رفقا این داستان زندگی خودمه که دارم براتون مینویسم هیچ تخیل یا فانتزی درش نیست پس اگه مثل داستان نویسی حرفه ای نمیام توی نقطه حساس داستانو تموم کنم یا جزئیات سکسی رو خیلی آب و تاب نمیدم که اون رگ مخصوص کیرتون رو شقه شق کنه یا چوچولتو قرمز و باد کرده کنه خیلی بهم خرده نگیر حس میکنم یه سری داستانا با قلم های کاملا حرفه ای و آموزش دیده نوشته میشه تا علاوه بر اینکه حشریت کنه تخم یه سری افکار هم تو مغزت بکاره که خر بشی و یه حرکتایی بزنی که شاید یک مورد از هر ده تا به هدف برسه ولی نکته اینجاست که قبحه شکسته شده و شانس نفرات بعدی که میخوان این حرکتو تکرار کنن بیشتر میشه تا اینکه تسری پیدا میکنه به همه!
حالا به هر حال. همونطور که گفتم این خط عنوان داستانی که من دارم دنبال میکنم به خاطر تخلیه فشار روانی شدیدی هست که تو این برهه از زندگی دارم از سر میگذرونم. داستان ها در واقع دنباله هم نیستن و لازم نیست برای خوندن یکی قبلی رو خونده باشین ولی همش از زندگی خودم نشات گرفته و مربوط به سکس های خودمه که از اول به ترتیب تاریخ انتشار نوشتم دوست داشتید بخونید. داستان دومم به اشتباه دنباله داستان اول تیتر خورد و خوب دیده نشد برای همین عنوان هارو کمی جابجا کردم تا این داستان سوم به عنوان داستان مستقل دیده بشه. دوتای قبلی رو هم ولی میتونید بخونید خط فکری بهتون میده. همین عنوان <غایت> کلید منه اینو سرچ کنید داستان های منو پیدا می کنید.
یه نکنه هم درباره کامنتا بگم بریم سراغ اصل موضوع: یکی کیرم دهن خارمادر اون خار کسه ای که زیر داستان آخر فحش کسشر گذاشته! دوم هم اینکه یکی هم که بهش میخورد پسر باشه یه کامنت گذاشته بود و آخرش گفته بود دوست داشتی پیام بده حرف بزنیم البته بعدش پاک شد نمیدونم چرا! حاجی من از قدیمی های بکن تو ام ولی سمت اکانت و فعالیت ایناش نرفتم و فعال نیستم و بلد نیستم باهاش کار کنم امروز یه اکانت زدم به اسم ونوس اصلی که هنوز فعال نشده نمیدونم بتونم فعالش کنم یا نه اگه فعال شد که پیدام کن و بهم پیام بده اگه نه که دوباره برام کامنت بزار و یه جوری نخ بده که بتونم پیدات کنم. قسمت باشه یه جا گره میخوره بهم.
