخونم باید واسه کس بیت های تو کامنت بذارمپنجما بازم 405 بره تو کونتششما کیرم دهنت یه ریکشن یاد گرفتی گاییدی ملتو,ری اکشن درست ترههفتما:به قول بچه ها دیگه ننویس
بــــــــــــــــــــــــــــــدبـــــــود
بد نبود ولی کیرم دهنت
هاهاها…تخیلات یه کله کیری
خيلي عالي نبود ضمن اينكه مستحق فحش هم نبود يه چيزي بين اين دو تا بود دختر اولي را زيادي زيبا جلوه دادي و شايد تو ذهن خودت هم مثل داستان همين اتفاق افتاده كه دومي زياد برات سورپرايز نبوده،نگارش در سطح معمولي و از نظر املايي هم قابل قبول بود در كل بالاترين امتيازي كه ميشه داد بين ٤٠ تا ٥٠ هست و تحت هيچ شرايطي پوئن بالاتر بهت تعلق نميگيره ولي بقول يكي از دوستان همينكه گي،لز،تجاوز ،سكس با محارم و ضربدري نيس جاي تشكر هم داره
خاک برسرت که با1لیوان شراب فرانسوی داغ نشی.تاهمینجاش که خوندم فهمیدم1کسخل خالیبندی.1لیوان شراب فرانسوی روبه بچه2ماهه هم بدی داغ نمیشه،توی نرخرکه جای خودداری
خاک برسرت که با1لیوان شراب فرانسوی داغ نشی.تاهمینجاش که خوندم فهمیدم1کسخل خالیبندی.1لیوان شراب فرانسوی روبه بچه2ماهه هم بدی داغ نمیشه،توی نرخرکه جای خودداری
نمیدونم چی بگم ولی قبولت دارم اخه من هم تجربه کردم وبا یک خانم اینجوری اشنا شدم الان هم ساپورتم میکنه مفتی مفتی به هرحال خوب بود ممنونم
خوب بود ؛ دست شما درد نکنه .
داستان را که داشتم میخوندم کلا یاد این داستان طنزه که طرز درست کردن داستان سکسی بود افتادم انگار از اون تبعیت کرده بود هههههه ولی خوب نگارش شده بود.
جالب بود و صادقانه نوشتی. فقط چندتا مورد هست که بهت میگم به عنوان یک نقد سازنده قبولش کن و اگه میخوای بازهم بنویسی در اینده استفاده کن.اول اینکه اسم داستانت اینطور میرسونه که اخر تراژیکی داشته باشه. فرشته، زمینی نبود. یعنی در اخر داستان طی یک سری اتفاقاتی از دستش میدی. میتونستی داستانت رو جوری جلوببری که خواننده حس کنه داستان آبستن یک اتفاق ناگواره اینطوری هم به اسم داستانت میومد هم جذابتر میشد.دوم اینکه از کلمات و جملات کلیشه ای مثل قد خودت و فرشته، اندازه ی کیرت، خوردن شراب و مست کردن و… کمتر استفاده کن چون به شدت کیفیت داستانت رو پایین میاره. به غیر از این موارد روی نوشتار و نگارشت کار کن استفاده از کلمات قصار در بعضی از جاهاش میتونه به قشنگتر شدن داستانت کمک کنه. اینهارو که گفتم به این خاطره که طرز نوشتن و توصیفات خیلی شبیه داستانیه که اخیرا نوشتم و فکر کنم همین روزها اپ بشه. به طوری که حس کردم انگار داستانم رو خوندی و اینو نوشتی. به هرحال بد نبود منم مثل داداسعید با ارفاق بهت 60 میدم…
حال نکردم دیگه ننویس. . . . . . . . . . . .راستش نسبتا خوب نوشتی و لزومی نداشت روی بعضی کلمات گیر کنم که چی نوشتی و منظورت چیه. اما خالیبندیاش زیاد بود. تخیل خوبه ولی باید یه کمی هم باور کردنی باشه.
