من 45 ساله با قد متوسط 175 و شهین با اختلاف سنی هفت سال از من کوچکتر و با قد 165 وچهزهای بسیار زیبا و اندامی خوش خوراک و باسنی گرد و پهن که هر چشمی رو بطرف خودش جلب میکنه با احساس شهوت بسیار زیاد که بعد از گذشت دوسال از زندگی مشترکمون بابت شهوت بسیار بالایی که داشت و هنوز هم داره با وجود داشتن یک فرزند پسر کنترلش از دستم خارج شد و با یکی از دوستان خانوادگی که رابطه خیلی گرمی داشتیم روی هم ریخت من از این موضوع بوسیله زن دوستم باخبر شدم و او هم برای تلافی کردن خیانت شوهرش و شهین با من قاطی شد
مدتی این رابطه ها دور چشم همدیگر انجام میشد تا شبی که خونه مهدی دوستم بودیم من و مهدی توی مشروب خوری خیلی افراط کردیم و چون من حواس درست وحسابی برای رانندگی نداشتم و شهین هم با وجودیکه گواهینامه داشت ولی گفت چون اخر شبه اگه نیروی انتطامی یا پلیس جلو ما رو بگیره و بفهمن شوهرم مسته کار بیخ پیدا میکنه پسرم شاهین هم خوابه پس بهتره اینه که امشب مزاحمتون بشیم و همینجا بخوابیم
من و مهدی و زیور بطور خودجوش برای شهین کف زدیم و شهین هم برای تشکر با دستاش برای ما بوسه حواله کرد و با لوندی گفت چه شبی بشه امشب میترسم شوهرامون از شدت مستی مارو عوضی بگیرن و با خنده شهوت انگیزی پیام خودش رو به مهدی رسوند مهدی که خیلی مست بود با خنده گفت چه بهتر من که ضرر نمیکنم منهم خودم را به مستی بیشتری زدم و گفتم امشب یه شب رویایی خواهد شد من که تا صبح نمیخوابم نمیدونم چه وردی شهین تو گوش زیور خوند که زیور هم با خنده و نگاهی که به من داشت گفت میدونستم یه روز این اتفاق میفته و خودش و شهین همدیگه روبغل کردن و بوسیدن مهدی که خیلی گستاخ تر و پرروتر از من بود گفت سینه های زیور خبلی با حاله اگه سینه های اونو ببینی خیلی محشره زیور با وجودیکه بیش از بیست بار بمن کس داده بود ولی با شرم و حیا و خجالت دکمه های پیرهنش رو باز کرد و سینه های درشتش رو از زیر سوتینش میشد کامل دید شهین بیحیا و حشری هم بدون گفته من دکمه های پیرهنش رو باز کرد و حتی بند سوتینش رو هم باز کرد و وپستونهای سفید و گردش کاملا هویدا شد زیور هم برای اینکه از شهین کم نیاره در عرض سی ثانیه فقط با شورت نازک و سفیدی که پاش بود جلوما خودنمتیی میکرد شهین هم بلا فاصله گفت با اجازه شوهرم و او هم کاملا لخت فقط با شورت زرد رنگش عریان شد و اول اومد لبهای منو بوسید و بعد رفت روی پای مهدی نشست و عشوه گفت میخوام از امشب تا صبح بهت حال بدم زیور هم اومد تو بغل من و گفت چه اتفاق خوبی داره میفته دیگه میتونیم راحت مال همدیگه باشیم . اونشب تا صبح نخوابیدیم و من دو بار زیور کردم و شهین هم با وجودیکه میدونستم به کون دادن خیلی علاقه داشت از کس و کون بکام مهدی شد .
نوشته: پوریا
12 پاسخ به “عیال حشری من (1)”
کیرت تو کسم با این داستانتdash1
حیف کوست نیست که کیر این بره توشآقای نویسنده تبریک میگم واقعا ریدی با نوشتنت برو دس خدا
Mah.meی عزیز یه ربعه دارم میخندم,ایییییییییول به این تیکه…همچین اساسی چسبیدgoodراجع به داستانم…هیچی نگم بهترهhelp
بازم یه شوهر بی غیرت دیگه
گزارش بی غیرتیتو خوندم دیوس
الان کی کی رو کرد؟!
mah.meدوست داشتنیکل داستان کسشعر این یارو یه طرف تیکه تو یه طرفیکی از با حالترین تیکه هایی بود که تا حالا شنیدمgive_rose
جوووووووووووووووووووون
وای یعنی همکارای منم وقتی مهمونی میگیرن زناشونو جا به جا میکننlolخیلی کسخولی با مشروب خوردن همه چیو به گل دادی
به این میگن همکار پا تی
به این میگن همکار پارتی
خانم از اهواز