عاقا بریم سراغ اصل موضوع. من اسمم رضاست 25سالمه به لحاظ قد و هیکل و وضعیت مالی و رده اجتماعی نمره قبولی میگیرم 1.75 قدمه و 75 وزنم چشم و ابروی مشکی مورد اقبال جنس مونث و مذکر! از کس قبلی که کرده بودم و ازش شفا گرفتم یه چیزی بهم خورد یعنی معرکه هرچند نتیجه داستان طوری بود که واقعا میشد حس کرد که پا به پای من اونم منو گاییییید ولی به هر حال چیز مشتی بود. من شاگرد یک مغازه طراحی و املاکی بودم که دوتا مورد سکس قبلی هم از همینجا جوش خورده بود برام. اون دوتا رو که سیکشون رو زدم. یه بار یه مشتری اومد تو از اون خانم چیتان پیتان ها که با قیافش هم کیرت شق میشه! یه مورد اجاره بود که میخواست خونه اجاره کنه. 36 ساله قد بلند باسن برجسته سینه های 85 لب های درشت بدون چربی اضافی و رون های درشت ولی نه در حد تپل و چشمای مشکی بادومی. شاید بگین پورن استاری بوده برای خودش . باید بگم که آره واقعاًً!!! این تنها اومده بود و ماهم یه مورد داشتیم و دید و پسند کرد صاحب خونه هم اومد و میخواستیم بنویسم اسمش صدیقه بود ولی میگفت سارا صدام میکنن! اینم ادای دهاتی های تازه به دوران رسیدس دیگه والا! بعدها مشخص شد که دهاتی هم بودن این خودش بود و یه پسر نوجوون داشت و طلاق گرفته بود خب مشخصا صاحب خونه به اینطور مورد گارد میگیره و میگه نمیدم اینجاست که صاحب کار مادر قهوه ما وارد عمل شد با هزار جور آسمون ریسمون بافتن این خونه رو واسه اینا اجاره کرد عملا به صاحب خونه یه سری کسشر تحویل داد بعد این وسط این مستاجر بنده خدا یه حرفی از دهنش پرونده بود که میخواد اجاره 6 ماه رو یکجا بده اول کار که اینم صاحب خونه رو وسوسه کرد ولی مادر قهوه خان به اینم رحم نکرد و پیچید وسط بازی و پولو برداشت و به مستاجر گفت اون حرفتو دبه کن بگو نشد من همون ماهانه هر ماه میزنم به کارتش به تو هم رسید میدم که کل پولو دادی به من. اینم ساده خر شد! معامله رو بستن و رفتن. و شروع داستان ما طبق انتظار از جناب مادرقهوه بدقولی هاش شروع شد و هر آخر برج داستان داشتیم تا ایشون پول صاحب خونه رو بدن منتهی فرقش اینجا بود که این بار این زنه مثل زنه قبلی نبود که بتونی پولشو بخوری یه آبم روش! بی حیا و وحشی بود چه بی حیایی! کیر نداشت ولی قشنگ پاش می افتد میگاییدت دادوهوار حسابی. تهش میشد یکی دو روز تاخیر نهایتا بعد از زیر زمینم شده تسویه میکرد. عاقا من از روز اول تو کف این بودم ولی سر حساب حرفه ای گری و اینجور کسشرا میدونستم اگه الان دم به تله بدم یعنی تا یکسال که تو این خونه هست زیر بلیطشم و هر طوری بخواد میتونه ازم سواری بگیره. میگفت دنبال کارای مهاجرته و میخواد از ایران بره این خونه رو هم موقتا برای یک سال میخواد تهش حالا چند ماه اینور اونور. من یکسال تموم ما هیچ ما فقط نگاه! اونم متقابلاً یک نشونه جندگی نداد از خودش بیرون. هر چند این وسط از همسایه ها یکی دو مورد شکایت رسید بهمون که اینجارو کرده جنده خونه و داره نقش خاله رو ایفا میکنه حرفی که هیچ موقع ثابت نشد یه بارم بعدنا که به خودش گفتم یه جوری آتیش گرفت که من ریدم به خودم و گفت فقط بگو کی این حرفو زده و