از خیلی از داستانای تخماتیکی که اینجا آپ میشه بهتر بود، من توصیف احساسی صحنه های سکسی رو دوست دارم زیبا توصیف کرده بودی، بازم بنویس اما آخر داستان خواننده رو تو هوا رها نکن ، پایان داستانو مشخص کن…
برای این که جلوی خانوم، دست و دلباز جلوه کنم، کولر ماشین رو روشن کردم و شیشه ها رو دادم بالا.(روشن کردن کولر تو شهر، اونم تو ماشین 405 کم از خرید انگشتر برلیان نداره!):))))) in chi mige??? vay khodaye man che hali dady be taraf kr cooler barash roshan kardy, asan hamoon bade cooler hasharish karde bet dade… nadid badide ahmagh :)))
سلام کس مغز ؛ اخه نادون اگه فرشته مثل زمینیها نبود و فلان بود و بهمان بود چرا تو ماشینت اونطوری توصیفش کردی؟(پرنسس پیاده شده بود اما مزاحم خانم هنوز داشت خودشو جمع میکرد) آدم یاد این زن چادریهای چاق و پیر و بوگندو و اویزون و فضول میافته. ضمناً اگه فرشته اینقدر که در ادامه مشخص شد خوشگل و خوش اندام بود هیچوقت شماره تورو که یکی دیگه با اخم شوتش کرده رو زمین بر نمیداشت. یکی پیدا میشد با احترام شماره بش بده. در کل بد نبود
داستانت از نظر نگارشی بد نبود موضوع خوب بود ولی توصیفت خوب نبود و کلا اون قدر اغراق داشت که نمیشد باهاش ارتباط برقرار کرد اگه داستان های خوب سایت بخونی میتونی الگو برداری و بهتر بنویسی سعی کن زیاد دور از ذهن ننویسی که فحش بشنوی
اخه مرد مومن… این چیه نوشتی؟؟خودت بخون: “نه. من آدمارو خوب میشناسم. نوع رفتارت تو روز اول با خانوما، نوع صحبت کردنت، اعتقاداتت، علایقت، احتمال این که آدم بدی باشی رو تو ذهن من منتفی کرده”… مگه تو بااون پرنسس غیر از یک جمله ی امروز هواگرمه… اره خداخیرت بده منو سوار کردی صحبت کردی؟؟ دیگه این خانم فرشته ازکجا از علایقت خبر داشته؟ داستانت تخیلی هم نیست چون متناقضه. درکل خوب نیود میتونست خیلی بهتر از اینها باشه. اینجاشو بخون خودت”“اگه ناراحتت کردم، اگه اونی که می خواستی رو ندیدی، میتونی بری. من مجبورت نکردم و نمیکنم. اگر فکر میکنی با احساساتت بازی شده، عذر میخوام.” اخه مرد حسابی کورش کبیری؟ داریوش بزرگی؟ هیتلری یا خامنه ای؟؟ همچی میگی فقط انگار ریس جمهور وقت امریکایی واون دختره یک سگ درکاخ سفید… فقط منتظر بوده که تو شماره ای بدی یکی واون شماره رو پرت کنه تو ماشین وبعدش بردارتش… اصلا غیر ممکنه که شماره رو پرنسس بندازه تو ماشین وشما خبردار نشده باشی وبعد اون پشت سری برش داره.دوحالت داره یا شمارو پرت میکنه تو صورتت یا اسنکه میره بیرون میندازتش بیرون. مگه میشه شماره رو پرت کنه تو ماشین وخودت نفهمی؟ حداقل میزارتش جلوی چشم خودت اگر باشعور باشه ومیره. حالا خوبه بازم خودت اعترافی کردی که:“تنها نقطه جذاب تنم همین کیرمه.”ای من فشار روم میاد چرا دروغ میگی؟ :اشک از چشای خوشگلش جاری شده بود.” چقدر میشناختت که اشک از چشماش جاری شده بوده؟؟اونم کسی که یکبار شوهر داشته…:” “آتیلا خیلی دوست دارم.”… اینجا رو داشته باش:“گرمای شدید هوا باعث شده بود که خیابونا خلوت بشن. سرعتم کم بود و به دوردست خیره شده بودم. چون شهر برام چیز جالبی نداشت.” هههه بابا جدا مردیم از خنده…مرد حسابی مگه تو تکزاس بودی؟؟یا اریزونا؟؟تو شهر بودی داشتی به خود شهر نگاه میکردی بعد میگی هر چیز جالبی نداشت ومن به دور دستها خیره شده بودم…مگه داری فیلم وسترن بازی میکنی؟ این دیگه اخرشه:”بلندترین نقطه ی کونش از پایین ترین نقطه ی باسنش 10 سانت فاصله داشت. ” دهخدا وامینی هم بیاریم فکر نکنم بتونن این قسمتو بفهمن… یعنی ارتفاع باسنش 10 سانت بوده؟؟ اونم زنی که متاهل بوده…جل الخالق. اقا جان تو که نمیتونی ننویس . امتیزتهم این بود که غلط املایی نداشتی، زیاد وارد حواشی نشدی. همین. از نمره ی 100 بهت 16 میدم. بدرود.
تحلیل شدی اساسی. . . . . . . . .دمت گرم spandata که وقت گذاشتی این یارو و داستانش رو تحلیل کردی. کامل گاییدیش، دیگه فکر کنم این طرف ها پیداش نشه.
خوشبختانه بچه ها از خجالتت در اومدن و من حرفي واسه گفتن ندارم.داستانتم بد نبود.البته كمي تخمي بود
بهتر بود آخرش مینوشتی داستان تخیلی است . یه جوری ازش تعریف کردی ندید بدیدی به نظرم . اینطوری دخترا لوس میشن .