منم گفتم گفت حالا میگم بهش جنده هفت جد و آبادشه! این موضوع برای منم سوال باقی موند که آیا واقعا جنده بود و داستان داشت یا ما دچار قضاوت اشتباه شده بودیم طرز پوشش و گفتارش حرف همسایه ها و قیمتی که خونه رو اجاره کرده بود که از عرف بالاتر بود میگفت که هست. حتی یکی بهم گفت ده برابر اجاره ای که داده رو دراورده از مکان کردن خونش کجای کاری! ولی با چیزایی که من دیدم و شخصیتی که پیش من نشون میداد بهش نمیخورد والا! چی بگم شایدم من سادم. نزدیکای موعد اجارش اطلاع داد که کارای رفتن اوکی شده و چند ماه مهلت میخواد و بعدش میره صاحب خونه هم اوکی داد و کیر منم شاهد ماجرا بود از قرار! سیخ این شد که باید بکنیش هر چی بشه تهش نمیمونه هر خاطره ای هم بسازی با رفتن زنه میره. من چون شمارشو سیو داشتم استاتوس های واتساپش میومد برام از خودش و اینا که میزاشت ریپلای زدنا شروع شد و رفت به سمت لاس زدن اونم چراغ سبز کمی صحبت و این حرفا و یواش یواش اصل مطلب رو رسوندم که بیا و زیدم شو و اونم گفت که اینطوری نمیشه باید گل و شیرینی و انگشتر بگیری بیای خونم. من یکم هنگ کردم که آیا سوءتفاهمی شده یا چی یا این معنی زید رو نمیدونه یا با مفهوم گل و شیرینی غریبست دیگه ما که تا اینجا اومدیم بیا چهارتا از بزرگای فامیلم بگم عروس ننم شو دیگه یه بارکی. عاقا من گل و شیرینی رو گرفتم ولی انگشتر رو گفتم بیاد کیرمو بخوره من واسه دوست دختر فابم انگشتر نخریدم که هزارتو برام ارزش داره به تو که فقط میخوام بکنمت بخرم! رفتم دیدم چهارتا از دوستاش رو هم دعوت کرده پسرشم بود منم یه تیپ مامانی زده بودم و ریش و اینام هم زیاد بود اون موقع قشنگ مثبت بودن داشت از سر و ریختم میبارید رفتیم و نشستیم منه کسخل به هوای چیزایی که ازش شنیده بودم ته دلم میگفتم خدایا یعنی این خاله برداشته دختراشم آورده و قراره یه گروپ دور هم بزنیم منم که شیو شده و آماده. مزخرف تر از چیزی که فکرشو کنی پیش رفت نشستیم و عین خاله خان باجی ها داشتیم راجع به کسشرترین موضوعات ممکن حرف میزدیم پسره هم بود یه موردی باید به قرارداد اضافه می کردیم اونو نوشتم و دادم امضا کنه سر همینم کلی منو گاییدن دست جمعی که خیلی به نفع مستاجر نوشته شد و متاسفانه چون صاحب خونه زیر بارش نرفت ضرر مازادش از جیب من پر زد نزدیکای شب که شد جنده خانوما پاشدن جمع کنن که برن نگو اینا رفقای جینگ صدیقه خانم بودن که داشته منو به عنوان خاطرخواهش که با گل و شیرینی اومده در طلبش معرفی کرده در حالی که بابا اش چی کشک چی! من فقط اومده بودم دنبال کس! اونا رفتن و این پسره رو مخ بود اونا که رفتن صدیقه اینم فرستاد بره اتاق و درو از پشت بهش قفل کرد یه جوری مثل سگ حرف میزد با پسره اونم مثل سگ تبعیت میکرد. حالا من مونده بودم و صدیقه. گایش و اینا که خب فهمیدم کنسله ولی گفتم یکم مالش کاری کنم حالا که این همه وقت و پول هدر رفته یه بلوز شلوار پوشیده بود با موهای مشکی موج دار بلند و یکم آرایش. جلوی در وایستادم روبروش بغلش کردم همدیگه رو داشتیم نوازش می کردیم نه اون میذاشت سمت لبش برم نه من تمایل داشتم برم چون تازه سیگار کشیده بود ولی گردن و لپشو حسابی بوس کردم و سعی میکردم گرمی نفسام بهش بخوره شاید شل بشه و بخواد یه حالی بده بهم گفت یواش دیوونه سهیل تو اتاقه. بردمش سمت مبل نشوندمش کنار خودم دوست داشتم دست بکنم تو سینه هاش ولی نمیخواستم فرصت بعدیم رو بسوزونم همینطوری مالوندمش و سرمو گذاشتم زیرسینه هاش روی پاهاش شروع کردیم حرف زدن با دستاش با موهام بازی میکرد و با یه برقی تو چشماش نگام میکرد انگار که مدل یه حس مادرانه داره نوازشم میکنه یکم از خودمون حرف زدیم باهم میگفت یه پولی داره دست یه بازاری و ماهانه سودشو میگیره و پدربزرگشم هواشونو داره گفتم میتونم بپرسم خرج اصلی زندگیت از کجا میاد گفت به تو ربطی نداره من چیزی نگفتم ولی تو چشماش دیدم که حس کرد زیاده روی کرده. گفت دیگه بهتره بری. سهیلم تو اتاقه پاشدم برم رفتنی هم یه بار دیگه بغلش کردم و گونشو بوسیدم و رفتم. احساسی شدن فضای آخری بینمون کیرمو تو حالت نیمه شق گذاشته بود. ارتباط تلفنی و آنلاینمون رو داشتیم هنوز با هم. من دیگه بهش فهموندم که عاقا د بده دیگه کس رو شهیدمون کردی یک سال که منتظرت موندم و دم نزدم الانم یه ماهه که دارم کس لیسیتو میکنم البته اینارو به صورت رمانتیک در میاوردم که یک سال این عشقو تو خودم نگه داشتم و الان که داری میری دیگه نمیتونم حرفمو بهت نزنم از اولین روزی که دیدمت تا لاک ناخنت یادمه(سر اینکه اینو درست یادم بود خیلی حال کرد) الانم یک ماهه تو برزخم و بی تو نمیتونم بمونم و از این جور چیزا. براش پست های اینستاگرام رو دانلود میکردم و از واتساپ میفرستادم عکس های عاشقانه میفرستادم اینا براش تازه بود میخندید و میگفت این کارا چیه یکم زیادی لوتی طور بود دیدم که اینجور چیزا جواب نیس دیگه ادامه ندادم سعی کردم بیشتر مردونه باشم براش. مخ دوس دخترمو با همینا زده بودم خیلی رو اون جواب داده بود البته اون 20سالش بود و این 36. در نهایت جواب همه اینا بهم فهموند که قفل این مرحله اخر برام با حلقه باز میشه و بس! منم تو دلم گفتم بیلاخ هنوز راستی کیرم مغزمو نگاییده خداروشکر. دیگه یکم شل کردم باهاش و گفتم نشد دیگه انگار این کس هم قسمت کیر خارجی بوده و نمیشه کاریش کرد. یه روز که برف خیلی شدید و سنگینی هم می بارید صبحش داشتیم حرف میزدیم که من بهش رسوندم عاقا باشه جهنم و ضرر حلقه میخوای کستو بده بعدش میخرم برات نگو که اونم برداشت کرده بیا کستو بده که خریدم برات یعنی فکر کرده پیشمه و لحظه قبل سکس میخوام بهش بدم کل این حرفا تو لفافه رد و بدل میشد واسه همین شفاف نبود راستش منم یکم خایه میکردم بالاخره گل و شیرینی و ضرر املاکی رو میشد هضم کرد ولی پول انگشتر کم چیزی نبود هر چند منت سرم میزاشت که برای تو به حد خودت انتظار دارم نمیگم که برو برلیان بگیر اما دیگه حداقل 5-6 گرم باشه که شان منم حفظ بشه! کسکش 5 -6 گرم؟؟؟ کیرم تو شانت! خدافظی کردیم و رفت بعدازظهر ش زنگ زد اگه میخوای شب پاشو بیا اینجا تنقلات هم بگیر ساقی هم اگه داری عرق بیار نداری من بگیرم مشخص بود که روز موعوده بیرونو نگاه کردم برف شدید که سگ از تو لونش بیرون نمی رفت و هیچ جنبنده ای بیرون پیدا نمیشد گفتم اوکی!! حالا درک میکنید عنوان داستانی که گذاشتم از کجا میاد! گفتم ساقی ندارم ولی تنقلات میگیرم اومدنی، واقعنم نداشتم و عرق خور نبودم در کل. گفتم اینکه مارو ساییده بزار لااقل قد یه عرق بماسه ازش گفت باشه من پول ندارم فلان قدر میشه پولش برام کارت به کارت کن! این ساقی کارش حرف نداره همه جنساش اصله!. ای مادر خراب! منه ساده فکر میکردم اینجا دارم به گا میرم در حالی که در مقابل به گایی های آینده این جوکی پیش نبود. دیگه رد داده بودم گفتم من این کس رو باید بکنم حالا هر چی میخواد بشه بشه پول عرقم دادم آماده شدم لیست خرید برام فرستاده بود چند قلم گرونش رو مثل پسته حذف کردم خودم و باقی رو گرفتم حالا مگه ماشین پیدا میشد نه آژانس نه اسنپ نه حتی رهگذر یه اسنپی پراید بالاخره درخواست منو گرفت و راه افتادیم. رسیدم خونش و بله تنها بود تو خونه. یه دامن بلند مشکی پوشیده بود با همون آرایش همیشگی و بدن چه بدن سفیدی سفید مرمر!! سفید برف!! لامصب یدونه لک نداشت دوست داشتی قبل دست زدن بهش دستاتو بشوری که یه موقع لک نیفته. سلام و علیک و وارد شدم یه میزی چیده بود با عرق و مزه آش هم گذاشته بود و وسایل منم گرفت و چید روی میز به خودم گفتم اینم کسه اون چیزای قبلی هم که میکردی کس بودن نشستیم و کمی عرق و صحبت و اینا گفت تا حالا سکس داشتی؟ میخواستم بگم نه ولی خب گندش در میومد گفتم آره ولی همش رو نگفتم تا همون جایی گفتم یه زنه ای مشتری مغازه بود گفت آره دیگه دیده سفید مفیدی کلی حال کرده باهات. گفتم من بیشتر به زن تمایل دارم به زن هایی مثل تو میگن میلف و تو سرحد آرزوهای منی یه میلف همه چی تموم. کمی از گرایش های سکسی حرف زدم طوری جواب میداد که انگار اصلا تو این باغا نبود گفتم گروپ دوست داری؟ گفت یعنی چطوری؟ گفتم چند نفر کنار هم سکس میکنن هنوز هیچ اشاره ای به جزئیات و ضربدری اینا نکرده بودم که دیدم این رنگ عوض کرد کامل جا خورد سرخ شد و گفت این دیگه چجور کثافت کاریه مگه اینا ادم نیستن حیوون هم این کارو نمیکنه حالم بهم خورد. دیدم اوضاع خیطه گفتم آره بابا منم واقعا درکشون نمیکنم چطور میشه همچین چیزی. برام رو منبر رفت دیگه داشت حدیث و روایت میاورد سعی میکردم جاهایی که نقطه اشتراک نظر داریم بحث رو پی بگیرم میگفت آدم ها رو نباید قضاوت کرد گفتم نظر منم همینه میگم ما به باطن آدم ها و قضایا واقف نیستیم قضاوت مخصوص خداست من میگم حتی اگه یکی رو دیدی رو همین مبل داره کس میده حق نداری بهش بگی جنده چون فقط ظاهرو میبینی اونم که انگار حرف دلشو زدم گفت اره این درسته. داشت دیر میشد و من دیروقت با بهونه واهی از خونه پیچیده بودم و دیر میکردم زنگ ها شروع میشد بهش گفتم میگم ما که داریم همینطوری میخوریم طوری باشه که بتونیم تهش مرد رو از زن تشخیص بدیم گفت تهش کجاس؟! گفتم مثلا رابطه اینا با خنده گفت مگه قراره رابطه داشته باشیم؟! منم با یه لبخندی گفتم نمیدونم شاید اینطوری که تو همه چی رو عالی چیدی حیفه بدون کام تموم بشه. گفت اصلا تا این بساط و عرق و اینا نباشه من نمیتونم به اینجور چیزا فکر کنم. باید حتما یکمی مست باشم. پا شد رفت تو یکی از اتاقا گفت بیا ببینم چی میگی. پی همه چی رو به تنم مالیده بودم اینکه ازم بخواد اخاذی کنه فیلمم رو بگیره بیهوشم کنه ایدز داشته باشه کلا همه چی مخ تعطیل. رفتیم تو اتاق تو هیچ کدوم از خواب ها تخت نبود یه لحاف تشکی انداخت و چراغو خاموش کرد گفتم اینجا نه بریم اون یکی اتاق گفت چرا؟ گفتم اینجا راحت نیستم ولی واقعیتش کنار شهوت خایه هم کرده بودم با خودم گفتم دوربین داشته باشه هم تو این اتاقه من ابتکار عمل رو دست میگیرم و میبرمش اون یکی! با تعجب قبول کرد رفت اون یکی اتاق بالش و تشک رو انداخت و چراغو خاموش کرد فقط نور حال و نور کمی از پنجره تو میومد من معمولا اینجور چیزا رو تو روشنایی زیاد دوست دارم که همه چی رو ببینم ولی اینجا تا گفت چراغ خاموش درجا قبول کردم هر چی کم تر دیده بشیم بهتر! شلوارمو کندم و شرتم رو نگه داشتم فقط لباسمم درآورد کامل رفتم روش دامنشو دادم بالا رونای براق سفید توپر یه شرت مشکی که تضاد رنگیش با پوستش جذاب ترش میکرد و یه ریزه شکم که تا همینجا دامنش بالا اومده بود رفتم سمت روناش با بوسیدن اومدم بالا بوی خوبی میداد تو دلم مدام میگفتم الحق که کس تویی. رسیدم به کسش آروم لبه مشکی شرتش رو زدم کنار و یه کس سفید بدون دونه ای مو جلوم بود لبه هاش کاملا بسته و باید با دست بازش میکردی شروع کردم خوردنش بزرگوار صدای آه و اوه نمیداد آخ و اوخ میکرد ناله هاشم لوتی مدل بود همه طرف کسش رو میخوردم و لیس میزدم نرم بود نه چاق نه لاغر نه چاق نه سرد فقط نرم و نرم و نرم
دست انداختم شورتشو کامل دراوردم خجالت کشید دوتا دستشو برد سمت صورتش قیافشو پوشوند و گفت وااااایییی همین چیزا منو به شک می انداخت که اگه تو جنده یا خاله ای پس این اداها چیه! شرتشو که دراوردم دوباره رفتم سمت کسش و خوردن و اینم با دستش سرمو نوازش میکرد و موهامو بازی میداد دامنشو گرفتم و کامل از تنش دراوردم حالا یه سوتین مشکی داشت و دوتا سینه مشتی 85 زیرش سینه هاشو از زیر سوتین انداختم بیرون و ممه هاشو شروع کردم خوردن نوک صورتی تیره و هاله متوسط بدون یکدونه عمل فقط لبش یکم ژل داشت اونم میگفت چون ژنتیکی یکی از لبامون درشت تره مجبورم ژل بزنم تا متناسب بشه. چند تا بوسه به لب و گردنش هم زدم ولی لب زبون به زبون نگرفتیم با یه دستم داشتم با کسش بازی میکردم و سعی میکردم انگشتش کنم چون دوست داشتم آب اون اول بیاد. منو کشید سمت خودش گفت بسه دیگه بیا. بلند شدم و شرتمو دراوردم کیر شق شدمو بردم نزدیک صورتش که برام یکم بخوره کمی با دست بازیش داد انگار دو به شک بود که بخوره یا نه آدم وسواسی بود خیلی از چیزهای روی میز که برای دو نفر واقعا خیلی زیاد بود و دست نخورده کامل باقی مونده بود رو هم جلوی چشمم انداخت آشغال و از کسش هم واقعا از برقی که میزد نشون میداد که انگار با کیسه شستنش! خیلی تمیز و خوشبو بود بالاخره تصمیم گرفت که بخوره گذاشت دهنش به همون حالتی که خوابیده بود و سرش رو بلند کرده بود منم دستم رو کسش داشتم بازیش میدادم چند بار تا نصفه و اندی کرد تو دهنش بیشتر داشت روانش میکرد و با آب دهنش خیسش میکرد چون خودش خیلی خیس نکرده بود یکم که خورد دراز کشید دوباره از روبرو خوابیدم روش یکمی با دهنم کسشو خیس کردم و سر کیرمو تنظیم کردم و آروم فرستادم تو همچنان همه چی نرم انگار که دارم وارد پر قو میشم با هر تلمبه این فقط با ناله میگفت آخ و دستاشو آورده بود جلوی دهنم منم گازش میگرفتم یاد جفتگیری پلنگا می انداخت منو که نر بدن ماده رو وقتی میگادش گاز میگیره. می دیدم داره آبم میاد مجبور میشدم سرعتمو کم کنم دوست داشتم زیاد بکنمش از جلو از عقب از دهن لای سینه هاش ولی سعی میکردم به اینم حال بده که برای دفعات بعدی راغب بمونه واسه همین دوست داشتم کارهایی که میخواد رو پیاده کنه بهم گفت بزار برگردم بعد بکن برگشت داگی شد برام و منم از پشت به حالت داگی از کس میکردمش به لپ های کونش چنگ میزدم اسپنک میزدم اینم همش اخخخخ اوخخخخ با ناله همین مدلی این بار دیدم دیگه داره آبم میاد ولی هنوز اینم به ارگاسم نرسیده یا حداقل من خبر ندارم دیگه به ناچار چون ترس حاملگیشم داشتم کشیدم بیرون و همه آبمو ریختم رو کمر و پشتش و همونجا کنارش افتادم و ولو شدم سریع پا شد همون حالتی لباساش رو برداشت و رفت حموم حتی یه دستمال هم نکشید رو آبم. از همینم ترسیدم نکنه همینم یه مدرک جرم کنه و نگهداره وگرنه لااقل یه دستمال بکش خب باقیشو برو حموم. یه ربع بیست دقیقه ای طول کشید حمومش قشنگ با اینکه در بسته بود ولی حس میکردم که داره همه جاشو با وسواس میسابه پوشیدنی هاش رو پوشید و عین ساعت اول اومد بیرون یه سیگار روشن کردیم و کشیدیم باهم گفت باید برم جایی مهمونی دعوتم تو حینی که داشت یه سری از ظرفارو آب میکشید دوباره از پشت بهش نزدیک شدم واقعا سیر نشده بودم ازش. دامنشو دادم بالا و از رو شرت خودمو به کونش میمالیدم یه کون بزرگ خوش فرم طبیعی که صدها کشته رو شاخشه راحت سینه هاشم دستم گرفتم داشت دوباره کیرم سیخ میشد که رفت لباس عوض کنه گفت نمیخوای انگشترتو بدی؟ گفتم کدوم انگشتر! گفت همونی که قرار بود بهم هدیه بدی و گفتی گرفتی و از اینجا بود که داستان شد! خلاصش میکنم براتون کارمون کشید به بحث و با قهر به معنی کات خدافظی کردیم و گفت انگشترتم نمیخوام دیگه! فرداش ولی دوباره زنگ زد که بیجا کردی گاییدی باید بهاشو بدی راضی شدم پولشو بدم گفت باید بری بازار مطابق سلیقم که بهت گفتم برام انگشتر طلا بخری چند روز این قضیه کش پیدا کرد و مقاومت کردم که باج ندم ولی اخرش زور اون چربید و چیزی که میخواست رو از من با اشک و گریه کند! اشک و گریه ی من البته! و دیگه توافق شد که کات! چند وقت بعدشم از ایران رفت. سر این داستان من حدود 10 کیلو وزن کم کردم حساب کردم مجموع پولی که سر این یک سکس از جیب من رفت معادل یک سکه تمام اون زمان شد به الان ببینید دیگه چنده سکه! و تا 6 ماه بعد سمت هیچ جنس مونثی نتونستم برم تا تلخی این قضیه پاک بشه!
حالا شما بگین: سکس غایت زندگی هست یا نه؟
نوشته: ونوس
5 پاسخ به “غایت زندگی، سکس؟”
داده بودی کمتر اذیت میشدی
چه قلم بدی داری
نوشته های قبلیت خیلی بهتر بودنداونجور که باید نچسبید 🙄
اولش چقدر مقدمه نشخوار کردی
میگفتی با احترام کص ننت و بلاکش میکردی جنده خانومو